جماران | آخرین اخبار ایران و جهان، سیاست، اقتصاد و اندیشه

یادداشت؛

از صنعا تا ینبع؛ بازگشت سایه جنگ به شریان‌های حیاتی عربستان

تداوم جنگ فرسایشی، باقی ماندن ظرفیت موشکی و پهپادی حوثی‌ها و اهمیت دریای سرخ برای امنیت انرژی، سه عامل به‌هم‌پیوسته این معادله‌اند. هیچ‌یک به‌تنهایی نتیجه را روشن نمی‌کند، اما هم‌زمانی آنها نشان می‌دهد مسأله ریاض از یک عملیات نظامی در مرز فراتر رفته است؛ مسأله‌ای که آینده جنگ و جایگاه امنیتی عربستان را به هم پیوند می‌دهد.

نویسنده:
کد خبر: ۱۷۳۵۴۹۸
از صنعا تا ینبع؛ بازگشت سایه جنگ به شریان‌های حیاتی عربستان

بازگشت درگیری‌ها به یمن، عربستان سعودی را بار دیگر در برابر معادله‌ای دشوار قرار داده است: چگونه می‌توان توان نظامی حوثی‌ها را فرسوده کرد، بی‌آنکه حملات موشکی و پهپادی آنان به تهدیدی مستمر علیه زیرساخت‌های حیاتی، امنیت انرژی و مسیرهای راهبردی دریای سرخ تبدیل شود؟ هشدار درباره بندر نفتی ینبع، استمرار عملیات دولت یمن و گسترش همکاری‌های دفاعی ریاض، نشانه‌های مرحله‌ای است که در آن مرز میان جنگ داخلی یمن و امنیت ملی عربستان کمرنگ‌تر شده است.

 

نفت در سایه موشک‌ها

خبرگزاری رویترز (Reuters) در گزارش «عربستان درباره احتمال تهدید مرکز نفتی ینبع هم‌زمان با تداوم حملات حوثی‌ها هشدار داد

 (Saudi Arabia warns of potential danger in Yanbu oil hub as Houthi attacks continue)، نوشته تالا رمضان (Tala Ramadan) و نایرا عبدالله (Nayera Abdallah)، منتشرشده در ۵ نوامبر ۲۰۲۶، از هشدارهای امنیتی درباره ینبع و منطقه شروره در جنوب شرقی عربستان خبر داد. ائتلاف به رهبری عربستان نیز اعلام کرد موشکی را که به سمت مدینه شلیک شده بود، منهدم کرده است. حوثی‌ها روز قبل مدعی حمله به فرودگاه بین‌المللی ریاض شده بودند؛ ادعایی که مقام‌های سعودی تأیید نکردند.

اهمیت هشدار درباره ینبع به احتمال تهدید یک تأسیسات اقتصادی محدود نمی‌شود. این بندر در ساحل دریای سرخ، بخشی از زیرساخت راهبردی صادرات انرژی عربستان است؛ کشوری که جایگاهش در بازار جهانی نفت با امنیت انتقال و بارگیری آن پیوند دارد. بازگشت تهدید از جبهه جنوبی، برای ریاض مسأله‌ای در سطح امنیت ملی است.

بااین‌حال، هشدار امنیتی را نباید با وقوع حمله موفق یکسان دانست. گزارش رویترز از احتمال خطر سخن می‌گوید، نه اصابت موشک یا پهپاد به تأسیسات ینبع. آنچه روشن است، امتداد نگرانی امنیتی از مناطق مرزی به شهرها، فرودگاه‌ها و مراکز انرژی است؛ جایی که پیامدهای جنگ دیگر صرفاً با پیشروی یا عقب‌نشینی در جبهه‌های زمینی سنجیده نمی‌شود.

عربستان هم‌زمان باید دو هدف را دنبال کند: محدود کردن ظرفیت عملیاتی حوثی‌ها در یمن و حفاظت از قلمرو و مراکز اقتصادی خود در برابر حملاتی که می‌توانند مستقل از نتیجه نبردهای زمینی، هزینه‌های سنگینی ایجاد کنند. همین فاصله میان تغییر موازنه در میدان و مهار تهدید، معادله ریاض را پیچیده کرده است.

 

«سپیده‌دم یمن»؛ میدان متناقض جنگ

شبکه الجزیره (Al Jazeera) در گزارش «یک ماه پس از آغاز تهاجم دولت یمن، جنگ فرسایشی تثبیت می‌شود» (A month after Yemen government offensive began, war of attrition takes hold)، به قلم تحریریه این شبکه (Al Jazeera Staff)، منتشرشده در ۵ نوامبر ۲۰۲۶، آغاز عملیات «سپیده‌دم یمن» (Dawn of Yemen) را در پنجم اکتبر روایت می‌کند. دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن، با پشتیبانی ائتلاف سعودی، هدف عملیات را بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل حوثی‌ها اعلام کرد؛ هدفی که تحقق آن می‌توانست اقتدار دولت مرکزی را به بخش‌های مهم کشور، از جمله صنعا، بازگرداند.

حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ کنترل صنعا را به دست گرفتند و از آن زمان بخش‌های گسترده‌ای از شمال و غرب یمن را در اختیار داشته‌اند. بیش از یک دهه جنگ، نه اقتدار باثبات دولت مرکزی را برقرار کرده و نه مسأله کنترل سرزمینی و ساختار قدرت را حل کرده است. عملیات تازه نیز در بستری آغاز شد که برتری مقطعی در یک جبهه، الزاماً پیروزی راهبردی نیست.

به گزارش الجزیره، یک ماه پس از آغاز عملیات، صنعا با وجود حملات هوایی تکرارشونده، همچنان عمدتاً آرام توصیف شده است. در مقابل، حوثی‌ها در بخش‌هایی از تعز و لحج دستاوردهای سرزمینی داشته‌اند؛ هم‌زمان، نیروهای دولتی از بازپس‌گیری مواضعی در مناطق راهبردی و ارتفاعات نظامی خبر داده‌اند.

این تصویر متناقض، از دگرگونی قطعی موازنه در نخستین ماه حکایت نمی‌کند. نیروهای دولتی و ائتلاف می‌کوشند با عملیات زمینی و هوایی، توان حوثی‌ها را کاهش دهند، اما این گروه همچنان قادر به حفظ بخشی از موقعیت سرزمینی و اعمال فشار در جبهه‌های مختلف است. پرسش تعیین‌کننده، فقط میزان پیشروی نیست؛ توان تحمل هزینه‌های جنگ و سرعت بازسازی ظرفیت‌های ازدست‌رفته نیز اهمیت دارد.

در چنین معادله‌ای، فرسایش تنها ابزاری برای تضعیف حوثی‌ها نیست؛ می‌تواند استمرار ناامنی در مرزهای عربستان را نیز در پی داشته باشد. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، اهمیت توان حفظ نیروها، امکانات و شبکه‌های پشتیبانی در کنار دستاوردهای سرزمینی بیشتر می‌شود. نتیجه عملیات را باید در نسبت میان خسارت واردشده و ظرفیت جبران آن جست، نه صرفاً در تغییر خطوط تماس.

 

سه ستون بقا و مسأله فرسایش

ترکی، رئیس مرکز مطالعات دایمومه عربستان، در گزارش الجزیره سه ستون بقای حوثی‌ها را برمی‌شمارد: شبکه سوخت و تدارکات، مسیرهای دریایی و امکان تأمین خارجی، و پیوندهای قبیله‌ای پیرامون صنعا. هدف قرار دادن این مؤلفه‌ها، در ارزیابی او، مسأله را از شمار تلفات به توان جایگزینی نیروها و امکانات منتقل می‌کند.

شبکه سوخت و تدارکات، تحرک خودروهای نظامی، انتقال مهمات و جابه‌جایی نیروهای کمکی را ممکن می‌سازد. در جنگی با جبهه‌های متعدد و خطوط تماس پراکنده، اختلال در آن می‌تواند استمرار عملیات را دشوار کند. ساحل غربی و مسیرهای دریایی نیز، به ارزیابی ترکی، امکان تأمین خارجی را فراهم می‌کنند. پیوندهای قبیله‌ای پیرامون صنعا سومین مؤلفه‌اند؛ تغییر حمایت برخی قبایل به سود دولت می‌تواند موقعیت اجتماعی و سیاسی حوثی‌ها را تحت فشار قرار دهد.

فرسایش زمانی تعیین‌کننده می‌شود که خسارات پی‌درپی ظرفیت بازیابی طرف مقابل را مختل کند. بااین‌حال، این تحلیل اثبات نمی‌کند که حوثی‌ها توان بازسازی خود را از دست داده‌اند؛ همان گزارش از استمرار تحرکات و پیشروی آنان در برخی مناطق خبر می‌دهد.

عبدالسلام محمد، رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات ابعاد یمن، نیز در همین گزارش می‌گوید جابه‌جایی نیروها و امکانات حوثی‌ها در واکنش به عملیات دولت، آنان را در معرض حملات هوایی قرار داده و شماری از فرماندهان میدانی و نیروهایشان در تعز و سواحل غربی کشته شده‌اند. با وجود این، پیشروی‌های سرزمینی متوقف نشده است؛ نشانه‌ای از اینکه تلفات، به‌تنهایی معیار نتیجه عملیات نیست.

الجزیره به نقل از مقام‌های دولت یمن گزارش می‌دهد که از پنجم اکتبر، ۱۶ هزار و ۱۰۰ نیروی عملیاتی و فرمانده حوثی کشته یا زخمی شده‌اند. حوثی‌ها این رقم را تأیید نکرده‌اند و گزارش نیز آن را آمار اعلامی دولت نقل می‌کند، نه برآوردی مستقل و راستی‌آزمایی‌شده. ارقام تلفات، علاوه بر معنای نظامی، بخشی از رقابت تبلیغاتی طرف‌های جنگ‌اند. سنجش فرسایش مستلزم توجه به توان عملیاتی باقی‌مانده، حفظ تدارکات و قابلیت بازسازی است.

جغرافیای دشوار یمن، شبکه‌های پنهان تأمین و ارتباطات محلی، از عوامل دوام حوثی‌ها در برابر فشار نظامی بوده‌اند. از همین رو، کاهش توان یک بازیگر مسلح الزاماً به فروپاشی ظرفیت تهدیدآفرینی آن منجر نمی‌شود. فاصله میان این دو، همان مسأله‌ای است که ارزیابی نتیجه عملیات را دشوار و اتکا به یک شاخص منفرد را ناکافی می‌کند.

 

از ساحل یمن تا شریان‌های انرژی

در گزارش الجزیره، باب‌المندب از آبراه‌های مهم انتقال نفت عربستان و جابه‌جایی کالا میان اقتصادهای آسیایی، از جمله چین، و اروپا معرفی شده است. این تنگه، دریای سرخ را به خلیج عدن و دریای عرب متصل می‌کند؛ موقعیتی که اهمیت یمن را از مرز مشترک با عربستان و نبردهای داخلی فراتر می‌برد.

تغییر کنترل مناطق ساحلی و اختلال احتمالی در مسیرهای دریایی می‌تواند بر محاسبات کشورهای ساحلی و قدرت‌های دارای منافع تجاری اثر بگذارد. برای ریاض، حساسیت بیشتر از پیوند امنیت دریای سرخ با زیرساخت صادرات نفت ناشی می‌شود. از این منظر، نگرانی درباره ساحل غربی یمن و باب‌المندب از امنیت مراکز صادرات انرژی جدا نیست.

ینبع در گزارش رویترز قطب صادرات نفت عربستان در دریای سرخ معرفی شده است. بااین‌حال، نباید میان اهمیت باب‌المندب و موقعیت این بندر، وابستگی عملیاتی مطلق فرض کرد. گزارش‌های موجود از توقف صادرات، انسداد مسیرهای دریایی یا خسارت به تأسیسات ینبع خبر نمی‌دهند؛ موضوع، هشدار درباره احتمال خطر است.

بازپس‌گیری مناطق ساحلی و مواضع نزدیک باب‌المندب نیز فقط مسأله کنترل سرزمین نیست؛ با محدود کردن مسیرهای احتمالی پشتیبانی خارجی حوثی‌ها و قدرت مانور دریایی آنان ارتباط دارد. ترکی معتقد است عملیات جدید بر ساحل غربی و مسیرهای دریایی تأمین خارجی فشار وارد کرده است.

اگر عملیات زمینی به تغییر پایدار موازنه نینجامد، تهدید دریایی و موشکی می‌تواند اهرم فشار باقی بماند. حتی بدون حمله موفق به تأسیسات نفتی، استمرار هشدارها و افزایش هزینه‌های دفاعی بر محاسبات ریاض اثر می‌گذارد.

اهمیت جغرافیایی یمن، هزینه ناکامی در تثبیت امنیت آن را نیز افزایش می‌دهد. برای کشوری که بخشی از امنیت اقتصادی خود را در پیوند با دریای سرخ تعریف می‌کند، پیامدهای جنگ به نتیجه نبرد بر سر یک منطقه محدود نمی‌ماند. ساحل، مسیرهای تأمین و مراکز صادرات انرژی، هرکدام بخشی از محاسباتی هستند که ریاض باید هم‌زمان در نظر بگیرد.

 

موشک‌ها؛ نشانه قدرت یا ابزار جبران؟

الجزیره از استمرار حملات موشکی حوثی‌ها علیه عربستان و مناطق تحت کنترل دولت یمن خبر می‌دهد؛ از جمله حمله‌ای در شبوه که دست‌کم ۷۰ نیروی تازه‌جذب‌شده امنیتی دولت یمن را کشته است. این حملات، در کنار هشدارهای امنیتی سعودی، نشان می‌دهد فشار بر حوثی‌ها در میدان داخلی، لزوماً ظرفیت انتقال تهدید به بیرون را از میان نبرده است.

یزید الجداوی، مدیر پژوهش مرکز مطالعات راهبردی صنعا، در همین گزارش استمرار حملات را نشانه ظرفیت موشکی فعال و مقاوم حوثی‌ها می‌داند. پرسش او میزان وابستگی این ظرفیت به حمایت خارجی در اطلاعات، هدف‌گیری، قطعات، تخصص فنی و جایگزینی تسلیحات است. به ارزیابی او، زمان‌بندی، حجم و دقت برخی حملات می‌تواند نشانه شبکه پشتیبانی گسترده‌تری فراتر از توان مستقل این گروه باشد.

ترکی تفسیر متفاوتی دارد: استمرار شلیک لزوماً نشانه برتری نظامی یا راهبرد عملیاتی منسجم نیست و ممکن است تلاشی برای جبران کاهش قدرت مانور زمینی، حفظ انسجام جبهه‌ها و ایجاد اثر روانی و سیاسی باشد. این اختلاف، محدودیت ارزیابی توان نظامی صرفاً بر اساس تداوم حملات را آشکار می‌کند.

مسأله عربستان تنها انهدام موشک‌ها نیست؛ جلوگیری از تبدیل حملات پراکنده به فشار مستمر بر مراکز حیاتی نیز هست. تهدید، حتی بدون خسارت گسترده، آماده‌باش و هزینه حفاظت از زیرساخت‌ها را تحمیل می‌کند. دفاع از قلمرو سعودی و حمایت از دولت یمن، دو مأموریت مرتبط‌اند: مهار تهدید در مقصد و کاهش توان استمرار آن در مبدأ.

 

ریاض در جست‌وجوی سپر دفاعی

گزارش رویترز از درخواست عربستان برای حمایت دفاعی و تهاجمی آمریکا، کشورهای اروپایی و دولت‌های منطقه خبر می‌دهد. ریاض در کنار عملیات یمن، به دنبال تقویت ظرفیت دفاعی و پشتوانه سیاسی و نظامی خود است.

بنا بر همان گزارش، مصر در اکتبر با ارائه کمک نظامی نیروهای مسلح خود به عربستان موافقت کرده است. جزئیات نوع، حجم یا شکل عملیاتی کمک روشن نیست؛ بنابراین نمی‌توان آن را مشارکت مستقیم نیروهای مصری در عملیات زمینی یمن دانست.

بریتانیا نیز از مأموریت‌های دفاعی جنگنده‌های نیروی هوایی سلطنتی برای حفاظت از شهرهای سعودی در برابر حملات هوایی حوثی‌ها خبر داده است. مأموریت اعلام‌شده دفاعی است و نباید با مشارکت در حملات تهاجمی علیه مواضع حوثی‌ها یکسان انگاشته شود.

رویترز همچنین از آمادگی پارلمان ترکیه برای تصویب پیمان دفاع متقابل با عربستان و پاکستان گزارش می‌دهد؛ پیمانی شامل بند دفاع جمعی. این چارچوب می‌تواند همکاری نظامی سه کشور را گسترش دهد، اما آمادگی برای تصویب، تصویب نهایی نیست و وجود بند دفاع جمعی نیز بدون بررسی مفاد و سازوکارهای اجرایی، تعهد خودکار به جنگ یمن محسوب نمی‌شود.

این همکاری‌ها را نباید اجزای یکسان یک مأموریت نظامی واحد تصور کرد. نوع کمک مصر، مأموریت دفاعی بریتانیا و چارچوب پیشنهادی همکاری با ترکیه و پاکستان، از نظر اطلاعات موجود و سطح تعهد یکسان نیستند. وجه مشترک آنها تلاش ریاض برای کاهش آسیب‌پذیری است، اما از این اشتراک نمی‌توان نتیجه گرفت که همه شرکا نقشی مشابه در جنگ بر عهده گرفته‌اند.

 

دمشق در کنار ریاض

تایمز آو اسرائیل (The Times of Israel) در گزارش «منابع می‌گویند سوریه در بحبوحه حملات حوثی‌ها با مشاوره و آموزش نظامی به عربستان کمک می‌کند» (Syria aids Saudi Arabia with military advice and training amid Houthi attacks, sources say)، با انتساب نویسندگی به خبرگزاری رویترز (Reuters)، منتشرشده در ۶ نوامبر ۲۰۲۶، از اعزام شمار محدودی نیروی نظامی سوری به عربستان خبر داد.

توافق دفاعی دو کشور در چهارم نوامبر، هنگام سفر احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، به ریاض امضا شد؛ دومین دیدار او با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در کمتر از یک ماه. آموزش، مشاوره نظامی و تبادل تجربیات، محورهای همکاری اعلام‌شده‌اند.

گزارش به نقل از دو منبع نظامی سوری و یک مقام ارشد آمریکایی می‌گوید مستشاران و تیم‌های آموزشی سوری برای آموزش نیروهای سعودی و یمنی به عربستان سفر کرده‌اند. دو منبع سوری از اعزام ده‌ها نظامی در هفته‌های اخیر سخن گفته و مأموریت آنان را مشورتی و آموزشی توصیف کرده‌اند، هرچند احتمال گسترده‌تر بودن دامنه مأموریت را نیز مطرح کرده‌اند.

مواضع رسمی محتاطانه‌تر است. یک دیپلمات ارشد سوری برداشت درباره استقرار نظامی را زودهنگام دانسته و بر اولویت امنیت داخلی، حفاظت از مرزها و بازسازی تأکید کرده است؛ او در عین حال مشاوره، آموزش و تبادل تخصص را تأیید کرده است. یک مقام ارشد سعودی نیز تبادل تجربیات را عمدتاً در چارچوب بازسازی نیروهای سوری توضیح داده، هرچند بهره‌گیری از تجربه رزمی آنان علیه گروه‌های مسلح را منتفی ندانسته است.

این اطلاعات از گسترش همکاری دفاعی و گزارش‌هایی درباره حضور محدود سوری حکایت دارد، نه اثبات ورود رسمی ارتش سوریه به جنگ یمن. نزدیکی دمشق و ریاض می‌تواند هم با نیاز عربستان به تقویت امنیت و هم با نیاز سوریه به بازسازی ساختار نظامی مرتبط باشد؛ رابطه‌ای فراتر از واکنش صرف به حوثی‌ها.

 

یمن در متن رقابت منطقه‌ای

الجداوی در گزارش الجزیره، منازعه را درهم‌تنیده با رویارویی گسترده‌تر منطقه‌ای و جنگ مرتبط با ایران توصیف می‌کند. به ارزیابی او، حوثی‌ها اهرمی راهبردی برای ایران‌اند و عربستان می‌کوشد توان آنان را محدود و از تهدید مسیرهای حیاتی، به‌ویژه باب‌المندب، جلوگیری کند.

اما این تحلیل، میزان کنترل عملیاتی ایران یا صدور دستور مستقیم برای هر حمله را اثبات نمی‌کند. اشاره به نقش حمایتی ایران و پرسش درباره پشتیبانی خارجی، جای تفکیک هم‌سویی راهبردی، حمایت احتمالی و فرماندهی مستقیم را نمی‌گیرد.

برای عربستان نیز موضوع فراتر از قدرت‌گیری یک گروه مسلح در همسایگی است. جغرافیای یمن، امنیت دریای سرخ و قابلیت تهدید زیرساخت‌های سعودی، حمایت از عملیات زمینی و گسترش همکاری دفاعی را به دو مسیر مکمل تبدیل کرده‌اند. بااین‌حال، هیچ‌کدام تضمین پایان جنگ نیست: خسارات نظامی تا زمانی که شبکه‌های تدارکاتی و توان بازسازی باقی‌اند، تهدید را کاملاً محو نمی‌کند؛ حمایت خارجی نیز به‌تنهایی مسأله سیاسی و سرزمینی یمن را حل نمی‌کند.

در این چارچوب، منافع بازیگران فقط به کنترل سرزمینی محدود نیست؛ موازنه قدرت منطقه‌ای و امنیت مسیرهای دریایی نیز اهمیت دارد. بااین‌حال، گسترش دامنه تحلیل نباید ویژگی‌های داخلی منازعه را محو کند: مسأله اقتدار دولت مرکزی، حفظ مواضع و توان بازسازی نیروها همچنان در تعیین مسیر جنگ نقش دارند.

 

آزمون ریاض؛ پیروزی یا مهار؟

موفقیت عربستان را نمی‌توان فقط با پیشروی نیروهای دولتی یا آمار تلفات سنجید. معیار مهم‌تر، مهار توان حوثی‌ها برای تهدید مستمر شهرها، مراکز اقتصادی و مسیرهای دریایی است؛ هدفی که ترکیبی از اقدامات نظامی، دفاعی، اطلاعاتی و دیپلماتیک می‌طلبد.

گسترش همکاری‌ها پیامدی دوگانه دارد: ظرفیت حفاظت از زیرساخت‌ها را افزایش می‌دهد، اما بحران را با محاسبات امنیتی بازیگران بیشتری پیوند می‌زند. اهمیت مدیریت سیاسی، درست در همین فاصله میان تقویت دفاع و گسترش دامنه رویارویی آشکار می‌شود.

تداوم جنگ فرسایشی، باقی ماندن ظرفیت موشکی و پهپادی حوثی‌ها و اهمیت دریای سرخ برای امنیت انرژی، سه عامل به‌هم‌پیوسته این معادله‌اند. هیچ‌یک به‌تنهایی نتیجه را روشن نمی‌کند، اما هم‌زمانی آنها نشان می‌دهد مسأله ریاض از یک عملیات نظامی در مرز فراتر رفته است؛ مسأله‌ای که آینده جنگ و جایگاه امنیتی عربستان را به هم پیوند می‌دهد.

جبهه یمن دوباره شعله‌ور شده است، اما پرسش اصلی فقط پیشروی در میدان نیست: آیا عربستان می‌تواند بی‌آنکه در جنگی طولانی و پرهزینه گرفتار شود، تهدیدی را مهار کند که از یمن آغاز می‌شود، به دریای سرخ امتداد می‌یابد و شریان‌های اقتصادی آن را زیر فشار می‌گذارد؟

انتهای پیام

دیدگاه شما