این گفت و گو در صدد آن است تا نهضت اسلامی امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی را در بستر مبارزات روحانیت در دو قرن گذشته بررسی کند.

دکتر محسن بهشتی سرشت مدیر گروه تاریخ انقلاب اسلامی پژوهشکده امام خمینی و عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین هستند. ایشان ریاست اولین دوره شورای اسلامی شهر قزوین و اولین شورای عالی استانها را برعهده داشته است. دکتر بهشتی سرشت صاحب مقاله ها و کتب متعددی است که از آن جمله می توان به مقاله های تقابل و تعامل آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی در جریان انقلاب مشروطه، تفکر دینی و ماهیت جنبش ضد رژی با تکیه بر نظرگاه امام خمینی، نقش شخصیت در تاریخ با رهیافتی به جایگاه تاریخی امام خمینی (س)، زمینه های تاریخی تکوین اندیشه سیاسی امام خمینی (س)، امام خمینی و سازمان مجاهدین خلق: نقدی بر خاطرات لطف الله میثمی و کتاب مهم "نقش علما در سیاست از مشروطه تا انقراض قاجار" اشاره کرد.این گفت و گو در صدد آن است تا نهضت اسلامی امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی را در بستر مبارزات روحانیت در دو قرن گذشته بررسی کند.
***
جناب آقای دکتر در ابتدا از حضرتعالی برای پذیرش انجام این مصاحبه پیرامون ریشه های تاریخی انقلاب اسلامی تشکر می کنم. آیا با توجه به ویژگی های انقلاب اسلامی می توان این انقلاب را با تکیه بر مبارزات روحانیت در دوران معاصر تبیین کرد یا این که حضور و سهم روحانیت در این نهضت مانند سایر اقشار بوده است در واقع اشاره من به نقش پررنگ روحانیت در این انقلاب و رهبری آن توسط یک مرجع تقلید هست؟
به اعتقاد من برای شناخت پدیده انقلاب اسلامی و ماهیت و رهبری آن بایستی به حوادث و جریاناتی که به ویژه در 200 سال اخیر در کشورما افتاده توجه کنیم و توجه ویژه هم داشته باشیم. به هرحال در 200 سال اخیر در ایران و درجهان اتفاقات بزرگی افتاد .ما در مباحث جهانی با بحث استعمار روبرو هستیم، پیشروی هایی که استعمار در مناطق مختلف جهان به ویژه در منطقه خاورمیانه داشت و کشور ما جولانگاه سه کشور روسیه، انگلیس و تا حدودی فرانسه شده بود. در داخل هم این حکومت شیعی قدرت را بدست گرفت. سلسله قاجار تقریبا از آغاز قرن 13 هجری،1200 قمری حکومت را در ایران به دست گرفتند اما در مواجهه و مصاف با جنبه ها و جلوه­ های متعدد و متنوع استعمار عاجز بودند؛ در جنبه علم و تکنولوژی و بحث دیپلماسی و جنبه نظامی.
اتفاق دیگری به لحاظ فکری افتاد که بسیار حائز اهمیت است و در راستای پرسش شما باید به این اتفاق تاکید خاص شود مواجه ای بود که در عالم اسلام و به خصوص درایرن بین دو جریان اخبار گری و اصولیون به معنا و مفهوم فقهی اش شکل گرفت. تا پیدایش قاجار اخباریون تقریبا قدرت فزاینده ای در ایران بدست آورده بودند. اخباریون دیدگاه های متحجرانه ای داشتند که با هر نوع نوآوری و اندیشه نو وتحولات نو مخالف بودند. آنها تکیه بر ظاهر روایات و قرآن داشتند که مانع بزرگی درجهت توسعه ایران و مواجه شدن با پدیده های مختلف استعمار بود. به هر حال با عنایت خدا در قرن 13 علمای بزرگی مانند محمدباقر بهبهانی و فقهایی مثل شیخ انصاری و درادامه میرزای شیرازی ظهور کردند و مجتهدین اصولیون غلبه پیداکردند. باید تاکید کنم که این اتفاق خیلی مبارکی بود. ما مسایل مختلفی داشتیم پدیده ها و دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و افکار و اندیشه های نویی که از غرب وارد ایران می شد، به هر حال علمای شیعه باید از به فراخور نیاز پاسخهایی نسبت به شبهاتی که مطرح می شد یا مسائل به اصطلاح مستحدثه ای که اتفاق می افتاد و مورد سئوال مردم، نخبگان بود می داشتند. طبیعتاً تفکر اخباریون نمی توانست به اینها پاسخ داد. مثلا قضیه تحریم تنباکو؛ فتوای مرحوم شیرازی در ارتباط با یک اتفاق مستحدثه ای است که رخ داده و ما هیچ جا در متون شیعی و درقرآن و روایات حرمت استعمال تنباکو را نداریم. صرفا یک فقیه روشن ضمیر و روشن بین بخاطر پیامدهایی که انحصار تنباکو و توتون توسط انگلیسی ها درایران دارد روی این تبعات فکر می کند و این فتوا را صادر می کند. این فقط با تفکر فقهای اصولی سازگار است والا از نگاه اخباریون درهیچ خبروآیه قرآنی تحریم تنباکو مطرح نشده است. این حرکتی است که میرزا با یک جمله انجام داد. این نکته فضایی را در ایران باز کرده که تاریخ سیاسی ایران همچنان از آن تغذیه می کند. یکی از گلوگاه هایی که دراین 200 سال رخ داده همین است. اصولیون غلبه پیدا کردند و علمای اصولی محوریت پیدا کردند.
اتفاق بعدی بحث مواجهه با خود استعمار و مواجهه با استبداد است. با توجه به اینکه در آن دوران ما به آن صورت نخبگان و روشنفکران و سایر نهادهای مدنی نداشتیم مردم ما عموما به علما امید داشتند و و نهادهای ما همین مساجد و نهادهای مذهبی و مراکز حوزوی بود و طبیعتا علما و مجتهدین باید پاسخ می دادند و ملجا و پناهگاهی برای مردم بودند. این نکته از نظر تاریخ سیاسی در ایران مهم است. لذا می بینیم برای مواجهه با استبداد و بعدا با استعمار علما حضور پررنگ و مشعشعشی داشتند. در جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار فتوای جهاد علما بود که مردم را بسیج و تحریک کرد که در جنگ شرکت کنند گرچه پیامد و نتایج جنگ هم مواجهه شدن با قدرت نابرابری مثل قدرت روس بود،اما خود این مقاومت باعث شد که بیش از آن کشور ما زیر سیطره روس قرار نگیرد. این اتفاق مهمی بود که مردم تحت فتوای علما بسیج شدند و حرکت کردند. خود علما کفن پوش در قرارگاه فتحعلی شاه در سلطانیه زنجان حضور داشتند شهید ثالث(مرحوم ملاتقی برغانی) نیز کفن پوش حضور داشتند. مرحوم کاشف العظاء از علمای بزرگ نجف، به خود فتحعلی شاه اذن جهاد دادند و ماذونیه مرحوم کاشف انعطاء در متون تاریخی هست که به عنوان نماینده حاضر امام زمان عج به شاه ایران فتحعلی شاه اذن جهاد داد که این کار یعنی مبارزه و مقاومت در برابر روسها یک کار جهادی است. بعد از آن با قرار داد رویتر مواجه می شویم ، یک قرارداد استعماری یک طرفه که به مدت 70 سال صد درصد منابع و ظرفیت های اقتصادی ایران را در اختیار انگیس قرار می دهد و باز کسی که صدایش بلند شد علما بودند. مرحوم ملا علی کنی از شخصیت هایی بود که در مقابل این قرار داد ایستاد. جلوتر داستان بزرگ تحریم تنباکو است که به قول مرحوم سید جمال اسدآبادی که دید خوبی نسبت به قضایا داشت، می گفت این صد هزار انگلیسی که وارد ایران می شوند تا کمپانی را توسعه دهند فقط یک کار اقتصادی نیست، بلکه یک کار نظامی نیزهست چرا که اینها اسلحه وارد کرده اند و زیر پوشش نهادهای مذهبی شان می خواهند کار فرهنگی نیز درایران انجام دهند. باز می بینیم فقیه بزرگ مرحوم میرزای شیرازی احساس خطر می کند، در داخل ایران،علمایی مثل میرزای آشتیانی،آقا روح الله اصفهانی و مرحوم آقانجفی دراصفهان همه فتوای تحریم دادند، یعنی باز علما بودند که به مصاف استعمار آمدند. در واقع رویکرد جنبش تنباکو یک رویکرد کاملا ضد استعماری است. 10 تا 13 سال جلوتر ما با نهضت عظیم مشروطیت در ایران روبه رو می شویم که به قول احمد کسروی عمود این خیمه علما و روحانیت اند و به تعبیر خود احمد کسروی اگر علما و فقها نبودند انقلاب مشروطیت به ثمر نمی نشست. درنجف علما ثلاث رهبری فکری و معنوی حرکت را به عهده داشتند. مرحوم آخوند خراسانی ، ملاعبدا..مازندرانی، میرزاخلیل تهرانی با رهبری خود آخوند خراسانی انقلاب را دائما رهبری می کردند. با فتوا، اعلامیه و تلگرافات متعدد و پیک هایی که می فرستادند تا پیروزی انقلاب کاملا مراقبت می کردند؛ تا زمان مرگ آخوند خراسانی همه رویکردها و فتاوا و بیانات و مواضع و کلام ایشان حفظ انقلاب و دولت مشروطیت بود. این هم یکی از فرازها و گلوگاه هایی که در این 200 سال رخ داده می باشد.همه به دنبال هم- جلوتر که می آییم حادثه اولتیماتوم روس به ایران که آخرین لحظات حیات آخوند خراسانی است. روسها تا کرج لشکرکشی کردند و تا نزدیکی تهران را اشغال کردند. آخوند از شخصیت هایی بود که عشایر شیعه و علمای عراق را بسیج کرد، درمنابع هست که بیش از صد فقیه که اسامی شان هم موجود است با آخوند حرکت کردند که به ایران بیایند و در تهران مستقر شوند و از ایران دفاع کنند که آخوند دراین حادثه به مرگ مشکوکی فوت می کند و با رفتن عمود این خیمه تقریبا این نهضت هم می خوابد ایران هم که امکانات دفاعی ضعیفی داشت اولتیماتوم را می پذیرد. از آن جلوتر جنگ جهانی اول که یک طرف آن عثمانی ها ودر کنار شان آلمانها هستند و در طرف دیگر دشمنان دیرینه جهان اسلام روسها وانگلیسها و برخی از کشورهای اروپایی، آنجا نکته زیبایی را می بینیم. از نظر داخلی یک وحدت خیلی زیبایی بین مشروطه خواهان و ضد مشروطه و از نظر جهان اسلام نیز وحدت بین اهل سنت و شیعه رخ داد. علمای شیعه و اهل سنت گاهی فتاوای مشترک صادر کردند و از جبهه عثمانی دفاع کردند و خواهان پیروزی آلمانها بودند. مرحوم آقا نجفی قوچانی که کتاب سیاحت شرق را دارد می گوید آن زمان من نجف بودم علما همه خواهان پیروزی عثمانی ها و آلمان ها بودند. همه از روسها وانگلیسی ها که بخصوص در یک قرن اخیر به مسلمانها ضربه زده بودند نفرت داشتند. به طوری که علما بالای منبر خطاب به امپراطور آلمان می گفتند حاج ویلهم موید الاسلام. حالا ممکن است علما تعبیر را به همین شکل بالای منبر بکار نمی بردند گرچه ایشان می گویند من شاهد بودم ولی حاکی از آن بود که احساس علما این بود که این جبهه پیروز می شود ومسلمانان می توانند نفس بکشند. آنجا نیز شخصیت هایی مثل میرزای شیرازی دوم (شیخ محمد تقی شیرازی) که علیه انگلیسی ها فتوای جهاد داد ودر داخل ایران هم پس از مدتی رکود که بعد از انقلاب مشروطیت در بین حوزه و علما پیدا شده بود به خاطر ناامیدی هایی که از پیامدهای انقلاب مشروطیت بدست آمده بود مجددا در جنگ اول جهانی اول باز یک حرکتی و تحرکی و امیدهایی ایجاد شده بود. در داستان قرار داد 1919 که در آستانه کودتای 3 اسفند رضاخان است باز می بینیم که علمای ایران اینجا دیگر مرحوم مدرس تلاش بسیاری کرد. به خصوص در تهران علما را بسیج کرد که منتهی به نقض آن قرار داد شد.
یک دوران دیکتاتوری 20 ساله رضاخان را داریم که آنجا بحث های دیگری هست. معذلک در همان 20 سال هم ما کانون های اعتراضی و کانون های مقاومت را می بینیم. سال 1306 بر سر قانون نظام اجباری سربازگیری و خواست های دیگری که داشتند مقاومت کردند و یا حادثه سنگین گوهرشاد مشهد باز آنجا مرحوم میرزای قمی از فقها و علمای بزرگ مشهد ایستادگی کردند. بعد از رضاشاه باز هم می بینیم که با باز شدن فضای سیاسی به نوعی روحانیت وارد صحنه شد؛ گرچه خیلی احتیاط می کردند. یکی از این روحانیون شاخص مرحوم آیت الله کاشانی است که در دهه 20 تا کودتای 28 مرداد حضور خیلی پررنگ و مشعشی داشت. به طوری که مرحوم موفق شدند با کمک روشنفکران و نخبگان سیاسی و مرحوم مصدق صنعت نفت را ملی کنند و نهضت ملی نفت را به ثمر برسانند.
حال آقای دکتر با این مقدمه حرکت حضرت امام خمینی از چه ویژگی­هایی برخوردار بود و چگونه می توان آن را تحلیل کرد؟
در این 160- 150 سال قضایایی که در تمام صحنه های اصلی سیاسی کشور و جهان اسلام پیش آمد حضور علما را می بینیم؛ واقعا نمی شود این را نادیده گرفت. به خصوص در تاریخ ایران امکان ندارد شما در یک حادثه مهم سیاسی چه درمواجهه با استبداد و چه درمواجهه با استعمار جای علما و روحانیت را خالی ببینید؛ همه جا حضور دارند. طبیعی هم بود مردم هم انتظار داشتند طبیعتاً آنها هم می بایست پاسخگو باشند. تا اینجا حرکتی که انجام شد به اصطلاح زیر این عنوان و هدف تئوریزه اش کنیم که علما بر مبنای وظیفه ای که امر به معروف و نهی از منکر بر عهده آنها گذاشته بود در این میدان باید حضور می داشتند. اما هیچ جا ندا و صدایی مبنی بر تغییر و براندازی رژیم ملاحظه نمی کنیم واقعا هدف نهایی اصلاح بود و تمکین سلطان به حتی الامکان حقوق اسلامی و حقوق انسانی و یا مبارزه با استعمار که آن نیز جای خود را دارد. چون من گاهی این تحلیل ها را دیده ام که می گویند میرزای شیرازی با آن قدرت که توانست کمر استعمار انگلیس و به نوعی کمر استبداد ناصر الدین شاه را -چون شاه مقاومت می کرد که میرزا از این حکم دست بردارد- بشکند چرا تا پایان قضیه نرفت. چرا منتهی به براندازی نشد! پاسخ این است که به لحاظ تئوری علما قایل به این قضیه نبودند که حتما این حکومت ها باید سرنگون شوند و یک حکومت اسلامی جایگزین شود. از ناحیه علما تئوری ای ما نمی بینیم به لحاظ عملی نیز امکان وصول به این هدف را نداشتند بالاخره تعیین حکومت اسلامی هم امکانات و هم ظرفیت های انسانی پیشرو و معتقد می خواهد و اساساً باید فضای اجتماعی و سیاسی وتاریخی جامعه اجازه دهد و مطالبه مردم باشد؛ بدون این نمی شود. من معتقدم هم به لحاظ تئوری و هم به لحاظ شرایط و امکانات موجود به این نقطه نرسیده بودند. طبیعتا از نظر تئوری هم اگر قادر بودند،امکانات این اجازه را نمی داد. شرایط تاریخی و سیاسی هم به گونه ای پیش رفت که با اعتقاد بنده تفاوت ویژه حرکت امام با حرکت های گذشته درهمین جاست که امام از لحاظ تئوری به اینجا رسیده بودند که حتی در عصر غیبت هم می توان و می شود حکومت اسلامی را تشکیل داد و تاسیس کرد و شاید عموم فقها در عصر غیبت قائل این این مطلب نبودند و صریحا می گفتند که حکومت اسلامی جز شئونات معصوم(ع) است. در عصر غیبت برای علما و فقها و کسانی که دنبال حکومت اسلامی اند چنین حرکتی تجویز نشده است. ولی امام قبلاً در متنی به نام کشف الاسرار به لحاظ تئوری -نه به لحاظ پدید آمدن شرایط وقوع وتحقق این امر- به این معنا اشاره دارند. در سال 1323 شمسی 3 سال بعد از سقوط رضاشاه از لحاظ تئوری مطرح کردند. آنجا امام اول به روحانیون و علما انتقاد می کنند که چرا در دوران دیکتاتوری 20 ساله سکوت کرده اند که باعث شد بعضی جریانات فکری هم ظهور کنند. امام اشاره به اندیشه های احمد کسروی هم دارد.این را بیشتر ناشی از کم کاری و سکوت علما می دانند که اگر آنها جدی وارد صحنه شده بودند ما شاهد چنین جریاناتی نبودیم. دوم اینکه استبداد رضاشاهی را به شدت زیر سئوال می برد و باز اینجا علما را زیر سئوال قرار می دهند که آن طور که باید و شاید فعالیت نکردند.
در نهایت این تئوری را که علمای قایل به امر به معروف و نهی از منکر حکومت؛ به سلطان امر به معروف می کردند حالا سلطان عمل می کرد یا نمی کرد دیگر کاری نداشتند نقد می کنند و معتقدند این طوری نمی شود جامعه را اصلاح کرد ولی قریب به مضمون بیانات امام این است که علما باید قدرت را در دست داشته باشند تا بتوانند مراحل اولیه نهی از منکر را به نتیجه نهایی برسانند . به نظرم می آید که امام به این حدیث نیز اشاره می کند که ان الفقها حاکم علی السلاطین "فقها باید حاکم بر سلاطین باشند" و نظری که دارند و انتقادی که دارند به منصه ظهور برسد نه این که علما نسبت به نتیجه بی تفاوت باشند و می گفتند حدی که علما برای خودشان قایل بودند این نیست. امام معتقد بودند که در زمان غیبت هم می شود حکومت تاسیس کرد. "حکومت فقیه همان حکومت رسول ا...است." این یکی از عبارت های امام است. حکومت رسول ا.. به این معنی که چطور رسول ا...می توانستند حکومت تاسیس کنند فقها هم می توانند با سازکارخودش حکومت تاسیس کنند. بحث اقبال مردم، مشروعیت و مقبولیت که بحث های نظری است مطرح می شود. یعنی در شرایط این چنینی که مقبولیت عام باشد می شود محقق کرد، اگر مقبولیت عام نباشد نمی توان آن را هم محقق کرد. به لحاظ عملی هم امام این امکان را می دید که بالاخره نیروهایی تربیت شده بودند، خود امام در دهه 20 از مدرسین بزرگ بودند در دهه 40 و 50 نیز نیروهای روشنفکر مذهبی به صحنه آمده بودند؛ جریان مرحوم بازرگان، سحابی، شریعتی همه رشد کرده بود. بحث های مذهبی و بحث های تلفیق دین و سیاست به میزان زیادی مدیون این روشنفکران مذهبی هست. یعنی آن مباحث تاریخی با این نظریه امام و نظریات تئوریسین های مذهبی با شرایط سیاسی، اجتماعی که به مرور تحت حکومت پهلوی و شاه درایران بوجود آمد یک ترکیب زیبایی شد که نتیجه آن به انقلاب اسلامی منتهی شد. هم خود امام به عنوان مرجع تقلید قابل به این معنا بود.
با توجه به این که رژیم پهلوی علاوه بر جنبه های استبداد سیاسی و همراهی با استعمار به صورت کاملاً علنی به مقابله با مذهب و مظاهر آن در جامعه برخاسته بود دلیل اینکه سایر روحانیون مانند حضرت امام به طور جدی وارد مسئله مبارزه با رژیم شاه نمی شدند چه بود؟
گاهی می بینیم تلویحا و تصریحا امام این نظر را دارد که علما برای این خیلی جدی با حکومت پهلوی مبارزه نمی کردند که مبادا کمونیست ها روی کار بیایند. واقعیتش هم همین است.علما امکان این را نمی دیدند که خودشان جایگزین شوند. یعنی یک قدرت تثبیت شده ای را در خلاء قدرت پهلوی بوجود آوردند، ترس این را هم داشتند که اگر این هم ضعیف شود یک حکومت کمونیستی بیاید. در داستان قیام گوهرشاد من یک نامه از مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی دیدم که ظاهراً خطاب به بهلول نوشته بود که شما آنجا چه کردید مگر ارتش سرخ را نمی بینید در کنار شهر مشهد کمین کرده است. حتی در زمان حکومت رضاشاه می ترسیدند که اگرحکومت رضاشاه ضعیف شود ارتش سرخ وارد ایران شود. در داستان کودتای 28 مرداد، نهضت نفت و مسایلی که اواخر حکومت دکتر مصدق پیش آمد می بینیم علما احساس وحشت کردند و متاسفانه جریانات مشکوک هم وارد شدند و به این ترس دامن زدند و خود کمونیست ها هم بسیار بد عمل کردند و تبلیغات ضد دینی و مذهبی انجام دادند و طبیعتا علما هم می ترسیدند. اما امام پیداست که با یک اعتماد به نفس بسیار بالا معتقد بود که نه!مسلمانان خودشان قوی هستند و در صحنه هستند مردم ایران گرایش به اسلام دارند و در شرایط سقوط پهلوی هرگز مردم این اجازه را نمی دهند. این بحث ها را بعداً امام دقیق تر در پاریس انجام دادند. در یکی از مصاحبه ها که با لوموند کرده بودند آنها پرسیده بودند که شما نگران نیستید چه حکومتی در ایران روی کار بیاید؟ (چون شاه گفته بود اگر من بروم ایران،ایرانستان خواهد شد.معنایش این است که مثل قزاقستان، گرجستان یا تاجیکستان خواهد شد،یعنی ایران یکی از اقمار اتحاد جماهیر شوری می شود) امام آنجا خیلی دقیق و قوی پاسخ دادند که نه!!اتفاقی نمی افتد، کشور، کشوراسلامی است مردم، مردمی مسلمان هستند و مسلمانها حاکم خواهند شد. امام از این زاویه به مساله می پرداخت.
من به عنوان معلم تاریخ این اعتماد به نفسی که به لحاظ مواضع تاریخی و سیاسی در امام دیدم در سایر علما ندیده ام. حتی در انقلاب اسلامی نیز که از سال 56 به بعد اوج گرفت باز برخی از مراجع ما می ترسیدند، که اگر اوضاع ناجور شود ممکن است کمونیست ها روی کار بیایند. رژیم هم در طول این 57 سال که پهلوی روی کار بود چه زمان رضاشاه و چه زمان محمدرضاشاه این را به عنوان پاشنه آشیل روحانیت و فقها در نظر داشت. من خاطرم هست که در ماه های منتهی به انقلاب شریف امامی نخست وزیر بود یکبار آمد تلویزیون و اعلامیه ای از چریک های فدایی خلق آورده بود که حمله کرده بودند و یکی از کامیونهای نظامی را منفجر کرده بودند و اعلامیه داده بودند، داس و چکش هم بالای اعلامیه شان بود -آرم سازمان چریک های داس و چکش بود- این را شریف امامی در تلویزیون آورده و گفت مردم!اینها رهبری این شورش ها هستند که هم خرابکارند و اسلحه و مهمات از شوروی آورده اند و هم می خواهند که این داس و چکش حکومت را در ایران بدست بگیرد. مردم در خیابان ها با شعار ا...اکبر و زنده باد خمینی و ... در خیابانها بودند، او می گفت کمونیست ها می خواهند حاکم بشوند. این را به عنوان پاشنه آشیل که قبلا جواب می داد استفاده می کردند اما دیگر حالا در نهضت جدید و رهبری امام دیگر جواب نمی داد.
با این اوصاف آیا می توان ادعا کرد که انقلاب اسلامی نتیجه بلوغ و کمال مبارزات مردمی در دو قرن گذشته بود؟
البته همین طور است. این تفاوت بارز و ویژه ای که امام داشتند که در واقع نکته اصلی اش این بود که تفاوت رویکرد علمای قبلی در 200 سال اخیر ذیل تئوری امر به معروف و نهی از منکر در دوره ای مبارزه با استبداد بود و در دوره دیگر مبارزه با استعمار. اما انقلاب اسلامی ما 2 رویکرد قبلی را آورده با هم تلفیق کرد. ما یک رویکرد و نهضت ضداستبدادی داشتیم که می توانیم بگوییم نهضت مشروطیت این جریان بود که استبداد را محدود کند، مشروط کند و از بین ببرد و حکومت قانونی و مشروطه برسرکاربیاید. اما به نظر می رسد توجه ویژه و کاملی به استعمار ندارد و صرفا جنبه ضد استبدادی بود. نهضت ملی نفت بالعکس رویکرد ضد استعماری داشت و هدف خود انگلیس بود و آنجا باز خیلی با ساختارسلطنتی سلسله پهلوی که عملاً نه در ظاهر اما در باطن سلطنت مشروطه را تحریف کرد نداشت. به هرحال حرکت نهضت ملی شدن صنعت نفت بدون توجه به تغییر وتحول در این ساختار استبدادی یک حرکت ضد استعماری بود.حرکت حضرت امام و حرکت انقلاب اسلامی به معنای واقعی هم ضد استبدادی بود هم به معنای واقعی ضد استعماری. این انقلاب در جنبه ضد استعماری به ویژه علیه سمبل استعمار در این دوره که آمریکا بود ضدامریکایی است و نهایتاً هم از جنبه ضد استبدادی بودندر شکل جمهوری اسلامی ایران با قانون اساسی جدید ظهور پیداکرد.
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.