به گزارش سرویس بینالملل جماران، رسانه چینی «چائو نیوز» در تحلیلی به قلم شو تونگ، پژوهشگر دستیار مؤسسه مطالعات مدیترانه دانشگاه زبانهای خارجی ژجیانگ چین، به بررسی تشدید درگیریها میان عربستان سعودی و انصارالله یمن و موانع دستیابی به آتشبس پایدار پرداخته است. این تحلیل با اشاره به اختلافات بنیادین دو طرف بر سر پیششرطهای توقف جنگ، نبود سازوکارهای مؤثر برای تضمین توافق و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی، تأکید میکند که تلاش ریاض برای حفظ قدرت بازدارندگی و رویکرد انصارالله در تبدیل دستاوردهای نظامی به امتیازات سیاسی، دو طرف را در چرخهای فرسایشی از تشدید تنش گرفتار کرده است. نویسنده همچنین با بررسی نقش ایران و آمریکا، اهمیت راهبردی تنگه بابالمندب و پیامدهای اقتصادی تداوم درگیریها، چشمانداز پایان جنگ و راههای خروج از بنبست کنونی را تشریح میکند و مینویسد:
تشدید درگیریهای نظامی میان عربستان سعودی و جنبش انصارالله یمن، در کنار افزایش تلفات و هزینههای جنگ، چشمانداز آتشبس را بیش از پیش مبهم کرده است. اختلاف بنیادین بر سر پیششرطهای توقف درگیری، همراه با فشارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی، دو طرف را در چرخهای فرسایشی گرفتار ساخته؛ که خروج از آن مستلزم بازنگری در رویکردهای نظامی و مذاکراتی است.
به نوشته این رسانه، اختلاف اصلی دو طرف نه صرفاً بر سر اصل آتشبس، بلکه بر سر ترتیب و پیششرطهای دستیابی به آن است. عربستان خواهان آن است که انصارالله ابتدا سلاح خود را زمین بگذارد و سپس مذاکرات سیاسی آغاز شود؛ در مقابل، انصارالله رفع محاصره را پیششرط توقف درگیریها میداند. به این ترتیب، آنچه برای یک طرف نقطه آغاز مذاکرات محسوب میشود، برای طرف دیگر نتیجه نهایی آن است.
جنگ؛ ابزاری برای تقویت موقعیت مذاکراتی
به تحلیل نویسنده، دستاوردهای میدانی تقریباً تنها اهرم فشار انصارالله بر میز مذاکره است. این جنبش از ژوئیه گذشته با تثبیت کنترل بر سواحل دریای سرخ و بخش شرقی تنگه بابالمندب، تشدید محاصره تعز و گسترش حملات موشکی و پهپادی، تلاش کرده دستاوردهای نظامی خود را به امتیازات سیاسی تبدیل کند.
از این منظر، مذاکره برای انصارالله نه جایگزین جنگ، بلکه امتداد آن با ابزارهای سیاسی است.
در مقابل، عربستان نمیتواند بدون دستاوردی نظامی، بهسادگی از درگیری عقبنشینی کند. حملات مکرر به فرودگاه بینالمللی ملک خالد و تأسیسات آرامکو، افزون بر خسارات امنیتی، پیامدهای اقتصادی و سیاسی نیز به همراه داشته است. به تعویق افتادن نشست سران اتحادیه اروپا و کشورهای خلیج فارس و کنفرانس «ابتکار سرمایهگذاری آینده» نیز بر نگرانیهای ریاض افزوده است.
در شرایطی که چشمانداز «۲۰۳۰» عربستان بیش از هر زمان به ثبات نیاز دارد، توقف جنگ بدون دستاوردی ملموس میتواند این تصور را ایجاد کند که حملات فرامرزی قادرند این کشور را به عقبنشینی سیاسی وادار سازند. ازاینرو، ریاض ناگزیر به حملات تلافیجویانه روی آورده؛ هم برای کاهش فشار بر نیروهای دولتی یمن و هم برای حفظ اعتبار بازدارندگی خود.
در نتیجه، دو طرف در چرخهای از تشدید متقابل تنشها گرفتار شدهاند: پیشروی انصارالله، هم موقعیت مذاکراتی آنان را تقویت میکند و هم بهانهای برای پاسخ نظامی عربستان فراهم میآورد؛ حملات عربستان نیز ضمن تقویت وجهه بازدارندگی این کشور، به انصارالله امکان میدهد محاصره و مقاومت خود را توجیه کنند. هر دو طرف در انتظار عقبنشینی طرف مقابلاند، اما همین انتظار به انباشت بیشتر خصومت و تشدید بحران میانجامد.
سه مانع اصلی بر سر راه آتشبس
۱. اختلاف بر سر پیششرطها
به باور شو تونگ، نخستین مانع، اختلاف بنیادین بر سر ترتیب اقدامات است. انصارالله رفع محاصره و بهرسمیتشناختن سیاسی را لازمه آتشبس میداند؛ در غیر این صورت، توقف درگیریها را صرفاً وقفهای برای دور بعدی جنگ تلقی میکنند.
عربستان، در مقابل، خواهان برقراری آتشبس پیش از هرگونه توافق سیاسی است و معتقد است رفع زودهنگام محاصره میتواند منابع و امکانات بیشتری در اختیار انصارالله قرار دهد.
این اختلاف پیشتر نیز مذاکرات را به بنبست کشانده است. مذاکرات چهارماهه سال ۲۰۱۶ در کویت بر سر مسئله «ابتدا خلع سلاح یا تقسیم قدرت» متوقف شد. همچنین در ژوئیه امسال، پس از حمله به فرودگاه صنعا، انصارالله ظرف سه روز پیشنهاد آتشبس پنجروزه عمان را پذیرفت، اما عربستان ۲۱ روز برای پاسخگویی تأخیر کرد؛ آن هم در شرایطی که تحرکات و عملیات نظامی در ساحل غربی یمن ادامه داشت.
۲. فقدان سازوکار مؤثر برای تضمین آتشبس
آتشبس پایدار نیازمند نظارت، راستیآزمایی و ضمانت اجرایی است؛ مؤلفههایی که در شرایط کنونی در دسترس طرفهای درگیر نیست.
توافق استکهلم در سال ۲۰۱۸ نیز نتوانست به اجرای کامل تعهدات منجر شود. هرچند آتشبس در حدیده تا حدودی برقرار شد، تعهدات مربوط به تبادل اسرا همچنان عملی نشده است.
به نوشته نویسنده، میانجیهای منطقهای نیز با محدودیتهایی جدی مواجهاند: عمان توان میانجیگری و تسهیل گفتوگو را دارد، اما از قدرت اجرایی برخوردار نیست. ایران، بهعنوان مهمترین حامی خارجی انصارالله، همزمان از گفتوگو حمایت میکند؛ اما همین نقش دوگانه، اعتماد متقابل طرفها به آن را بهعنوان ضامن توافق دشوار میسازد.
در غیاب یک سازوکار بیطرف و مؤثر برای نظارت و اجرای تعهدات، آتشبس عملاً به توافقی روی کاغذ محدود خواهد ماند.
۳. فشارهای سیاسی داخلی و هزینههای میدانی
سومین مانع، فشارهای داخلی بر بازیگران اصلی است. ولیعهد عربستان در صورت توقف جنگ بدون دستاوردی ملموس، با دشواری پاسخگویی به افکار عمومی مواجه خواهد شد. انصارالله نیز اگر بدون رفع محاصره از جنگ دست بکشد، بخش مهمی از مشروعیت سیاسی و روایت «مقاومت» خود را از دست میدهد.
نیروهای یمنی تحت حمایت عربستان نیز نمیتوانند آتشبسی را بپذیرند که بدون بازپسگیری مناطق ازدسترفته برقرار شود؛ بهویژه در شرایطی که وضعیت تعز بحرانی است و امنیت عدن نیز با تهدید مواجه شده است.
افزون بر این، دستاوردهای نظامی هر طرف هزینههای خاص خود را دارد. بخشهایی از نیروهای دولتی در تعز محاصره شدهاند و انصارالله تا نزدیکی مرکز شهر پیشروی کرده است. در چنین وضعیتی، آتشبس برای انصارالله به معنای چشمپوشی از دستاوردهای قریبالوقوع و برای عربستان به معنای ازدستدادن فرصت شکستن محاصره است.
از نگاه نویسنده، معمولاً فرصت آتشبس زمانی فراهم میشود که خطوط نبرد به بنبست رسیده باشند؛ اما شرایط کنونی، به دلیل پویایی و تحولات میدانی، هنوز به چنین مرحلهای نرسیده است.
راه برونرفت؛ فراتر از مسئله امتیازدهی
شو تونگ معتقد است اگرچه در کوتاهمدت شرایط لازم برای آتشبس فراگیر فراهم نیست، اما راهکارهایی برای کاهش تنش وجود دارد.
تجربه چهار سال گذشته، از سال ۲۰۲۲، نشان میدهد که تفکیک مسائل بشردوستانه از مذاکرات سیاسی و نظامی میتواند گامی عملی باشد. ازسرگیری فعالیت فرودگاه صنعا، تسهیل عبور کالا از بندر حدیده و تبادل گسترده اسرا، نمونههایی از توافقهایی هستند که بدون ورود مستقیم به مسائل حاکمیت و بهرسمیتشناختن سیاسی، امکان اجرا یافتهاند.
چنین اقداماتی میتوانند اعتماد اولیه و زمینه لازم برای پایبندی به تعهدات را فراهم کنند و مسیر مذاکرات بعدی را هموار سازند.
نقش آمریکا و هزینههای اقتصادی بحران
به تحلیل نویسنده، موضع آمریکا در قبال بحران نیز متغیری تعیینکننده، اما نامطمئن است.
دونالد ترامپ در ۱۳ اکتبر اعلام کرد که واشنگتن فعلاً قصد حمله مستقیم به انصارالله را ندارد، اما حاضر است اطلاعات محرمانه در اختیار عربستان قرار دهد. او در ۱۷ اکتبر، عربستان را به پذیرش پیشنهاد اسرائیل برای کمک به حملات علیه انصارالله ترغیب کرد و بار دیگر از احتمال حمله به ایران سخن گفت. بااینحال، در ۱۸ اکتبر اعلام کرد که انصارالله خواستار عدم مداخله آمریکا در یمن شده است.
بر این اساس، نویسنده پیشبینی میکند که واشنگتن تا انتخابات میاندورهای نوامبر، احتمالاً به ارائه اطلاعات و پشتیبانی در تعیین اهداف نظامی محدود خواهد ماند و حتی در صورت تشدید بحران، از ورود به یک جنگ گسترده و طولانیمدت اجتناب خواهد کرد.
از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی نیز محاسبات عربستان را پیچیدهتر کرده است. تنگه بابالمندب در شرایط عادی حدود ۱۲ درصد از تجارت جهانی و نزدیک به یکسوم حملونقل کانتینری جهان را پوشش میدهد و پیش از بحران، روزانه حدود ۴٫۲ میلیون بشکه نفت خام از آن عبور میکرد.
پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله در ۲۰ ژوئیه، شمار کشتیهای عبوری روزانه از ۴۷٫۸ به ۳۷٫۲ فروند کاهش یافت. در شرایطی که تنگه هرمز نیز با اختلال مواجه است، تداوم بحران در بابالمندب میتواند فشار اقتصادی بر عربستان را به سطحی غیرقابلتحمل برساند.
بااینحال، گذشت زمان لزوماً به سود انصارالله نیز نیست. طولانیشدن جنگ، هزینههای تدارکاتی و انسانی را افزایش میدهد و ادامه محاصره دریایی بابالمندب میتواند پای قدرتهای بزرگ خارج از منطقه را نیز به بحران باز کند.
به باور نویسنده، هدف اصلی انصارالله نه ادامه یک جنگ فرسایشی، بلکه تبدیل هرچه سریعتر دستاوردهای نظامی به رفع محاصره، بازسازی پس از جنگ و بهرسمیتشناختن سیاسی است.
ایران؛ بازیگری تأثیرگذار اما پیچیده
شو تونگ در پایان تأکید میکند که نقش ایران را نیز نمیتوان از روند حل بحران جدا کرد.
نفوذ ایران بر انصارالله واقعی است، اما عمدتاً در حوزه تسلیحات، فناوری و هماهنگیهای راهبردی نمود پیدا میکند. تهران از یک سو خواستار صلح و گفتوگوست و از سوی دیگر، تحقق صلح منطقهای را به توقف اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران پیوند میزند.
این رویکرد نشان میدهد که ایران نیز میکوشد از مسئله یمن برای افزایش فضای مانور خود در تعامل و تقابل با واشنگتن بهره بگیرد.
ازاینرو، توافقی که ایران را بهطور کامل کنار بگذارد، احتمالاً از پایداری لازم برخوردار نخواهد بود؛ اما حضور مستقیم آن در مذاکرات نیز میتواند موازنه روابط دوجانبه و منطقهای را تغییر دهد.
جمعبندی نویسنده این است که بنبست کنونی را نمیتوان صرفاً با انتظار برای عقبنشینی یکی از طرفها شکست. راهحل واقعبینانه، حرکت مرحلهای از توافقهای بشردوستانه و اقدامات اعتمادساز بهسوی سازوکارهای قابل راستیآزمایی و تضمین آتشبس است؛ مسیری که ضمن لحاظکردن ملاحظات امنیتی، سیاسی و اقتصادی طرفها، مانع از آن شود که توقف جنگ صرفاً به فرصتی برای آمادهسازی دور بعدی درگیری تبدیل گردد.