شهید مظلوم راه میانهای را برگزیده که در قالب آن هیچگاه نه فرد به قربانگاه جامعه فرستاده میشود و نه جامعه به مذبح فرد برده میشود، بلکه همواره میان این دو مقوله تعاملاتی منطقی برقرار میشود و تنها در زمانه بروز تعارض میان فرد و جامعه است که مصالح منطقی جامعه بر مصالح فردی ترجیح مییابد. اگرچه شهید بزرگوار آیتالله دکتر محمدحسین بهشتی را با عبارتهایی زیبا همچون سیدالشهدای انقلاب اسلامی، یک ملت، پارهتن امام، شهید مظلوم، مجتهد متفکر، شخصیتی بهرهمند از جامعیت علمی در اکثر علوم اسلامی و انسانی معاصر، سیاستمداری لایق و... به تأسی از امامخمینی(ره) و از نگاه استاد به شاگرد توصیف کرده و ستودهاند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، روزنامه تهران امروز نوشت: حقیقت آن است که ابعاد این شخصیت عظیم کمتر از زاویه دید یک شاگرد و چنانکه شایسته درسآموز و رهرو مکتب بهشتی است مورد بازخوانی قرار گرفته؛ بازخوانی مطلوبی که از یکسو بیان تفصیلی کلام امام(س) در توصیف ابعاد شخصیتی آن عزیز سفرکرده است و از دیگر سو از نکاتی پرده برمیدارد که نهتنها همواره و در خلال سالهای گذشته از عروج ملکوتی شهید مظلوم بهعنوان یک دین ادا نشده بر وجود راقم این سطور بهعنوان شاگردی از شاگردان او سنگینی میکند، بلکه نگارنده را بر آن داشته است تا از زاویه شخصی که مصداق مثل معروف عربی «اهلالبیت ادری بمافیالبیت» از حق عظیم آن شهید بزرگوار بر گردن جامعه اسلامی نکاتی را متذکر شود و بالاخره بهشتی را بهعنوان پدر سیاسی خود از بابت «ابعلمنی» و بسیاری از آنان که اینگونه از رابطه «ابوت» را با بهشتی تجربه کردهاند بازتعریف کند.
مبتنیبر آنچه گذشت سوال اصلی نوشته حاضر را معطوف به بعدی از ابعاد شخصیتی شهیدبهشتی میکنم که از سویی بیانگر کلیت حیات فکری و اندیشگی ایشان است و از دیگرسو شناسایی آن بهخوبی روایتگر دیگر ابعاد شخصیتی ایشان و در مرکزیت آن چیزی قرار میگیرد که در خلال آن، بهشتی برای امام پارهتن، برای رهبر فرزانه انقلاب شخصیتی فوقالعاده و برای شاگردان و مریدان او شخصیتی صاحب نفوذ، اثرگذار و در معنای حقیقی کلمه راهنما و رهبر و استاد محسوب میشود. متن گفتوگوی انجام شده با دکتر محمدمهدی مظاهری به این شرح است:
نقش شهید بهشتی در احیای تفکر دینی را بیان کنید؟
مفروضات این بحث در 4 قالب است؛ الف) شهید بهشتی چنانکه از زندگینامه و مبارزات ایشان برمیآید نهتنها فردی اندیشمند و اندیشهپرداز بوده بلکه در این مرحله توقف نکرده و همواره بهدنبال آن بوده است که فاصله موجود و در عین حال کمتر طی شده میان عینیت و ذهنیت را طی کند. ب) عملکرد او در خلال دهههای مبارزه و بهویژه در دهههای 40 و 50 شمسی در سایه گفتمان حاکم اسلام فقاهتی با محوریت امام راحل و تمرکز بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی مبتنیبر ولایتفقیه، قابلمطالعه مینماید. ج) شهید بهشتی بهدلیل بهرهمندی از دو رسته تحصیلاتی دانشگاهی و حوزوی، حضور در دنیای غرب، بهرهمندی از تعاملات وثیق با جوانان و... بهعنوان شخصیتی صاحبنفوذ در امر هدایت جامعه ایرانی معروف و مورد توجه است. چ) مرحوم بهشتی مانند هر اندیشمند صاحبنام و معتبری دارای یک منظومه اندیشگی منظم است که در قالب آن بدایت و غایت همهچیز اعم از مبانی فکری، راه، تاکتیک و استراتژی در جهت احیای اسلام معین و منقح است.
مبانی فکری شهید بهشتی از نظر شما چیست؟
از آن جهت که در هر فلسفه سیاسی یا دستگاه فکری ضرورت کشف دیدگاه صاحب اندیشه در قالب مقولاتی اساسی همچون نگرش او به جهان، دیدگاه او نسبت به انسان، نگاه او به جامعه و بالاخره بررسی ریشههای اندیشمندی وی امری ضروری مینماید و افزون بر آن، شناخت این مبانی بهگونهای خاص روایتگر اندیشههای اندیشمند است. به اجمال به بررسی مبانی فکری شهید بهشتی مبادرت میشود.
در یک تقسیمبندی کلی میتوان عنوان داشت که «اختلافنظر فلاسفه سیاسی (و اندیشمندان این علم) درباره مسئله زیربنایی جامع بشر حول 4 محور شکل گرفته است، نخست اینکه آیا انسان طبعا موجودی فردگرا یا جمعگراست؟ دوم اینکه آیا انسان طبعا موجودی سیاسی (مدنی) یا غیرسیاسی است؟ سوم اینکه آیا انسان طبعا موجودی عقلانی و آزاد یا غیرعقلانی و مجبور است؟ و چهارم اینکه آیا انسان طبعا موجودی کمالپذیر یا کمالناپذیر است.» با این توضیح و با عطف عنایت به آنکه در طول تاریخ بشر و در یک نگاه کلی اندیشهپردازان مطرح در دو طیف معتقدین به بهرهمندی انسان از طبیعتی شرور، در مقابل معتقدین به بهرهمندی انسان از نهاد و سرشتی نیکو، قابلدستهبندی هستند، درخصوص شهیدبهشتی میتوان ایشان را در عداد اندیشهپردازانی معرفی کرد که متاثر از آموزههای دینی و مطالعات اسلامی، انسان را دارای نهادی نیکو، صاف و پاکسرشت میدانند و با اعتقاد به ثنویت جهان و متاثر از آن انسان و بهرهمندی بشر از دو بعد جسم و روح او را اینچنین معرفی میدارد: «انسان فطرتش نه تاریک تاریک است و نه روشن روشن، آن وقتی که بهوجود میآید موجودی است در سپیدهدم هستی، تاریک و روشن.
اگر در زندگی او لکههای سیاه و تاریکیهای کشنده میبینی فکر نکن در آغاز هم او یکپارچه سیاه آفریده شده بود. هر دو ساخته خودش و نتیجه انتخاب خودش است. بنابراین اسلام نه بدبین است به انسان آنطور که انسان را یک موجود تاریک و سبع و درنده بداند و نه بیش از حد خوشبین. اسلام و جهانبینی اسلام نسبت به انسان، دیدی واقعبینانه دارد و میگوید انسان آمیخته با حق سنگین و پرزحمت.» با عنایت به فراز فوق و با توجه به اینکه از دیدگاه شهیدبهشتی انسان مورد نظر اسلام، انسانی دائما «در حال شدن» معرفی میشود «کافی است که انسان در این دنیای متحرک در یک مرحله متوقف شود تا فردای توقف به نخستین روز عقبماندگی وی تبدیل شود.»
استاد شهید معتقد است، پاکسرشتی انسان، مختار بودن او و بالاخره کمالگراییاش، نویدبخش بعد دیگری از ابعاد انسان با عنوان آزادی است، آزادیای که در سایه آن انسان موفق به تعیین جهت و سیر زندگی میشود؛ «انسان طبق مشیت، بههر حال در تمام شرایط در میدانی بهنام میدان عمل و اکتساب و بهدست آوردن قرار داده شده است؛ عمل اکتساب و بهدستآوردنی که میتواند در جهت الهی باشد و میتواند در جهت شیطانی باشد. این یک بخش از مشیت خداست و هیچانسانی وجود ندارد که دایرهای (خواه کوچک، خواه بزرگ) بهعنوان دایره عمل و اکتساب در اختیار نداشته باشد.»
اگرچه شهید مظلوم در تبیین ابعاد وجودی انسانی و طبیعت او میکوشد اما این امر در منظومه اندیشگی او بهمعنای پذیرش اصالت فرد رایج در مکتب لیبرالیسم نیست و به همین خاطر است که او ضمن جالب و مثبت ارزیابی کردن نگاه لیبرالیسم در قبال انسان، جنبههای منفی آن را اینچنین مورد انتقاد قرار میدهد: «لیبرالیسم جنبههای منفی نیز دارد. نخستین جنبه منفی لیبرالیسم به معرفتشناسی آن بازمیگردد و آن این است که چون تنها منبع معرفت و آگاهی را عقل آدمی میداند و به اصالت وحی بهعنوان سرچشمه مستقل آگاهی بهایی نمیدهد و ارجی نمینهد انسان را از یکی از متعالیترین سرچشمههای فیض و برکت یعنی وحی خداوندی و نبوت انبیا و آوردههای پیامبران پاک خدا دور میکند. دیگر اینکه لیبرالیسم از آن نظر در معرض انتقاد است که آنقدر روی آزادی فردی تکیه میکند که چشمش نمیتواند تنگناها و موانع مرئی و نامرئی را که نظامهای طاغوتی برای فرد بهوجود میآورند ببیند.»
روششناسی دکتر بهشتی در بحث نواندیشی دینی چگونه روشی بود؟
بنابر آنچه گذشت روشن میشود که در باب نگاه به جامعه و برخلاف دو جانب افراط و تفریط که یکی، جامعه را چیزی جز روابط بینابینی متقابل افراد نمیداند و دیگری آن را پدیدهای اصل و متعین و قائم به خود معرفی میدارد و حاصل هریک از دو نگاه، تقدم فرد بر جامعه یا جامعه بر فرد است شهید مظلوم راه میانهای را برگزیده که در قالب آن هیچگاه نه فرد به قربانگاه جامعه فرستاده میشود و نه جامعه به مذبح فرد برده میشود، بلکه همواره میان این دو مقوله تعاملاتی منطقی برقرار میشود و تنها در زمانه بروز تعارض میان فرد و جامعه است که مصالح منطقی جامعه بر مصالح فردی ترجیح مییابد.
هنگامی که در بررسی یک دستگاه فکری از ریشههای اندیشمندی سخن به میان میآید بحث موردنظر متوجه شناسایی افراد، گروهها و نحلههای فکری و عقیدتی میشود که صاحب اندیشه متاثر از آنهاست. بر این اساس ضمن مراجعه به نوشتهها و کلام شهید بهشتی میتوان افراد اثرگذار و کیفیت اثرگذاریشان بر آن شهید را به این شکل تقریر کرد که حضرت آیتالله بروجردی در کمال یافتن تفقه او در دین، علامه طباطبایی در شکلدهی به منظومه اندیشگی و ثبات در اعتقاد و بالاخره امام راحل در هر دو زمینه فقه و فلسفه با انضمام تاثیرگذاری بر او در امر حرکت در مسیر مبارزه، از جمله تاثیرگذاران و شکلدهندگان به ریشههای اندیشمندی ایشان محسوب میشوند.
کلام آخر در باب مبانی فکری شهید مظلوم توجه به خاستگاه اجتماعی اندیشه اوست؛ امری که از یکسو در سایه تعلیمات مذهبی و تدریس و تدرس در حوزههای علمیه شکل گرفت و در خلال کوشش ایشان برای حضور در دانشگاه و تکمیل تحصیلات در رشته معقول و منقول از یکسو و حضور در دنیای غرب (آلمان) و آشنایی، مطالعه و تدقیق در فرهنگ و تمدن غربی از دیگر سو حاصل شد.
اصولاً شهیدبهشتی بهعنوان یک فردی که از سنت حوزوی برخاسته بود اما نسبت به علوم جدید و آشنایی با غرب دغدغه داشت. این دغدغه را چطور ارزیابی میکنید؟
مروری بر زندگانی شهیدبهشتی حکایت از آن دارد که او نهتنها در خلال زندگانی خویش همواره دغدغهدار دین بوده و در جهت احیای تفکر دینی کوشیده است بلکه در زمره معدود مصلحان اجتماعیای قلمداد میشود که تنها و تنها در مرحله نظریهپردازی متوقف نشده و همچون امام راحل کوشیده است تا فاصله عمیق میان دنیای ذهن و عین را درنوردد و از اینروست که استراتژی خود را متمرکز بر آگاهیبخشی به مردم کرده و از یکسو کوشش کرده است تا در سایه روشنگریهای خود انسانهایی آزاده، آزاداندیش، کمالطلب و در عین حال سیاسی تربیت کند و در پناه آنچه بهعنوان ویژگی شخصیتی او نزد همگان معروف است به کادرسازی بپردازدو افزونبر این انسانهای تربیتشده را مهیای ساختن جامعهای کند که در آن فرد و جامعه - هیچیک - به قربانگاه دیگری گسیل نشوند و لذا بهدنبال احیای بعد مغفول جامعه سیاسی ایدهآل و تشکیل حکومت اسلامی مطلوب رفته است و از دیگر سو خود بهعنوان فردی واقعگرا و در عین حال عملگرا پیشگام در عملیاتی ساختن آموزههای تئوریک خویش بوده است و از اینروست که مقام معظم رهبری در توصیف او میگوید: بهشتی اهل کار تحقیقاتی بود و سمت کار تحقیقیاش یک سمت مبارزهای و انقلابی بود به این معنا که ایشان آدمی بود که از دوران نهضت ملی وارد مبارزه شده بود؛ یعنی از سنین جوانی و حتی نوجوانی و از سالهای 27 و 28... ایشان ناگهان در سالهای 38 و 39 در قم به این فکر میافتد که اگر بخواهیم مبارزه سیاسی کنیم با چه هدفی باید باشد و با چه وسیلهای مبارزه صورت بگیرد؟ باید توجه کرد که اصولا روح کارهای تحقیقاتی، شهیدبهشتی اینگونه بود. هدف، تشکیل یک جامعه آرمانی و ایدهآل بود. در اینجا بود که شهیدبهشتی متوجه نیاز به یک نیروی انسانی کارآمد شد اما اینکه با چه ابزار و وسیلهای اینها میخواهد حرکت کند مسلم بود که با هدایت ایدئولوژی اسلامی و در اینجا بود که متوجه افکار اصولی و بنیانی اسلامی شده بود. شهیدبهشتی با هدف گریز از ابتر ماندن ایدههای اسلامی خویش و بهمنظور آنکه با وجود ارائه الگو، موفق به درنوردیدن فاصله ذهنیت و عینیت در عرصه عمل شود در سال 1333 به تاسیس دبیرستان «دین و دانش» در قم مبادرت کرد و بدینوسیله امکان تعامل هرچه بیشتر روحانیت با نسل جوان را فراهم آورد. بدیهی است که انسان مطلوب بهشتی باید انسانی جامعالاطراف میبود و لذاست که در دبیرستان دین و دانش او نهتنها مدیریت این دبیرستان را بهعهده داشت بلکه بهعنوان دبیر انگلیسی نیز به دانشآموزان انگلیسی میآموخت. خود وی درباره این مسئله چنین میگوید: از این جهت به تدریس زبان انگلیسی پرداختم تا عملا ذهن دانشآموزان را متوجه این نکته کرده باشم که روحانیون در چارچوب حوزهها محصور نیستند و علاوهبر علوم حوزوی با موضوعات روز نیز آشنایی دارند. او همچنین در سال 1339 به تاسیس مدرسه حقانی مبادرت ورزید و طلاب جوان این مدرسه را براساس روشها و اسلوبهای جدید آموزش میداد؛ مدرسهای که تحصیلکردگان آن سهمی اساسی در پیروزی انقلاب و دوران تثبیت آن ایفا کردند.
فعالیتهای شهید بهشتی در تبلیغ اسلام در خارج از کشور را بیان کنید؟
شهید بهشتی همچنین با هجرت به هامبورگ به توصیه مراجع و تصدی مدیریت مسجد معروف این شهر، سهمی اساسی و روشنگرانه در تبلیغ اسلام در اروپا عهدهدار شد و جالب آنکه پس از بازگشت و در فاصله سالهای 49 تا 57، سهبار توسط ساواک دستگیر شد و بالاخره با حضور در شورای انقلاب به فرمان امامخمینی(س) در سازماندهی و رهبری تظاهرات و راهپیماییهای ملت در مبارزات ضدرژیم نقش اساسی ایفا کرد و بالاخره با پیروزی انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسی نقش اثرگذار را عهدهدار شد. پس از آن مدیریت تشکیلات قضایی کشور را متکفل شد و بالاخره با تاسیس حزب جمهوری اسلامی ایران کادرسازی برای آینده کشور و انقلاب را در صدر توجهات خویش قرار داد و جملگی این امور موید تلاش عملگرایانه ایشان بهمنظور ارائه مدلی از انسان کامل مطلوب و جامعه و حکومت ایدهآل مورد نظر اوست.