صحیفه امام خمینی (س)

  • عنوان نقشه‏های امریکا علیه انقلاب اسلامی و ناکامی دربرابر ارادۀ ملت
  • محل قم
  • مناسبت
  • تاریخ
  • موضوع نقشه‏های امریکا علیه انقلاب اسلامی و ناکامی دربرابر ارادۀ ملت
  • حضار حضار: اعضای اتحادیه انجمن‏اسلامی دانشجویان اروپا، امریکا وکانادا، و دانشجویان‏اصفهان

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

«یأس» از جنود ابلیس است

یکی از جنود ابلیس «یأس» است. در اموری که انسان باید با امید و طُمَأنینه[1]و تصمیم عمل بکند شیاطین ایجاد یأس می‏کنند و با این ایجاد یأس جوانهای ما را در آن مسائلی که باید با تصمیم جدّی پیش ببرند گاهی سست می‏کنند. من آن قدری که یاد دارم، از اول نهضت تا حالا که اینجا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن وقت که در تبعید به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به پاریس آمدم، و چه آن وقت که شاه با آن طَمْطَراق‏ها[2]و قدرتها بود، و چه آن وقت که او[3]رفت و بختیار شروع کرد، من هیچ وقت مأیوس از مسائل نبودم.

قدرت ارادۀ ملت

و اعتقادم این بوده است که این ملت وقتی که چیزی را بخواهد، می‏شود. خصوصاً اخیراً که در پاریس بودیم ـ نمی‏دانم حالا آقایان را آنجا ملاقات کردم یا بعضیشان را ـ صبح می‏آمدند، ملاقاتشان می‏کردیم، هم خواهرها هم آقایان، اخیراً که در آنجا بودیم و اخبار ایران به ما می‏رسید، و از جمله اخبار که بعضیها خودشان لمس کرده بودند، و برای من آمدند گفتند، این بود که گفت که من در دهات بعضی از مناطق رفته‏ام ـ و اسم
یک قریه‏ای، یک قلعه‏ای
[4]را برد، که آنجا خود من هم رفتم؛ اطراف ماست ـ او می‏گفت که در این دهات صبح که می‏شود، آن ملای محل جلو می‏افتد و مردم دنبال او تظاهر می‏کنند؛ و آن قلعه را اسم برد که آن قلعه را من رفته‏ام و دیده‏ام چه قدر است؛ شاید مثلاً ده خانوار، پانزده خانوار، بشود توی آن قلعه زندگی بکنند؛ گفت حتی آن قلعه که من رفتم دیدم همان حرفهایی که تهران گفته می‏شود توی آن قلعه هم مردم آن قلعه می‏گویند. این برای من خیلی جالب بود، و اطمینان آورد که یک مطلبی که مطلب ملت است، و این طور مطلبِ ملت است که هر جا پا بگذاری همان مطلب هست؛ شما که در اروپا بودید و آنهایی که در امریکا بودند و آنهایی که در خارج کشور هر جا بودند همان مسائل را می‏گفتند که آنهایی که در داخل بودند؛ دانشجویشان همانی می‏گفت که علمای دینیشان می‏گفت، بازاریشان همان را می‏گفت که کارگرشان می‏گفت، بچه‏های این قدریشان همان را می‏گفت که بزرگها می‏گفتند؛ این مورد اطمینان من شد که یک دست غیر طبیعی در کار است.

شعاع عمل انسان تا یک حدودی است. یک کسی می‏تواند یک محله را تحت تأثیر قرار بدهد، یک کسی می‏تواند یک شهر را، یک کسی می‏تواند یک استان را، اما کسی نمی‏تواند به این ترتیب همه قشرهای موجود در هر جا را، از یک ملتی، از بچه‏های کوچک و تا پیرمردهایشان و دانشجویشان، با افکار متعدده‏ای که اینها دارند و با ایده‏های مختلفی که دارند، همه را تحت یک مطلب بیاورد؛ این نمی‏شود الاّ اینکه دست غیبی در کار است. من مطمئن شدم به اینکه یک عنایتی از طرف خداوند تعالی هست؛ که آن عنایت ان‏شاءاللّه‏ تا محفوظ است، شما پیروزید.

پیروزی در گرو توجه به مقاصد اسلامی

تا این توجه ملت ما به مقاصد اسلامی است، این ملت پیروز است و این حرفهایی که
گفته می‏شود و قلمهایی که هست و اینها چیزی نیستند. آن وقت که آن قدرتها بود که همۀ قدرتهای موجود پشتیبانی می‏کردند از محمدرضا، مکرّر شاید از امریکا به ما پیغام می‏دادند؛ در پاریس که من بودم، مکرّر می‏آمدند، و مستقیماً با من تماس می‏گرفتند، گاهی با بعضی از کسانی که به من مربوط بودند تماس می‏گرفتند، گاهی به صورت تحذیر
[5]و گاهی به صورت نصیحت، و اینها و می‏خواستند که حفظ کنند محمدرضا را؛ رژیم را می‏خواستند حفظ کنند. انگلستان هم به صراحت[تلاش]می‏کرد که ما باید این را حفظش کنیم، منافع ما در این است! دیگران هم همین طور بودند و مع‏الأسف دولتهای اسلامی هم همین طور بودند. دولتهای اسلامی هم پشتیبانی می‏کردند، و اصلاً جدا بودند از مقاصد ما، و مطابق با این مشی می‏کردند. مع‏ذلک یک ملتی وقتی یک چیز را خواست و آن خواستش هم خواست الهی بود، یک مطلب مادی نمی‏خواست، می‏گفت ما اسلام را می‏خواهیم، جمهوری اسلامی را ما می‏خواهیم، می‏خواهیم ظلم نباشد، می‏خواهیم رژیم غارتگر نباشد، مسائلی بود که همه‏اش اسلامی بود، همه‏اش انسانی بود، با یک همچو ملتی نمی‏شود کسی در بیفتد و بخواهد چه کند، نمی‏شود.

ناتوانی ابرقدرتها در برابر اتحاد ملت

ما فرض می‏کنیم اصلاً در دنیا این طور است، ما فرض می‏کنیم که یک وقت از طرف یکی از این اَبَرقدرتها بریزند ایران را بگیرند ـ نمی‏کنند، نمی‏شود این. اما ما حالا فرض می‏کنیم ـ لکن با یک ملتی که همه یکپارچه هستند نمی‏توانند بمانند. گرفتن یک جایی یک طور، ماندنِ در آنجا یک طور دیگر است؛ وضعش جور دیگر است. بخواهند برای هر آدمی یک مأمور بگذارند؛ اینکه معقول نیست. در هر شهری یک عده می‏گذارند، بعد از چندی، همین مردم آن عده را از بین می‏برند. کشورگیری غیر کشور نگه‏داشتن است. اینها عاقل‏اند اولاً که نمی‏شود دیگر در دنیا با اِعمال زور، آن طوری اصلاً معقول نیست دیگر. ثانیاً قُوای اَبَرقدرت[ها]همه مقابل هم ایستادند. این مواظب
اوست، آن هم مواظب این است؛ این یک قدم اگر جلو برود، آن هم می‏گوید من هم می‏خواهم جلو بیایم. از این جهت، خداوند این طور ملتها را به همین معنا حفظ می‏کند که قدرتهای بزرگ در مقابل هم بایستند و نتوانند هیچ کدام تعدّی بکنند. و آنها می‏دانند که ـ اگر فرض کنیم ـ که یک قدرت هم بشود و بخواهد حمله بکند و یک جا را بگیرد، نمی‏تواند ادامه به حیات خودش بدهد. این کشورگیرهایی که یک وقتی می‏ریختند و یک جایی را می‏گرفتند بعد از چندی همه‏شان از بین می‏رفتند و مستهلک می‏شدند؛ بلکه جزء همین ملت می‏شدند.

حزب توده و چپگرایان، اجیر امریکا

بنابراین، ملت وقتی یک مطلبی را می‏خواهد، این عملی خواهد شد. و شما اسلام را خواستید و جمهوری اسلامی را خواستید و احکام اسلام را هم همه‏مان می‏خواهیم و این عملی می‏شود. بیخود دست و پا می‏زنند! خودشان را زحمت می‏دهند، البته ما را هم زحمت می‏دهند. اما زحمت دادن یک مطلب است؛ پیروز شدن مطلب دیگر. البته هر کسی که یک صحبتی بکند، قلم‏فرسایی بکند، انتقاد بکند، خوب، یک زحمتی است؛ یا فرض کنید اینهایی که می‏روند و در میان کشاورزها و پیش کشاورزها، و پیش کارگرها و اینها ایجاد فتنه و فساد می‏کنند، خوب، یک زحمتی ایجاد می‏کنند؛ اما این طور نیست که حالا که چهار تا جوان گول‏خورده یا چهار تا جوان اجیر، که خیلی محتمل است در بعضی اینها که اینها اجیر امریکا هستند به یک صورت دیگری.

چنانچه من توده را، در «حزب توده»، آن اولش را ـ حالا که دیگر من بی‏اطلاعم، خیلی درست نمی‏دانم ـ اولی که حزب توده پیدا شد، آن شخصی[6]که این حزب را درست کرد، و همه می‏گفتند که این از مثلاً شوروی است و از اینهاست، از روسیه است، سرچشمه گرفته اینها، آن شخص همسفر من بود در مکه و در بیروت، که ما برای انتظار کشتی سیزده روز بودیم، این هم آنجا بود و می‏آمد پیش ما. یک آدم نمازخوان، حج
برو و خیِّر هم بود! لکن خوب، تحت نظر یک دسته آن وقت؛ که به نظر می‏آمد که انگلیسها، حزب توده را درست کردند. حزب توده‏ای که منتسب به یک قشر دیگری است، آنها درستش کردند. حالا هم همین طور به نظر آدم می‏آید که بعضی از این احزابی که چپگرایی می‏کنند، و خودشان را می‏چسبانند به چین، یا می‏چسبانند به شوروی، به نظر آدم این طور می‏آید که نه، اینها یک اشخاصی هستند که امریکا درست کرده برای ما که شلوغ بکنند اینجا و صدا ایجاد کنند و دوباره آنها برگردند. دلیل من بر این مطلب این است که اینها یکی از کارهاشان قضیۀ رفتن در پیش کشاورزها اول می‏رفتند و می‏گفتند، کشاورزی را جلو می‏گرفتند که اصلاً کشاورزی نکنند! اینجا زورشان نرسید. بعد می‏رفتند که نگذارند اینها جمع بکنند. آنجا هم که مأیوس شدند، و مردم جمع کردند؛ بعد شروع کردند خرمنها را آتش زدند.

مدعیان دروغین طرفداری از خلق

این طایفه‏ای که ادعا می‏کنند ما طرفدار خلق هستیم، طرفدار مردم هستیم، توده را مثلاً چه داریم، خلق را چه، ما از ایشان می‏پرسیم که آتش زدن خرمنها اولاً چه منفعتی برای توده‏ها دارد؟ این ضعفایند که خرمن درست کردند. یک سال این بیچاره زحمت کشیده یک عده‏ای یک خرمن درست کرده، این خرمن آتش زدن طرفداری از این ضعفاست؟! بعد هم می‏گوییم که کی منفعت از این می‏برد؟

یکی از طُرقی که برای کشف بعضی جرایم است این است که یک جرمی که واقع می‏شود، ببینیم کی از این جرم منفعت می‏برد که بگوییم زیر سر اوست. اگر ما گندم نداشته باشیم، از کجا گندم وارد می‏کنید؟ از امریکا. اگر ما فرض کنید جو نداشته باشیم، باز هم امریکا. زراعت هرچه نداشته باشیم، آن کس که صادر کننده است برای ما امریکاست. نه چین به ما زراعت می‏تواند بدهد[نه شوروی]، شوروی خودش هم از امریکا می‏گیرد! شوروی هم ندارد، منفعت به جیب امریکا می‏رود، پس شما عُمّال امریکا هستید؛ برای اینکه اگر منفعت به جیب آنها[و]دیگران می‏رفت، ما می‏گفتیم از
آنها هستید ـ نمی‏خواهم بگویم آنها چطورند. آنها هم از آنها بدتر! همه‏شان با وضع ما موافق نیستند، همه می‏خواهند که از این سُفره یک حَظّی ببرند لکن در این قضیه که آتش زدن خرمنها و امثال ذلک باشد، این منفعتش مستقیماً توی جیب امریکا می‏رود، برای اینکه آنها گندمهایشان زیاد است و بالاخره یا باید آتش بزنند یا به دریا بریزند، و بازار می‏خواهند.

همان طوری که ملاحظه کردید که قضیۀ «اصلاحات ارضی» هیچ نبود الاّ اینکه یک بازاری برای امریکا درست کند و نگذارند ما زراعت داشته باشیم. همان طوری که خود آن مَردَک[7]از عمّال امریکا بود، و برای بازار درست کردن امریکا این کار را کرد و نقشه از آنها بود، و آن اجرا می‏کرد. الآن هم نقشه از آنهاست و اینها اجرا می‏کنند. منتها آن به اسم «آریامهر»؛ اینها به اسم فلان و فلان چپگرا! مسئله این طوری است، همینها بودند که در زمانی که او بود از او طرفداری می‏کردند. در دربار هم از همینها بود، از بزرگانشان در دربار هم بودند... دیگر وقتی خود امریکا هیچ کاری نتوانست بکند؛ با همه صحبتهایی که کرد، یک وقت به صورت ارعاب، و یک وقت به صورت مصلحت‏اندیشی. اخیراً هم که شاه رفته بود و بختیار بود، دیگر به صورت اینکه نه، صلاح نیست، حالا زود است، نورَس است، حالا چه، می‏آمدند که من را نگذارند به ایران بیایم، جدیت می‏کردند که ما نیاییم ایران. همین جدیت آنها باعث شد که من فهمیدم که رفتن ما مُضر به حال اینهاست! برای اینکه آنها برای صلاح ما نمی‏گفتند که شما زود است حالا بروید و حالا پیغام فرستادند به وسیلۀ رئیس جمهور فرانسه[8]که آوردند برای ما خواندند پیغامشان را، که الآن چه طور است و کذا هست و زود است، نورَس است، حالا شما یک قدری چند هفته‏ای باشید. من دیدم که معلوم می‏شود که در این چند هفته می‏خواهند اینها قوایشان را مجتمع کنند که دیگر هیچ کاری از ما برنیاید. حالا که مردم الآن قیام کردند و نهضت کردند، حالا باید رفت، هرچه شد. ما بنا گذاشتیم
برویم، و آنها بستند فرودگاه
[را]. ما گفتیم خوب، هر وقت باز شد می‏رویم، معلوم است که تا ابد نمی‏بندند که وقتی باز شد، ما آمدیم.

اطاعت الهی در اعتصام به حبل‏اللّه‏

علی_' ایّ‏حالٍ مأیوس نباشید. این از جنود ابلیس است که به انسان تزریق می‏کند. قدرتمند باشید، که این از طرف خداست، خدا شما را قدرتمند کرده، ملت قدرتمند است:یَدُاللّه‏ِ مَعَ الجَمَاعَةِ[9]خداوند می‏فرماید:وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‏اللّه‏ِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا.[10]خوب، ما اگر اطاعت این امر را کردیم، خداوند ما را واگذار می‏کند که ما را بچاپند؟! ما اطاعت بکنیم امر را، که ما اعتصام کنیم به اسلام ـ حبل‏اللّه‏ همین اسلام است ـ ما اعتصام کنیم به حبل خدا، به اسلام، به قرآن و توجه کنیم به او همه‏مان، تفرقه هم نداشته باشیم، بعد خدا ما را وادار می‏کند، واگذار می‏کند، به اینکه ما را بچاپند؟ نه، دیگر نمی‏شود. اگر ما وفا کردیم به این امر خدا و عمل کردیم به امر خدا و با هم شدیم، همۀ قشرهایمان با هم شد، خارج و داخل، دانشجو و طلبه، همه با هم این نهضت را تا اینجا که رساندیم تا آخر ببریم، شک نکنید که پیروز هستید، هیچ شک نکنید.

الآن مهار پیروزی دست خود ملت است، دست خود ملت است. کلید پیروزی دست خود ملت است، ملت باید بفهمد که آن چیزی که او را پیروز کرد همین بود که همه با هم بودند و اعتصام بحبل‏اللّه‏ بود؛ همه با هم چسبیده بودند که ما جمهوری اسلامی می‏خواهیم، ما اسلام می‏خواهیم، ما قرآن را می‏خواهیم، ما اسلام را، ما حکومت عدل الهی می‏خواهیم. این اعتصام به «حبل‏اللّه‏» بود. این اعتصام به «حبل‏اللّه‏» اسباب این شد که یکدفعه یک قدرت شیطانی که همۀ قدرتها، نه همۀ قدرتهای ابرقدرتها، قدرتهای کوچک هم دنبال[او]بودند، بیخود نشد که ما را به کویت راه ندادند، یعنی راه ندادند که من از این دروازۀ کویت بیایم رد بشوم آنجا سوار شوم به طیّاره و بروم؛ این قدر هم
راه ندادند! گفتند از همان جا که آمدید به همان جا برگردید. وقتی هم عراق آمدیم دیدیم که ... من فکر کردم که ما هر جا برویم همین صحبتها هست؛ برای اینکه اینها همه مربوطند به هم، یک سیاست است، اینها همه پشت او ایستاده‏اند. ما دیدیم که خوب، حالا برویم در خارج. خارج آمدیم و آنها هم پشیمان شدند. ما آمدیم آنجا. جوانهای آنجا... من متشکرم از این جوانهای عزیز ما که از همه جاها آمدند احوال از ما پرسیدند؛ مجتمع شدند، حرفهای ما را شنیدند؛ منتشر کردند مصاحبات ما
[را]در آنجا. گاهی همه جا منتشر می‏شد. و این یک راهی برای پیروزی ما بحمداللّه‏ بود.

کلید پیروزی؛ حفظ وحدت

در هر صورت به شما عرض بکنم که تحت وسوسۀ ابلیس و عُمّال ابلیس ـ که همینهایی است که می‏نویسند و همینهایی که می‏گویند ـ هیچ وقت نروید. شما پیروزید و پیروزی تا آخر مال شماست. آنی که من به شما عرض می‏کنم این است که کلید پیروزی را حفظ کنید، کلیدش را اگر حفظ کردید عنایت خدا با شماست. اجتماعتان را حفظ کنید. الآن دنبال این نباشید که ما حوایجی داریم برآورده نشده. این را به این آقا دارم می‏گویم. من هم می‏دانم که حوایج[برآورده نشده.]من هم حوایجی دارم که برآورده نشده، آقا هم حوایجی دارد، و آقا هم. همه یک چیزهایی می‏خواهند که آنها نشده. من که از اول مسائل یادم هست،[حدود]پنجاه و هشت سال، شماها هم که در بین راه ملحق شدید، زمان این شاه را ادراک کرده‏اید، از آن وقت که چشمتان را باز کردید، اختناق بوده، زحمت بوده، گرفتاری بوده، توی حبس بوده؛ تبعید بوده؛ از این مسائل بوده؛ گرفتاریهای دیگر که چپاول بوده ـ همه چیز شما را برده‏اند اینها. جواهرات که پشتوانۀ این مملکت بوده، یک مقداریش را رضاشاه برد و انگلیسها بین راه از او گرفتند و بردند؛ یک مقداریش را هم ایشان حمل کرد و برد. الآن هم بانکهای ما گرفتار قرض است؛ یعنی دولت گرفتار قرضهایی است که اینها از بانکها گرفته‏اند و گذاشتند رفتند. در هر صورت، الآن وقت این نیست که ما گرفتاریهای شخصی که داریم طرح کنیم، و هی به
دولت اشکال بکنیم؛ به ملت اشکال بکنیم؛ به نهضت اشکال بکنیم.

جبران ناپذیری جنایات رژیم شاه

شما بدانید این را که در عالم همچو نهضت به این خوبی نبوده، انقلاب «سفید» این بود؛ نه آن که او درست کرده بود. شما نهضتهایی که، انقلابهایی که در عالم واقع شده یکی انقلاب فرانسه است که بزرگ است، یکی انقلاب شوروی است، آن قدری که آنجاها آدم کشته شده، و سایر انقلابات آن قدری که آنجاها خونریزی شده اینجا نشده. برای چه؟ برای اینکه بعد از انقلاب یک اسلام[آمده]نمی‏گویم اسلام تحقق پیدا کرد؛ لکن نسیم اسلام بود. دیگر اینهایی که انقلاب کرده‏اند ننشسته‏اند آنجا همین جور سر بِبُرند تا آخر. هرکس را احتمال بدهند که مخالف است به تفنگ ببندند، این مسئله نبود. البته یک عده‏ای که پنجاه سال این مردم را قتل و غارت کردند این عده که عددشان شاید تا حالا به صد و چند نفر بیشتر ـ نمی‏دانم حالا من عددشان را، کم بوده عددشان، جنایتشان زیاد بوده ـ لکن عددی از ایشان کم بوده، اینها البته به جزای خودشان رسیدند، نه آن جزایی که باید برسند. آن جزا در آنجا باید واقع بشود، در اینجا نمی‏شود. اصلاً یک نفر آدمی که صدها خانواده را بی‏سرپرست کرده، صدها جوان را از مادرهایشان جدا کرده و داغ کرده و آتش زده و بو داده است روی تاوه‏های متصل به برق! این را نمی‏توانیم ما جزایش را اینجا بدهیم. یک جان این دارد، آن یک جانش را فرض کنید از او گرفتند؛ آن هزارها خانواده را چه کرده، ما نمی‏توانیم. این دلیل بر این است که یک جای دیگری هست که باید او تا ابد بسوزد؛ و تا ابد جنایاتی را که کرده جبران بشود. در آنجا جبران می‏شود ان‏شاءاللّه‏. مقصود من این است که این حرفهایی که حالا دارند می‏زنند ما از این بزرگترش را شنیدیم و اعتنا نکردیم. اینها دیگر چیزی نیستند. یک تتمه‏ای است که دست و پایی این آخری می‏زنند. چلاپ و چلوپی[11]می‏کنند!

و ان‏شاءاللّه‏ با قدرت شما و با قدرت ایمان شما، و قدرت اسلام، این نهضت به آخر
می‏رسد و بوی اسلام را آن وقت می‏شنوید که چه معطر است اسلام، چه نظامی است این اسلام که آنکه در رأس واقع شده است، مثل خود پیغمبر ـ صلی‏اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ و آنهایی که در پایین ـ به اصطلاح شماها یا مردم ـ واقع شده‏اند، اینها در یک جا با هم مجتمع می‏شوند و می‏نشینند و صحبت می‏کنند ـ و عرض می‏کنم ـ قصه می‏گویند و صحبت و تجییش جیوش
[12]می‏کنند و اینها؛ بنای پیغمبر این طور بود. پیغمبر که خلیفة‏اللّه‏ بود، همه او را قبول داشتند، وقتی که در مسجد می‏نشست نمی‏شناختندش کسی از خارج می‏آمد نمی‏شناخت، برای اینکه بالا و پایینی در کار نبوده. آن وقت حتی یک همچو چیزی هم نبوده است که بیندازد زیرش. آن روی یک حصیر، اگر خوب بود حصیر؛ و الاّ روی زمین می‏نشستند. اسلام این است. ما دلمان می‏خواهد البته قدرت ما نداریم که آنی که هست عرضه کنیم؛ اما هرچه آدم بتواند به مبدأ خیر نزدیک بشود باید خودش را نزدیک کند. حالا که من نتوانستم مثلاً مثل «مالک اشتر» عمل کنم، خوب، هرچه بتوانم خودم را نزدیک کنم به آنها باز خوب[است]ـ و من امیدوارم که مملکت ما یک مملکت اسلامی بشود جوانهای ما یک جوانهای مُسْلِم، معتقد به اسلام بشوند. و اگر این ایمانی که ما را پیش برد باقی باشد، احدی دیگر نمی‏تواند به شما تعدّی کند و ان‏شاءاللّه‏ نخواهد توانست.

برتری انقلاب روحی بر انقلاب اجتماعی

از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه‏تان را می‏خواهم. و همین حس[اسلامی]یکی از اموری است که انسان به او خیلی علاقه پیدا می‏کند و خیلی مایۀ امیدواری است. این انقلاب روحی است که در ملت پیدا شده. انقلاب روحی بالاتر از این سدّی است که شکستید. شما از اروپا پا شدید آمدید که به مردم کمک کنید. این انقلاب روحی مهم است. این را هیچ کس نکرده الاّ خدا. خدا مقلب[القلوب است]. شما در بین دست خدای تبارک، دست معنوی خدای تبارک و تعالی هستید که هر جا
می‏خواهد
[برمی‏گرداند آن را]. شما یک وقت مشغول کار خودتان بودید؛ در زمان[سابق]من مشغول طلبگی خودم بودم، شما مشغول آقایی خودتان، کی شما را از آنجا برداشت و آورد اینجا که بروید در یک روستا زحمت بکشید برای برادرانتان؟ این خداست، این دست خداست که قلبهای شما را اینطور کرده، قدرش را بدانید. دل شما الآن در دست خدا[است]هر طوری می‏خواهد می‏گرداند، و به خیر گردانده. الآن شما را از آنجا او آورده، جوانهای دانشگاه و نمی‏دانم دکتر و مهندس و اینها، که هر کدام باید یک جای دیگری باشند، زنهای محترمه و خانمهای عزیز، که باید در جاهای چه باشند، همینها در این روستاها رفته‏اند و دارند درو می‏کنند؛ چه می‏کنند. البته دروگر نیستند به آن معنایی که رعیت دروگر[است]؛ اما یک عمل کوچک اینها همچو قدرت می‏دهد به این دروگرها که اگر یک جریب[13]زمین را آن وقت درو می‏کردند، حالا دو جریب زمین درو می‏کنند. وقتی دروگر آمد دید که این خانمهایی که باید زیر سایه بنشینند آمدند توی آفتاب و گرفتند دارند جو را درو می‏کنند و جمع می‏کنند، و اینها قدرتی در نفس آنها پیدا می‏شود. یک ارزشی دارد عمل اینها که قدرت به آنها می‏دهد، و آنها کارشان چند برابر می‏شود، خیلی ارزش دارد این. وقتی ببینند شما از اروپا پا شدید آمدید، از امریکا پا شدید آمدید اینجا، برای اینکه کمک کنید به برادرهای خودتان، ببینید چه حالی برای این رعیت پیدا می‏شود. این رعیتی که هر روز یک سازمان امنیت می‏رفت بالا سرش و یا شلاقی می‏زد یا چه و چه. حالا می‏بیند که از اقصی بلاد خارج، نه داخل، برادرانشان آمدند و می‏گویند که ما آمدیم به شما کمک کنیم، ما آمدیم که با شما درو کنیم، ما آمدیم با شما زراعتتان را برداریم، نمی‏دانید این چه حَظّی برای آنهاست و در قلب آنها چه اثری خواهد گذاشت، و نمی‏دانید ارزش اینکه یک قلب ضعیف را شما همچو خوشحال کردید، این ارزش چه قدر است. معنویت عمل را نمی‏دانیم ما چه قدر است، خیلی زیاد است، عمل ولو کوچک هم باشد. و شما از باب
اینکه دروگر نیستید شاید نتوانید درست درو بکنید، لکن چند تا خوشۀ گندم را وقتی شما جمع بکنید، این قدر ارزش دارد و این قدر قلوب را به شما متوجه می‏کند و این قدر مردم را امیدوار می‏کند و نهضت ما را پیش می‏برد که خدا می‏داند. خداوند همه‏تان را حفظ کند و خداوند همۀ شما را سعادتمند کند، و این تحول روحی که پیدا شده است، حفظ کند این تحول را.

خیانتهای رژیم شاه

من حالا وقت ندارم، لکن از اموری و خیانتهایی که دستگاه به ما کرده است، یکی همین قضیۀ اختلاف است. از طرق مختلفه جوانهای ما را منحرف کردند، راههای مختلف. شیاطین اینها نشستند بررسی کردند و راههایی پیدا کردند برای اینکه نسل جوان ما را بِکِشند به یک فسادهایی، و از آن چیزهایی که مربوط به خودشان و زندگی خودشان[است]غافل کنند. این مراکز فسادی که بیشترش در تهران است و در همۀ شهرستانها هست، این با یک نقشه و حساب است. اگر یک جوانی رفت در یک مرکز فسادی، فردایش هم رفت، ده روز رفت، عادت می‏کند به آن مرکز فساد؛ دلش دنبال اوست. یک جوان یا جوانهایی که دلشان دنبال مراکز فساد باشد، وقتی که خواب می‏بینند خواب همان مراکز را می‏بینند، بیدار هم می‏شوند حواسشان آنجا باشد و بعد هم بروند سراغ همان مقاصد فاسده، این دیگر فکرش دنبال این نیست که مملکت ما گرفتاری دارد، باید این گرفتاری را ما خودمان رفع بکنیم. این دیگر ذهنش منعطف است از این مسائل. این اختلاطهایی که درست کرده‏اند و ایجاد کردند برای ملت ما و جوانهای ما را مختلط کردند با هم، و کشیدند به یک مسائل فاسدی؛ این هم جزء همان نقشه‏هایی است که برای ما کشیدند. این قضیۀ اختلاط در دریا یک چیز عادی نیست، یک چیزی نیست که همین طوری شده باشد، یک نقشه‏ای است برای اینکه جوانهای ما را منعطف کنند ذهنشان را به این مسائل. اگر چندین هزار جوان ما جذب شدند به مراکزی که اینطور مسائل شهوی و حیوانی در او مطرح است، همین چندین هزار جوان را ملت ما از دست داده.

1 - آرامش، اطمینان.
2 - طمطراق: فَرّ و شکوه؛ خودنمایی.
3 - شاه. 
4 - قلعۀ «حسن فلک» در «کمره» است که بارها در سخنرانیهای خود به آن اشاره فرموده‏اند. «کمره» نیز نام منطقه‏ای است که مرکز آن خمین است و مطابق است با شهرستانهای خمین و محلات کنونی و ناحیه آشتیان. 
5 - تحذیر: ترساندن، برحذر ساختن، پرهیز دادن. 
6 - همسفر امام در سفر مکه و بیروت ـ سلیمان میرزا یکی از پایه گذاران حزب کمونیست و توده در ایران بود! 
7 - شاه.
8 - رئیس جمهوری فرانسه در آن زمان آقای «والری ژیسکاردستن» بود. 
9 - حدیث نبوی، صحیح ترمذی، ج 3، ص 316.
10 - «به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید». 
11 - صدای دست و پا زدن فردی که در آب افتاده و در حال غرق شدن می‏باشد. 
12 - فراهم ساختن سپاه و لشکر. 
13 - جریب معادل 325 مترمربع واحد سطح اراضی زراعی در گذشته بوده است.