وی افزو: دیدگاه دیگر این است که اصلا ما چیزی بنام نوصدرایی نداریم، علت این هم روشن است. فلسفهای که بر مداری غیر از ملاصدرا در طول 400 سال گذشته شکل گرفته باشد وجود ندارد. تمام فلسفه های پس از ملاصدرا بر محور فلسفه ملاصدراست و علامه طباطبایی از این حیث استثناء نیست.
پورحسن در ادامه سخنانش اظهار داشت: وقتی جریانی را نوصدرایی نامگذاری می کنیم آیا باید گسست معرفتی بنیادینی وجود داشته باشد تا مجاز به استفاده از واژه نوصدرایی باشیم یا خیر؟! اگر فیلسوفی مشرب، روش و دیدگاه متفاوتی را انتخاب کند حتی دیدگاه انتقادی(نقدی) را در پیش گرفته باشد و علی رغم اینکه به چارچوب اصلی فلسفه ملاصدرا وفادار باشد می توانیم عنوان نوصدرایی را به او اطلاق کنیم.
وی تصریح کرد: حقیقت این است که علامه طباطبایی برخلاف بسیاری از پیروان و شارحان ملاصدرا، تنها یک شارح نیست. میتوانیم موضوعات بسیاری را بر بشماریم که علامه به دیدگاه ملاصدرا نقد میکند و دیدگاه ملاصدرا را درست نمیداند به خصوص در تعلیقه بر اسفار و برخی از نهایة الحکمة به آنها اشاره میکند.
وی در ادامه سخنانش تأکید کرد: نکته دیگر آنکه علامه در فلسفه اسلامی مباحثی را طرح میکرد که در ملاصدرا آنها را نمیبینیم که بعضی از اینها را خود علامه تأکید میکند. علامه در رسائل بعضی از موضوعات مانند توحید اطلاقی میگوید که این بحث خاص این رساله است. یعنی تقریر و بیان و استدلال این بحث سابقه ندارد و در فلسفه ملاصدرا نیست. دفاعی که علامه طباطبایی از علی(ع) و فلسفه الهی میکند طابق النعل بالنعل در فلسفه ملاصدرا نیست.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی تصریح کرد: ملاصدرا از حکمت الهی دفاع میکند و در همان جلد اول کتاب علی(ع) و حکمت الهی وقتی میخواهد فلسفه را تعریف کند از عبارت الحکمة الاهیه استفاده می کند ولی بیان و دفاع علامه متفاوت است. علامه وقتی دارد از فلسفه و عرفان حرف می زند از فلسفه و عرفان اهل بیت(ع) سخن میگوید از خطبههای امیرالمؤمنین(ع) در باب توحید سخن می گوید و دفاع می کند. پس برای اینکه علامه طباطبایی را فیلسوف متمایز و نوصدرایی بدانیم که دارای ابتکار است دلایل قانع کنندهای داریم.
پورحسن در ادامه سخنانش گفت: دو مبحث را در مورد ابتکارات علامه طباطبایی مطرح میکنم؛ یکی در خصوص نگاه نقادی که نسبت به ملاصدرا دارد که بعضیها را ذکر میکنم و یکی بحث بسیار مهم درباره اعتباریات است و از این حیث به مطالب برخی از اساتید و محققان برجسته کشور که معتقدند ما چیزی بنام نوصدرایی نداریم پاسخ میدهم و معتقدم دلایل مهمی وجود دارد که ما علامه طباطبایی را می توانیم فیلسوف مستقل بدانیم.
وی با اشاره به اینکه علامه طباطبایی تنها شارح ملاصدرا نیست، بیان کرد: علامه طباطبایی به لحاظ روش به ابن سینا نزدیک تر است. روش عقلی خالص علامه طباطبایی به ابن سینا نزدیک تر است. اتفاقا وقتی به المیزان نگاه می کنیم می بینیم که تفسیر المیزان با سایر تفاسیر متفاوت است. شیوه علامه لزوما این است که به همان اصل خود که تفسیر بینامتنی است ملتزم باشد و بهره گیری از روایات را در بخش خاصی قرار دهد. بنابراین علامه طباطبایی فیلسوفی عقلگراست. ملاصدرا آیات و روایات را حتی در استدلال دخالت می دهد. علامه طباطبایی کاملا به نحو عقلی در حوزه فلسفه سخن میگوید
وی با بیان اینکه آیا علامه را می توانیم فیلسوف مستقل و برجسته ای حساب کنیم که البته تحت تأثیر حکمت ملاصدرا و حتی در درون این فلسفه دارد تلاش می کند یا خیر؟!، گفت: می دانیم که ملاصدرا در باب «حمل» تنها ملاک را «اتحاد» میداند، اما علامه با این نظر ملاصدرا مخالفت میکند و عنوان می کند که تنها ملاک حمل، اتحاد نیست. اتحاد، عمده ملاک است که حمل بر آن توقف دارد، یعنی وقتی نگاه می کنیم می بینیم علامه در تعلیقه بر اسفار در جلد دوم به صراحت دارد با دیدگاه ملاصدرا مخالفت میکند.
وی تأکید کرد: ما در دیدگاه ملاصدرا این بحث را داریم که در حمل، صرف اتحاد کافی است در حالی که علامه طباطبایی تأکید میکند که در حمل، صرف اتحاد کافی نیست و کسانی که این بحث را مطرح کرده بودند این بود که مهمترین بحث در باب حمل، اتحاد است نه اینکه تنها اتحاد وجود داشته باشد.
این استاد دانشگاه اظهار داشت: نکته دوم اینکه می دانیم که ملاصدرا در باب ششم جلد هشتم اسفار، دلایلی را برای تجرد نفس اقامه می کند. در دلیل هشتم مسئله استغنای نفس از بدن را در فقه ذکر می کند و عنوان می کند که ما نفس را از آن حیث که ذاتا مجرد است، مجرد می دانیم ولی به لحاظ فعل نه! چون به لحاظ فعل مستغنی از بدن نیست. پس ملاصدرا نفس را نیازمند بدن می داند.
وی تصریح کرد: علامه طباطبایی عنوان می کند که در این بحث هیچ حرفی در برهانی که ملاصدرا اقامه می کند و پس از ذکر مقدمه ای که نفس در فعل خود از بدن بی نیاز است، استغنای نفس از بدن طرح می کند و عنوان می کند که علم نفس به خود، حصولی است نه حضوری. بنابراین دیدگاه علامه این است که علم نفس نسبت به خودش حضوری است و عین نفس است اما نسبت به علم خودش و افعال خودش، حصولی است. این نکته دومی است که می بینیم که علامه به نگاه نقادانه ای که به ملاصدرا دارد می پردازد.
پورحسن با اشاره به اینکه نزدیک به همین دیدگاه نقدی را در باب انواع فاعل می بینیم، گفت: علامه برخلاف ملاصدرا که فاعل بالجبر و بالقصد را دو نوع فاعل می داند و عنوان می کند که فاعل بالجبر، فاعلی است که به فعل خود علم دارد و شأنیت اختیار را دارد اما علم او در کارش تعیین کننده نیست و کار به اختیار و اراده اش انجام نمیشود ولی در باب فاعل بالقصد میگوید که فعل او به اختیار او انجام می شود.
وی اذعان کرد: علامه طباطبایی می گوید اینها دو قسم نیستند اینها یک قسم هستند و نظیر همین حرف را در باب فاعل بالقصد و بالعنایة ذکر میکند. نظیر همین بحث را باز در باب علت غایی و فاعلیت ذکر می کند و علامه قائل به عینیت آنهاست و اگر کلام را طولانی نکنم علامه همین نگاه نقدی را درباره عشق و آدم نسبت به ملاصدرا دارد و درباره بحث حرکت در حرکت در باب مقولات، به خصوص در مقوله ان یفعل و ان ینفعل دارد.
پورحسن با اشاره به اینکه نظریه اعتباریات هم خاص علامه طباطبایی است، گفت: اصلا به هیچ وجه ما هیچ بحثی را در حکمت متعالیه درباره اعتباریات بالمعنی الاخص نداریم. علامه عنوان می کند که اعتباریات لازمه زندگی انسان است. علامه طباطبایی در شش اثرش در مقاله ششم کتاب اصول فلسفه، در کتاب یا رساله الانسان فی الدنیا، در الاعتباریات، برهان، حاشیه بر کفایه، نهایة الحکمة و المنامات والنبوات به این بحث می پردازد. علامه رویکرد روانشناسی معرفت شناختی را در این بحث مطرح می کند که نتایج مهمی را در حوزه انسان شناسی، جامعه شناسی و حقوق و علم اخلاق دارد. این دیدگاه علامه فوق العاده مهم است که هفته آینده به مناسب بزرگداشت علامه طباطبایی همایشی در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد که درباره این موضوع حرف خواهم زد.
وی با اشاره به اینکه علامه معتقد است آنقدر بحث اعتباریات مهم است که سنخ جامعه بسته به اعتباریات است، بیان کرد: هر چه جامعه پیشرفته تر باشد به اعتقاد علامه اعتباریات در آن بیشتر است و جامعه ساده و بدوی از اعتباریات کمتری استفاده میکند. علامه این بحث را در حوزه وحیانیت و پیامبران مورد بحث قرار میدهد که نتایج درخشانی را میتوانیم از بحثهای علامه در حوزه های مختلف بگیریم. علامه اعتباریات بالمعنی الاخص را که همان اعتباریات اجتماعی یا عملی است به دو قسم اعتباریات ثابت و متغیر تقسیم میکند و آنها را به اعتبار پیش از اجتماع و بعد از اجتماع تفکیک می کند. ما چنین نوع اعتباریاتی در فلسفه ملاصدرا نداریم. بنابراین حقیقت این است که ما باید دوباره علامه طباطبایی را بخوانیم. آراء ایشان را مطالعه کنیم و تصور نکنیم که علامه مانند سایر شارحان، تنها شارح فلسفه ملاصدراست.