ادوارد سعید از جمله روشنفکران برجسته فلسطینی است که اندیشه های بارز و ماندگارش در مطالعات پسا استعماری تاثیری شگرف بر حوزه های علوم اجتماعی ، رسانه و هنر گذاشته است. آنچه که سعید را به منتقدی متفاوت تبدیل کرد، نتیجه هویت چندگانه فلسطینی-آمریکایی بوده است. وی همانطور در کتاب «ناکجایی» بیان می کند، جا‌به‌جایی‌های بی‌شمار در کشور‌‌ها، خانه‌ها و زبان‌ها زندگی دردناک و در عین حال پرشوری را برای او رقم زده است. زندگی ای که او به تصویر می کشد، سرشار از حس عدم تعلق به کشور و سرزمین است و شاید از همین روست که می توان او را منتقدی متفاوت و مستقل دانست. زندگی در همه جا سعید ، یکم نوامبر ۱۹۳۵ در بیت المقدس در یک خانواده عرب مسیحی که از تمکن مالی خوبی بهره مند بود، دیده به جهان گشود. پدرش بازرگان آمریکایی فلسطینی الاصل بود که در جنگ جهانی اول برای کشور آمریکا جنگیده بود. نام کوچکش را مادرش به دلیل علاقه به پرنس ادوارد (شاهزاده ولز) ادوارد نهاد. ۱۷۰px-SaidSis خانواده سعید در سال ۱۹۴۷ به قاهره مهاجرت کرد. ادوراد نوجوان در کالج ویکتوریا به ادامه تحصیل پرداخت. ۱۵ ساله بود که در پی اخراج از مدرسه به آمریکا عزیمت کرد و تحصیلات دبیرستان خود را در یک مدرسه شبانه به پایان رساند. سپس به دانشگاه پرینستون رفت و در رشته زبان انگلیسی مشغول به تحصیل شد. او تحصیلات خود را با اخذ درجه دکترا در رشته ادبیات تطبیقی از دانشگاه هاروراد به اتمام رساند و در سال ۱۹۶۳ وارد دانشگاه کلمبیا شد. او تا پایان عمر به تدریس و پژوهش در این دانشگاه پرداخت. شرح زندگی پر جنب و جوش سعید در کتاب «بی در کجا» که «ناکجایی» نیز ترجمه شده است؛ آمده است. سعید در این اتوبیوگرافی به هویت چند گانه خود یعنی عرب بودن، مسیحی بودن، فلسطینی بودن، آمریکایی بودن، اشاره می کند. زندگی او در کشورهای مختلفی چون فلسطین، آمریکا، مصر برای او احساس همیشگی از غربت و بیگانگی را به ارمغان آورد. اما از طرفی این تعلق به همه جا، او را با فرهنگ ها و کشورهای مختلف آشنا کرد و این شناخت، از او متفکر ، منتقد و روشنفکری مستقل ساخت. او در این کتاب تنهایی و غربت خود را اینگونه توصیف می کند: «هیچ‌چیز در زندگی برای من دردناک‌تر و به گونه‌ای متناقض پرشور‌تر از جا‌به‌جایی‌های بی‌شمار در کشور‌‌ها، خانه‌ها، زبان‌ها و محیط‌های مختلف نبود. همه این جا‌به‌جایی‌ها بودند که در طول سالیان سال مرا در حرکت نگاه می‌داشتند. با تحلیل این وضعیت به این نتیجه رسیدم که در من ترسی پنهان اما ناگزیر از آن وجود داشت که دیگر هرگز به آن مکان یا موقعیت باز‌نگردم. اما بعدها کشف کردم که برغم آن ترس، من همواره خود شرایط عزیمت را برای خویش فراهم کرده‌ و در نتیجه به گونه‌ای ارادی به این هجرت‌ها تن در‌داده‌ام. این دو احساس متناقض ظاهرا به صورتی قاطعانه برای ضرب‌آهنگ زندگی من ضروری بوده‌اند و به شکل هرسناکی از هنگام بیمار شدنم، شدت یافته‌اند… چیزی در ناپیدایی کسی که می‌رود، در این واقعیت که جای دیگران برای او و جای او برای دیگران خالی خواهد بود و همچنین از این حس عمیق و نظام‌مند که او باید به تبعید و جدایی از همه چیزهایی که برایش آرامش‌بخش بوده‌اند تن در دهد، در شما نیاز به رفتن را می پروراند و شما را به نوعی خلسه فرو می‌برد. و به هر سو، ترس بزرگ در هنگام رفتن باقی می‌ماند و شما خود را رها‌شده می بینید، هر چند خودتان باشید که می روید… با این وصف گاه این احساس را دارم که جریانی از حرکت‌های چندگانه هستم. اما این احساس را نسبت به این فکر دیگر که گویی یک من استوار، یعنی هویتی که بسیاری از ما آنقدر به آن اهمیت می دهیم، ترجیح می دهم… جریان‌های مخالفی که در زندگی داشته‌ام در نهایت به من آموخته‌اند که موجودی حاشیه‌ای کمی کنار‌کشیده باشم.» سعید در سال ۱۹۹۱ به بیماری سرطان خون مبتلا شد اما آگاهی از این بیماری او را از انجام پژوهش و تولید فکری بازنداشت و بالعکس بنا به گفته «رشید خلید» استاد فلسطینی مطالعات خاورمیانه: « در دوازده سال از زمان تشخیص بیماری اش، بیش از آنچه ما در یک دوره زندگی کامل آرزوی کاملش را داشته باشیم، فعالیت علمی انجام داده است.» سعید، پیشتاز نظریات پسا استعماری حاصل زندگی ۶۷ ساله سعید انتشار حدود بیست جلد کتاب است که از مهمترین آنها می توان به ژزف گنراد؛ شرق شناسی؛ اسلام رسانه ها؛ مسئله فلسطین؛ جهان ، متن ، منقد؛ فرهنگ و امپریالیسم؛ نشانه های روشنفکران و بی در کجا اشاره کرد. شرق شناسی یکی از متنفذ ترین کتاب های او در حوزه انسان شناسی است. کتابی که ابتدا ناشران نیویورکی از انتشار آن سرباز زدند اما پس از مدت کوتاهی به ۲۶ زبان دنیا ترجمه شده است. سعید در شرق شناسی به طرح گفتمان خود در این زمینه می پردازد. سعید گسترش شرق شناسی را همراه با گسترش استعمار اروپاییان می داند. شرق شناسی از دیدگاه سعید مجموع مفروضات غلطی است که اندیشه غرب را نسبت شرق متأثر ساخته است. شرق با این دیگاه «دیگر بود» غرب است و از جهتی دیگر، شرق شناسی به عنوان ساختی از گفتمان ایدئولوژیک غرب ، این امکان را برای اروپاییان فراهم نموده است تا بتوانند شرق را به زیر سلطه و تصرف خود درآورد و آن را استعمار کند. شرق شناسی، سعید را به یک چهره پر نفوذ در دانشگاه های آمریکا به ویژه دانشجویان چپ جوان تبدیل کرد. او در این کتاب گفتمانی را توضیح می دهد که در قرن نوزدهم توسط محققان تعلیم دیده، سفرنامه نویسان، شاعران و رمان نویسان پدید آمد. دانشی که عملا شرق را نه به عنوان جامعه و فرهنگی که بر اساس شرایط خود عمل می کند بلکه همچون مخزنی برای دانش غربی ساخت. به زعم سعید، توصیفی که از این کشورهای استعمار شده ارائه می شد به گونه ای بود که آنها را خوار جلوه می داد. غربی ها شرق را شهوت پرست، فاسد، شرور، تنبل، مستبد و مرتجع تصور می کنند تا از این طریق قدرت سیاسی خود را افزایش دهند و تصویری مثبت و متمدن از جامعه خود ارائه دهند. در نهایت سعید بیش از هر چیز بر خطر نهفته در گرایش تقلیل‌گرا در شرق‌گرایی تاکید می کند ؛ اندیشه ای که در دوران مدرن و پسا‌مدرن نیز تشدید می شود. یکی از جنبه‌های بسیار رایج در جهان پسا‌مدرن و الکترونیک به باور سعید، تلاش گسترده‌ای است که برای قالب‌سازی با حرکت از پنداره شرق انجام می گیرد. در این قالب‌سازی ها می بینیم که پنداره‌هایی چون "عرب"، "مسلمان"‌، "تروریست" ظاهر می شوند. پندارهایی که در تمامی آنها پیش‌داوریهایی تاریخی که در ذهنیت اروپایی نسبت به شرق وجود دارد؛ خود را متبلور ساخته و به سیاه و سفید کردن سادهپندارانه جریان‌های فکری و واقعیت‌های سیاسی امکان می دهند تا نتایج لازم سیاسی از آنها گرفته شوند. در میان کتاب‌های معاصر در این حوزه هیچ کتابی تاثیر "شرق‌شناس" را در روشن کردن و کمک به تبیین دیدگاه‌های اخلاقی انسان‌شناسی نداشته است. جوهره کلام او این است که اساسا هیچ گونه معرفت عینی و بی طرفی در مورد آسیا و به ویژه جهان عرب وجود ندارد . او در کتاب خود می نویسد:« هر اروپایی در مورد آنچه در خصوص شرق می تواند بگوید یک نژاد پرست، یک امپریالیست و به طور کامل قوم مدارانه است.» البته دیدگاه او بدون چالش نماند و بسیاری از کارشناسان نظریات او را اغراق آمیز و مبالغه گونه دانستند. چراکه تمام مستشرقینی که به مطالعه تبیین فرهنگ شرق پرداخته اند به قصد چیرگی و سلطه به شرق نبوده است. بلکه برخی چون سنت گرایان غربی شیفته تمدن و فرهنگ شرق بوده و این فرهنگ را نسبت به تمدن غربی برتر دانسته اند. همچنین وی از پرداختن به روسیه و آلمان و سایر کشورهای اروپایی که در مورد شرق مطالعات عمیق داشته اند و فاقد سابقه استعماری هستند عبور می کند و آنها را نادیده می گیرد. در نتیجه می توان پروژه سعید را نقد شرق شناسی استعماری دانست نه شرق شناسی به معنای عام. رسالتی در راه آزادی فلسطین ادوارد سعید که خود را یک مسیحی احاطه شده توسط فرهنگ اسلامی می دانست، در تمام طول زندگی اش برای آزادی فلسطین تلاش کرد. او که در زندگی خود سه دغدغه اصلی یعنی مسئله روشنفکری، شرق شناسی، و مسئله فلسطین را داشت؛ طرفدار هم‌زیستی دو دولت اسرائیلی و فلسطینی در کنار یکدیگر بود، به طوری که در نشست نوامبر ۱۹۸۸ الجزیره مجلس ملی فلسطین به اعلام استقلال کشور فلسطین رأی مثبت داد. با توجه به تعبیرهایی که درباره مبارزات فلسطین برای رهایی از ستم مهاجمان سلطه گر اسرائیلی در غرب وجود داشت؛ سعید تلاش کرد تا با ایراد سخنرانی و شرکت در میزگردها و چاپ مقالات و نوشته های گوناگون در روشن کردن افکار عمومی غرب در خصوص بحران خاورمیانه به ویژه تراژدی فلسطینیان بعد از جنگ جهانی دوم، وظیفه و رسالت روشنفکری خویش را ایفا کند. سعید به دلیل حمایت‌های آشکارش از فلسطین بارها مورد تهدید قرار گرفت. وی از سوی جامعه مدافع یهودیان (JDL) نازی خوانده شد و دفتر کارش در دانشگاه در سال ۱۹۸۵ به آتش کشیده شد. _edward_said سعید در حال پرتاب سنگ به سوی سربازان اسرائیلی در مرز جنوبی لبنان ارکستری برای صلح و گفتگو او همچنین در دنیای هنر نیز به عنوان یک موسیقی شناس و پیانیستی برجسته شناخته می شود. حاصل تلاش های او و دوست نزدیکش دانیل بارن بویم تشکیل یک ارکستر چند ملیتی به نام دیوان شرقی غربی در سال ۱۹۹۹ میلادی بود. ارکستری که نوازندگان مسلمان و یهودی در کنار یکدگر نغمه ها صلح را می نوازند. نام این ارکستر از اثر شاعر مشهور آلمانى ولفگانگ گوته، به نام "دیوان غربى شرقى" اقتباس شده است. هدف آنها از ایجاد آن ، از بین بردن مرز بین جوانان کشورهاى عربى و اسراییلى ، از طریق موسیقی بود تا به آنها امکان تجربه همزیستى صلح‌آمیز را بدهد. سه سال پس از راه‌اندازی گروه این ارکستر، ادوارد سعید چشم از جهان فرو بست. اما دانیل بارن‌بویم، رهبر ارکستر، هم چنان به کار خود ادامه داد. آرزوى مشترک دانیل بارن‌بویم و ادوارد سعید این بود که با تشکیل این گروه ارکستر، پلى میان شرق و غرب، اعراب و اسراییلی‌ها بسازند. تا صلح، از طریق گفتگو و موسیقی راه خود میان تنش ها و درگیری های هر روزه باز کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.