فیدل علیرغم مارکسیست بودنش، آزاداندیش بود و تمامی انقلابیون جهان را با هر مرام و مسلکی مورد احترام قرار داد. او با تحلیلى واقعبینانه، همواره از حضرت امامخمینی به نیکی یاد میکرد؛ او را چهرهای انقلابی میدانست و انقلاب اسلامى ایران را بارها ستود و آن را گامی به پیش و منحصر بهفرد میدانست که تنها انقلابى است که به نیروی سلاح متکی نبود.
به گزارش جماران، عباس خامهیار نوشت:
1. شاید هنوز داوری درباره مردی که او را چریک پیر، رهبر سوسیالیزم، پیر انقلابى ، قهرمان کوبا ... و بالاخره آخرین رفیق مىنامند و هفته گذشته در سن ۹۰سالگی در گذشت، خیلی زود باشد، اما بدون شک او جزء آدمهایی است که نمیمیرند و تاریخ با تمام قدرتی که دارد زورش به آنها نمیرسد.
2. «فیدلِ کوبا» آنقدر اعتماد بهنفس داشت و قدرتمند بود که توانست از آن سوی جهان و از جزیرهای کوچک و گمنام سر برآورد و همچون «مائوی چین»، اندیشه «لنینِ روسیه» را به چالش بکشاند، و رقیبی قَدَر برای دو انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷روسیه و مائوئیستی ١٩٤٩ چین درآید، و بسیاری از آزادی خواهان و انقلابیون جهان را تحتتاثیر شگرف «مدلِ چریکی»اش قرار دهد.
اگرچه این مدل تقریبا در همه جا ناکام ماند و به دلایلی گوناگون با موفقیت همراه نبود، اما سرانجام «کاستروئیسم» در برابر «لنینیسم» و «مائوئیسم» قد علم کرد و او توانست همچون چهگوارا، اندیشههاى مارکسیستى و لنینیستى درباره مراحل انقلاب که تحول طبقاتى را تعیینکننده آن میدانستند کنار بگذارد. کاسترو با «امپریالیزم» سر شاخ شد و «آمریکای استعمارگر» را «دشمن شماره یک» مىدانست و کشور کوچکش را در این نبرد به نماد مقاومت در برابر واشنگتن تبدیل کرد و به آن اعتباری جهانی و تاریخی بخشید و سبب شد تا کوبا تبدیل به اولین کشور کمونیستى در نیمکرهغربى گردد تا بعداً موج سوسیالیزم در آمریکای لاتین به راه افتد. گرچه فیدل کاسترو در مقطعی از زمان دچار اشتباه استراتژیک شد و بر اثر تسامح در روحیه انقلابی خود توسط برژنسکی تئوریپرداز آمریکایی به دام افتاد و تن به ارتباطی اسرارآمیز داد، اما با این همه رهبر کوبا در حدود ۵ دهه حکمرانی کرد و با ده رییسجمهور آمریکا معاصر بود! واز ۶۳۴ فقره سوءقصد از سوی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا جان سالم بهدر برد.
فیدل علیرغم مارکسیست بودنش، آزاداندیش بود و تمامی انقلابیون جهان را با هر مرام و مسلکی مورد احترام قرار داد. او با تحلیلى واقعبینانه، همواره از حضرت امامخمینی به نیکی یاد میکرد؛ او را چهرهای انقلابی میدانست و انقلاب اسلامى ایران را بارها ستود و آن را گامی به پیش و منحصر بهفرد میدانست که تنها انقلابى است که به نیروی سلاح متکی نبود. او همواره، ملت ایران را به خاطر مقاومتش تحسین میکرد که بزرگترین قدرت نظامی منطقه را از پای درآورده و توصیه کرده بود که شما رسالت دارید این انقلاب و مایههای اصلی آن را که اسلام اصیل و مترقی است به دنیا برسانید. و بر این مواضع در آخرین دیدار یک مقام عالیرتبه ایرانی (جناب آقاى دکتر روحانى، رییسجمهور) که در شهریور امسال در هاوانا صورت گرفت، تأکید کرد و مقاومت ملت ایران در برابر فشارها و تحریمها را نشأت گرفته از آگاهى و رشد فرهنگى چنین ملتى دانست.
کاسترو جایگاه ویژهای نزد جهانیان داشت؛ واحترامش را بر دشمنانش نیز تحمیل کرد. تقریبا همه رؤسای جمهور و بسیارى از مقامات عالیرتبه کشورمان طی ۳۷ سال بعد از انقلاب با او دیدار و ملاقات داشتند وبه نیکى از او یاد کردند، با امام راحل، نامهنگاری کرد، سفری به ایران داشت و دکترای افتخاری از دانشگاه تهران دریافت کرد و در این سفر ، دیدارش با مقام معظم رهبری را پس از ۱۵ سال تازه کرد.
٢. اما در سوى دیگر جهان و در منطقه بالکان، رهبر کمونیست دیگرى بر یک کشور کوچکى به نام آلبانى سالهاى سال حکمرانى مىکرد.
انور خوجه رهبر پیشین کشور اروپایی آلبانی در سال ۱۹۰۸م، بهدنیا آمد. او از اوایل دوران تحصیل خود در فرانسه، وارد فعالیتهای انقلابی گردید و به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد. انور خوجه در کشاکش جنگ جهانی دوم، رهبری چریکهای چپگرا را برعهده گرفت و در سال ۱۹۴۱م، حزب کمونیست آلبانی را بنیان نهاد. خوجه در سال ۱۹۴۴م پس از شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم، با کمک ارتش شوروی، قدرت را در آلبانی در اختیار گرفت و دو سال بعد در این کشور، جمهوری کمونیستی اعلام کرد. اَنوَر خوجه از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان درگذشتش در سال ۱۹۸۵ همزمان دبیر اول حزب کارگر و رهبر این کشور بود.
وی یک دیکتاتور تمامعیار کمونیست بود که در طول چهار دهه حکومت، جلوی مذهب را با شدت تمام گرفت، بر اساس تئورى توهم توطئه، حمله خارجى به کشورش را همیشه انتظار کشید و سایه جنگ، تمام وجودش را فرا گرفته بود اما هیچگاه رخ نداد. دستور داد هزاران سنگر بتونی در سراسر آلبانی بسازند، بر این اساس ٧٥٠ هزار پناهگاه در سرزمینى که وسعت آن فقط ٢٨ هزار و٧٠٠ کیلومتر مربع است ایجاد کرد، یعنى ٢٤ پناهگاه براى هر یک کیلومتر مربع و به عبارتى یک پناهگاه براى هر ٤ نفر!
ساختمانهای عمومیِ غیرعادی در شهرها ساخت، بارها دست به پاکسازی خونین همفکران و همپیمانان و آدمهای اطرافش زد و تقریبا همه روابط بینالمللی مهم آلبانی را قطع کرد وکشورش را به اوج انزوا کشاند.
با همسایه بزرگش یوگسلاوى و شخص تیتو درافتاد، بعد از آنکه استالین را شخصیتى «آزادی بخش و عظیم» و «پدر گرامى» خود خواند با خروشچوف بعد از مرگ استالین و آغاز سیاست استالینزدایى در افتاد و او را منحرف خواند و با دعوت از ٣٥٠ نماینده حزب کمونیست، همایشى جهت بررسى چگونگى مبارزه با انحرافات خروشچوف تشکیل داد، از پیمان ورشو کناره گرفت و بعد از بر قرارى روابط چین با آمریکا و دیدار نیکسون از پکن در سال ١٩٧١ و دیدار تیتو از چین، برآشفت و پکن را نیز منحرف از مارکسیسم خواند وقطع رابطه کرد.
وى کشورش را تنها کشور روى زمین معرفى کرد که به مارکسیسم لنینیسم پایبند است. خوجه کیش شخصیتی نظیر استالین را به اجرا درآورد و جامعهای کاملا بسته بهوجود آورد که عملا هیچ مخالفت سیاسی را تحمل نمیکرد. در کشوری که درحالحاضر حدود ۳ میلیون نفر جمعیت دارد، طبق تخمینها در زمان حکومت خوجه، حدود ۲۰۰ هزار نفر به اتهام جرائم سیاسی زندانی بودند.
٣. از دوره نوجوانى وجوانى که مسائل سیاسى را دنبال میکردم نام آلبانى را با انور خوجه مىشناختم! بدین معنى که پیشوند انور خوجه بر واژه آلبانى کاملاً غلبه داشت و جلب توجه مىکرد. این وضعیت تا مرگ دیکتاتور در سال ١٩٨٥ ادامه داشت.
اما هفته گذشته در سفرى که به تیرانا پایتخت آلبانى داشتم، فرصتى پیش آمد تا با همت برادر فرهیختهام جناب حسینى الست نماینده فرهنگى کشورمان در تیرانا و به همراهى همکار خوبم جناب بختیارى، از موزه «تاریخ ملى اآلبانى» دیدن کنم. موزه نسبتاً بزرگى است و بزرگترین و مهمترین موزه آلبانى بهشمار مىرود که در تاریخ ٢٨ اکتبر ١٩٨١ افتتاح شده است. ساختمان این موزه ٢٧ هزار متر مربع است و نزدیک به ١٨ هزار متر مربع فضای غرفههایی است که در معرض دید و نمایش قرار گرفته است. در این موزه، نزدیک به ٥ هزار شیء تاریخی وجود دارد که قدمت آن از قرن ٤ قبل از میلاد شروع میشود و تا نیمه دوم قرن بیستم ادامه دارد.
این موزه که هشت غرفه دارد، یکى از غرفههایش متعلق به دوره ترورهای کمونیستی انور خوجه است. صدها اثر، سند و عکس از زندگانى شخصى و سیاسى انور خوجه به نمایش گذاشته شده است!
آنچه بسیار جلب توجه مىکرد عکس و مشخصات هزاران همراه نظامى و همفکران حزبى نزدیک انور خوجه بود که تصفیه فیزیکى شدند، همچنین عکس رهبران مذهبى همه ادیان و مذاهب، زنان و کودکان و روشنفکران و نخبگانى که قربانى این دیکتاتور خونآشام شدند در آنجا خودنمایی میکرد!
٤. در حین مشاهده این صحنههاى هولناک، غمناک، اندوهگین و مشمئزکننده، به یاد دوران دانشجویى خودم درکوران انقلاب و برافراشتن آرمها و پرچمهاى کشورها و احزاب کمونیستى و رنگآمیزى دیوارهاى دانشگاه و دانشکدهها به داس و چکش توسط همدانشگاهىهاى خود و به اصطلاح کمونیستهاى وطنى افتادم! کلکسیونى از پرچم کشورها و آرمها و داس و چکشها! که مبین التزام عدهاى از دانشجویان ما به این مکاتب و ایسمها و پیروی از آنها بوده است. اما آنچه من را بیش از پیش در این موزه به فکر واداشت، محبت و دلبستگى وارادت وسینهچاکى عدهاى از کمونیستهاى وطنى ما در ان زمان به انور خوجه و کرنش در برابر پرچم سرخ او و تبلیغ اندیشههاى این دکتاتور خونآشام میان دیگر دانشجویان کشورمان است!
با درگذشت فیدل کاسترو و بازخوانى پرونده زندگى مبارزاتى او، شاید بتوان توجیهى براى پیروان داخلیمان نسبت به وى یافت!
اما پیروى عدهاى از انور خوجه و سینه چاکى آنان به این دیکتاتور چه توجیهى میتوانست داشته باشد؟! آیا بازماندهاى از آن دوران و عضوى از آن جریان وجود دارد که به پرسش فوق پاسخ دهد؟ بىتردید پاسخ کلانتر را میتوان در لابلاى پیام حضرت امام به گورباچف دریافت کرد. ایشان بهدرستی و با زیبایی تمام، درایت و هوشمندی انقلابی خود را به نمایش گذاشت، آنجا که هشدار داد که نظام مادیگرای کمونیزم از فقدان اندیشه صحیح فلسفی-فکری و بیتوجهی به توحید و معاد رنج میبرد و پیامبرگونه، تمام نظامات توتالیتر و سران و نخبگان اردوگاه الحاد را به تجدیدنظر و مطالعه پیام آسمانی قرآن کریم دعوت کرد و راه رهایی را نه درِ باغ سبز سرمایهداری بل در بازگشت به خدا نشانه گرفت؛ چیزی که هگل و انگلس و مارکس پایهگذاران مکتب کمونیزم از آن تهی بودند.
بیشک فریاد الهی و دعوت انقلابی امام خمینی(ره) در تاریخ، پاسخ خود را خواهد یافت.
منبع: خبرآنلاین