ریشه های پیدایش داعش و راه های مقابله با آن از مهم ترین مباحث دنیای امروز سیاست است که امنیت کشورهای بسیاری به پاسخ های آن وابسته است. دکتر مهدی مطهرنیا در پاسخ به پرسش های شفقنا در این زمینه، نظرات متفاوتی از پیش بینی ها و اعتقادات غالب مطرح می کند. او که از پژوهشگران بنام آینده پژوهی است، آمریکا و کشورهای فرامنطقه‌ای را نه موسس داعش بلکه مولف آن می داند و می گوید: داعش به طرف آسیای جنوب شرقی با همین عنوان یا با عنوان های دیگر گسیل داده خواهد شد. مطهرنیا حل و فصل پرونده هسته ای ایران را به عنوان نقطه گره ای مسایل منطقه ای با فرامنطقه مورد توجه قرار می دهد و معتقد است که حل این مساله می تواند موجب همگرایی مقابله با داعش در منطقه و فرامنطقه شود.

به گزارش جماران، گفت وگوی شفقنا با مطهرنیا را در ادامه بخوانید:

داعش به مهم ترین بحران روز خاورمیانه و هم به تعبیری دنیا تبدیل شده است. درباره ریشه های پیدایش این گروه، میزان خشونت و علت شدت خشونتی که به کار برده و حتی راه های مقابله با آن صحبت های بسیاری در محافل آکادمیک، رسانه ای و حتی سیاسی شده است اما هیچکدام از این راه حل ها اعم از بمباران هوایی توسط نیروهای ائتلاف، تشکیل ائتلاف مبارزه با تروریسم توسط آمریکا و برخی همپیمانان او در منطقه، مبارزه دولت عراق، سوریه و حتی ترکیه هیچکدام از این راه ها نتوانسته است داعش را از بین ببرد. آیا واقعا امیدی به از بین رفتن داعش هست؟

نخست باید ریشه های داعش را مورد بررسی قرار داد. من معتقدم داعش از منظر تاسیسی در فضای گفتمانی ناشی از ایدئولوژیزه شدن منطقه به وجود آمد.

این گزاره را بازتر می کنید؟ یعنی چه اتفاقی در منطقه افتاد که داعش شکل گرفت؟

انقلاب اسلامی در منطقه به بازتعریف دین در ساحت سیاست پرداخت و رسالت حکومتی برای تعریف سیاسی از دین قایل شد.

این عیب است یا حسن؟

این از منظر وقوع انقلاب اسلامی در ایران و بازتعریف سیاسی از دین یک حسن بود اما رسالت حکومتی و تشکیل حکومت دینی با رهیافت چالش برانگیزی در برابر نظم منطقه ای و نظام بین الملل، مقاومت های جدی را در برابر ایران برانگیخت. مقاومت ها در پرتو تحرکات چند دهه اخیر در نهایت به این خروجی انجامید که برای کنترل زهر ناشی از این ایدئولوژیزه شدن سیاست با رویکرد چالش برانگیزانه در برابر کنشگران اصلی منطقه و فرامنطقه به زعم مخالفان نیازمند استقرار پادزهری از درون این زهر بود. از این رو بود که ما در منطقه شاهد نوعی بنیادگرایی انحرافی متکی بر ظاهرگرایی از دین مواجه شدیم.

تفاوت این بنیادگرایی متکی بر ظاهرگرایی از دین با آنچه در انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاده است، در چست؟

تفاوت در اینجاست که این بنیادگرایی ظاهرگرا به جای روی آوردن به باطن و رسالت دین برای رساندن سعادت براساس اخلاق و اصول دینی، تلاش می کند از دین به عنوان عنصری اساسی برای جذب و جلب قدرت استفاده کند. این انحراف در چارچوب پیوستگی این تحرکات به بعضی سازمان های امنیتی در منطقه که مورد حمایت بعضی از دولت های عربی هم قرار گرفت، زمینه پرور ایجاد سازمان های تروریستی شد که ما در بعضی نقاط کشورهای اسلامی مانند افغانستان، پاکستان و بعدها در سوریه و عراق شاهد آن بودیم. شکل گیری القاعده، النصره و بعد از آن داعش را باید در این مسیر مورد ارزیابی قرار داد. بر این اساس به باور من آمریکا و کشورهای فرامنطقه ای موسس داعش نیستند بلکه مولف داعش هستند؛ چراکه تاسیس داعش در این فضای گفتمانی در جهت انحراف افکار عمومی از دین به عنوان یک راه و آیین رسیدن به سعادت متکی بر وحی الهی و اصالت رفتار متکی بر این وحی در زندگی اجتماعی بود. با ایجاد گروه های تندرو و رادیکال چند هدف دنبال شد؛ نخست چهره دین در منطقه و بیش از منطقه در فرامنطقه با پرسش جدی رو به رو شد. این مساله تعارض و اصطکاک موجود بین کشورهای منطقه با سویه گیری دینی با کشورهای فرامنطقه ای خواهان نفوذ پیشرفت در منطقه را از متن به حاشیه برد و هم اکنون بر مبنای همین تحرکات شاهد ایجاد یک فضای تفرقه برانگیز بر روی مسایل فرقه ای و قومی هستیم. هنگامی که برای اولین بار عنوان هلال شیعه مطرح شد و آن را «ملک عبدالله» پادشاه اردن بیان کرد، زنگ خطر در این زمینه زده شد. وقتی تولد جدی پیدا کرد که در برابر جبهه مقاومت در خارومیانه، جبهه ای که به باور من باید اسم آن را موافقت گذاشت، از قطر، عربستان و ترکیه شکل و محتوا پذیرفت. در این بافت موقعیتی باید بر این نکته توجه داشت که اساس رویکرد کنونی در بحث داعش در مسیر ایجاد یک انحراف در بازتعریف دین در حوزه سیاست است که توانسته است بازتاب های نه تنها منطقه ای بلکه بین المللی داشته باشد. ممکن است امروز در حوزه جهان اسلام و منطقیون اسلامگرا در خاورمیانه، داعش به نظر بسیاری از فقهای مسلمان شیعه و سنی به عنوان یک عنصر رادیکال، خشونت گرا، خارج از اعتدال و میانه روی دینی قرار گیرد اما در فرامنطقه به هر تقدیر این به واقع نگاه منفی نسبت به دین در حوزه بنیادگرایی مذهبی و نشان دادن چهره ای خشن از دین اسلام در چارچوب تئوری یا دکترین برخورد تمدن ها را به نمایش می گذارد. بر این اساس باید گفت که از این جهت داعش توانسته است کارکرد معناداری را در این زمینه نشان دهد.

با این اوصاف بهترین و فوری ترین روش مهار این غده سرطانی در منطقه چیست؟

سم زدایی از ایدئولوژی و بذرافشانی اخلاقی در جهت فرهنگی، اتحاد سیاسی و همگرایی نظامی-امنیتی در سطح ارتباط دولت ها و بستن گلوگاه های افزایش توان اقتصادی داعش باید مدنظر قرار گیرد.

شما به مولفان داعش اشاره کردید؛ اصطلاحی که فکر می کنم تعبیر خود شماست و اختصاص به خود شما دارد و اولین بار است که در توصیف وضعیت داعش این اصطلاح را می شنوم. آیا با وجود مولفان داعش و تامین کنندگان مالی، نظامی تسلیحاتی و حضور آنها، اساسا می شود از مهار داعش صحبت کرد؟

آنچه درباره مهار داعش گفته می شود، یک جنبه درون منطقه ای و یک جنبه برون منطقه ای دارد. در جنبه درون منطقه ای، آنچه از منظر رویکردهای فرهنگی-سیاسی، سیاسی- امنیتی و امنیتی-نظامی در سه سطح بیان کردم، مد نظر من است اما من هم با شما موافق و بر این باورم که عناصر فرامنطقه ای و کنشگران فعال در این زمینه در باب داعش بسیار موثر هستند. نقطه گرهی این تاثیر را باید در ارتباط و همپیوندی بحران های موجود در منطقه مورد ملاحظه قرار داد. ایالات متحده آمریکا در دهه گذشته خواهان مدیریت ناامنی در منطقه در چارچوب تاکید بر توازن ضعف میان کنشگران اصلی منطقه بوده است اما هم اکنون بر آن است که در پرتو تحرکات موجود دولت اوباما و به فرجام رساندن آن در این هشت ساله اخیر، زمینه پرور ایجاد یک فضای مثبت در جهت پیاده سازی دکترین امنیت نسبی در منطقه شود. ایالات متحده آمریکا در نیمه نخست قرن بیست و یکم میلادی رقیب اصلی استراتژیک خود را جمهوری خلق چین می داند بنابراین نیازمند حضور در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و به ویژه حوزه خلیج فارس و فلات ایران یعنی کشورهای ایران، عراق و حاشیه این متن مرکزی است. بر این اساس از داعش به عنوان یک مولف بهره برداری می کند چراکه اکنون بزرگنمایی خطر داعش و در پرتو این بزرگنمایی، حضور جدی تر نظامی در منطقه را در دستور کار قرار داده است و بدینوسیله می تواند پایگاه های نظامی خود را در منطقه مستقر کند. آمریکایی که حضور آن در عراق، از سوی ایران به عنوان یک عنصر اشغالگر مورد توجه بود، هم اکنون با دعوت تلویحی دولت نوری المالکی که از سوی ایران حمایت می شد، پروازهای هوایی خود را در هوای عراق به انجام می رساند. این یک گام برای مشروعیت بخشیدن نسبی به حضور آمریکا در منطقه محسوب می شود بنابراین باید گفت که آمریکایی ها به عنوان مولف داعش از این عنصر بهره برداری های خاص خود را انجام می دهند. آنچه می تواند موجب همگرایی مقابله با داعش در منطقه -با آن صفتی که خدمت شما عرض کردم- و فرامنطقه شود، حل و فصل پرونده هسته ای ایران به عنوان نقطه گره ای مسایل منطقه ای با فرامنطقه است.

چه تاثیری دارد؟

چراکه بحران های موجود در منطقه خاورمیانه به هر تقدیر در یک همپیوندی آشکار با یکدیگر به سر می برند. آنچه برای ایالات متحده آمریکا و کشورهای فرا منطقه ای مد نظر است، کنترل و مهار ایدئولوژی است که در منطقه، قدرت و حضور آمریکا را به چالش فراخوانده است و تحرکات ایالات متحده آمریکا را در مسیر دستیابی به دیوار آهنین جدید حول محور چین با چالش رو به رو می سازد. بر این اساس اگر ایران در مسیر تحرکات خود به جای رو در رویی تقابل برانگیز با ایالات متحده آمریکا و نفی ایالات متحده آمریکا به عنوان یک بازیگر، به یک ادبیات مدبرانه در جهت سویه گیری ایجابی برای پذیرش بازی های بین المللی روی آورد، اساسا شکل گیری یک عنصر رقیب انقلاب اسلامی و ایدئولوژیزه شدن منطقه به این صورت حداقل از متن دستور کار به حاشیه رانده می شود. اینجاست که مشاهده می شود، می توان یک پیوند عمیق تر برای مبارزه با داعش از جهت عناصر فعال درون منطقه ای با عناصر فعال برون منطقه ایجاد کرد. داعش در حوزه عقلانیت ابزاری جهت استقرار پایگاه های نظامی غرب در منطقه مورد استفاده قرار خواهد گرفت و بعد از این داعش به طرف آسیای جنوب شرقی با همین عنوان یا با عنوان های دیگر گسیل داده خواهدشد.

یعنی پیش بینی شما این است که داعش با همین عنوان یا عنوان های دیگر به سمت آسیای جنوب شرقی گسیل داده خواهد شد؟

بله! به اعتقاد من در آینده، تهدیدات به طرف آسیای جنوب شرقی خواهند رفت. برخلاف اینکه می گویند داعش به سمت آفریقا، شمال آفریقا یا حتی اروپا سویه گیری خواهد داشت، داعش یا پدیده ای شبیه داعش در جهت بازتعریف حضور جدی تر آمریکا در اطراف جغرافیای حاشیه ای چین مورد نظر است.

بنابراین اساس ریشه کن شدن مساله ای به نام داعش یا با هر عنوان دیگری اساسا تا اطلاع ثانوی از نظر شما منتفی است؟

بله! داعش هیچگاه از بین نخواهد رفت. این پدیده مانند ویروسی است که فعالیت آن برای مدتی کنترل می شود و محیط مساعد رشد آن از او گرفته می شود، تا در یک وجه دیگر و در زمان ضرورت برای استفاده از آن با همین نام یا نام دیگر در یک محیط مساعد دیگر بتواند رشد خود را در جهت بهره مندی در حوزه عقلانیت ابزاری ایفا کند. با توجه به اینکه گستره تحرکات موجود در خاورمیانه باید به خاور دور پیوند بخورد، بار دیگر باید شاهد حضور این نیروها با نام های گوناگون در گستره آسیای شرقی در آینده باشیم و آنها را در آن منطقه پس از گذار از منطق موجود کنونی در خاورمیانه مورد توجه قرار دهیم.

فکر می کنید در چه صورت کل قدرت های جهانی اعم از غرب و کشورهای منطقه ای تصمیم می گیرند ویروسی به نام داعش را از بین ببرند؟

در زمانی که بتوانند به یک تقسیم قدرت در چارچوب منطقه ای و فرامنطقه ای براساس توانایی های تعریف شده خود دست یابند.

می توانند برسند؟

بله! رسیدن به این منطق آسان نیست اما امکانپذیر است. چنانکه پس از درگیری ها و بحران های شدیدی که در قرن بیستم میلادی شاهد بودیم، نشست های گوناگونی صورت پذیرفت و بر سر مناطق تحت نفوذ در گستره بین المللی و مناطق حساس مورد نظر توافقاتی انجام شد. در اینجاست که نظریه بازی «مینی ماکس» باید از طرف کنشگران منطقه ای و فرامنطقه ای مورد توجه قرار بگیرد و اراده لازم برای بازی مینی ماکس شکل بگیرد. در بازی مینی ماکس، کنشگران برای گریز از باخت همگانی به طرف ایجاد یک فضای مثبت در جهت رسیدن به حداقل بردهای تعریف شده خود اکتفا می کنند. به این معنی که هر بازیگر در برخورد با بازیگر دیگر و مجموعه بازیگران در می یابد که اگر بخواهد به حد اکثر برد خود برسد، شکست برای همگی از جمله کشور خواهان دستیابی به حداکثرها ایجاد خواهد شد. براساس این معنا هم اکنون اگر آمریکا، انگلستان، فرانسه و دیگر کشورهای فرامنطقه ای فعال در منطقه به این منطق بازی مینی ماکس دست یابند که هر کدام بخواهند به حداکثر اهداف خود دست یابند، باید شکست همگانی از جمله شکست فربه خود را پذیرا باشند و همینطور کنشگران درون منطقه ای مانند ایران، عربستان، ترکیه، عراق و حتی مصر به این نتیجه برسند که آنها هم باید به حداقل های خود اکتفا کرده و در دوره های گوناگون بعد از این جریان به برنامه ریزی در جهت دستیابی بیشتر به اهداف خود بیندیشند، آن وقت اراده در جهت ایجاد یک فضای بازی مینی ماکس محور شکل خواهد گرفت. این بستر مناسبی برای همگرایی درون منطقه ای و فرامنطقه ای برای مقابله با داعش خواهد بود. در قالب تمثیل می توان گفت که داعش به مانند ککی است که در دامان منطقه خاورمیانه افتاده است. آمریکا به خوبی با تئوری کنترل کک آشناست. کک، جهش می کند و اگر در یک وضعیت معین سقفی بالای سر یک کک گذاشته شود، اگر بعد از چندین بار پریدن، آن سقف برداشته شود، بر مبنای عادتی که در چند بار پریدن قبلی دارد و سرش به سقف خورده، بدون سقف هم همان اندازه ای که برای او تعیین شده، پرش خواهد کرد. داعش به مثابه یک کک امنیتی-نظامی است که در دامان منطقه خاورمیانه افتاده است تا به گونه ای به کنترل تحرکات موجود در خاورمیانه و بهانه سازی برای حضور بیشتر بیانجامد. بر این اساس هم باید کنشگران منطقه ای این معنا را دریابند و هم براساس منطق بازی مینی ماکس فعلا پذیرای کنترل داعش در همکاری با موسسان و مولفان برآید. این نکته ممکن است دچار یک پارادوکس درونی باشد اما دنیای سیاسی همواره دنیای پارادوکس هایی است که باید سیاستمداران برجسته آنها را مدیریت کنند.

برخی به طور رسمی اذعان می کنند که هدف از درگیری ها -بخصوص درگیری های اخیر در کوبانی و سوریه و آغاز حملات آمریکا به سوریه- سقوط دولت بشار اسد است. شما این نظر را می پذیرید یا رد می کنید؟

چندین سال است اشاره می کنم که بعد از سال 2013 و به ویژه پس از خلع سلاح شیمیایی دولت بشار اسد، دوران پسابشار اسد آغاز شده است. آمریکایی ها با تهدید نظامی حمله به سوریه توانستند به یک برد استراتژیک دست یابند. سلاح های شیمیایی را از دولت بشار اسد گرفتند و از این جهت یک برد استراتژیک در جهت توازن ضعف منطقه ای به دست آوردند اما به صورت موقت برد سیاسی را به بشار اسد و حامیان او تقدیم کردند. چندی پیش قبل از اینکه داعش به این شکل برجسته شود، بیان کردم که بهمن سوریه سقوط می کند و دامنه عراق و لبنان را می گیرد و در صورت عدم کنترل حتی به سمت ایران سرازیر خواهد شد. هنوز هم بر این اعتقادم که این معنا وجود دارد و داعش اساسا یک ابزار و بهانه در جهت بازگشت به سوریه توسط ایالات متحده آمریکا بود که در تحلیل های قبلی نیز به آن اشاره داشتم. هم اکنون هم معتقدم که داعش در این زاویه دید و در سطح تحلیل میانی، ابزاری است برای تحکیم دوران پسابشار اسدی و امکان این وجود دارد که در صورت جایگزینی مناسب برای بشار اسد در منطق نگرش کشورهای فرادستی به ویژه آمریکا زمینه های سقوط بشار اسد حتی با اعزام نیروهای زمینی نیز در دستور کار قرار گیرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.