این‌روزها که بحث هسته‌ای بسیار داغ است، نام جان کری را زیاد می‌شنویم. اما شاید کمتر کسی بداند او از سرطان رنج می‌برده و توانسته آن را شکست دهد.

به گزارش جماران، این مطلب، بخشی از گفت‌وگویی است که با او چندی پیش در مجله «کپینگ ویث کنسِر» انجام و روزنامه شرق آن را منتشر کرده است:

تشخیص بیماری، روابط شما و خانواده‌تان را تغییر داد؟
پیش از اینکه این بیماری در من تشخیص داده شود و درمان شوم، رابطه نزدیکی با خانواده و دوستان داشتم اما فکر می‌کنم این تجربه باعث شد که قدرشان را بیشتر بدانم و خوشبختانه آنها هم همینطور. در تمام این دوره، خانواده و دوستانم صددرصد پشتیبانم بودند و همیشه از آنها متشکر خواهم بود. حتی به طرق مختلفی باعث شد که به دخترانم و همسرم ترسا نسبت به قبل از تشخیص بیماری نزدیک‌تر شوم. در هرقدم از این سفر مرا همراهی کردند و این باعث شد به‌عنوان یک خانواده امتحان شویم. این جنگی بود که همه ما با آن روبه‌رو بودیم.
سرطان نگاهتان را به شغلتان، عوض کرده است؟
البته که نگاهم را عوض کرد. اکثر ما که به‌اندازه کافی خوش‌اقبال بودیم که سالم از ویتنام برگردیم، گفتیم: هرروز یک‌ روز زیادی است. من ٣٥سال پیش، از این روزهای اضافی استفاده کردم تا به آن جنگ خاتمه دهم. متوجه شدم که وظیفه‌ای دارم که جلو دیگران را از کشته‌شدن بگیرم. من بعد از سرطانم هم روزهای اضافی دارم و از خشمم به این بیماری استفاده می‌کنم تا آنچه را که باید انجام دهم: یک حامی باشم و به مبارزه ادامه دهم.
از زمانی که سرطان گرفتید، بیشترین چالشی که با آن روبه‌رو شدید چه بود؟ چگونه بر آن غلبه کردید؟
می‌دانید در سن من چالش‌های بسیاری وجود دارد. شما دوستان و خانواده‌تان را به‌خاطر بیماری و مرگ از دست می‌دهید. در مورد من، اینکه یک انتخاباتی که خیلی احتمال پیروزی داشتم را باختم. این روشی که نفسم را برید تا چیزی یاد بگیرم، روش مورد‌علاقه‌ام در به‌دست‌آوردن حکمت و دانش نیست، اما اتفاقی است در زندگی که دامنگیرتان می‌شود، برایتان خواهم گفت. مجبور شدم که با نقاط‌ضعفم روبه‌رو شوم، بفهمم که چه اشتباهی کردم، گوش کنم و همچنین در مبارزه‌ام برایم یادآوری شد که چه‌چیزی اهمیت دارد. فکر شکست برایم ممکن نبود، زندگی بعد از دوم نوامبر٢٠٠٤ برای پدری که بیدار می‌شد اما هنوز برای فرزندانش مراقبت پزشکی فراهم نکرده بود، برای خانواده‌هایی که در «نیو‌اورلند» مجبور شدند به‌خاطر بالا‌آمدن آب به سقف خانه‌هایشان بروند، یا برای ارتشی در عراق که هرروز در وسط یک جنگ داخلی بیدار می‌شدند، دشوار‌تر شده بود. احساس وظیفه می‌کردم که ننشینم و از زخم‌های خودم مراقبت کنم و بلکه بلند شوم و برای آن مردم مبارزه کنم.
چه اولویت‌هایی را برای برنامه کاری و زندگی‌تان قرار داده‌اید؟
هرروز به‌‌دلیل مسایلی که در زندگی به آن اهمیت می‌دادم به مبارزه ادامه دهم، سیاست را در عراق بهبود ببخشم، برای مردم بیمه‌ای درست کنم که بتوانند به آن تکیه کنند، محیط‌زیست را پاکسازی کنم و از پس مسوولیتم در قبال تغییر جهانی آب‌وهوا برآیم. سرطان یکی از مسایل بزرگی است که به آن اهمیت می‌دهم. این مساله‌ای شخصی است. من و دوستم سرطان گرفتیم و بهبود پیدا کردیم. پدرانمان خیلی خوش‌اقبال نبودند. سرطان پروستات، آنها را از ما گرفت. اما وقتی که درمان شدیم، بیشتر‌‌وبیشتر آموختیم. آماری که من و دوستم که یک آفریقایی- آمریکایی است داریم بسیار مهم است. افراد آفریقایی- آمریکایی ٨٠درصد بیشتر از افراد سفید‌پوست احتمال ابتلا به سرطان را دارند. بیشتر تحقیق کردم و متوجه شدم که درمان در آمریکا بین سیاه‌پوستان و سفید‌پوستان تفاوت غیرقابل‌قبولی دارد. این برای من به‌عنوان کسی که از سرطان نجات یافته و سیاستگذار است مساله مهمی است. همچنین برای من به‌عنوان یک پدر هم مساله است. دخترم «ونسا» سال آخر پزشکی است. برایم تکان‌دهنده است که چه اندازه زندگی و علاقه به بیمارانش بی‌تردید تحت‌تاثیر سیستم درمانی‌ای که ما برای این کشور انتخاب می‌کنیم خواهد بود، یا اگر بگذاریم که وضع موجود ادامه پیدا کند، این سیستمی خواهد بود که با ما می‌ماند. برای همین است که از مبارزاتم دست بر‌نمی‌دارم.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.