قسط و عدل در اسلام، جایگاه بی مانندی دارد. تا جاییکه در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، هدف ارسال تمام انبیای الهی اقامه عدل و قسط شمرده شده است (حدید، ۲۵). این مفهوم بنیادی، مانند هر مفهوم عینی دیگر، در فلسفه اسلامی معطوف به دو حوزه می شود: حکمت نظری و حکمت عملی. به این معنا دو عدل خواهیم داشت: عدل نظری و عدل عملی. در میان تاریخ نویسان مسلمان و مستشرقین غیرمسلمان، به سختی می توان کسی را یافت که منکر نقش علی(ع) در اقامه عدل عملی و یا بدست دادن الگوی تمام و کمال در تلاش برای تحقق این مهم باشد. اما محققین و مورخین بسیاری هستند که برای علی بن ابی طالب(ع) نقشی بیشتر از این قائلند: تدوین عدل نظری. تعریفی که علی(ع) از سالها پیش از آغاز نهضت ترجمه و شکل گیری فلسفه و کلام در اسلام از عدالت به دست می دهد (العدلُ یَضَعُ الأمُورَ مواضِعَها) قرن های متمادی سرلوحه مفهوم سازی نظری از عدل بوده است: عدل چه بوَد؟ وضع اندر موضعش (مثنوی مولوی، دفتر ششم). کتاب «مبانی مقدس عدالت در اسلام؛ آموزه های علی بن ابیطالب[ع]» در پی آن است که نقش امام اول شیعیان را در تدوین نظری عدل و ارائه نوعی نظریه عدالت وضوح بخشد. عدالت و علی به گزارش جی پلاس: متن زیر، ترجمه ایست آزاد از معرفی نامه ای که دکتر سید حسین نصر، برای این کتاب نوشته است. نصر در این متن می کوشد مسئله عدالت را از نظرگاهی متافیزیکی و در نسبت با منشأ تمام مفاهیم خیر در اسلام، خداوند، مورد بررسی قرار دهد: کمال انسان، داشتن درکی فطری از عدالت و اشتیاق به آن است. با این حال، وقتی به پرسش «عدالت چیست؟» می رسیم، به سختی می توانیم پاسخ را، جز در نسبت با هنجارهای متداول اجتماعی، بیان کنیم. زیرا فهم معنای عدالت به نحو متافیزیکی، در خود و در نسبت با خداوند و در تطابق با درجات گوناگون ظهور جلوه های خداوند در انسان و دنیای مادی، دشوار است. در صحبت از عدالت، به اموری مانند گذاشتن چیزها در جای درست خود، بازسازی هماهنگی و تعادل از دست رفته، برآوردن حق هر چیز، و ماندن هر موجود بر مدار طبیعت اش، توجه داریم. اما درباره خداوند، مسئله قدری دشوار می شود. در کلام اسلامی، خداوند را نه فقط عادل، بلکه خود عدل می خوانند و امام علی(ع) نیز به این نگاه، توجه ویژه ای دارد. در این صورت اما معنای عدالت چه خواهد بود؟ به نظر می رسد فهم متعارف از عدالت، در این پرسش راهگشا نیست و لازم است به تبیینی متافیزیکی روی آوریم. از منظر مابعدالطبیعی، می توان گفت طبیعت الهی، واحد و بسیط است. در حقیقت، ذات اقدس الهی، اجزائی ندارد که برای قرارگیری در محل مناسب خود، نیازمند عدالت باشند. پس اگر عدالت، به معنای قرار دادن هر چیز در جای خود، بر اساس نظم الهی، قوانین انسانی و طبیعت خود آن چیز باشد، ذات خداوند، به معنای دقیق کلمه، عدالت محض خواهد بود. عدالت چیست؟ می توان گفت ذات الهی، همان عدالت در بالاترین درجه است. همچنین در مرتبه دوم، خداوند منبع تمام قوانینی است که ما بر اساس آن، در باب عادلانه یا ناعادلانه بودن چیزها قضاوت می کنیم. هماهنگی و تناسب، نتیجه ی ظهور وحدت در کثرت است و از آنجا که همه چیز، نهایتا از «واحد» نشأت گرفته، هماهنگی در همه چیز تا حدی نفوذ دارد. خدا سرچشمه نهایی تمام هماهنگی ها و تعادل است. اما علاوه بر این، خداوند در نفس خود، آرامش تام و زیبایی مطلق است و این صفات به معنای هماهنگی تام نیز می باشند. علاوه بر این، باید در نظر داشت که عدالت و حقیقت جدایی پذیر نیستند و خداوند، همان حقیقت است. این نگاه متافیزیکی را می توان از طریق تحلیل واژه «الحق» در زبان و فرهنگ عربی دریافت. حق هر چیز را دادن، با عدالت تعریف می شود و حقوق موجودات مختلف (اعم از انسان یا غیر آن)، همان چیزی است که در صورت وجود عدالت، باید محترم شمرده شود. اما چنان که در قرآن کریم آمده است، یکی از اسامی خداوند، «الحق» است و این امر، عادل و سرچشمه تمام عدالت بودن را برای او ضروری می سازد. خداوند «الحق» است، پس خودِ عدالت است. و چون منشأ «حقوق» مخلوقات و سرچشمه ی قوانینی است که بر آنان حاکم است، پس عادل و منبع نهایی تمام عدالت بر زمین است. پیش از این گفتیم که عدالت از حقیقت جدایی پذیر نیست. در جهان انسانی نیز چنین است؛ زیرا بشر نیز بر صورت خداوند آفریده است. بنابراین در این جهان، بدون وجود حقیقت، عدالتی نیز نخواهد بود. این نظر، در تمام سنت های دینی و حکمت های کهن، تایید شده است. حقیقت در اینجا، در معنای متافیزیکی، همان واقعیت است. مجددا این امر، معنای دوگانه ی اصطلاح عربی «حق» را نشان می دهد. حق در زبان عربی، هم معادل واژه ی right و هم truth است. عادل بودن یعنی هم نوا بودن با طبیعتِ امر واقع؛ نه امر فانی و فریبنده. در این معنا می توان گفت که بی عدالتی، با انکار حقیقت و طبیعت واقعی اشیا مرتبط است و مشقِ عدالت، بدون دست یافتن به حقیقتی که واقعیت موجودات را به ما می شناساند، ممکن نیست. از آنجا که شناخت اشیا در ذاتشان برای انسان ممکن نیست، خداوند وحی و الهام هایی را برای هدایت بشر در فهم حقیقت و عدالت، فرستاده است. همین پیوند عدالت و حقیقت است که باعث شده برخی فیلسوفان کهن، عدالت را برترین فضیلت بخوانند، در حالی که اسلام، حقیقت را به این نام خوانده است. کسی نمی تواند بدون راستگویی و صداقت، عادل باشد. در سطح متافیزیکی نیز، فرد نمی تواند عدالت را بدون آگاهی از حقیقت دریابد. به طور معکوس، اگر صداقت و حقیقت، علاوه بر آگاهی و دانش، بر اراده و فعل هم اطلاق شود، کسانی که صادقند باید لزوما عادل نیز باشند. با توجه به آنکه مفهوم عدالت با متافیزیک و فطرت بشر مرتبط است، در تمام سنن، قوانینی برای هدایت بشر فرستاده شده که انسان ها بتوانند افعالشان را با طبیعت اشیاء، قوانین کیهانی و اراده الهی مطابق و هم نوا کنند. ممکن است فردی بپندارد که قوانین وحی شده (شریعت)، که عدالت را در یک فضای خاص سنتی صورت بندی می کند، صرفا در جهان عرب تاکید شده است. برای رد این ادعا، باید قوانین مانو در هندوئیسم، ویژگی کیهانی اخلاق کنفسیوسی، طبیعت جهانی قانون کارما در بودیسم، منشاء قوانین زرتشتی و رابطه میان قانون، وحی و عدالت در فلسفه یونانی اولیه، خصوصا در پروتاگوراس و پارمنیدس را به یاد آوریم. علاوه بر این، بحث های گسترده و عمیق افلاطون درباره عدالت، به فهمش از قانون که برای او صرفا یک قرارداد بشری نیست ارتباط دارد. این ارتباط را می توان به وضوح در دیالوگ های افلاطون، خصوصا رساله قوانین دید که از قانون در ابعاد جهانی اش صحبت می کند. این رساله در زبان عربی با عنوان «کتاب نوامیس» توجمه شده است. «ناموس» در ادبیات اسلامی، به قوانینی گفته می شود که توسط خداوند به پیامبر وحی شده است. همچنین واژه «کانون» در یونان، که کلمه قانون در عربی از آن گرفته شده است، یک اصطلاح پیتاگوراسی است و با هارمونی و هماهنگی ارتباط دارد. در تمام جهان های سنتی، قوانین از سرچشمه نازل شده اند و با قوانین جهانی و هماهنگی ای که در مخلوقات جاری است، نسبت و ارتباط دارند. عدالتی که بر جهان چیره است، علی رغم تمام ظهورات خلاف آن، بُعدی ضروری از ظهور در تمام سطوح است. صریحا به این دلیل که این ظهور، ظهور اصلی است که خود عدالت است. باید در جهان عدالت وجود داشته باشد، همان طور که باید واقعیت اگزیستانسیال در تمام موجودات به واسطه فضیلت وجودی آنان، از طریق وجود مطلق، موجود باشد. باید افزود که عدالت بر تمام جهان غلبه دارد به جز جهان انسانی که در آن به ما اراده ای آزاد داده اند برای ناعادل بودن، شورش علیه بهشت، به استهزا گرفتن طبیعت راستین موجودات مختلف به خاطر اهداف خودخواهانه و بیشتر از همه به خاطر امکانی که به ما داده شده است به عنوان موجوداتی که همانند امر الهی، اراده آزاد دارد برای فراموش کردن آنکه چه کسی هستیم و برای زیستن در حالتی از انکار و غفلت. تمام بی عدالتی های انسانی، در معنایی عمیق تر با برهم خوردن تعادلمان ما در نسبت با با نفس حقیقی و باطنی خویش آغاز می شود؛ با برهم خوردن تعادلمان در نسبت با آن «تصویر» الهی که ما در اعماق درونی خود، در ذات حقیقی نفس خویش حمل می کنیم؛ با برهم خوردن تعادلمان در نسبت با آن انسان درونی خود که بواسطه کوردلی فراموشش کرده ایم و حقوق او را به راحتی پایمال می کنیم. قرآن و احادیث پیامبر، از ارجاع به عدالت لبریزند و اصطلاحاتی مانند العدل و القسط و المیزان اغلب در متون مختلف این منابع مقدس اسلام دیده می شوند. کلمه ی المیزان، معانی مختلفی دارد اما خصوصا به جنبه ای از عدالت مربوط است که مرتبط با تعادل و هماهنگی است؛ یعنی گذاشتن چیزها در جای درستشان و مربوط است با سنجش اعمال خوب و بد که به همچنین به عدالت و بی عدالتی مربوط است. لازم به ذکر نیست که مفسران بزرگ قرآن و احادیث پیامبر، در طی قرون با معانی این اصطلاحات و سایر اصطلاحات مرتبط با عدالت سر و کار داشته اند. اما در اسلام اولیه، بیش از همه به علی بن ابیطالب(ع) واگذار می شد که بر اساس کلام خدا و آموزه های پیامبر، معنای عدالت را هم در کارکرد اجتماعی و هم در ژرف ترین معنای متافیزیکی اش، تفسیر کند. خطبه ها و نامه های او که توسط سید رضی در قرن چهارم با عنوان نهج البلاغه جمع آوری شده است، پس از قرآن و احادیث پیامبر، تاثیرگذارترین و الهام بخش ترین نوشته ها در باب عدالت در تاریخ اسلام است. علی(ع) توأمان هم متافیزیسینی در بالاترین درجه بود و هم مردی بود که کاملا در امور عملی این جهان شرکت می جست، چنان که ۵ سال پیش از شهادتش خلیفه مسلمین بود. به همین دلیل، بحث او در باب عدالت از والاترین آموزه های متافیزیکی و معنوی تا جزئی ترین امور عملی، سیاسی و اجتماعی را در بر داشت. از قرن نخست ظهور اسلام، نامه ی علی(ع) به مالک اشتر، هم در میان شیعیان و هم سنی ها، به عنوان مدلی برای حاکم عادل برگرفته شده است. اما در جهان غرب، توجه اندکی به معنای اسلامی عدالت شده است، چه در سطوح مختلف نظری و چه در نسبت آن با زندگی معنوی و عملی، و چه درمورد نسبت آن با جهاد اکبر و جهاد اصغر. منبع: ایسکا نیوز

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.