در مراسم تشییع پیکر محسن راستانی - عکاس پیشکسوت و شناخته‌شدۀ حوزه مستند و خبری ایران - مطرح شد: نام محسن پیش از هر چیز با نام خرمشهر پیوند دارد؛ با بچه‌های خرمشهر، بچه‌های جبهه و جنگ و کسانی که تا آخرین فشنگ و حتی با دست خالی جان‌فشانی کردند تا شهرشان را حفظ کنند. نام او با نام جهان‌آرا نیز پیوند خورده است.

به گزارش جماران، مراسم وداع با محسن راستانی صبح ۵ آبان‌ماه از مقابل خانه هنرمندان آغاز شد؛ عکاسی که در بیش از چهار دهه فعالیت حرفه‌ای خود، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به روایت زندگی مردم و تحولات اجتماعی در قالب عکس‌های مستند پرداخت.

پس از قرائت آیاتی از قرآن کریم و پخش بخش‌هایی از مستند زندگی و سخنان محسن راستانی، مراسم با اجرای مسعود زنده‌رود - عکاس پیشکسوت - آغاز شد. 

 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

سیف‌الله صمدیان: یک برادر دلی را از دست دادم

سیف‌الله صمدیان - هنرمند پیشکسوت - در مراسم تشییع پیکر محسن راستانی، با بیان اینکه نخستین بار صدای او را از تلویزیون شنیده است، اظهار کرد: نخستین باری که محسن را دیدم، در واقع او را ندیدم، بلکه صدایش را شنیدم. در حال صرف ناهار با همسرم بودم که صدایی از تلویزیون پخش شد که شبیه هیچ‌کدام از صداهای رایج تلویزیون ایران نبود. او درباره جنگ و خرمشهر صحبت می‌کرد. به سمت تلویزیون رفتم، اما هنوز خودش را نمی‌دیدم؛ تصویر خورشیدی سرخ و عجیب روی صفحه بود و محسن درباره گرمای خورشید در خرمشهر حرف می‌زد. 

او افزود: از همان لحظه، محسن به دلم نشست و امروز، پس از از دست دادن چهار برادرم، یک برادر دلی دیگرم را هم از دست داده‌ام.

صمدیان با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی و حرفه‌ای راستانی گفت: نمی‌دانم محسن را چگونه می‌توان تعریف کرد؛ جز اینکه بگوییم استثنایی بود؛ انسانی شیرین‌سخن و غریب که پیش از آنکه عکس‌هایش را ببینیم، به آن‌ها فضایی معنوی می‌بخشید؛ چیزی که ما معمولا یا از آن غافلیم یا از بیانش عاجزیم. 

این عکاس پیشکسوت با اشاره به دشواری سخن گفتن درباره راستانی در چنین موقعیتی اظهار کرد: موقعیت عجیبی است و امیدوارم خدا هیچ‌کس را در چنین جایگاهی قرار ندهد؛ اینکه هم از طرف خودم و رابطه‌ام با محسن حرف بزنم و هم از طرف جامعه بزرگ عکاسی ایران راحت نیست. بزرگان انجمن عکاسان ایران و دوستان دیگر این مسئولیت تلخ را به من سپرده‌اند تا درباره محسن صحبت کنم. 

او ادامه داد: از انجمن ملی عکاسان گرفته تا انجمن عکاسان مطبوعاتی، انجمن عکاسان جنگ و دفاع مقدس، انجمن میراث فرهنگی و انجمن سینما، هر مجموعه‌ای که با عکاسی ارتباط دارد، خاطره‌ای روشن، مهربان و شیرین از محسن دارد. واقعا فکر می‌کنم هرچه بیشتر درباره او حرف بزنم، شاید از آن شیرینی کم شود. 

صمدیان با بیان اینکه فقدان راستانی خلأیی در تاریخ تصویری ایران ایجاد کرده است، گفت: اگر بخواهم از طرف جامعه عکاسی حرف بزنم، باید بگویم چیزی را از دست داده‌ایم که یا در تاریخ تصویری ایران نمونه‌ای نداشته یا تنها نشانه‌های بسیار کم‌رنگی از چنین حضور شیرین و درجه‌یکی در آن دیده می‌شود. 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

او با یادآوری آغاز همکاری خود با راستانی در مجله «تصویر» اظهار کرد: زمانی که کارمان را در مجله تصویر شروع کردیم، من بی‌آنکه بدانم اصلا مسئولیت خودم چه خواهد بود، گفتم دبیر بخش عکس حتما باید محسن راستانی باشد. اگر شماره‌های ابتدایی مجله تصویر در اوایل دهه ۷۰ را ببینید، نام محسن را به‌عنوان دبیر بخش عکس خواهید دید. 

این هنرمند پیشکسوت افزود: اما آن سر ناسازگار و کودک درون محسن که همیشه او را به رفتن به جایی دیگر و ماندن در مسیرهای تازه دعوت می‌کرد، باعث شد به‌جای آنکه در مجله تصویر بماند و کارش را به‌عنوان دبیر بخش عکس ادامه دهد، سر از بوسنی دربیاورد. با این حال، هیچ‌کدام از ما از این تصمیم او دلخوری نداشتیم؛ برعکس، از حضورش در بوسنی، گزارش‌هایی که می‌فرستاد، عکس‌هایی که ثبت می‌کرد و مسیری که در دنیای عکاسی طی می‌کرد، رضایت و خوشحالی عجیبی داشتیم. 

صمدیان با اشاره به فعالیت‌های راستانی در کشورهای مختلف و ثبت زندگی انسان‌ها در شرایط محاصره و جنگ گفت: محسن در مسیر حرفه‌ای خود کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داد؛ هم در ثبت وضعیت انسان‌ها در کشورهای مختلف و هم در ارائه تصویری زیبا و متفاوت از خانواده ایرانی. 

او با اشاره به پروژه عکاسی «خانواده ایرانی» اظهار کرد: محسن به‌واسطه این کار بزرگ، به رویکردی دست پیدا کرد که در آن آدم‌ها را در برابر پس‌زمینه‌ای سفید قرار می‌داد؛ بدون آنکه عناصر اضافی اجازه دهند، ذهن مخاطب از خود انسان و چهره‌اش فاصله بگیرد. حتی رنگ را هم از عکس‌ها گرفت و آن‌ها را سیاه‌وسفید کرد. او خیلی زود به قدرت روان‌شناختی عکاسی پی برد و این توانایی را به زیباترین شکل در عکس‌هایش متجلی کرد. 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

پروژه‌ای که به وسعت ایران پیش رفت

این عکاس پیشکسوت ادامه داد: این پروژه به وسعت ایران پیش رفت و وقتی عکس‌ها را می‌بینیم، متوجه می‌شویم که محسن چقدر زندگی را دوست داشت، چقدر ایران را دوست داشت و چقدر به خانواده ایرانی به‌عنوان یکی از نمادهای ایران علاقه‌مند بود. او این پروژه را با چنین نگاهی آغاز کرد و ادامه داد. 

صمدیان با اشاره به یکی از فایل‌های تصویری منتشرشده از راستانی در روزهای اخیر گفت: در یکی از این فایل‌ها، دوستی از محسن درباره برنامه‌اش برای پروژه خانواده ایرانی می‌پرسد. محسن می‌گوید کار خودش را انجام می‌دهد، اما آرزویش این است که پس از رفتنش، این پروژه ادامه پیدا کند. وقتی این حرف را شنیدم، فکر کردم هیچ‌کس نمی‌تواند مانند محسن آن را ادامه دهد و این را بدون هیچ تردیدی می‌گویم.

او درباره ویژگی منحصربه‌فرد راستانی در ارتباط با سوژه‌های عکاسی توضیح داد: محسن تنها کسی بود که با شیوه خاص ارتباط برقرار کردنش، می‌توانست از یک فرد روستایی تا یک استاد دانشگاه را به نقطه‌ای برساند که بی‌پیرایه‌ترین و صادقانه‌ترین چهره خود را به دوربین نشان دهند. در این کشور، خودِ واقعی بودن یکی از گمشده‌های بزرگ ماست، اما در برابر دوربین محسن، به‌واسطه نوع ارتباطی که برقرار می‌کرد، این خودِ واقعی مجال بروز پیدا می‌کرد. این ویژگی بسیار غریب و کم‌نظیر بود. 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

پیشنهاد جایزه‌ای به‌نام محسن راستانی

صمدیان با تأکید بر دشواری ادامه پروژه خانواده ایرانی بدون حضور راستانی گفت: به نظرم این پروژه را نمی‌توان بدون محسن ادامه داد؛ با این حال، به فکری رسیده‌ام که می‌خواهم آن را مطرح کنم. در ادامه گردهمایی و همکاری‌ای که با همراهی هنرمندان ایران، انجمن‌های عکاسی و تصویر سال شکل گرفته است، پیشنهاد می‌کنم از امسال این پروژه را به شکلی مداوم ادامه دهیم و جایزه آن به نام محسن راستانی باشد؛ جایزه‌ای با محوریت «خانواده ایرانی» که یاد و نگاه او را زنده نگه دارد.

 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

راستانی همه‌چیز را به موضوعی عمیق پیوند می‌زد

در ادامه مراسم مهران کاشانی - فیلمنامه‌نویس و از دوستان نزدیک محسن راستانی - با اشاره به دوستی ۲۵ ساله خود با او، اظهار کرد: صحبت کردن درباره محسن برای من مأموریت بسیار سختی است. ما حدود ۲۵ سال دوستان بسیار نزدیکی بودیم و شاید دیگران بعضی از وجوه شخصیت او را کمتر دیده باشند؛ البته محسن آن‌قدر بی‌ریا و آشکار بود که وجه پنهانی چندانی نداشت. 

او با اشاره به فیلمی که در مراسم از راستانی پخش شد، افزود: این فیلم برای لحظه‌ای فضای مراسم را شکست و باعث شد حتی در چنین موقعیتی بتوانیم به شوخی‌ها و کنش‌های محسن بخندیم. این وجه شخصیت او بسیار جذاب بود. اگر رایحه - دختر محسن - این مأموریت سخت را از من نخواسته بود، واقعا نمی‌توانستم در این مراسم صحبت کنم. هنوز هم نمی‌توانم به سمت راست خودم (اشاره به پیکر محسن راستانی) نگاه کنم؛ چون مرگ محسن را باور نمی‌کنم. مرگ برای من مسئله‌ای پیچیده است که نمی‌توانم آن را بفهمم. 

کاشانی ادامه داد: با این حال، می‌خواهم کمی از روح و شخصیت خود محسن را زنده کنم. ببخشید که می‌خواهم به همان شیوه‌ای با او حرف بزنم که همیشه با خودش صحبت می‌کردم، اما شاید این‌طوری بتوانم یادش را زنده‌تر کنم. مطمئنم اگر محسن امروز اینجا، در سمت راست من، با همین وضعیت حضور نداشت، کاری می‌کرد که همه ما بخندیم. این یکی از استعدادهای او بود؛ مثل دانشمندی بود که در عین حال طنازی می‌کرد و بلد بود یک مسئله را هم‌زمان جدی، کودکانه و با طنز ببیند. 

 

این فیلمنامه‌نویس با اشاره به ویژگی‌های ذهنی و فکری راستانی گفت: دیشب که داشتم به او فکر می‌کردم، دیدم حتی حرف زدن درباره‌اش هم نمی‌تواند منظم و خطی باشد؛ چون خود محسن هم همین‌طور بود. ذهنش مدام از موضوعی به موضوع دیگر می‌رفت. استعداد عجیبی داشت که در عرض یک دقیقه، ما را از یک موضوع ساده به خداوند وصل کند. 

او توضیح داد: مثلا به عکسی نگاه می‌کرد و می‌گفت چه عکس قشنگی است. وقتی تأیید می‌کردم، بلافاصله می‌گفت این عکس من را یاد آسمان می‌اندازد و بعد از عظمت آسمان می‌پرسید و اینکه آیا خداوند از آن بالا ما را نگاه می‌کند. او تقریبا هر چیزی را به این شکل به موضوعی عمیق‌تر پیوند می‌زد. ایمان محسن برای من بسیار جذاب بود. گاهی با او شوخی می‌کردم و به چالش می‌کشیدمش، اما خودش هم این چالش‌ها را دوست داشت؛ چون فرصتی پیدا می‌کرد تا حقیقت وجودی‌اش را بی‌پرده بیان کند و از ایمانش حرف بزند. 

 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

کاشانی با اشاره به نگاه راستانی به مرگ اظهار کرد: نمی‌دانم این نگاه به دلیل عکاس جنگ بودنش بود یا اینکه مرگ را بارها از نزدیک دیده بود، اما محسن همیشه دغدغه مرگ را داشت. او مانند من به مرگ نگاه نمی‌کرد. من از مرگ می‌ترسم، اما محسن از آن نمی‌ترسید؛ مرگ برایش بیشتر شبیه یک راز بود. بارها درباره مرگ با من صحبت کرده بود و هر بار آن را به موضوعی زیبا تبدیل می‌کرد. 

این فیلمنامه‌نویس با اشاره به علاقه راستانی به زیبایی و کشف حقیقت گفت: من از محسن، کشف زیبایی و حقیقت را یاد گرفتم و می‌خواستم این را بگویم. 

کاشانی ادامه داد: محسن آن‌قدر مرگ دیده بود و درباره آن فکر کرده بود که شاید به همین دلیل است که امروز، با وجود فقدانش، برای ما کاملا بیگانه نیست. همین چند روز پیش، کلیپی از او در اینستاگرام دیدم که در آن می‌گفت: «ما هنوز زنده‌ایم و ما تا ابد زنده‌ایم.» کمتر دیده‌ام انسانی معاصر، با چنین ایمان و خنده‌ای، این‌قدر مطمئن درباره هستی و جاودانگی حرف بزند. این وجه شخصیت محسن برای من بسیار جذاب بود.

او سپس با یادآوری آخرین تماس تصویری خود با راستانی، یک روز پیش از درگذشت او، اظهار کرد: یک روز پیش از فوت محسن، با من تماس گرفتند و گفتند که دیگر نمی‌تواند صحبت کند، اما دوست دارد صدای دوستانش را بشنود و با حرکات صورت به آن‌ها واکنش نشان می‌دهد. قرار شد تماس تصویری بگیرند، اما به من گفتند که محسن دو روز است چشم‌هایش را باز نمی‌کند. برایم بسیار سخت بود که او را در آن وضعیت ببینم، اما پذیرفتم. 

این فیلمنامه‌نویس افزود: وقتی تماس تصویری برقرار شد، با تعجب دیدم که محسن چشم‌هایش را کاملا باز کرد و با نگاهی خیره به من نگاه کرد. احساس می‌کردم منتظر است چیزی بگویم، اما نمی‌دانستم چه باید بگویم. حتی نمی‌توانستم با او همدلی کنم؛ چون تا آن زمان بیماری‌اش را انکار کرده بودم و نمی‌توانستم باور کنم که حالش تا این اندازه وخیم شده است. همیشه با شوخی با او برخورد می‌کردم و نمی‌خواستم این واقعیت را بپذیرم. 

کاشانی گفت: در نهایت به او گفتم می‌خواهم شعری را که دوست داشتی برایت بخوانم و بعد بروم. محسن با نگاهش نشان داد که می‌خواهد شعر را بشنود. چشم‌هایش باز بود و با دقت به من گوش می‌داد.

او با اشاره به شعری که در آخرین دیدار برای راستانی خوانده بود، ادامه داد: شعر را برایش خواندم و در تمام مدتی که می‌خواندم، محسن با دقت به من نگاه می‌کرد و به کلمات گوش می‌داد. وقتی شعر تمام شد، هنوز نگاهش را به من دوخته بود. این لحظه برای من بسیار ماندگار است.

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

بگذار تا همیشه تکه‌ای از تو باشم

سپس رایحه راستانی - دختر محسن راستانی - در مراسم تشییع پیکر پدرش با توصیف ویژگی‌های شخصیتی و نگاه او به جهان، اظهار کرد: وقتی به پدرم فکر می‌کنم یک کادر مربع سفید و تصویری سیاه‌وسفید، شفاف و با کنتراست بالا، در ذهنم شکل می‌گیرد؛ تصویری که به نظرم آدم‌ها شبیه آن هستند. آدم‌ها شبیه عکس‌هایی هستند که می‌گیرند، شبیه خانه‌هایشان، چیدمان وسایلشان، میز کارشان، فضای داخل ماشینشان، کمدشان و حتی محتوای جیبشان. 

او ادامه داد: بابا هم به همین اندازه پرکنتراست بود؛ سیاه‌وسفید و با کمی خاکستری، در اخلاقش، حرف زدنش و راه رفتنش. یا تو را به شکل صلح، سبک، پاک و سفید می‌دید یا مثل جنگ، پر از حادثه‌های تلخ و تاریک. آدم‌ها هم در کنارش همین‌قدر دچار نوسان می‌شدند. یک‌باره عصبانی می‌شد، اما بسیار خلاق، دقیق، جسور و سریع بود. 

دختر این عکاس پیشکسوت با بیان اینکه همواره برای رسیدن به پدرش تلاش می‌کرد، گفت: هرچه می‌دویدم، به او نمی‌رسیدم. نمی‌دانم چه بگویم. زیاد با هم بحث می‌کردیم. تند و سریع بود و بر قاطع بودن تأکید داشت. این همه سرسختی کلافه‌ام می‌کرد. سرسخت بود؛ سرسخت مثل عکس‌هایش، سخت و محکم، محکم و استوار. 

راستانی افزود: دستانم را حتی در کودکی هم همین‌قدر محکم می‌گرفت. چشم‌هایش می‌دوید و لحظه‌ها، حس‌ها و نادیده‌ها را شکار می‌کرد. برایم جالب است بدانم در آنجا، در جهانی دیگر، چه چیزهایی خواهد دید. 

او در ادامه با خطاب قرار دادن پدرش گفت: عکس‌هایت را در خواب برایم بفرست. امتداد خانواده ایرانی باش، در هر جهانی که هستی و بگذار تا همیشه تکه‌ای از تو باشم. 

دختر محسن راستانی در بخش دیگری از سخنانش، از دوستان و همراهانی که در روزهای پایانی زندگی پدرش و پس از درگذشت او در کنار خانواده بودند، قدردانی کرد و در پایان از حاضران خواست به یاد پدرش یک دقیقه سکوت کنند.

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

نامی که با خرمشهر پیوند دارد

در ادامه صدیقه وسمقی - شاعر، نویسنده، مترجم و اسلام‌پژوه - با اشاره به پیوند نام راستانی با خرمشهر و خاطرات دفاع مقدس هشت‌ ساله، اظهار کرد: نام محسن برای من، پیش از هر چیز، با نام خرمشهر پیوند دارد؛ با بچه‌های خرمشهر، بچه‌های جبهه و جنگ و کسانی که تا آخرین فشنگ و حتی با دست خالی جان‌فشانی کردند تا شهرشان را حفظ کنند. نام او با نام جهان‌آرا نیز پیوند خورده است. محسن دلبستگی زیادی به این موضوعات داشت و می‌دانم که اکنون از این دلبستگی خشنود است. 

او افزود: محسن در همان سال‌ها تلاش زیادی کرد تا آن لحظه‌ها و خاطرات را ثبت کند؛ با عکاسی، مستندسازی و گفت‌وگو با تک‌تک شاهدان آن صحنه‌ها. به نظر من، قریحه و نبوغ عکاسی او نیز در همان صحنه‌ها ظهور کرد و شکوفا شد. 

وسمقی با یادآوری نخستین سال‌های آشنایی خود با راستانی گفت: آن زمان که با محسن آشنا شدم، بسیار جوان بود؛ البته من هم جوان بودم. با اینکه خودم سررشته‌ای از عکاسی نداشتم، درکم این بود که او در این زمینه نبوغ دارد. همیشه به او تأکید می‌کردم که کار اصلی‌اش عکاسی باشد. محسن مستندسازی را دوست داشت و به فیلم‌برداری و کار سینما هم علاقه‌مند بود، اما من به او می‌گفتم همه سرمایه‌اش را روی عکاسی بگذارد. 

این نویسنده ادامه داد: می‌توانم بگویم محسن واقعا چشمش دوربین عکاسی بود؛ با آن دوربین به جهان نگاه می‌کرد و همه‌چیز را در قالب تصویر می‌دید. البته تصویر برای او عمدتا سیاه‌وسفید بود. عکس رنگی را قبول نداشت و همان‌طور که آقای صمدیان هم اشاره کردند، انگار رنگ‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت. 

او با اشاره به نگاه خاص راستانی به عکاسی اظهار کرد: فارغ از اینکه او عکس سیاه‌وسفید را تنها شکل معتبر عکاسی هنری می‌دانست یا نه، شاید این انتخاب به ویژگی درونی‌اش هم بازمی‌گشت؛ انگار همه‌چیز را سیاه‌وسفید می‌دید. این هم یکی از ویژگی‌های او بود که رایحه، دخترش، نیز به شکلی به آن اشاره کرد. 

وسمقی با بیان اینکه بی‌قراری و شتاب برای رسیدن به آینده از دیگر ویژگی‌های شخصیتی راستانی بود، افزود: یکی دیگر از ویژگی‌های محسن که احتمالا همه دوستانش با آن آشنا هستند، ناآرامی و عجول بودن او بود. همیشه دنبال فردا بود و به نظر من، در حال و امروز زندگی نمی‌کرد؛ انگار می‌خواست با چنگ زدن، فردا را به دست بیاورد. همیشه فکر می‌کرد، فردا اتفاقی خواهد افتاد که امروز نیفتاده است و فردا بهتر از امروز خواهد بود. برای همین، انگار بیشتر برای فردا زندگی می‌کرد. 

این نویسنده در پایان ابراز امیدواری کرد که راستانی در جهانی آرام‌تر از جهان پررنج انسان‌های زنده، به آرامش رسیده باشد و گفت: امیدوارم اکنون، در جایی دور از این جهان پرهیاهو و سرشار از رنج و درد، با اتفاقی خوب روبه‌رو شده باشد؛ اتفاقی که اینجا برایش نیفتاد. امیدوارم در جهانی زیبا، رنگارنگ و سرشار از صلح و آرامش، قرین رحمت خداوند باشد.

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

یک خاطره از محسن راستانی

اقبال‌پور - شاعر خرمشهری و از دوستان نزدیک راستانی - در ادامه مراسم با تسلیت درگذشت او به جامعه هنری، از خاطرات مشترک خود با راستانی و علاقه او به اشعار عرفانی و ثبت لحظه‌های جنگ سخن گفت.

او با اشاره به گفت‌وگوهای خود با راستانی درباره شعر و عرفان اظهار کرد: وقتی با محسن می‌نشستیم، غرق اشعار عرفانی می‌شدیم. یک بار قرار بود در جمع خانواده‌های شهدا شعری بخوانم. سرداران و خانواده‌های شهدا در ردیف‌های جلو نشسته بودند. ابتدا قطعه‌ای از مثنوی خواندم و بعد به سراغ اشعار دیگری رفتم که محسن پس از شنیدن آن‌ها، با شور و حرارت درباره‌شان با من صحبت کرد.

این شاعر خرمشهری در ادامه با یادآوری روزهای عملیات بیت‌المقدس و حضور مشترک خود و راستانی در منطقه جنگی اظهار کرد: یکی از زیباترین خاطراتی که محسن خودش برایم تعریف کرد، به روزهای پس از جنگ مربوط می‌شد. در عملیات بیت‌المقدس، با وجود اینکه برادر دومم به شهادت رسیده بود، حدود شش یا هفت روز در منطقه مانده بودم. محسن مراقب من و تعدادی از دوستان و عزیزان بود.

اقبال‌پور با اشاره به لحظات دشوار ثبت تصاویر در جنگ افزود: در آن عملیات، محسن عکاسی می‌کرد و ما در کنار هم لحظات بسیار وحشتناکی را از نظر ترس و اضطراب تجربه می‌کردیم. پس از پایان جنگ، وقتی رابطه و گفت‌وگوی ما با عراقی‌ها شکل دیگری پیدا کرد، محسن خاطره‌ای برایم تعریف کرد که از نظر نگاه تصویری و روایتگری، بسیار زیبا بود.

او توضیح داد: ماجرای یک عکاس و خبرنگار عراقی بود که در آن سوی مرز قرار داشت و محسن در این سوی مرز بود. هر کدام از آن‌ها تصاویر و فیلم‌های خود را از عملیات‌ها و اتفاقات ثبت کرده بودند. بعدها این دو در برابر یکدیگر قرار گرفتند و هر کدام خاطرات و آنچه را در روزهای جنگ از سوی خود دیده بودند، روایت کردند. محسن این خاطره را برایم تعریف می‌کرد و از کنار هم قرار گرفتن این دو روایت، سناریویی بسیار زیبا شکل گرفته بود؛ سناریویی که شرح کامل آن در این فرصت نمی‌گنجد و بخشی از هنر و نگاه متفاوت محسن را نشان می‌داد.

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

راستانی در ادبیات توانمند بود و در طنز نگاهی پیشرو داشت

سپس جاسم غضبان‌پور - عکاس و از دوستان محسن راستانی - در مراسم تشییع پیکر این عکاس با تأکید بر اینکه انسانیت را در شخصیت راستانی پررنگ‌تر از عکاسی می‌داند، گفت: من در صحبت‌هایی که تاکنون با جامعه هنری داشته‌ام، همیشه گفته‌ام هنرمند پیش از هر چیز باید انسان باشد و محسن راستانی برای من نماد انسانیت بود. البته او عکاس خوبی هم بود و نگاه پیشرو و آوانگاردی داشت، اما آنچه بیش از هر چیز در شخصیتش می‌درخشید، انسانیت او بود.

او با اشاره به اینکه غلام کویتی‌پور، که قرار بود در مراسم حضور پیدا کند و نوحه بخواند، به دلیل خاطرات فراوانش با راستانی نتوانسته است در این مراسم حاضر شود، افزود: کویتی‌پور تماس گرفت و گفت نمی‌تواند بیاید و نوحه بخواند؛ چون خاطرات زیادی با محسن دارد و نمی‌تواند نبودن او را بپذیرد. من برخلاف این نگاه معتقدم محسن هست و خواهد بود؛ همان‌طور که خودش هم می‌گفت.

غضبان‌پور با اشاره به سابقه فعالیت‌های هنری راستانی اظهار کرد: محسن کارش را از سال ۱۳۵۵ در خانه جوانان خرمشهر آغاز کرد. او ابتدا ادبیات‌خوان بود و بعد به فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی روی آورد. نخستین فیلم محسن مخملباف را محسن راستانی ساخته بود؛ یعنی هم فیلمنامه نوشت و هم کارگردانی کرد. او در ادبیات هم توانمند بود و در طنز نیز نگاهی پیشرو داشت. فکر نمی‌کنم کسی از میان کسانی که با او در ارتباط بودند، خاطره‌ای بدون طنز از محسن داشته باشد.

او با یادآوری خاطرات دوران جنگ و آغاز پروژه «خانواده ایرانی» گفت: محسن در سال ۱۳۶۲ از هتل «پرشین» خرمشهر رفت؛ جایی که مقر بچه‌های خرمشهر بود و بسیاری از آنها امروز در همین جمع حضور دارند. او پروژه «خانواده ایرانی» را نیز از همان‌جا آغاز کرد و عکاسی از بچه‌های خرمشهر و گرفتن پرتره‌های آنها، بخشی از شروع این پروژه بود. پرتره‌هایی که بعدها با پس‌زمینه سفید شناخته شدند، در آن زمان گاهی با پس‌زمینه آجر یا فضای سبز ثبت می‌شدند.

غضبان‌پور با اشاره به عکس‌های راستانی از رزمندگان خرمشهری ادامه داد: بسیاری عکس بهنام محمدی، رزمنده نوجوان خرمشهری را دیده‌اید. عکسی که از او وجود دارد، پس‌زمینه سفید ندارد و در آن از شمشادهای خانه‌های آبادان استفاده شده است. عکس موسوی، رزمنده‌ای که آرپی‌جی در دست دارد و قطار فشنگی هم به خود بسته، از دیگر عکس‌هایی است که در شکل‌گیری پروژه خانواده ایرانی جای می‌گیرد. بسیاری از بچه‌های خرمشهر هنوز ده‌ها عکس از محسن دارند.

این عکاس سپس خاطره‌ای از پاییز سال ۱۳۶۲ روایت کرد و گفت: محسن قرار بود چند روزی برای مراسم ازدواجش برود اما یک روز بعدازظهر دیدم محسن جلوی در هتل پرشین آمده و صدایم می‌زند. آن روزها در خط مقدم، به دلیل گرما و برای جلوگیری از داغ شدن قبضه‌ها و مهمات، حتی بعدازظهرها هم آتش از دو طرف ادامه داشت. محسن دنبال جایی بود که با همسرش ماه عسل‌شان را بگذرانند. در آن شرایط جنگی حتی از یاد جبهه غافل نشده بود.

او افزود: من یک وانت در اختیار داشتم و آنها را سوار کردم. در پاییز سال ۱۳۶۲، آنها را به حوالی روستایی میان نخلستان‌ها بردم؛ به آنها گفتم همان‌جا بمانند و خودم برای چند دقیقه به خانه دایی‌ام بروم و بعد برگردم دنبالشان. محسن قبول نمی‌کرد که من بمانم و اصرار داشت بروم. به او گفتم ممکن است خمپاره‌ای به آنجا بخورد و اگر اتفاقی بیافتد، کسی تا صد سال دیگر هم نتواند پیکرشان را پیدا کند؛ اما باز هم می‌گفت «تو برو».

غضبان‌پور در پایان تأکید کرد: محسن راستانی برای من این‌گونه بود. به همین دلیل است که می‌گویم انسانیت و نگاه پیشروی او بر عکاس بودنش می‌چربید.

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

سپس آیلین راستانی - همسر غیرایرانی محسن راستانی - که به دلیل عدم اشراف کامل به زبان فارسی و شدت اندوه، صحبت کردن برایش سخت بود، سعی کرد تا حدی برای حاضران صحبت کند و در نهایت گفت که می‌خواهد دو قطعه موسیقی با ویلنسل بنوازد و این قطعات را در میان تشویق حاضران به همسرش تقدیم کرد. 

سپس پیکر راستانی در میان نوای سنج و دمام و همراهی دوستان قدیمی و همکارانش برای خواندن نماز آماده شد.

نیکنام حسینی‌پور _ رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمدمهدی عسگرپور _ رئیس هیئت رئیسه خانه سینما، حبیب رضایی _ بازیگر، محسن امیریوسفی _کارگردان، انسیه شاه‌حسینی _ کارگردان، و عکاسان پیشکسوتی همچون سیف‌الله صمدیان، محمد صیاد، ساعد نیکزاد، حسن غفاری، محمدحسین حیدری ریس انجمن عکاسان دفاع مقدس، فرهاد سلیمانی، تورج اصلانی و... از جمله حاضران در این مراسم بودند.

به گزارش ایسنا، محسن راستانی، عکاس خبری و مستند، سوم آبان‌ماه ۱۴۰۵ در ۶۸ سالگی و پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.

راستانی در سال ۱۳۳۷ در خرمشهر متولد شد و دانش‌آموخته رشته عکاسی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. او فعالیت حرفه‌ای خود را هم‌زمان با سال‌های جنگ ایران و عراق آغاز کرد و در طول بیش از چهار دهه فعالیت، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به زندگی روزمره مردم و تحولات اجتماعی نیز پرداخت.

از جمله پروژه‌های شناخته‌شده این عکاس می‌توان به مجموعه «خانواده ایرانی» و «تیپ‌های اجتماعی شهر تهران» اشاره کرد؛ آثاری که بخش‌هایی از زندگی و مناسبات اجتماعی ایرانیان را در قاب تصویر ثبت کرده‌اند. راستانی همچنین تجربه عکاسی در جنگ داخلی لبنان و درگیری‌های بوسنی و هرزگوین را در کارنامه داشت.

او علاوه بر فعالیت حرفه‌ای در حوزه عکاسی، سال‌ها تدریس کرد و از اعضای مؤسس انجمن عکاسان مطبوعاتی ایران بود. آثارش در رویدادها و نمایشگاه‌های داخلی و بین‌المللی از جمله دوسالانه ونیز به نمایش درآمدند.

 

نام محسن راستانی با «جهان‌آرا» پیوند خورده است

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.