میدان بهارستان را که به سمت پایین بپیچی در نزدیکی ساختمان هرمی‌شکل مجلس جدید که حالا سینه به سینه مجلس مشروطه لم داده، خیابانی است که گل‌محمدی نام دارد و در میانه این خیابان مدرسه‌ای است که در نگاه اول شاید چندان به چشم نیاید؛ مدرسه‌ای که چنان آرام در کنار دیگر ساختمان‌ها قرار گرفته که باورکردنی نیست 33سال پیش شاهد انقلاب و دگرگونی بوده است که جهان را مات خود کرده بود؛ مدرسه‌ای که حالا خیلی‌ها می‌گویند «شناسنامه انقلاب است».
شاید آن روز که مرحوم حاج اخوان فرشچی تصمیم به ساختن این مدرسه می‌گرفت هرگز گمانش هم نمی‌رفت که روزی قرار است بنیانگذار نظامی که در پی تدارک آن هستند ، راهی آنجا شود و همافران دوش به دوش هم در حیاطش در مقابل رهبر انقلاب آداب احترام کنند.
کلید ساخت مدرسه ولی در سخنرانی‌ای زده شد که هاشمی‌رفسنجانی در جمع اهل خیر و مبارزه بازار درباره کمبودهایی برای آن روز دختران در شهر تهران انجام داد و پس از آن بود که فرشچی سه هزار متر زمین مدرسه را خرید و در هیأت انصارالحسین و جلسات هفتگی که عمدتا مباحث جهادی در آن مطرح می‌شد، موفق شدند با سایر دوستان مدرسه رفاه را پایه‌گذاری کنند.
اهمیت مدرسه رفاه از لحاظ نمادین اما مربوط به زمانی است که بنیانگذار جمهوری اسلامی بعد از ۱۴‬سال و به هنگام ورود به ایران این مدرسه را برای اقامت برگزیدند، چرا که علاوه بر سابقه این مدرسه در مبارزات انقلابی براساس توصیه امام خمینی که پیغام داده بود محل اسکان من پایین‌تر از خیابان انقلاب (شاهرضا آن زمان) و در یک مکان عمومی باشد، انتخاب شد. اما روند انتخاب «رفاه» به عنوان محل اسکان امام در کمیته استقبال امام شکل گرفت؛ کمیته‌ای که به گفته اعضای آن پس از خبر آمدن امام از پاریس به تهران شکل گرفت.
این گونه است که اسدالله بادامچیان، یکی از اعضای ستاد، درباره چگونگی شکل‌گیری آن می‌گوید: «کمیته استقبال از امام خمینی با تصمیم امام برای بازگشت به ایران در سپیده‌دم شنبه 30 دی 1357 در منزل آیت‌الله شهید مطهری پایه‌گذاری شد و حدود 22 روز کارش طول کشید. در نیمه شب شنبه 30/10/57، شهید حاج محمدصادق اسلامی به من تلفن زد و گفت: آیت‌الله مطهری تلفن زدند و گفتند از پاریس تماس گرفته‌اند که امام فرموده‌اند من می‌خواهم به ایران برگردم و روز جمعه آینده (پنجم بهمن) خواهم آمد و حالا که شاه رفته، من به ایران خواهم آمد. لذا صبح پس از نماز و طلوع فجر در منزل آیت‌الله مطهری باید باشیم. سحر که نماز خواندیم به منزل شهید مطهری در دروس رفتیم. برادران دیگری چون شهید اسلامی، شهید کچویی، شهید حسن اجاره‌دار، شهید درخشان و آقای شفیق نیز آمدند. بحث شد و محورهای کار گفته شد. نحوه ورود، محل استقرار، جایی که توده‌های مردمی بتوانند به زیارت ایشان بیایند و رعایت نکات ایمنی و حفاظتی بشود و تدارکات و امکاناتی که نیاز هست و سایر موارد. شهید مطهری گفت مراسم استقبال باید ساده و مردمی و باشکوه باشد. امام فرموده‌اند که محل استقرار باید در جنوب شهر تهران باشد و متعلق به دولت یا اشخاص نباشد. آقای شفیق پیشنهاد دادند مدرسه رفاه باشد که در اختیار یاران روحانیت بود و توسط برادران موتلفه اسلامی ساخته شده و اداره می‌شد و سابقه انقلابی و مردمی داشت.»
به گفته وی یکی دیگر از دوستان دبستان علوی در کنار مدرسه رفاه را پیشنهاد کرد و فرد دیگری دبستان علوی در خیابان ایران را مطرح کرد. قرار شد شهید مطهری و شهید بهشتی و شفیق محل‌های پیشنهادی را بازدید کنند و علاوه بر مدرسه رفاه که تصویب شده بود، نحوه استفاده از محل‌های دیگر را بررسی کنند و این کار انجام شد. سپس شهید مطهری پیشنهاد کرد که برای اداره امور بازگشت امام نیاز به ستاد هست که کارها را به طور مستقل اداره کند و محرمانه، زیر نظر شورای مرکزی تشکل مخفی خودمان باشد تا هم بتواند با دست باز کار کند و هم تشکل مخفی مذکور علنی نشود و هم اگر مورد تهاجم طاغوتیان قرار گرفت، بشود کار را به راحتی جمع و جور کرد.
این پیشنهاد انجام شد و نامش را شهید مطهری «کمیته استقبال از امام خمینی» گذاشت و قرار شد از همان روز تشکیل شود. اعضای اصلی و کارگردانان این کمیته چهار نفر بودند: شهید مرتضی مطهری (رییس کمیته)، شهید دکتر مفتح، شهید محلاتی از روحانیت مبارز، اسدالله بادامچیان از سوی موتلفه.
طبق آنچه که بادامچیان گفته است بعد از صحبتی که با آیت‌الله بهشتی انجام می‌شود، در شورای مرکزی کمیته از سایر گروه‌های سیاسی نیز افرادی دعوت می‌شوند که سیاست همه با هم اجرا شود و همه خود را در استقبال از امام سهیم ببینند و با این ایده بوده است که از شاه حسینی از جبهه ملی و هاشم صباغیان از نهضت آزادی دعوت و قرار شد که دانش‌منفرد که مدیر مدرسه رفاه بود نیز در شورا باشد، به این ترتیب این هفت نفر اعضای شورای مرکزی کمیته استقبال از امام خمینی شدند و حسین عالی، مهندس محمد توسلی و تهرانچی هم به عنوان اعضای علی‌البدل انتخاب می‌شوند.
چنین بود که محل ستاد، مدرسه رفاه تعیین شد و مسوولیت انتظامات و بسیج افراد به شهیدان اسلامی و کچویی سپرده شد، همچنین مسوولیت تدارکات بر عهده شهید درخشان و محسن رفیق‌دوست و تامین بودجه بر عهده عسگراولادی و چند نفر دیگر گذاشته شد. از طرف دیگر مسوولیت حفاظت مدرسه رفاه و اقامتگاه امام بر عهده مرحوم حاج اکبر براتی و شهید اسلامی بود و مسوولیت تدارکات داخلی مدرسه رفاه بر عهده سیدرضا نیری گذاشته شد. مسوولیت حفاظت مسلحانه از امام و مراقبت‌های ویژه به محسن رفیق‌دوست، مسوولیت تبلیغات و امور فرهنگی و ساماندهی اجرایی بر عهده اسدالله بادامچیان و مسوولیت اجرای تبلیغات بر عهده حاج مهدی سعید‌محمدی و حاج مرتضی لاجوردی گذاشته شد و امور مربوط به اداره رسانه‌ها و خبرنگاران خارجی و مصاحبه‌ها، به شهید دکتر مفتح سپرده شد که محمد توسلی و چند نفر دیگر با ایشان همراهی می‌کردند.
اما توکلی بینا از دیگر افرادی که در ایجاد ستاد نقش داشتند درباره ستاد استقبال از امام و علت انتقال آن به مدرسه رفاه توضیح می‌دهد: «ستاد را ما در همین حسینیه ارشاد نزدیک مسجد قبا تشکیل دادیم. دیدیم نمی‌شود. آمدیم رفاه. دیدیم در رفاه، هم تلفن زیادتر است هم جا بزرگ‌تر و امکانات بیشتری هست. از دوستان و بچه‌های موتلفه هم خیلی استفاده کردیم. ما حدود 35 کیلومتر، از فرودگاه تا بهشت زهرا مسافت داشتیم. 65هزار نفر را برای انتظامات تقریبا گزینش کردیم. هر منطقه شهر را در اختیار یک آشنایی قرار دادیم. برای همه بازوبند داده بودیم. بازوبندهای پارچه‌ای چاپ کرده بودیم. ابتدا که چند روز اول بختیار منع کرد، فرودگاه را بست، ما شب و روز از رفاه تکان نمی‌خوردیم و بچه‌ها شب و روز برای تدارک تشریف‌فرمایی حضرت امام مشغول بودند.»
در همین حال اکبر براتی در کتاب خاطراتش در مورد نقشش در کمیته استقبال خاطرنشان می‌کند: «مسوولیت نظامی این کمیته، به من و محمد بروجردی سپرده شد. شنیده بودیم که مردم قم در روز اربعین به تعدادی از پست‌های نظامی که در کنار چهارراه‌ها ایستاده بودند، حمله کرده و تعداد زیادی اسلحه و مهمات به دست آورده‌اند. بنا به توصیه‌ای از طرف آقایان علما تصمیم گرفتیم همین افراد را جذب کنیم تا در گروه ما فعالیت کنند. البته برخی از طلبه‌ها نیز مسلح شده بودند اما آموزش ندیده بودند که باید برایشان کلاس می‌گذاشتیم.
یکی از افرادی که مسوولیت آموزش نیروها را بر عهده داشت، آقای تحیری بود. او با گروه توحیدی صف همکاری داشت و از تجربه سال‌ها مبارزه برخوردار بود. حدود شش تا هشت تیم تعیین شد تا حفاظت حضرت امام را از لحظه ورود تا پایان مراسم بر عهده گیرد. قرار بود هر یک از آن تیم‌ها، در یک ماشین اوضاع را زیر نظر گیرند. داخل هر ماشین، یک راننده و سه نفر دیگر بودند. فرمانده ماشین کنار راننده می‌نشست. من و محمد برجرودی مامور حفاظت و برخوردهای نظامی بودیم. قرار شد من سرپرستی نیروها و تیم‌ها را بر عهده گیرم و شب دیگر، محمد بروجردی و آن شبی که مسوولیت بر عهده ما نیست، برای برخوردهای نظامی آماده باشیم. دو نفر از نیروهای آموزش‌دیده صف با لباس روحانی و در حالی که مسلسلی زیر لباس داشتند، حفاظت از حضرت امام را در زمان سخنرانی بر عهده داشتند. آنها باید کنار حضرت امام می‌ایستادند و اطراف را زیر نظر قرار می‌دادند. آنها فقط مسوول همین کار بودند و هیچ نقش دیگری نداشتند.» و این‌گونه بود که تصمیمات مهم انقلاب در «رفاه» کلید خورد و رهبر انقلاب پس مراجعت از بهشت زهرا و رفتن به منزل داماد آیت‌الله پسندیده راهی «رفاه» شد.


اتاق نخست‌وزیر و هیات وزیران


اما به جز استقرار کمیته‌ استقبال و زیرمجموعه آن در مدرسه رفاه این مدرسه شاهد اتفاقات دیگری هم بوده است. به گفته علی دانش‌منفرد در ۱۵ بهمن امام (ره) فرمودند که من دولت تشکیل می‌دهم و مهندس بازرگان را فراخواند و حکمش را به وی داد. مهندس بازرگان هم در مدرسه رفاه مستقر شد. یکی از کلاس‌ها را به ایشان دادیم و بر در آن نوشتیم: «اتاق نخست‌وزیر». فردا، پس‌فردا مهندس بازرگان گفت من چند تا وزیر تعیین کردم، برای ایشان هم اتاق می‌خواهم. اتاق دیگری آماده کردیم و نوشتیم اتاق هیات وزیران. کم‌کم با شدت گرفتن انقلاب، مردم هم برخی از وابستگان به رژیم را که دستگیر می‌کردند به مدرسه رفاه می‌آوردند، در نتیجه کلاس‌ها به تدریج تبدیل شد به زندان! مثلا آقای هویدا، نصیری، مقدم و رحیمی را آوردند. اسلحه‌های اسلحه‌خانه‌ها را هم می‌آوردند مدرسه رفاه، … به هرحال همه چیز در مدرسه رفاه جمع شد که قرار بود کمیته استقبال از حضرت امام باشد و این مدرسه به محل استقرار تیم اجرایی انقلاب تبدیل شد، در حالی که حضرت امام در مدرسه علوی استقرار داشتند.


اولین دادگاه انقلاب و اولین جوخه اعدام


اما مدرسه رفاه محل تشکیل اولین دادگاه انقلاب آن هم به ریاست آیت‌الله خلخالی بود؛ دادگاهی که در پی آن تعدادی از سران رژیم پهلوی محکوم به اعدام و در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شدند.
صادق خلخالی در بخشی از خاطراتش در این مورد می‌نویسد: «اینجانب، پس از دریافت حکم (قضاوت از طرف آیت‌الله خمینی)، به محاکمه مجرمین درجه یک پرداختم. اولین کسانی که در دادگاه محاکمه و به جزای عمل خود رسیدند، عبارت بودند از: نعمت‌الله نصیری رییس سازمان ساواک، خسرو داد فرمانده هوانیروز، ناجی فرماندار نظامی اصفهان، رحیمی فرماندار نظامی تهران و رییس شهربانی کل کشور. این چهار نفر در شب ۲۴ بهمن ۱۳۵۷، در مدرسه رفاه اعدام شدند و حکم اعدام آنها را اینجانب صادر کردم. در آن شب، من تعداد ۲۴ نفر را محکوم کرده بودم که به علت دخالت‌ها، فقط دستور اعدام چهار نفر یادشده را صادر کردم. آنها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند و این اولین اعدام ما بود. البته من با خوردن خون دل سرانجام توانستم درجا همان 24 نفر را به تدریج اعدام کنم. سالارجاف نیز در میان آنها بود... . همه افرادی که در دادگاه‌های انقلاب محکوم به اعدام شدند، از مصادیق بارز «مفسد فی‌الارض» بودند و تحت همین عنوان هم اعدام شدند. مفسدفی‌الارض یعنی کسی که به گسترش فساد در روی زمین بکوشد و به توسعه آن کمک کند. فساد هم یعنی چیزی که موجب انحطاط و نابودی و انحراف جامعه از اصل طبیعی آن باشد.
افرادی که اعدام شدند، در گسترش فساد و فحشا و رواج هرویین و تریاک و بی‌بندوباری و لامذهبی و آدم‌کشی و خیانت و چاپلوسی و خلاصه همه اوصاف رذیله کوشیدند. گرفتاری آنها از آن زمان بیشتر شد که با دیدن انقلاب ملت، هیچ توبه نکردند. من عقیده داشتم و حالا هم معتقدم که تمام وکلای مجلسین شورا و سنا و همه استانداران و روسای ساواک و شهربانی که از سال ۴۲ به بعد و پس از تحریم امام بر سر کار بودند، محکوم به اعدام هستند... . مدیران کل در وزارتخانه‌ها که خود عامل اصلی بقای دستگاه بودند و به خاطر تقرب به شاه و خانواده او به هر ذلتی تن می‌دادند، محکوم هستند. خلاصه اینکه همه افرادی که از همان اوایل تاسیس دادگاه‌های انقلاب اسلامی و در زندان قصر، به حکم اینجانب اعدام شدند، مفسد فی‌الارض بودند و به حکم قرآن خون‌شان هدر بود. آنان یا از هزار فامیل بودند، یا فراماسون بودند یا ساواکی و ایران‌فروش و جامعه بر بادده. نمی‌شد یکی از آنها را به حکم قرآن تبرئه کرد.
این گونه بود که برخی افراد همچون هویدا، نصیری، ربیعی، خسرو داد، سرلشکر پاکروان، سپهبد ناجی، ارتشبد رحیمی، سالار جاف، سپهبد برنجیان، سپهبد بیدآبادی و فرماندار نظامی تبریز از سوی خلخالی در مدرسه رفاه به اعدام محکوم شدند.


اولین رسانه انقلاب


اما مدرسه رفاه تنها دادگاه، محل اعدام و محل استقرار کمیته انقلاب نبود که مدرسه رفاه نقش نخستین رسانه انقلاب را هم بر عهده داشته است. «کانال انقلاب»، شبکه‌ای که اخبار انقلاب را روی آنتن می‌فرستاد، در مدرسه رفاه راه‌اندازی شد و تمام آن تصاویر از مدرسه مخابره می‌شد. تا جایی‌که حتی بعضی‌ها به آن، تلویزیون مدرسه رفاه می‌گفتند. فرهاد صبا از اعضای این کانال تلویزیونی در این‌باره گفته است: «درست ۷۲ ساعت قبل از پیروزی انقلاب کارمان را شروع کردیم. هنوز نظامی‌ها از رادیو و تلویزیون خارج نشده بودند. ما هم کار خودمان را می‌کردیم، با حداقل امکانات. استودیویی نبود. تمام امکانات ما به دو تا دوربین و یک دستگاه فرستنده محدود می‌شد. برد این فرستنده فقط محدوده میدان ژاله (شهدا) را پوشش می‌داد. دوربین‌ها را هم با هزار ترفند، از رادیو و تلویزیون خارج کردیم. برای خودمان استودیو ساختیم. مدرسه را به سه قسمت تفکیک کردیم، البته با استفاده از تخته سه‌لا. همه کارها در این سه قسمت انجام می‌شد. یادم می‌آید که اولین تصاویر را روز ۲۱ بهمن یعنی یک روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌ فرستادیم روی آنتن. حکم نخست‌وزیری مرحوم بازرگان بود که توسط آقای ‌هاشمی‌رفسنجانی از این کانال قرائت شد. درست یادم نیست چند نفر بودیم. خیلی بودیم. در عین حال از طریق چندین خط تلفن با شهرستان‌ها ارتباط داشتیم و اخبار را لحظه به لحظه دریافت می‌کردیم. باید اعتراف کنم که اوضاع بهتر از آن چیزی که تصورش را می‌کردیم پیش می‌رفت، طوری که حتی خبرنگاران و عکاس‌ها و فیلمبردارانی که با ما کار می‌کردند، متعجب شده بودند. ماندن‌مان در مدرسه رفاه زیاد طول نکشید. بعدازظهر روز ۲۲ بهمن بود که خبر دادند نیروهای نظامی، رادیو و تلویزیون را تخلیه کرده‌اند و ما هم بلافاصله به ساختمان رادیو و تلویزیون نقل مکان کردیم.»


مدرسه علوی


اما مدرسه رفاه تنها مدرسه‌ای نبود که در جریان انقلاب نقش داشت که مدرسه علوی جایی بود که به محل اسکان بنیانگذار انقلاب تبدیل شد. «علوی» در سال ۱۳۳۵ توسط علی‌اصغر کرباسچیان معروف به علامه کرباسچیان به عنوان مدرسه شیعه با نام علوی برگرفته‌شده از نام علی بن ابی‌طالب فقط در سطح اول دبیرستان تاسیس شد و بعد سطوح مدرسه به کل دبیرستان و دبستان گسترش یافت و پس از تغییر نظام آموزشی ایران مدرسه راهنمایی (نیک‌پرور قدیم) به آن افزوده شد. این مدرسه توانست در مدت کوتاهی با مدارس معروف پیش از انقلاب مثل دبیرستان‌های البرز، خوارزمی و هدف رقابت کند.
علوی اما اگرچه مدرسه‌ای مذهبی بود ولی تمایل مسوولانش براین بود که دانش‌آموزان کوچک‌ترین فعل سیاسی انجام ندهند چه مسوولان مدرسه به شدت نگران بودند که مبادا بهانه‌ای به دست حکومت بدهند و با افتادن در چنبره فعالیت‌های سیاسی به سرنوشت مدارسی چون کمال و رفاه دچار شوند و نتوانند در مسیر درازمدت و برنامه از پیش تعیین‌شده خود برای ساختن افراد متدین به جای ایجاد تغییرات ناگهانی و انقلابی ادامه دهند. چرا که در آن دوره‌ها مدرسه کمال به دلیل فعالیت‌های سیاسی برخی از مسوولان و معلمان آن، از قبیل خانواده سحابی و محمدعلی رجایی توسط دولت وقت به کلی تعطیل شد و مدرسه دخترانه رفاه نیز با یورش ساواک و دستگیری و فرار چند نفر از مسوولان آن‌که به مجاهدین خلق پیوسته بودند تعطیل شد.
مخالفان انقلابی تفکرات طیف مدرسه علوی معتقد بودند که اندیشه تربیت فردی دینداران متخصص پیش از آنکه به بار بنشیند شکست خواهد خورد، چرا که از دید آنها، اگر مدرسه علوی یکی یکی و آرام‌آرام جوانان مستعد مسلمان را از فساد و تباهی نجات می‌دهد اما دشمنان دین گروه‌گروه آنان را به فساد و تباهی می‌کشانند. از این رو، آنها معتقد بودند باید به طور انقلابی و یک باره مفاسد اجتماعی و ریشه‌های آن را از میان برداشت.
«علوی» در 10سال نخست فعالیت خود که از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵به‌درازا کشید اگرچه با زحمت و کند، ولی نسبتا بدون سر و صدا و به دور از تبلیغات سیاسی و اجتماعی به پرورش نسل نخست دست‌پروردگان خود مشغول بود. در این دوره اگرچه حادثه مهمی همچون ماجرای پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ رخ داد، ولی مسوولان مدرسه ترجیح دادند که به مشی مرجع متوفی خود، آیت‌الله‌بروجردی وفادار بمانند و وارد کشمکش‌های سیاسی نشوند. در آن زمان یکی از معدود فعالیت‌های اجتماعی که برخی از مسوولان و دانش‌آموزان مدرسه علوی در آن شرکت داشتند «انجمن حجتیه مهدویه» یا به قول مشهور آن زمان «انجمن ضدبهاییت» بود. در این دهه موسسه علوی توانست پایه‌های خود را به عنوان یک موسسه نسبتا مطلوب نوین آموزشی و یک نهاد مدرن دینی در چشم جامعه دینی و همچنین نظام رسمی آموزشی ایران تثبیت کند. عبدالکریم سروش که یکی از فارغ‌التحصیلان نخستین دوره دبیرستان علوی است در یادمانده‌های دوران کودکی و نوجوانی خود به یاد می‌آورد که چگونه رضا روزبه مدیر فیزیکدان مدرسه به شدت در کلاس‌های خود تلاش می‌کرده که بین علم روز و دین سنتی آشتی برقرار کند و هر پدیده علمی را با مفاهیم دینی توجیه و تفسیر کند.
اما در دهه دوم فعالیت مدرسه علوی در این دوره یعنی از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ تلاش‌های فراوان مسوولان غیرسیاسی علوی از برکنار ماندن دانش‌آموزان و معلمان از فضای سیاسی تا حد بسیار زیادی ناکام ماند چرا که اوج‌گیری فعالیت‌های سیاسی و مسلحانه علیه حکومت پهلوی، شکل‌گیری فعالیت‌های دانشجویان مذهبی و نهایتا تاسیس و گسترش نفوذ سازمان مجاهدین خلق ایران برای دانش‌آموزان و نوجوانان در آن دوره چنان جذابیتی داشت که دل کندن از آن دشوار بود. از همین رو بود که اگرچه مسوولان مدرسه علوی سعی کردند تا مانع نفوذ جریان‌های سیاسی به مدرسه شوند، ولی با وجود معلمانی چون علی‌اصغر منتظرحقیقی و شاگردانی چون محمود شامخی (هر دو از اعضای مرکزی مجاهدین خلق) چنین تلاش‌هایی به موفقیت کامل نرسید.
ضمن اینکه ناگفته نباید گذاشت که در همان زمان در «علوی» روحانیان نواندیشی مثل علی گلزاده‌غفوری و سیدمحمد حسینی‌بهشتی بودند که منادی اسلام اجتماعی و گسترش حضور مسلمانان در عرصه‌های مختلف بودند و از سوی دیگر می‌توان به احمد توانا اشاره کرد که مبلغ موشکافی، دقت نظر و بررسی شکاکانه و انتقادی در آموزه‌های اسلامی و همچنین گفت و شنود آزادانه با پیروان دیگر مذاهب و ادیان بود.
اما شاید سومین دهه و پراهمیت‌ترین دهه فعالیت «علوی» از سال 1355 تا 1365 بود چه با اوج‌گیری و پیروزی انقلاب و فراز و نشیب‌های سال‌های آغازین نظام جمهوری اسلامی همراه بود. در دوره اوج‌گیری انقلاب بیشتر مسوولان مدرسه آشکارا معلمان و دانش‌آموزان را از دخالت در فعالیت‌های سیاسی و انقلابی بر حذر می‌داشتند و هرگونه فعالیت مخالف حکومت و حتی حمایت از بنیانگذار انقلاب و پیروان وی را مغایر با اهداف فردسازی و پرورش بدون سر و صدای نسل متخصص متدین می‌دانستند.
با این وجود اما پس از ورود امام در مدرسه مفید به خاطر حفظ جان ایشان برای اقامت موقت به دبستان علوی رفت اگرچه در همان دوران گمانه‌هایی مبنی بر این بود که به خاطر گرایش غیرسیاسی و غیرانقلابی صاحبان مدرسه علوی انتخاب این محل برای سکونت موقت آیت‌الله خمینی به پیشنهاد و اصرار مرتضی مطهری و با هدف نزدیک‌تر کردن و آشتی دو جناح انقلابی و غیرانقلابی مذهبی به یکدیگر صورت گرفته بوده است. هرچند علی‌ اکبر ناطق‌‌نوری‌ در خاطرات خود در این‌ زمینه‌ می‌گوید: «صبح‌ دیدیم‌ که‌ آقای‌ عراقی‌ دست‌ امام‌ را گرفته‌ و برای‌ ملاقات‌ با مردم‌ که‌ در حیاط‌ مدرسه علوی‌ شماره یک‌ (رفاه) بودند، از پله‌ها پایین‌ می‌آیند. آقای‌ مطهری‌ دست‌ امام‌ را گرفت‌ و داخل‌ پارکینگ‌ آورد. همراه‌ امام‌، داخل‌ یک‌ پیکانی‌ که‌ از قبل‌ آماده‌ شده‌ بود، نشستیم‌ و از جلو‌ مردم‌ رد شدیم‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ امام‌ را به‌مدرسه علوی‌ شماره دو انتقال‌ دادیم‌. آقای‌ مطهری‌ به‌ من‌ گفت‌: «برو به‌ مردم ‌بگو بیایند مدرسه علوی‌ شماره دو.» من‌ به‌ مدرسه علوی‌ شماره یک‌ رفتم‌ و پشت‌ بلندگو اعلام‌ کردم‌: «این‌ جا تنگ‌ است‌ و شما به‌ زحمت‌ می‌افتید و امام‌ به‌ این‌ زحمت‌ راضی‌ نبودند، لذا تشریف‌ ببرید مدرسه شماره دو علوی‌.» البته‌ این‌ اقدام‌ شهید مطهری‌ باعث‌ ناراحتی‌ شهید عراقی‌ و به ‌خصوص ‌شهید بهشتی‌ شده‌ بود که‌ شهید مطهری‌ از دل‌ آنها درآورد.» این گونه بود که طبقه دوم‌ مدرسه علوی‌ برای‌ استراحت‌ و زندگی‌ امام‌ تعیین‌ شد و طبقه اول ‌دفتر و اتاق ملاقات‌ها شد. در طبقه اول‌ مدرسه‌، جلو‌ دفتر سرسرایی‌ بود که‌ امام‌ در آن‌ سرسرا به‌ ابراز احساسات‌ مردم‌ پاسخ‌ می‌داد و برای‌ آنان سخنرانی‌ می‌کرد و مسوولان‌ کمیته استقبال‌ که‌ انتظام‌ امور مدارس‌ فوق را بر عهده‌ داشتند، برای‌ سهولت‌ ملاقات‌ مردم‌ با امام‌ مقرر کردند که‌ صبح‌ها آقایان‌ و بعدازظهرها خانم‌ها با امام‌ دیدار کنند. به این ترتیب بود که دو مدرسه رفاه و علوی نقشی تاریخی را در آن برهه زمانی ایفا کردند و این است داستان دو مدرسه.

منبع : روزنامه شرق

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.