پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران: تاکید همیشگی مسئولان موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) بر مبنای حکم حضرت امام(س) و وظیفه قانونی و ذاتی، مقابله با تحریف اندیشه رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده که در از ابتدای تشکیل این نهاد مجدانه پیگیری شده و به انجام رسیده است. آن چه در پی می آید متن مصاحبه ماهنامه "تربیت" با دکتر حمید انصاری قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) است که پیش از 14 خرداد و بیست و ششمین سالروز بزرگداشت امام خمینی انجام و منتشر شده است. بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در سخنرانی روز 14 خرداد امسال و تاکید ایشان بر ضرورت پیشگیری از تحریف اندیشه حضرت امام(س) نشانگر اهمیت مستمر صیانت از اندیشه های معمار انقلاب و هدفی است که بر آن مبنا موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) از بدو تاسیس یعنی سال 1367 تاکنون دنبال کرده است.
اشاره: حمید انصاری از ابتدای انقلاب با دفتر امام خمینی مرتبط و همکار بود و از سال 67 (در زمان حیات امام) در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قائم مقام شد و تاکنون در این مسئولیت (همزمان با عضویت در هیئت علمی دانشگاه تهران) فعالیتهای زیادی را انجام داده است. در سالگرد رحلت امام خمینی با ایشان گفتوگو کردیم تا به یک سلسله از ابهامات درباره فعالیتهای موسسه تحت مدیریت خود پاسخ دهد و در جهت تبیین برخی از مواضع و اندیشهها و اسناد مرتبط با امام خمینی سخن بگوید. بنا شد که ایشان متن اولیه پیاده شده مصاحبه را مورد بازبینی قرار دهند و چنین هم شد و در بازبینی، مطالبی برای تکمیل مباحث از سوی ایشان به اصل مصاحبه افزوده شد. امیدواریم حاصل این گفتوگو برای خوانندگان گرامی مفید واقع شود. آنچه میخوانید حاصل گفتوگوی ماهنامه تربیت سیاسی- اجتماعی با دکتر حمید انصاری قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) است.
ممنون از اینکه زحمت این گفتگو را تقبل کردید. ما از دو حیث میخواهیم با شما این گفتگو کنیم. یکی از حیث شخصی خودتان که در حوزه اندیشه حضرت امام کار کردهاید و دیگری از منظر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) که شما قائم مقام آن هستید. اجازه بدهید از منظر دوم گفتگو را شروع کنیم ولی بسیار خوشحال میشویم که از منظر اول هم با شما صحبت کنیم. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قانونا در مورد آثار و اندیشههای حضرت امام چه مسئولیتهایی دارد؟ به خصوص در زمینههایی که به تحقیق و تالیف پیرامون اندیشه امام مربوط میشود آیا نقش مشخصی برای خودتان قائلید یا خیر؟
بسمالله الرحمن الرحیم. من هم متقابلا تشکر میکنم از شما که برای آگاهیبخشی به یکی از تاثیرگذارترین اقشار جامعه ما فعالیت میکنید. انشاءالله گفتگوی خوبی با هم داشته باشیم. سعی من این است که تفکیک این دو حیثی را که شما اشاره کردید، رعایت کنم. در واقع موسسه قانونا وظایفی دارد و ما طبعا محدودیتها و ملاحظاتی داریم ولی به عنوان یک شهروند ایرانی و کسی که همراه و معتقد به انقلاب و امام بوده، نظرات شخصی خودم را هم دارم و امیدوارم تداخلی ایجاد نشود.
موسسه تنظیم و نشر آثار امام منبعث از حکمی است که ایشان در سال 67 به فرزند خود دادهاند و مسئولیتی برعهدهاش گذاشتهاند تا در مورد آثار ایشان که قرار است منتشر شود و صحت و سقم مسائل پیرامون آن نظر بدهند. بعد از رحلت حضرت امام در سال 68 قانونی در مجلس تصویب شد و وظایفی بر عهده این موسسه گذاشته شد. مهمترین وظیفه این موسسه آن است که بر هر آنچه به اسم امام منتشر میشود نظارت داشته باشد. یعنی درباره هر آنچه در رسانهها و کتابها و نشریات منتشر میشود موسسه مستقیما وظیفه دارد که نظارت و اعلام نظر کند.
وظیفه مهم دیگر موسسه انتشار اسناد و آثار معتبر از اندیشهها، زندگی، مواضع و آثار حضرت امام است. در این بخش کارهای زیادی انجام شده است از جمله مجموعه آثار قلمی امام. مکتوبات، نامهها، بیانات، یادداشتها، استفتائات شرعی و ... که بیش از هزار عنوان کتاب منتشر شده را شامل میشود که یا مستقیما آثار امام است و یا شرح و توضیح آثار ایشان. در سال قبل تمام آثار فقهی، فلسفی، عرفانی، اصولی، اخلاقی امام خمینی در 52 جلد منتشر شد. هر چند این کتابها در سالهای قبل به صورت جداگانه منتشر شده بود اما در سال قبل یکجا به صورت موسوعه عرضه شد. مجموعه آثار سیاسی، اجتماعی و عمومی امام در قالب 22 جلد که به صحیفه امام معروف است نیز منتشر شده که مرجع معتبر و متقن و نهایی از بیانات و مکتوبات ایشان است. اسناد مبارزاتی امام در 22 جلد با استفاده از پروندههای امام در ساواک و همچنین 5 جلد اسناد شهربانی مربوط به قیام 15 خرداد هم منتشر شده است. همچنین انتشار اسناد یاران امام در جریان انقلاب را در برنامه خود داریم که همین چند روز اخیر دوره 17 جلدی آن در نمایشگاه کتاب رونمایی شد. چون به صراحت در وظایف قانونی موسسه آمده است طبعا ما به زندگینامه امام در ادوار مختلف نیز پرداختهایم. در این زمینه هم موسسه در قالبهای مختلف کارهای خوبی انجام داده است. بخشی از آثاری که موسسه منتشر کرده و ادامه نیز دارد شرح و تبیین همین اداور مختلف زندگی امام خمینی است. چون امام نزدیک به یک قرن از دوران مهم تاریخ ایران را زندگی کردهاند. از دوران قبل از رضاخان تا دوران معاصر. پس یک بخش از وظایف اصلی موسسه انتشار آثار و اندیشهها و زندگی نامه امام است که به لطف خدا در حال انجام است. ترجمه این آثار به زبانهای دیگر هم در دستور کار است. مصوب ما این است که به غیر از فارسی، آثار اصلی را به انگلیسی و عربی هم منتشر کنیم که بحمدالله این کار انجام شده است و میشود. برخی از آثار موسسه به 26 زبان ترجمه شده اند.
در حوزه تدریس، آموزش و ترویج اندیشه امام هم موسسه وظیفه دارد و در قوانین هم الزاماتی در این زمینه وجود دارد. از جمله پژوهشکده امام و انقلاب راهاندازی شده است و در 5 رشته کارشناسی ارشد و دکتری ما اندیشه امام و مسائل مربوط به انقلاب را آموزش میدهیم. در حوزه علمیه هم برنامههای آموزشی داریم. در بخشهای فرهنگی در معنای عام آن نیز موسسه فعالیتهای مختلفی دارد. تحقیق و پژوهش و فعالیتهای هنری نیز در این بخش دستهبندی میشوند.
درباره قسمت اول سخنان شما یعنی بعد نظارتی موسسه، ابهاماتی عنوان میشود که در گذشته نیز از سوی برخی افراد شاید با انگیزههای مختلف مطرح شده باشد. رئیس یکی از موسسات تنظیم و نشر اسناد تاریخی در اظهار نظری گفته بود که این ماده قانونی باید تغییر کند و نظارت موسسه بر انتشار کتابهای مرتبط با امام خمینی باید برداشته شود. آن موقع این بحث مطرح شده بود که این مصوبه قانونی، راه تفسیرهای متفاوت از آرای امام را میبندد و نمیگذارد افراد و صاحبنظران از زاویههای مختلف اندیشه و آثار امام را تحلیل و تبیین کنند. آیا شما این نقد را قبول دارید؟ آیا شما این وظیفه نظارت را به گونهای انجام میدهید که مانع اظهار نظر صاحبنظران میشود؟
نه به هیچ وجه قبول ندارم. این نکتهای که شما گفتید در یکی دو مقطع از اول تاسیس موسسه مطرح شد و کسانی عمدتا با انگیزههای سیاسی مسائلی را مطرح کردند اما در همان زمان چون استدلالهای آنان ناصواب بود و عملکرد خوب موسسه هم کاملا خلاف ادعای آنها را نشان میداد، به جایی نرسید. در حد طرح یک مسئله بود و حتی در مجلس دور قبل هم یکی دو نفر در مورد آن صحبتهایی کردند و ما در کمیسیون فرهنگی مجلس توضیحات مستندی ارائه کردیم و از دستور کار خارج شد چون ادعای مذکور واقعیت و موضوعیت نداشت. ضمن اینکه صراحتا خلاف نظر خود امام خمینی بود که به صراحت این ماموریت را تبیین کرده بودند و بعدها هم در متن قانون آمده است. این تلقی که موسسه نگاه انحصارگرایانه برای توضیح و شرح و بیان آثار امام داشته باشد، به هیچ وجه واقعیت ندارد. بارها و به صراحت در مصاحبهها و بیانیههای مکتوب این را اعلام کردهایم که وظایف ذاتی موسسه چیست و محدودیتهای نظارتی ما تا چه حدی است. وظیفه اساسی که موسسه دارد و منبعث از حکم امام و ضرورت تاریخی انقلاب است، حراست از آثار و اسناد امام است که پایه و اساس انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. وظیفه موسسه این است که بگوید فلان سند و دستخط و صوت و فیلم و عکس متعلق به امام است یا جعلی و ناقص است. ما در این بخش منحصرا نقش مرجعیتی داریم و طبیعی است که این مرجع همانگونه که امام تعیین کرده است باید وجود داشته باشد. این هم به خاطر اهمیت سندیت اسناد و آثار امام بعنوان بنیانگذار نظام است اما فراتر از آن در حوزه شرح و تفسیر و برداشت از اندیشه و آثار امام انحصاری وجود ندارد. این هم یک چارچوبی دارد. مثلا فردی بخواهد بیاید و چیزی در مورد زندگی امام منتشر کند و از اسناد و مدارک تحریف شده و یا جعلی استفاده کند موسسه برخورد میکند. کما اینکه در سالهای اخیر با این مسئله روبرو بودهایم. محدوده نظارت موسسه تأیید صحت و اصالت مطالبی است که بهعنوان سخن و نوشته و سند امام خمینی منتشر میشوند اما در حوزه اندیشه و تحلیل آرای امام خمینی طبیعی است که موسسه نقش انحصاری برای خود قائل نیست. حتی قرآن کریم که کلام الهی است ولی تفاسیر مختلفی از دل آن بیرون میآید. پس ما در این زمینه نقش انحصاری نداریم و حتی حمایت نیز میکنیم که در حوزه اندیشه امام از زوایا و نگاههای مختلف تحقیق شود. آن چیزی که مهم است اعتبار آن متن و سندی است که به امام نسبت داده میشود. متاسفانه در نهضتهای مختلف در طول تاریخ دیده شده است که به استناد یک سند جعلی، وقایع مهم تحریف گردیده و یا افراد مهم و تاثیرگذار را منفی جلوه دادهاند و یا برعکس. اما این اتفاق با تدابیری که اندیشیده شد، در مورد اسناد و آثار بنیانگذار انقلاب ما نیفتاد و از جمله این تدابیر تشکیل موسسه برطبق نظر امام بود تا جلوی هرگونه تحریف و جعل و اخلال گرفته شود.
خود حضرت امام فرمودهاند که آن چیزی که به خط من نباشد اعتبار ندارد. آیا شما در اسنادی که از حضرت امام میبینید اسنادی وجود ندارد که خط امام نباشد ولی اعتبار داشته باشد؟
حضرت امام اعتبار آنچه به ایشان نسبت داده میشود را فقط به «خط» منحصر نکردهاند بلکه در وصیتنامه از چهار چیز یعنی «صدا»، «خط»، «امضا» - با تصدیق کارشناسان - و «آنچه در سیمای جمهوری اسلامی گفتهاند» بهعنوان مستندات اعتبار مذکور یاد کردهاند. شاید در این مجال ضرورت نداشته باشد که در این مورد صحبت کنیم چون نیاز به بحث مفصلی دارد و در ظرفیت این گفتگو نیست و از بیان ناقص آن نیز ممکن است سوءبرداشت شود. اجمالا عرض میکنم: تاریخ تحریر وصیتنامه امام 26 بهمن 1361 میباشد که در تاریخ 22 تیر 1362 دو نسخه لاک و مهر شده تحویل مجلس خبرگان و آستان قدس رضوی گردید. تاریخ لاک و مهر نسخه بازنگری شده وصیتنامه 19 آذر 1366 بوده است. 9 ماه بعد حضرت امام در 17 شهریور سال 1367 مرجع اعلام نظر در مورد آنچه به ایشان نسبت داده میشود را در حکمی که به فرزندشان (مرحوم حاج احمدآقا) نوشتند، بهصراحت تعیین فرمودند. یادگار امام هم در وصیتنامهشان برای بعد از خود وصی خویش را در این امر تعیین کرده است. موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام در همان زمان حیات حضرت امام و بعد از صدور حکم ایشان تأسیس گردید که دقیقا برای تحقق اهداف مندرج در همین حکم بهعنوان نهاد مرجع کارشناسی که زیر نظر وصی حضرت امام در این موضوع و مجموعه مطالبی که در نامه یادگار امام به حضرت امام نوشته شده بود و حکم حضرت امام هم تعیین وصی برای امور مذکور در آن نامه بوده است، فعالیت میکند. بنابراین در رابطه با مرجع اعلام نظر نهایی در باره صحت و اصالت اسناد و مطالب منسوب به امام، هیچگونه ابهامی وجود ندارد و بین آنچه در تذکرات پایان وصیتنامه حضرت امام در اینخصوص ذکر شده با حکم بعدی حضرت امام در همین رابطه نیز هیچ منافاتی نیست. در وصیتنامه عناوین مستندات (صوت، خط، امضا، تصاویر و مطالبی که از تلویزیون پخش گردیده است) و همچنین ضرورت تصدیق کارشناسان ذکر شده است و در حکم بعدی حضرت امام، وصی و مرجع امین ایشان برای این تشخیص و اعلام نظر نهایی تعیین شده است.
یعنی شما تایید میکنید که در دوران بعد از انقلاب که امام به مناسبتهای مختلف مطالبی در قالب پیام و بیانیه و اظهار نظر و ... مینوشتند، اسنادی هست که ممکن است نسخه نهایی آن دستخط حضرت امام نباشد و در عین حال سندیت داشته باشد؟
اتفاقا نکته مهم دیگری که میخواستم توضیح بدهم همین بود یعنی توضیح در باره عبارت «خط و امضای من» در تذکرات پایان وصیتنامه که برخی از آن برداشت اشتباه کردهاند. حرف عطف در این عبارت عطف بر «یا»ی قبل از آن میباشد چنانکه بعد از آن نیز حرف عطف «یا» آمده است. غیر از رفتار و سیره عملی که مقوله دیگری است آنچه بهعنوان نظر حضرت امام منعکس میشود یا گفتار است و یا نوشتار. یعنی سند یا صوت است و یا صوت و تصویر است و یا مکتوب. مستند ما در گفتارها یا نسخه اصل نوار و فایل صوتی است و یا بهصورت فیلم (صوت و تصویر) است. احراز انتساب نوشتهها نیز که خود موارد فراوانی از قبیل تألیف کتاب و رساله، استنساخ، نامه، تلگراف، پیام مکتوب، اجازات شرعی، رسید وجوهات شرعی، پاسخ به استفتائات، احکام و فرامین مکتوب (نظیر احکام مأموریت، احکام انتصاب، عزل و ...) را شامل میشود، خط و امضای حضرت امام است. چون خط و امضا بهلحاظ عرفی و حقوقی، دو مدرک مستقل و یا توأمان برای اثبات نسبت یک نوشته به نویسنده آن هستند، در این بند از تذکرات پایان وصیتنامه با «واو» عطف بیان شده است. یعنی برای اینکه احراز شود که آیا این نوشته و محتوای آن، نظر حضرت امام و منتسب به ایشان است باید آن نوشته دسخط امام باشد یا امضای امام پای آن سند باشد. چنانکه نسخه خطی تألیفات امام، استنساخها، اشعار امام، و بسیاری از فرامین کتبی حضرت امام به اعضای دفترشان و فرزندشان در مسایل جاری دفتر و یا در ذیل گزارشات و سوالات کتبی اعضای دفتر مرقوم فرمودهاند به همین صورت است که امضا موضوعیت و یا ضرورت نداشته است. مثلا حضرت امام در یادداشت کوتاهی نوشتهاند: «در این موضوع با احمد مشورت کنید» یا «آقای صانعی - یا آقای توسلی - در فلان جلسه شرکت کنند و یا به فلان موضوع رسیدگی کنند» یا «به آقای هاشمی بگویید این فیلم پخش نشود» یا «از قول من بگویید این موضوع بهصلاح نیست». موارد فراوانی هم از اسناد کتبی حضرت امام وجود دارد که احراز انتساب و سندیت آن با امضای امام است که این امضا با خط ایشان و در ذیل نوشته و سند آمده است. قریب به اتفاق رسید وجوهات شرعی بدین گونه بود. اکثر اجازات شرعیه امام اینچنین است. یعنی حضرت امام نظرشان را مبنی بر موافقت با صدور اجازه شرعی به نام فرد و حدود اختیارات تفویضی به او را به مسئولین بخش مربوطه اعلام میکردند و متن اجازه نامه در دفتر امام تدوین و خوشنویسی میشد و حضرت امام آنرا امضا و یا مهر و امضا میکردند. احکام انتصاب اعضای شورای انقلاب و اعضای دولت موقت انقلاب و یا پاسخ به پیامهای تبریک متعدد و مشابه شخصیتهای داخلی و خارجی در اعیاد و یا پاسخ به پیامهای تسلیت و همدردی در وقایعی مثل زلزله و یا بمبارانها که غالبا متنی یکسان داشتهاند، به همین صورت بوده است البته اصل مطلبی که به عنوان متن حکم امام و یا پاسخ تبریک و تسلیت امام در این احکام و پاسخهای مشابه آمده است، انشا و تحریر امام است اما نسخه نهایی که برای گیرندگان مختلف خوشنویسی و یا تایپ شده است به رویت و امضای امام میرسید و ارسال میشد. در مورد پیامهای امام نیز بدیهی است که محتوا و مطالب پیامهای امام به قلم و انشای امام بوده است که آن پیام یا بهصورت عین دستخط امام و با امضای امام - نظیر وصیتنامه و بسیاری از پیامهای دوران قبل و بعد از انقلاب - منتشر شدهاند و یا در مواردی هم به حسب موضوع و یا حجم و مناسبت پیام در وقایع حساس داخلی و یا بینالمللی و یا جنگ و امثال آن حضرت امام متن را بهصورت پیشنویس مرقوم فرمودند و بعضا بواسطه نظرات مشورتی که اصحاب امام و یا مسئولین نظام داشتند اصلاحات و تغییراتی را اعمال میکردند و نسخه نهایی پیام بازنویسی و یا خوشنویسی میشد و حضرت امام پس از ملاحظه آنرا امضا میکردند و پیام با امضای امام منتشر میشد.
آنچه مهم است اصالت صدور متن و نوشته از سوی حضرت امام و احراز قطعیت آن است و «خط» و «امضا» ملاک آن است با تصدیق مرجع کارشناسی معتبری که خود حضرت امام تعیین فرموده است.
اجازه میخواهم که یک مورد خاص را از شما بپرسم در مورد مطلبی که امام علیه نهضت آزادی خطاب به آقای محتشمیپور در آن زمان نوشتند. ظاهرا موسسه و نهضت آزادی بعدها علیه هم شکایت کردند و کار به تشخیص خط و مسائل دیگر کشید. برای اینکه معلوم شود سرانجام این قضیه چه شد چون به اعتبار موسسه برمیگردد، لطفا توضیحاتی در این زمینه ارائه کنید.
ما قبلا در چند نوبت اظهار نظر رسمی کردیم ولی متاسفانه آقایانی که در نهضت آزادی هستند صداقت بیان روند این موضوع را نداشتند. اولا تشکیلات موسوم به نهضت آزادی از موسسه شکایت نکرده و آنچه ادعا میکنند گفتهاند از نشریه پاسدار اسلام شکایت کرده بودند که ربطی به موسسه ندارد. اینکه آیا چنین شکایتی شده و به کجا رسیده اطلاع ندارم . اما در مورد شکایت موسسه قضیه خیلی روشن و از این قرار است. یک نامهای را جناب آقای محتشمیپور با عنوان وزیر کشور خطاب به امام در اواخر سال 66 در آستانه انتخابات، مینویسد و مواضع نهضت آزادی را بیان میکند و سوالاتی میپرسد. امام هم نظرات خود را در مورد نهضت آزادی در قالب نامهای به وزیر وقت کشور مینویسند. نامه برای وزیر کشور و در پاسخ استعلام ایشان بهعنوان نهاد صادر کننده پروانه احزاب و برگزار کننده انتخابات ارسال میشود و کپی آن برای چند نهاد مرتبط دیگر نیز ارسال میشود. طبعا با توجه به مضمون نامه وزیر کشور و پاسخ حضرت امام و شرایط وقت کشور که در اوج جنگ تحمیلی و بمبارانها بوده است، قرار بر انتشار آن نبوده و بههمین دلیل هم این نامه در زمان امام منتشر نگردید. خوشبختانه نسخه اصل این نامه را که هم به خط امام است و هم با امضای امام در آرشیو موسسه داریم. یک کار خوبی که مرحوم حاج احمدآقا در سالهای اول انقلاب کرد این بود که کل این نوشتههای امام را اجازه میگرفتند که کپی اصل را به گیرندگان بدهند و اصل آن دستخطها نگهداری شود. نشریه پاسدار اسلام بعد از رحلت امام (دیماه 1368) - بدون استعلام نظر این موسسه - نامه مذکور را منتشر نمود. (البته قانون الزام استعلام نظر موسسه یک ماه قبل از آن ابلاغ شده بود و اطلاع از آن هنوز عمومی نشده بود). آقایان در نهضت آزادی بعد از مدتی ادعای جعل کرده و متاسفانه اتهام جعل را علیه حاج احمدآقا فرزند امام مطرح کردند. دلایل بسیار واهی هم در بیانیه خود آورده بودند. مثلا گفته بودند که امام هیچ نامهای را با «والسلام علی من اتبع الهدی» خطاب به فرد مسلمان نمینویسند که اینگونه نیست و ما خلاف آن را داریم. یا اینکه دستخط مرحوم حاج احمدآقا را در کنار دستخط یک شعر امام که در حاشیه روزنامهای نوشته بودند مبنای مقایسه قرار داده بودند و با ادعاهای بیمایه دیگری از این قبیل میخواستند بگویند که آن نامه جعلی است.
مرحوم حاج احمدآقا و موسسه همان زمان شکایت کردند. چون تهمتی ناجوانمردانه به فرزند امام زده بودند و اصالت خط و امضای قطعی امام را جعلی معرفی کرده بودند، پیگیریهای مختلفی در قوه قضاییه انجام دادیم. در دورهای مرحوم بازرگان به دادگاه میآمدند و بعد از آن آقای دکتر یزدی میآمدند چون ایشان بعد از مرحوم بازرگان هم این ادعا را تکرار کرده بود و ما هم مجدد شکایت کردیم. برخلاف آنچه این آقایان مطرح کرده و میکنند شکایت موسسه - البته پس از سالها معطلی در قوه قضائیه - در دادگاه انقلاب رسیدگی شد و حکم محکومیت نیز علیه ایشان صادر شد. چون من شخصا پیگیر این موضوع بودم و بهعنوان مسئول نهاد شاکی هم در جلسات بازپرسی و هم در دادگاه حاضر بودم، عرض میکنم اینکه گفتهاند حکمی صادر نشد و به جایی نرسید کاملا خلاف واقع است و مهمتر از آن اینکه گفته شد که هیچگاه نسخه اصل نامه به دادگاه ارائه نگردید، خلاف واقع است. بنده شخصا نسخه دستخط اصل نامه را به دادگاه ارائه کردم و اتفاقا برای آنکه بهانهای نباشد در روز دادگاه نیز در حضور آقای دکتر یزدی و وکیل ایشان (ظاهرا آقای دکتر حاج سیدجوادی) نامه را به ریاست دادگاه تقدیم کردم و نهایتا هم حکم محکومیت صادر شد. البته موسسه اعلام کرد که قصد ما این است که حقیقت روشن شود اما اینکه کیفر و محکومیت چگونه باشد طبعا مربوط به ما و مسئله موسسه نیست. ظاهرا دادگاه محکومیت را تبدیل به جریمه نقدی کرده و الان دقیقا بهخاطر ندارم ولی اصل صدور حکم محکومیت و احراز ارتکاب جرم تهمت جعل و صدور حکمی که مبنای آن احراز اصالت نامه حضرت امام برای دادگاه بود، امور قطعی و غیرقابل انکارند.
ضمنا قبل از این دادگاه در همان زمان که مرحوم حاج احمدآقا شکایت کردند به درخواست ایشان نماینده و کارشناس رسمی خط از دادگستری در محل مخزن آرشیو اسناد حضرت امام حاضر شدند و صحت و اصالت خط و امضا را بررسی و احراز و صورتجلسه کردند. با آنکه بر اساس قانون و حکم صریح حضرت امام هیچ نیازی به این ارزیابی آنان نبود و تشخیص و اعلام نظر مرجعی که خود حضرت امام برای این امر تعیین کرده است، کافی بود. من به حاج احمدآقا گفتم که نیازی به این کار نیست ولی ایشان فرمودند که چون به خود من این اتهام زده شده و من جدای از عنوان تولیت موسسه شاکی خصوصی هستم بگذارید که همه چیز روشن باشد. گفتنی است که ایشان برای ارائه شکایتشان هم شخصا به محل قوه قضائیه رفتند با آنکه همان وقت بهشدت دچار کمر درد بودند. بنده هم بهعنوان نماینده موسسه که از جنبه عمومی جرم شکایت کرده بودیم، در معیت ایشان بودم. پس اینکه گفتهاند و با کمال تأسف همچنان این گفته خلاف را تکرار میکنند که اصالت نامه برای دادگاه محرز نشد و یا دستخط به دادگاه ارائه نشد و یا اینکه گفتهاند به دادگاه نیامدند حقیقتا خلاف محض است. بنده از ابتدا در جریان موضوع بودم و در بازپرسی و جلسات دادگاه هم حضور داشتم و اسناد و سوابق آن هم در پرونده متشکله در دادسرای عمومی در جریان شکایت اول موسسه و در پرونده دادگاه انقلاب در جریان شکایت مجدد موسسه و در سوابق موسسه موجود است.
واقعا نباید آنان وارد این تهمت سنگین میشدند. اختلاف نظر سیاسی طبیعی است و نهضت آزادی هم در مواردی همراه انقلاب بوده و در مواردی هم اختلافات اساسی با انقلاب و امام داشته است. دولت موقت خدماتی داشتند که در تاریخ انقلاب محفوظ است و سهم مقابلهها و اختلافات و اقدامات مخالفتآمیزشان هم محفوظ. اما صداقت و جوانمردی حکم میکند که بر اساس اغراض سیاسی، حقیقت را خدشهدار نکنیم.
در زمینه جعل و نسبت دادنها، شما نقش موسسه را بیان کردید. در مورد مقابله با تحریف این نقش چگونه است؟ الان خاطرات فراوانی نقل میشود و مرجعیت خاصی در این زمینه وجود ندارد چون ظاهرا فردی دارد در مورد خاطرات شخصی خودش با امام سخن میگوید. این که ما این خاطره را معتبر بدانیم یا خیر، بستگی به این دارد که آن شخص را تا چه حد معتبر بدانیم. در عین حال ممکن است بعضیها اندیشهها را هم تغییر بدهند. شما در این حوزه چه مسئولیتی دارید؟
عرض کردم که یکی از رسالتهای موسسه جدای از اینکه آثار امام را منتشر میکنیم، ترویج و تبیین و دفاع از حقانیت این اندیشه و مقابله با جریاناتی است که میخواهند آن را وارونه جلوه دهند. در آن بخش گفتم که در زمینه ترویج و تبیین، نقش انحصاری برای خودمان قائل نیستیم و معتقدیم که هر کسی که مخاطب امام است میتواند نظرات خود را بیان کند به شرط داشتن و ارائه مستندات آن. سوال بسیار مهم و کلیدی را پرسیدید که امروز بیش از پیش با آن روبرو هستیم. باید دید که تحریف در چه چیزی است. زمانی تحریف در خط و امضاء و سند و صوت و عکس و فیلم است. یعنی سندی که ما اصل آن را داریم و میدانیم که کدام اصل است و اگر در این زمینه تحریفی صورت گیرد به نقش انحصاری موسسه باز میگردد و ما وارد این موضوع میشویم و اگر نیاز به شکایت باشد بر اساس ماده الحاقیه به قانون حفظ آثار امام، دادگاه انقلاب خارج از نوبت باید رسیدگی کند و با جاعلان و تحریف کنندگان برخورد شود. در این زمینه ما مستقیما ورود میکنیم، مانند همین مثال نهضت آزادی.
اما گاهی تحریف در بعد اندیشه است. یعنی فردی برداشتی از اندیشه امام دارد و ما معتقدیم که این برداشت برخلاف اندیشه و مشی و زندگی حضرت امام است. اما آن فرد برداشت متفاوت دارد. مانند برداشتهای مختلفی که از اسلام وجود دارد. یک برداشت افراطی مانند سلفیها و اخباریها و ظاهرگرایان وجود دارد و برداشتی دیگر برداشت اسلام رحمانی و عقلانی و معتدل است. این برداشتها ارائه میشود و نمیشود آن را کاری کرد و این به اختیار جامعه و مخاطب است که بر اساس اسناد و استدلالهایی که آورده میشود تصمیم بگیرد که آیا برداشت درستی از اندیشه امام هست یا خیر. اینجا نمیتوان دادگاهی تشکیل داد و چیزی شبیه به نظامهای تمامیتخواه که همه چیز، حتی سلیقه و برداشت را یک نهاد خاص تعیین میکند، عمل کرد. امام کار بزرگی انجام داده و آثار و اندیشههای آن موجود است و جایی هم هست که سندیت صحبتهای ایشان را تایید میکند. نمونههایی داشتیم که صدای امام را با دستگاههای خاصی جعل کردهاند و این مرجعیت اینجا وارد صحنه میشود ولی وقتی صوت واقعی امام پخش شد و کسی برداشت خاصی از آن داشت، نمیتوان با برخوردهای قهری با آن مقابله کرد.
اما در مورد خاطرات یک موضوع دیگری است. خاطرات در مورد وقایع تاریخی میتواند یک سند تلقی شود ولی اعتبار و ارزش آن در حد یک خاطره است. ارزش گذاری و تأیید یا رد این خاطره به مجموعهای از شرایط باز میگردد. میزان وثاقت گوینده خاطره و میزان ارتباطی که گوینده خاطره با منبع خاطره دارد، در اعتبار و ارزش خاطره دخیل است. چون مشخصا در مورد امام صحبت میکنیم مسلما شخصی که 30-40 سال همراه امام بوده و مورد تایید و احترام امام بوده و در حساسترین نقاط تاریخ انقلاب نقش مهمی داشته و حیات و دوام نهضت در مقاطعی حساس با او گره خورده بوده و امام احکام مختلفی در جانشینی و مواردی از این دست به او داده، مسلما با فردی که در طول دوران عمرش یکی دو بار امام را دیده باشد قطعا تفاوت وجود دارد. نمیخواهم بگویم تمام نقلها و خاطرههای چنین فردی قطعا صحیح است زیرا اثبات مضمون یک خاطره را شواهد و مستنداتی که ارائه میشود، تعیین میکند. در عین حال در مورد خاطره یک قاعده کلی گفته شده است که «العهده علی الراوی»، مگر زمانی که گوینده خاطره چیزی نقل کند که با مسلمات و اسنادی که داریم همخوانی نداشته باشد. مثلا بگوید که من در فلان جلسه با امام بودهام ولی ما سند و عکس و مدرک داشته باشیم که اینگونه نبوده است. یا بگوید که من نامهای به امام نوشتهام و ایشان اینگونه جواب دادهاند ولی ما خلاف آن را داشته باشیم. در این جاها طبیعتا ما ورود میکنیم. اما اگر کسی بگوید که امام شخصا چیزی به من گفت، ما نه قانونا و نه اخلاقا نمیتوانیم آن را تکذیب کنیم ولی اگر برخلاف مستندات ما باشد موسسه وارد میشود. ملاکها و مسائل مختلفی در باب ارزیابی صحت یا نادرستی یک خاطره وجود دارد ولی به صورت کلی نمیتوان هر خاطرهای را رد کرد مگر اینکه خلاف آن در مستندات وجود داشته باشد. اثبات ارزش خاطره و سندیت آن بر عهده گوینده است.
به نظر میآید سیاست درستی باشد. بگذارید واضحتر صحبت کنیم. آقای هاشمی رفسنجانی خاطرات فراوانی از حضرت امام نقل میکند. شاید تنها سیاستمداری باشد که خاطرات خود را به روز مینویسد و منتشر میکند و از نظر ما شجاعت بالایی نشان میدهد چون دست خودش را از منظری میبندد، برخلاف کسانی که بر اساس شرایط خاطره نویسی میکنند. در کنار این موضوع آقای هاشمی همان سوابقی را دارند که شما در صحبتهای خود گفتید. شما هم تلویحا از آقای هاشمی و امثال ایشان یاد کردید. برخی از این خاطرات در بعضی موارد نیاز به تبیین دارد و ورود موسسه را به عنوان یک کار پژوهشی لازم میدانیم. مثلا در مورد شعار مرگ بر آمریکا آقای هاشمی خاطرهای از امام نقل کردند که واکنشهایی داشت و کسانی هم موسسه را زیر سوال بردند که چرا سکوت کرد و مدعی بودند آقای هاشمی چیزی را به امام نسبت داد که با روح اندیشه ایشان سازگار نیست. در واقع آقای هاشمی در جاهایی مطرح کرده بودند که حذف شعار مرگ بر آمریکا در محضر امام مطرح شد و گویا ایشان نظر مساعد داشتند. آیا این جا از مواردی نبود که مداخله موسسه را نیاز داشت؟
من صحبت شما را تایید میکنم. در بخش قبلی در کلیات گفتم در آنجا که مخالفت داشته باشد با مسلمات و بخشهای قطعی اندیشه امام، موسسه وارد میشود. اتفاقا در این مورد موسسه وارد شد. و از هر دو طرف هم مورد انتقاد و گلایه جدی قرار گرفت. متاسفانه در کشور ما اینگونه است که باید در هر موضوع چالشی با یک طرف همصدا شویم اما وظیفه ما این است که از حقیقت دفاع کنیم. در این مسئله هم وارد شدیم و روشنگری کردیم. آن چیزی که ایشان فرمودند اینگونه نبود که حذف کلی شعار مرگ بر آمریکا از شعارهای مردم باشد. من در همان زمان موضع گرفتم و اعلام رسمی کردیم. این موضوع مربوط به حذف شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی از صدا و سیما در یک مقطعی بوده است. اصل آن هم در وهله اول مربوط به شعار مرگ بر شوروی بود چون به علت مسائل جنگ، وزارت خارجه و یا کارشناسان سیاسی به این نتیجه رسیده بودند که مواضع و وضعیت شوروی و اقمار این کشور در بلوک شرق با مواضع آمریکا و اروپای غربی که از مقطعی به بعد با تمام وجود به حمایت صدام و علیه ایران برخاسته بودند متفاوت است. ما در دوران جنگ برای تأمین قطعات و سلاح و عدم همراهی با فشارهای دیپلماتیک آمریکا و غرب از سوریه و لیبی و اروپای شرقی و کره شمالی و کشورهای نزدیک به شوروی استفاده میکردیم. شورویها پخش شعار مرگ برشوروی از رادیو و تلویزیون را در تضاد با انتظارات مطرح شده در مذاکرات سیاسی میدانستند. این موضوع در جلساتی مطرح شده بود که این شعار از تریبونهای رسمی و رادیو تلویزیون که تلقی دولتی میشود، حذف شود تا مشکلی نباشد. طبعا کسانی هم معتقد بودند که با حذف این شعار ممکن است این تلقی ایجاد شود که ما از شعار نه شرقی نه غربی عدول کردهایم و به همین دلیل این پیشنهاد که هر دو شعار علیه شوروی و آمریکا از صدا و سیما حذف شود مورد بحث بود. روند ماجرا را آقای هاشمی در خاطراتشان توضیح دادند که البته این پیشنهاد و یا تصمیم هم عملی نشد. پس موسسه در رابطه با این خاطره هم در همان محدودهای که وظیفه دارد هرگز سکوت نکرد و با استناد اطلاعات و مدارکی که داشت روشنگری کرد.
این را نیز باید اضافه کنم که بعضی از محافل در چالشهای روزمره سیاسی مسائلی را برجسته میکنند و موضعی مثبت یا منفی علیه یک خاطره یا یک برداشت میگیرند و انتظار دارند که موسسه هم مثل ایشان بهمثابه یک حزب و جمعیت سیاسی وارد ماجرا شود و علیه و له افراد موضع بگیرد. هرگز در شرح وظایف موسسه و مأموریتهای آن چنین چیزی پیشبینی نشده و ورود به این عرصه را خلاف نظر بنیانگذار و موسس این مجموعه میدانیم. ما به هیچ وجه حق نداریم امام و اسناد امام را ابزار تقویت و تأیید یا تکذیب و تضعیف این فرد و آن نهاد بکنیم. همانطور که عرض کردم وظایف موسسه و سیاستهای آن بسیار روشن و شفاف است. موسسه باید از اسناد و آثار امام دائما حراست کند. آنها را به بهترین وجه و امانتدارانه بدون هیچ دخل و تصرفی منتشر کند. در اندیشه و آثار امام مستمرا برای درک عمیقتر آن و ترویج صحیحتر آن دائما تحقیق و پژوهش کند. اندیشه و آثار امام را ترویج کند و آموزش دهد. اگر سندی، مکتوبی، صوتی و تصویری جعلی به امام نسبت داده شد موضع بگیرد و برخورد کند. اگر اصالت سند و اثری از آثار امام مجعول و مخدوش معرفی شد برخورد کند. نظارت و مراقبت کند که سند و مطلبی خلاف واقع به امام نسبت داده نشود یا سلب نسبت از اثر واقعی نشود. در مورد خاطرات هم عرض کردم اگر خاطرهای نقل شد که مدارک قطعی برخلاف آن داریم موضع بگیرد.
با فرض اینکه تمام آن چیزی که به امام منسوب است را بتوانیم بر اساس همین الگویی که شما گفتید ارزیابی کنیم و نسبت آن را با امام تایید یا رد بکنیم اما برای نسل جوان و جدید ما پرسشهایی در مورد خود امام مطرح است. به نظر میرسد در همان راستای ترویج و تبیین آثار و اندیشههای امام، این وظیفه بر دوش تمام کسانی است که قانونا این مسئولیت بر دوششان است یا به امام و راه ایشان اعتقاد دارند. اکنون پرسشهای فراوانی در مورد امام مطرح است که تحت تاثیر عوامل گوناگون برجستهتر شده است. به هر حال ما نسلی هستیم که با امام زندگی کردیم ولی برای نسل جدید آنچه ما زندگی کردهایم، تاریخ است. آن حس عاطفی که ما داریم شاید این نسل نداشته باشد و سوالاتی را برجسته میکند که باید به آن پاسخ داد. من یکی از این سوالات را میخواهم مطرح کنم و تحلیل شما را بشنوم. برخی مطرح کردهاند که مواضع حضرت امام در مورد مردم و نقش مردم در مشروعیت بخشیدن آنها به اساس حکومت و مسئولان، مواضعی سیاسی بوده و از اعتقاد امام سرچشمه نمیگیرد. آیا میتوانید از منظر یک صاحبنظر در آرای امام خمینی در این باره نظر بدهید که این مسئله از باورهای واقعی امام خمینی بوده یا آن گونه که بعضیها مطرح میکنند، مصلحتاندیشانه بوده است؟
اجازه بدهید در اینجا بحثی را مطرح کنم که به نوعی بخش قبلی صحبتم را هم کامل میکند. خطر بسیار بزرگی که در این حوزه وظایف نظارتی و ترویجی موسسه وجود دارد، خطر ظاهرگرایی است، به این صورت که یک متنی را به عنوان یک متن مقدس در چارچوب تفسیرهای اقتدارگرایانه و دولتی و یکطرفه که به سمت یک تحجر میرود، ترویج کنیم. این مصیبتی که امروز به صورت سلفیگری و داعش و ... میبینیم، بخش عمدهای از آن به این مسئله بر میگردد. تحجر و قشریگری از نظر امام یکی از اصلیترین مسائلی است که انقلاب و آرمانهای آن را تهدید میکند. این موضوع خطرناکتر از موضوع بیاعتنایی کردن به ارزشها و آرمانهای انقلاب و غربزدگی یا شرقزدگی و خالی شدن از هویت خود است. در مقایسه این دو خطر یعنی تحجر و بیتفاوتی، اولی خطرناکتر است. امام بر این مسئله خیلی تاکید داشتند و متاسفانه بعد از ایشان اصلا در این موضوع کار نشده است. خطر تحجر و ظاهرگرایی خیلی مهم است. ما باید در موسسه حواسمان به این موضوع هم باشد. تلاش برای بازگذاشتن باب اجتهاد و آزادی بیان و اندیشه میتواند این خطر را کاهش دهد. اگر این باب باز نباشد نمیتوان این مسائل را مدیریت کرد. این موضوع برای الان هم نیست. انشاءالله این نظام تا ابد پایدار خواهد ماند ولی این خطر وجود دارد که 50 سال دیگر بر اساس نوشتهای یا واقعهای، با افراد و وقایع بدون در نظر گرفتن واقعیات و تغییرات برخورد شود. هر روز تغییر و تحول ایجاد میشود و این طبیعت جامعه انسانی است و در قرآن و تفکر شیعه این نکته وجود دارد که استمرار امامت به همین دلیل است که نمیتوان بدون مفسر و مبین متنی را وسط گذاشت و بدون توجه به اصول فهم یک متن، بدون توجه به عنصر زمان و مکان و عنصر عقل و اجتهاد بر اساس آن عمل کرد. عدهای در اول انقلاب میگفتند مجلس قانونگذاری نمیخواهیم و باید رساله توضیحالمسائل را بگذاریم به عنوان قانون و بر اساس آن عمل کنیم. خیلی امام مصیبت کشید تا با این تفکرات مقابله کند و در ساختار نظام، نهادی بر اساس حضور مردم و نمایندگان آنها ایجاد کند و ارکان نظام بر اساس رای و نظر مردم باشد. نباید این وضعیت به گذشته برگردد. متأسفانه شاهد هستیم که در سالهای اخیر نوعی نظریهپردازی میشود که برخلاف اندیشه امام است.
تا آنجایی که من برداشت کردهام و مستندات قوی دارم و حاضرم با هر فردی در این زمینه مناظره داشته باشم، جزو مسلمات اندیشه امام است که مردم صاحب حق در حکومت هستند، نه اینکه این حق را ما به آنها میدهیم. چون دقیقا دو نگاه وجود دارد. یک نگاه از بالا به پایین است. بر اساس برداشتهای نادرستی که از اندیشه امام در بحث ولایت دارند فکر میکنند که همه چیز اینگونه است. یک نگاه از بالا به پایین در موضوع رابطه حکومت و مردم وجود دارد که مردم شنونده و تابع و مطیع محض هستند و تنها وظیفه اطاعت دارند. اما در اندیشه سیاسی امام مردم صاحب حق هستند. حکومت و مردم حق و وظیفه متقابل دارند. یک زمانی در فرانسه خبرنگاری از امام میخواهد جکیده اندیشه خود را بیان کند. امام عباراتی کوتاه اما خیلی جالب و کامل میگویند. نقل به مضمون فرازی از آن این است که امام میگویند ما از اصل توحید به آزادی میرسیم. دخالت مردم در تعیین سرنوشتشان را از همین اعتقاد میگیریم. یعنی در این منظومه فکری و به هم پیوسته امام، مردم صاحب حق هستند. به تعبیر دیگر در اعمال و تصدی منصب ولایت (البته ولایت به معنای اعتباری آن یعنی قرار گرفتن در مسند ریاست ظاهری حکومت و جامعه نه ولایت معنوی و اعتقادی)، امام صراحتا میگویند که در تصدی منصب ولایت بیعت دخیل است. تکیه زدن بر این منصب باید به نظر اکثریت باشد که در قدیم از آن به بیعت یاد میشد. این مطلب در شاکله اندیشه امام وجود دارد. در ساختاری هم که امام تبیین کردند نیز آمده است. در ساختار کلان نظام و قانون اساسی هم آمده است. این اصل در نظام جمهوری اسلامی. یک امر دائمی است نه موقتی. در وصیتنامه امام هم بر اصل جمهوریت نظام و نقش مردم در حکومت تأکید مکرر شده است. بدیهی است که نظام سیاسی مطلوب امام از این حیث باید رو به جلو حرکت کند و تکامل پیدا کند، نه اینکه به گذشته ها برگردیم و مثلا از جمهوریت به نظام سلطنت و یا خلافت برسیم !. در اندیشه امام ابتنای ساختار و ارکان نظام و تصمیمگیریهای نظام بر روندی است که در آن رای مردم از رهگذر انتخابات آزاد نقش تعیین کننده دارد. این است شاکله اصلی اندیشه سیاسی امام در باب جمهوریت نظام که هیچ تضادی با اندیشه ولایت فقیه و حتی ولایت مطلقه ندارد. بنده شخصا با تمام وجود به درستی ولایت مطلقهای که امام مطرح فرمود اعتقاد دارم و از آن دفاع میکنم.
متاسفانه تفسیرهای وارونهای از اندیشه امام در زمینه ولایت مطلقه فقیه شده است. اطلاقی که حضرت امام در این بحث مطرح کردهاند، در مقابل نظریه ولایت و حکومت در محدوده احکام اولیه است. اتفاقا نظریه امام به نفع شکستن بنبستهایی است که در آن حق مردم تضییع میشد و آنها تحت فشار قرار میگرفتند. امام گفته بودند حتی اگر در احکام اولیه حکمی وجود دارد ولی حکومت منبعث از رای مردم، مصلحت را خلاف آن تشخیص دهد، باید بر اساس این مصلحت عمل کرد. اگر به روند نظرات امام در باب حکومت اسلامی و نظریه ولایت فقیه و تشکیل نظام جمهوری اسلامی و تأکید بر نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد و کافی دانستن رأی اکثریت نمایندگان مجلس در تشخیص مصلحت و ضرورت و دیگر عناوین احکام ثانویه و تذکرات به شورای نگهبان و نظریه ایشان در باب کافی نبودن اجتهاد معهود در حوزههای علمیه و تأثیر عنصر زمان و مکان در اجتهاد و فرمان تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام و ابراز نظریه ولایت مطلقه و دفاع جدی از آن بنگریم به وضوح در مییابیم که اساسا قرار بود اطلاق ولایت در جهت تحکیم عنصر مصلحت مردم و جامعه و نظام و تحکیم موقعیت و جایگاه رای و نظر مردم باشد و متاسفانه کاملا در بعضی محافل، تفسیر وارونهای میشود. فراتر از اندیشه سیاسی امام، جایگاه و نقش مردم در نگاه اعتقادی و فلسفی امام هم مطرح است. ایشان در شرح اسفار اربعه، هدایت و همراهی با خلق در سیر الی الله را از وظایف عارف واقعی میداند. تحمیل نظر بر اکثریت - در امر ساختار حکومت و مصادر کلیدی آن - حتی اگر مطابق با حق باشد در منطق امام کار نادرستی است. حکومت بر مردم است و برای مردم و لذا جلب نظر و همراهی مردم در کلیت شاکله حکومت و ارکان آن وظیفه حاکمان است. خیلی وقتها سوال میشود که اگر اکثر مردم خواستند در همین زمینه اشتباه بروند چه باید کرد؟ پاسخ آن خیلی واضح است باید روشنگری کرد، حق را گفت و آنرا ترویج کرد و با استمداد از فطرت و عقل سلیمی که در انسانها به ودیعه نهاده شده است آنان را همراه نمود. همان کاری که پیامبرانی که حکومت داشتند انجام دادند و همان کاری که امام خمینی در طول سالها جهاد علمی و عملی کرد. در دیدگاه رهبر کبیر انقلاب و حتی نگاه امام علی(ع) و معصومین هم این وجود دارد. مگر امام علی نفرمودهاند که «لو لاحضور الحاضر ... لالقیت حبلها علی غاربها » من نمیدانم آقایانی که حقی برای مردم در تشکیل حکومت و مشروعیت رفتارهای آن قائل نیستند و نظریه خویش را با متون دینی تفسیر میکنند در انتساب این کلام به امام علی(ع) تردید دارند یا آن را جور دیگری تفسیر میکنند؟ به هرحال در منطق امام خمینی که قطعا برگرفته از مبانی اسلام ناب است، تشکیل حکومت با زور و قهر و غلبه و یا تزویر و نیرنگ بر خلاف نظر اکثریت، فاقد مشروعیت است. واضح است که در نظریه امام خمینی صرف خواست اکثریت ملاک نیست و پیش از آن، کسی که در این مسند قرار میگیرد باید از صلاحیتها و شرایطی که خدای متعال برای این منصب خطیر تعیین فرموده است و پیشوایان معصوم ما نیز اذن و اجازه تصدی این منصب را به واجدین شرایط آن بهنحو اذن عام دادهاند، برخوردار باشد و قرار گرفتن در منصب ولایت و زعامت جامعه اسلامی بدون کسب این صلاحیتها ولو آنکه همه مردم هم بدان تن بدهند، از اساس فاقد مشروعیت است.
نقش و جایگاه مردم خیلی فراتر از آن است که آن را در یک بخش کوچکی ببینیم. در کلیت اندیشه امام این نگاه وجود داشته و حتی عملکرد و سیره عملی امام هم این را نشان میدهد. از روزی که امام فرصت مطرح کردن این نظریه را در حدود سال 56، 57 به دست آوردند تا لحظه رحلتشان همیشه بر نقش مردم تاکید کردند. حتی در مورد انتخاب رهبری که نصب عام معصومین را دارد و بعضیها آن را با نصب خاص اشتباه میگیرند، میفرمایند که این باید به واسطه رای خبرگان که نماینده مردم هستند، انتخاب شود. این امر در چارچوب نظام از رهبری تا ردههای پایین صادق است. تاکیدی که امام بر تشکیل شوراهای اسلامی داشتند که سالها تعطیل بود و امام تاکید داشتند زودتر شکل بگیرد، بر همین اساس بود. مطلوب امام این بود که مردم و نمایندگانشان در ساختار تصمیمگیری نظام نقش واقعی داشته باشند.
برخی معتقدند در سخنان حضرت امام آنجا که به مفهوم ولایت اشاره میشود به یک حق شرعی نظر دارند و آنجایی که به امر حکومت و تعین خارجی حکومت مربوط است از نقش و نظر مردم صحبت میکنند. مثلا در حکم مرحوم بازرگان یا سخنرانی در بهشت زهرا این مفاهیم وجود دارد و ایشان میگویند به پشتوانه حق شرعی و به پشتوانه رای و نظر مردم شما را به نخستوزیری انتخاب میکنم. یعنی از دو منبع مشروعیت سخن به میان میآید. به همین دلیل خیلیها معتقدند که منبع مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را تک عاملی دیدن کار خطایی است. هم باید به حقانیت کار داشت و هم به مقبولیت. هم به مشروعیت شرعی و هم مشروعیت مردمی. اما در عین حال رفتار امام را از یک زاویه دیگر هم میشود نگاه کرد. مثلا حضرت امام در پاریس اظهار نظر میکنند که روحانیون به حوزهها باز میگردند، اما در عمل چیز دیگری اتفاق افتاد. امام در پاریس از مفهوم آزادی به گونهای جدی دفاع میکنند اما در عمل، به دلیل جنگ یا اقتضائات خاص خود، محدودیتهایی ایجاد شد. این جمله معروف ایشان که تیتر روزنامهها هم شد یادمان نرفته است که کمونیستها هم آزادند به شرطی که توطئه نکنند اما امروز چنین گروههایی اجازه فعالیت ندارند. میخواهیم ببینیم این موارد به معنای چرخش دیدگاههای امام است یا مقتضیات و شرایط، امام را وادار به اتخاذ تصمیمهایی متفاوت کرد. یا اساسا اتفاقاتی که افتاد ربطی به امام ندارد و باید دیگران را مسئول آن دانست؟
سوال شما چندین سوال بود و جواب هم باید چند وجهی باشد. خود این نگاه دوگانه (قرار دادن مشروعیت در مقابل مقبولیت) به نظر من زاویهای با نگاه سیاسی امام پیدا میکند. برخی فکر میکنند امام عنصر شریعت را از یکجا و عنصر جمهوریت را از جایگاه و خاستگاهی دیگر با هم ترکیب کرده است. من موافق این برداشت نیستم و در یک جایی نوشتم که مقبولیت دیگر چه صیغهای است؟ تمام زندگی امام بر اساس شریعت و احکام الهی بود. محال بود زیر بار چیزی بروند که جنبه شرعی نداشته باشد. مقبولیت به چه معناست؟ اگر این مقبولیت هیچ تاثیری از نظر شرعی در مشروعیت ساختار حکومت و تصدی آن و اعمال آن نداشته باشد که لغو و بیربط میشود. اگر شرعا و عقلا شرط لازم است پس شرط شرعی است و فقدان آن باعث سلب مشروعیت میشود ولو بنحو جزئیت چون اخلال در جزء لازم و بیبدیل، به اخلال در کل میانجامد. بعضیها میگویند این شرطی است عقلی برای تشکیل حکومت. یعنی چه؟ مگر تشکیل حکومت بدون مقبولیت مردمی امکانپذیر نیست و مگر اکثر قریب به اتفاق حکومتها در طول تاریخ تحمیلی و برخلاف خواست اکثر مردم نبودهاند؟ ظاهرا منظورشان این است که به حکم عقل اگر حکومتی با خواست اکثریت همراه باشد اهدافش را بهتر پیش میبرد. معنای این سخن آن است که اگر هم مخالف با خواست اکثریت بود بهلحاظ شرعی، تشکیل چنین حکومتی - که قاعدتا باید با زور و غلبه و یا روشهایی غیر مبتنی بر همراهی و حمایت مردم باشد - از لحاظ شرعی اشکالی ندارد. این همان چالش اصلی است و معتقدم این اندیشه با اندیشه سیاسی امام در باب حکومت مشروع سنخیتی ندارد. امام بارها با صراحت قبل و بعد از پیروزی انقلاب گفتهاند که مردم حق دارند و بر اساس این حق وظیفه دارند که در سرنوشت خودشان دخالت کنند. اصولا تمامی پیامها و فتواهایی که امام در رفراندومها و انتخابات مختلف داشتهاند و شرکت در انتخابات را واجب شرعی و حتی واجب عینی غیرقابل گذشت و تفویض دانستهاند، مبتنی بر وجود همین حق و وظیفه بوده است. تأکید امام بر وجوب برگزاری انتخابات آزاد و وظیفه دولت و مجریان در تضمین آزادی انتخابات و حرمت مداخله مجریان و یا نیروهای نظامی و انتظامی در انتخابات نیز دقیقا با اتکای به همین حق و اینکه اینگونه دخالتها در تضاد با حق مردم میباشد، بوده است. پس مقبولیت مردمی حکومت بهعنوان شرطی ترجیحی یا تزیینی و یا شرطی عقلی برای اینکه حکومت مسائلش را بهتر پیش ببرد نیست. این حق مردم است. الناس مسلطون علی اموالهم (و در برخی متون: علی انفسهم) و دلایل فراوان نقلی و عقلی دیگر پشتوانه این اصل است. حکومت صحنه تصمیمگیری نسبت به هستی و مایملک مادی و معنوی یک کشور و شهروندان آن است. مثلا میخواهیم در شهری شهردار انتخاب کنیم، فردا میخواهد با وضع مقررات حدود آزادیهای ما را در ساخت و ساز، رفت و آمد، نظافت و دهها مقوله دیگر تعیین و محدود کند. میخواهد از شهروندان برای خدماتی که به آنان ارائه میدهد عوارض بگیرد. در سطحی بالاتر مجلس قانونگذاری با وضع قانون در تمامی امور مربوط به حیات و زندگی مردمان یک کشور اعمال نظر الزامآور میکند و قوه مجریهای که مسئولیت اجرا و اقدام عملی در این سطح گسترده را بر عهده دارد و نهاد اصلی در حکومت یعنی رئیس و رهبر حکومت یا شورای رهبری یک حکومت که تصمیمات مهمی همچون جنگ و صلح و سیاستهای و راهبردهای کلان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نصب و عزل فرماندهان و .... را بر عهده دارد، بگوییم مردم در تشکیل ساختار حکومت و تعیین و انتخاب مصادر حکومتی که تأثیر و سایه تصمیمات و قوانین و اقدامات عملیاش بر تمامی عرصههای زندگی آنان گسترده است هیچ حق شرعی ندارند، این سخن با هیچیک از مبانی اندیشه امام سازگار نبوده بلکه کاملا بر ضد آن است. البته اصل و اساس حاکمیت حقیقی از آن خداست و کسانی که خداوند به آنان اذن داده است. معصومین(ع) برای دوران غیبت شرایطی را برای حاکم مشروع و ولی فقیه ذکر فرمودهاند. اما آیا این شرایط کافی است؟ اگر همه شرایطی را که خداوند گفته، دارا باشد آیا میتواند با زور بیاید حکومتی تشکیل دهد؟ خیر.
با زور نمیتواند اما چرا میگوییم چنین فقیهی ولایت دارد؟ حضرت امام در جواب استفتایی از سوی دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه که پرسیده بودند ولایت فقیهان به چه میزان و چه شرطی است میگویند فقها در جمیع صور ولایت دارند اما تولی این منصب با بیعت مردم است. این که ولایت دارد را قبل از تولی هم میگویند که دارد و این بر میگردد به صلاحیتها.
این بحث نیاز به یک مباحثه فنی طولانی دارد. حضرت امام در مباحث دروس ولایت فقیه نیز فرمودهاند فقهای جامعالشرایط ولایت فعلیه دارند. شاید از جهتی این بحث نظیر بحثی باشد که در بیان مراتب حکم شرعی مرحوم آخوند خراسانی تفکیک کرده است و از مرتبه اقتضا و انشا و فعلیت و تنجّز نام برده است. اینکه مراد حضرت امام از فعلیت ولایت چیست، خارج از مجال این گفتگو است . اجمالا برداشت من از مجموعه مطالب حضرت امام و از جمله آن مطلبی که ذکر کردید در باب ولایت و حکومت این است که مشروعیت یافتن تصدی منصب ولایت و امامت مسلمین یک روندی دارد. اول صلاحیت ذاتی و یا اکتسابی میخواهد که ما در مورد معصومین معتقدیم که شکل دیگری دارد و در عصر غیبت امام معصوم به اتفاق آرا گفته شده است که ما دیگر معصومی که با نام و نشان تعیین شده و امامتش واجبالاتباع باشد نداریم. در این دوران هر کس که موفق به کسب شرایط دشواری که برای فقیه جامعالشرایط ذکر شده است گردید، صلاحیت قرار گرفتن در این منصب را مییابد اما این به تنهایی کافی نیست چون حاکمیت از آن خداست و منشأ مشروعیت خداست و پیامبر هم به واسطه حکم خداوند واجبالاطاعه است. قرار گرفتن در این مسند نیازمند اذن خدای متعال است و طبق ادله و روایاتی که حضرت امام در ولایت فقیه بیان کردهاند این اذن و نصب عام نه نصب خاص که با اسم و رسم و مشخصات باشد، در دوران غیبت برای فرد واجد و جامع شرایط صادر شده است. نصب عام این است که هر کس که واجد این شرایط و صلاحیتهایی که تعیین شده است گردید، برای تصدی مسند حکومت از سوی ائمه(ع) مأذون است. منشأ مشروعیت به همین امر باز میگردد اما آیا شرط دیگری وجود ندارد؟ آنچه از صریح عبارت امام در این نامه و مطالب مختلفی که در کتاب ولایت فقیه فرمودهاند بر میآید این است که تولی امر حکومت بستگی به رأی اکثریت مسلمین دارد که در گذشته از آن به بیعت تعبیر میشده است. «تولی» غیر از «ولایت» است که با احراز شرایط و بهواسطه اذن عام امام معصوم فعلیت یافته است. تولی امر حکومت یعنی پذیرفتن این مسئولیت و گردن نهادن به آن و به دست گرفتن زمام حکومت. این امر طبق نظر حضرت امام مشروط به بیعت (رأی اکثریت) است. این شرط که محقق شد آنگاه روند مشروعیت تصدی این مسند کامل میشود و اوامر حکومتی و قوانین چنین حکومتی بر عموم آحاد جامعه و حتی بر عموم فقهای واجد شرایط و دارای ولایت فعلیه - نه ولایت بالفعل - نیز واجبالاتباع است. در دوران غیبت، که کسی با نام و نشان از سوی ائمه بهعنوان امام مسلمین تعیین نگردیده است شاید در برهههایی همزمان دهها نفر مجتهدین عادل جامعالشرایط وجود داشته باشند که همگی برای تصدی امر ولایت و حکومت دارای صلاحیت و دارای اذن عام امام معصوم میباشند اما نهایتا کسی متولی و متصدی امر حکومت میشود که بیعت و رأی اکثریت مردم را (بهصورت مستقیم و یا بواسطه رأی خبرگان منتخبین مردم) کسب نماید.
به یک مسئله خیلی مهم دیگر هم در فهم نظر امام از متون ایشان باید توجه داشت. آثار امام از 60 - 70 سال پیش وجود دارد. از کشفالاسرار تا رساله ولایت فقیه و سخنرانیهای ایشان در آستانه انقلاب و بعد هم دوران حیات بعد از انقلاب. روند تفاوت تحلیلها و تغییر معانی واژگان را باید در نظر بگیریم. ادبیات سیاسی زمان قاجار و رضاخان و پهلوی دوم و ادوار بعد از انقلاب را باید در نظر گرفت. مثلا همین امروز باید نگاه کرد که واژگانی مانند چپ و راست در گذشته چه معنایی داشت و امروز چه معنایی دارد. یک روزی در دهه چهل و پنجاه به کمونیستها «چپ» اطلاق میشد اگر فردی در آن زمان گفته باشد چپها بیدین هستند سخن بجایی بوده است. اما در دورهای هم خط امام به جناح چپ معروف بود. اگر این تحولات گفتمانی و واژگانی را در نظر نگیریم دچار تضاد و تناقض میشویم. نوع نگاهی که در اندیشه سیاسی در 50 سال پیش بوده و بار معنایی ای که اصطلاحات و تعابیر در آن دوران داشته با امروز خیلی تفاوت دارد. امام در مورد اجتهاد گفتهاند که اجتهاد مصطلح و معهود در حوزهها کافی نیست. مجتهد از نظر امام کسی است که نظر کارشناسانه اجتهادی در مسائل گسترده و پیچیده امروز جامعه داشته باشد. وقتی امام این را بیان میکند اصطلاحاتی به کار میبرد که به قول خود حضرت امام بخشی از آن معهود و بخشی نو است. این دوگانگی نیست بلکه یکی است ولی در بیان آن تفاوت وجود دارد. امام وقتی یک جا اصطلاح مشروعیت را به کار میبرد و جای دیگر رای مردم را مطرح میکند اینطور نیست که هر کدام را از جایی گرفته باشد. خیر مشروعیت حکومت دینی در اندیشه امام در همین نکته است که این صلاحیتهای قبلی باشد، فقیه واجد شرایط باشد، دارای ولایت فعلیه با اذن عام ائمه هم باشد و بعد این روند رایگیری طی شود و این میشود حکومت مشروع. خارج از این روند هر چیزی باشد به نظر بنده و با برداشتی که از آرای امام دارم مشروعیت آن دچار خدشه است.
در پاسخ به بخش دوم سئوال قبل شما یعنی تفاوت بین مواضع امام در مقاطع مختلف باید بین خطمشی، استراتژی، تاکتیک، عمل و ... هر کدام فرق گذاشت. همانطور که بین قانون اساسی و قانون عادی و مصوبات دولت و بخشنامهها تفاوت وجود دارد. امام هم یک خطمشی کلی دارد و یک سری اصول پایدار و ماندگار را ترسیم و یک ساختاری را تبیین کردهاند که اینها تغییرناپذیرند اما در بعد عمل و در مواجهه با پدیدهها و وقایع اتفاقیه، متناسب با موضوع و شرایط و مقتضیات هر پدیده در زمان خود موضع گرفتهاند. شاید امام با پدیدهای مشابه اما در زمان و مکانی متفاوت، دو گونه عمل میکردند. این را نباید تضاد و تناقض دید. اگر بخواهیم مثال بزنیم رفتار ائمه معصومین ما در دورههای مختلف است. یک جا صلح انجام شده و جای دیگر جنگ. یک جا با حکومت وقت همراهی کردهاند و وارد تشکیلات شدهاند و یکجا به مبارزه برخاستهاند آیا این به معنای عدول از اصول است؟ خیر. شرایط متفاوت، عملکرد متفاوتی را میطلبد به شرطی که با آن اصول و مبانی اساسی تغییرناپذیر در تعارض نباشد. بنابراین اگر عملکرد فردی که شعار عدالت داده است بشود ظلم، مسلم است که اشکال وارد است.
در بررسی اندیشه و عملکرد امام خمینی تا آنجایی که من تحلیل و بررسی کردهام، از قبل از انقلاب تا امروز که آثار امام را بارها مطالعه کردهام و به حجیت آن اعتقاد دارم، البته نه به عنوان یک فرد معصوم بلکه به عنوان کسی که در عمل صداقت و درستی راهش را در عالیترین سطح دیدهام، چنین تضاد و تناقضی در زندگی و اندیشه امام وجود ندارد اما تفاوتهایی که بر اساس مقتضیات زمانی ایجاد میشود وجود دارد. مثلا ادامه جنگ در دستور کار است و بعد به صلح میرسیم. مشابه آن را امروز هم میبینیم. مذاکره با آمریکا در دورهای به دلیل اینکه آنها از موضع برتری خودشان نگاه میکردند، نقطه ضعف به حساب میآمد و در دورهای به عنوان تعامل سازنده میتواند مایه عزت باشد. این مقولات خط قرمز نیست بلکه به مصلحت جامعه و نظر تصمیم گیرندگان باز میگردد. در جنگها و صلحها هم اینگونه است.
در رابطه با نظر و عمل امام در موضوع دخالت روحانیت که گفتید بر این باورم که تا آخر هم امام معتقد بودند که نقش اصلی روحانیت در دنیای امروز و به صورت کلی نقش هدایتگری است و ورود به امور اجرایی ضروری نیست و اگر هم چنین نقشی باشد جدای از نقش اصلی هدایتگری روحانیت است. اما در دورهای چون انقلاب دچار چالشهایی نظیر ترورها و ضعف عملکرد دولتها شده بود، امام کیان انقلاب را در خطر دیدند و به این نتیجه رسیدند که روحانیت وارد عرصه شود. این یک خطمشی همیشگی نیست و نگاه کلان امام که روحانیت همان نقش هدایتگری خود را داشته باشد همچنان وجود دارد.
راجع به کمونیستها هم به نظر من امام تا آخر عمرشان به همان حرف معتقد بودند ولی طبعا بین بیان اندیشه و بین توطئه و ترور و خشونت تفاوت هست. آنان آزادند که اندیشه خود را بیان کنند اما در لوای اندیشه نباید توطئه کنند. یادم هست که من آن زمان (سال 58) در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس میخواندم وضعیت به گونهای بود که 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند ولی در دانشکده ما به عنوان انجمن اسلامی در به در دنبال اتاق میگشتیم حتی جا برای درس اساتید نبود از بس که همه اتاقها از سوی کوموله و دموکرات و چریکهای فدایی و دیگران اشغال شده بود. آنها رسما آنجا اعلامیه زده بودند و سوءاستفاده از آزادی بیان را بدانجا رسانده بودند که بیشرمانه نوشته بودند «محل جمعآوری پوتین و پتو و اسلحه و پول برای مبارزه با جاشهای خمینی در کردستان»! این را هیچ منطقی نمیپذیرد. این مسائل تبیین نشده است و امروز که ما با جریانی در دانشگاهها روبرو میشویم که نظری دارد و شاید بعضیها آن را دوست نداشته باشند و مشابهسازیهایی برای مقابله با آن انجام میشود و نتیجهاش میشود اینکه میبینیم. یعنی به جای آنکه مسائل گذشته به خوبی تببین شود با این گونه اقدامات، متهمان دیروز و منافقین و تروریستها تبرئه میشوند. در چنان فضایی امام یک سخنرانی هشدارگونهای خطاب به دولت موقت در مورد این مسائل ایراد کردند ولی در مقابل تعداد زیادی سخنرانی دارند که از حق آزادی مردم و اقلیتها و ... دفاع میکنند. چرا اینها تکرار نمیشود ولی آن یک سخنرانی که برای مقابله با جریان تجزیهطلب و معاند بود را بزرگ میکنند؟ امام تا آخر بر روی آزادی بیان و اندیشه و حق تعیین سرنوشت مردم از طریق خودشان تاکید داشتند.
چرا شما برای مقابله با این گونه معرفی تکبعدی اندیشههای امام کاری نکردید؟ چرا شما برنامههایی نظیر «شاخص» نساختید؟ به شاخص صدا و سیما از سوی حاج حسن آقای خمینی تا دیگران در موسسه اعتراض کردند و گفته شد که معرفی این شخصیت یکبعدی از امام درست نیست ولی خودتان هم این امکان را دارید که برنامههای مورد نظر خودتان را بسازید ولی چرا کاری نکردهاید؟
ما تا این حد که امکانات داریم و مصحلت دیدهایم فعالیتهایی داشتهایم. در واقع ما نمیخواهیم خدای نکرده فضای تقابل با دیگر مجموعه های نظام داشته باشیم. طبق نظر حضرت امام حفظ نظام برای ما خیلی مهم و از اهم واجبات است (البته نه به هر قیمتی). کلیت این نظامی که توسط یک فیلسوف، فقیه و عارف بعد از قرنها مستقر شده است برای ما مهم است و نمیخواهیم چالشهای این شکلی و در امور سلیقه ای تبدیل به بحران شود. گروهی هستند که یک بحث فکری را تبدیل به یک جنجال سیاسی علیه بزرگان نظام میکنند و ما از این اتفاق پرهیز میکنیم. اما به اندازه وسع خودمان گفتهایم ولی متاسفانه ابزارهایی که باید منتقل کنند بعضا همراهی ندارند و یکسویه حرکت میکنند و این به زیان همه است. همین الان نه فقط نسبت به حضرت امام بلکه بعضا نسبت به مقام معظم رهبری هم این اجحاف انجام میشود. من بر اساس شناختی که نسبت به اندیشه و سیره عملی ایشان دارم میتوانم بگویم که در موارد بسیاری این اتفاق میافتد. همین چند روز پیش توفیق داشتم که در نمایشگاه کتاب میزبان ایشان در غرفه موسسه باشیم، همان نگاه همیشگی که ایشان در مورد کتاب و اندیشه و آزاد اندیشی در ساحت مباحث علمی از قبل از انقلاب داشته و دارند کاملا مشهود بود این واقعیت و نگاه با آن تصویری که برخی رسانهها میسازند کاملا متفاوت است. ایشان که در قید حیات هستند تحریف میشوند چه برسد به امام که 25 سال است از نعمت وجودشان بیبهرهایم. ایکاش رسانه ملی ما متوجه این معنا میشد که نظر امام و رهبری و قانون اساسی این است که این رسانه ملی است و باید بازتاب دهنده مسائل و دغدغههای ملی باشد. امام یک چهره ملی و فراتر از آن یک چهره بینالمللی و ذخیرهای برای اسلام است. اگر ما امام را به عنوان یک فردی که مقابله کننده با یک جریان سیاسی خاص است معرفی کنیم یا رهبری را به نفع یک جناح سیاسی خاص مصادره کنیم در وهله اول ظلم به این بزرگواران است و در مراحل بعد ظلم به مردم و علاقهمندان به آنهاست. ما با این مسئله واقعا مشکل داریم و این مصادره در خیلی جاها صورت میگیرد و نمیدانیم که این موضوع را کجا باید اعلام کنیم و به چه کسی شکایت ببریم. اینکه میگوییم اعتراض داریم از سر دلسوزی است و میگوییم این به نفع نظام و امام و رهبری و مردم نیست. این چتری که بر سر مردم مظلوم جهان گسترده شده است را باید حفظ کنیم و کاری نکنیم که دائما حلقه یاران انقلاب تنگتر شود و حتی به نزدیکان به این تفکر هم با نگاههای کوتهبینانه انگ بزنیم و حذفشان کنیم.
شما گفتید که به تعبیری باید خود امام را منبع اجتهاد قرار دهیم و در ظاهر بعضی از الفاظ و عبارات که میتواند متشابهات و مقتضیات زمان باشد، درجا نزنیم و به محکمات اندیشه ایشان رجوع کنیم و راهنمای آینده خود قرار دهیم. مکانیزم اجتهاد روشمندی که در اندیشه امام باید اتفاق بیافتد کدام است تا در سطحی که الان امام را میشناسیم درجا نزنیم بلکه فراتر برویم و امامی را تصور کنیم که میخواهد برای دورانهای آینده گامهای متعالیتری بردارد. مثلا برای درک متعالیتر از همین اندیشه ولایت فقیه که مطرح شد و پاسخ به نیازهای زمان، چه سازوکاری باید داشته باشیم؟
من فکر میکنم در این بخش باید بسیار کار کنیم. اولا اینکه باید دفاع کنیم از اینکه ما به چنین چیزی نیاز داریم وگرنه دچار همان تحجری میشویم که به بنبست ناکارآمدی نظام میانجامد. هر نظامی در شرایطی میتواند کارآمدی خودش را حفظ کند که قابلیت انطباق با مقتضیات روز را داشته باشد. نظام جمهوری اسلامی هم در این دنیای پر تلاطم و متحول باید از لحاظ مبانی و ساختهای فکری و اندیشهای و سیاسی قابلیت انطباق با مسائل پیش رو را داشته باشد. بخشی از این تطبیق از رهگذر همین ولایت فقیه که در راس نظام است، صورت میگیرد. خوشبختانه امام این موضوع را پیشبینی کرده است. بخش دیگر آن هم باز گذاشتن باب اجتهاد در موارد اساسی نظام است. این خیلی مهم است. اگر این باب مسدود شود دچار خطر بزرگی میشویم.
خوشبختانه تولیت موسسه چند سال است که این بحث را مطرح کرده اند و نشستهای علمی هم برگزار شده است. در عین حال همانگونه که ایشان نیز تأکید دارند مراقبت همهجانبهای میطلبد چون این اجتهاد یک شمشیر دولبه است یعنی کسانی میتوانند به عنوان اجتهاد در اندیشه امام، کل این اندیشه را زیر سوال ببرند. اجتهاد اصول و چارچوب و قاعده دارد. اجتهاد در مقابل نص جایز نیست. همچنین کسی میتواند اجتهاد کند که صلاحیتهای اجتهاد را داشته باشد، بر منابع و اصول و منطق آن باید تسلط داشته باشد. ما باید ابتدا خطوط اساسی گفتمان امام را شناسایی کنیم و محکمات اندیشه ایشان را که جزو اصول اسلام ناب هستند، بشناسیم. اینکه در مواجهه با پدیدههای مختلف در عمل چه باید کرد، کار مرحله بعدی است که آن هم باید بر اساس دیدگاه واقعبینانه امام که در فلسفه خود داشتند، مشخص شود و با بهرهگیری از اصول و خطمشیها عمل کنیم.
امام یک آزادیخواه بود و وقتی که قرائت ما از گفتمان ایشان و شخصیت ایشان به یک گفتمان و شخص ضدآزادی تبدیل شود، دیگر امام خمینی نیست. امام یک عدالتخواه بود و طرفدار سادهزیستی برای رهبران و دولتمردان بود. امام یک متعبد واقعی در پیشگاه خداوند بود. پس اگر نوعی تفسیر روشنفکرانه از امام داشته باشیم که حضور یاد خداوند در آن جایی نداشته باشد دیگر امام خمینی نیست. استکبارستیزی از دیگر ویژگیهای امام بود. باید توان تفکیک قضایای حقیقیه از قضایای خارجیه را در مطالب امام داشته باشیم . امام یک زمانی میگویند که ما با آفریقای جنوبی نمیتوانیم رابطه داشته باشیم منتها آفریقای جنوبی آن زمان که در آن نظام آپارتاید حاکم بود و بعد از سقوط آنها دیدیم که روابط خوبی هم برقرار کردیم. این مغایرتی با اندیشه و نظر امام ندارد اما در سوی دیگر مسئله آزادی قدس و وجوب رهایی فلسطین از چنگال صهیونیسم از خطوط قرمز اندیشه امام است و دلیل آن هم روشن است. دولتی که بر غلبه و تجاوز و خونریزی و به معنای واقعی دروغین تشکیل شده است هرگز مشروعیت ندارد. غربستیزی در اندیشه امام نیست اما استکبارستیزی در اندیشه امام وجود دارد. اگر آمریکا و دیگر کشورهای استکباری روزی تغییر ماهیت بدهند و از مشی استکباری خود فاصله بگیرند، میتوان با آنها رابطه خوبی هم داشت. ولی رژیم سیاسی غاصب صهیونیستی که کشور آبا و اجدادی فلسطینیان مظلوم و رانده را اشغال کردهاند و بنیانشان بر غصب و جنایت بوده و هست به هیچ وجه و در هیچ روزی مشروعیت ندارند و نمیتوان این موضوع را از اندیشه امام خمینی حذف کرد. اگر کسی روزی چنین ادعایی بکند قطعا از راه امام فاصله گرفته است.
یکی از مهمترین خطوط قرمز اندیشه امام این است که خدشهای به اعمال حق حاکمیت مردم وارد نشود. این موضوع مصداق میخواهد چون وقتی میگوییم حق حاکمیت مردم، میدان اصلی بروز و ظهور آن در انتخابات است که امام همواره بر وظیفه فراهم نمودن بستر برگزاری انتخاب آزادانه مردم بدون تحمیل و دخالت تاکید داشتند. در انتخابات «میزان رأی ملت است». پیوند دین و سیاست و همچنین اصل ولایت فقیه با دیدگاه و قرائتی که امام داشتند که هیچ در تقابل با حق حاکمیت و آزادی مردم واقع نمیشود بلکه حامی و پشتیبان حقوق مردم است، از دیگر محکمات تفکر امام خمینی است. میتوان نظامی را در ایران فرض کرد که خدای ناکرده بهمرور زمان دیگر ولایت و اسلام در آن نقشی نداشته باشند اما قطعا مشروعیت چنین نظامی را با هیچ منطقی نمیتوان بنام اجتهاد در اندیشه امام تصور کرد. بنابراین اجتهاد در اندیشه امام شرایطی دارد که مبنا قرار دادن محکمات تفکر امام، لازمه آن است.