گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

روایت آیت‌الله مسعودی خمینی از بازسازی حرم حضرت معصومه در دوره اصلاحات؛کتیبه‌ای که به‌تاریخچه ساخت در دوره آقای خاتمی اشاره شده بود، را خراب کردند

آیت‌الله علی‌اکبر مسعودی خمینی که حدود دو دهه تولیت آستان مقدس حضرت معصومه(سلام‌الله علیها) را بر عهده داشته، در این گفت‌وگو به تبیین جایگاه رفیع و فضایل حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) بر اساس متون دینی و مشاهدات شخصی می‌پردازد. همچنین به تشریح اقدامات مهم و پروژه‌های عمرانی برجسته‌ای که در دوران مسئولیتش به انجام رسیده، از جمله مرمت گنبد طلایی و بازسازی فنی ایوان آینه، پرداخته و عنایات خاصه حضرت معصومه(س) را در این مسیر یادآور می‌شود.

پایگاه خبری جماران: آیت‌الله علی‌اکبر مسعودی خمینی، تولیت پیشین حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) از روزهایی می‌گوید که شکوه آستان مقدس آن حضرت با پروژه‌های عمرانی عظیم و بی‌سابقه، شکلی نو یافت. محور اصلی این روایت، فرآیند چالش‌برانگیز و معجزه‌آسای بازسازی گنبد و طلاکاری مجدد آن است؛ پروژه‌ای که نه تنها با تکیه بر مهندسی دقیق و تیم‌های متخصص، بلکه با تکیه بر عنایات معنوی حضرت و حمایت‌های مراجع و همچنین دولت اصلاحات، از میان تنگناهای مالی و فنی عبور کرد.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با آیت‌الله علی اکبر مسعودی خمینی را در ادامه می‌خوانید:

 

اگر موافق هستید گفت‌وگو را با اشاره‌ای به مقام و منزلت حضرت معصومه سلام الله علیها شروع کنید.

فضیلت‌های حضرت معصومه علیها ‌السلام بسیار است. پس از وجود نازنین حضرت زهرا سلام الله علیها در میان بانوان خاندان پیامبر اکرم(ص)، ایشان از مقام شفاعت گسترده‌ای برخوردارند. به‌همین خاطر در زیارت‌نامه آن حضرت می‌خوانیم:« یا فاطمه اشفعی لی فی‌الجنه». درباره مقامات علمی و راوی احادیث بودن ایشان بحث مفصلی وجود دارد که در فرصت مقتضی باید به‌آن پرداخت.

نکته دیگری که علاقه‌مندم به‌آن اشاره کنم این است که پس از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها بانویی هستند که زیارت‌نامه مأثور از امام معصوم دارند. افزون بر کرامات فراوان حضرت معصومه سلام الله علیها ثوابی است که برای زیارت ایشان شمرده شده است. از ان جمله است سخنان گوهر بار امام صادق و امام رضا و امام جواد علیهم‌السلام که هرکس او را زیارت کند بهشت برای او است. یا این روایت که همانا زیارت او معادل بهشت است و...

 

از فعالیت‌ها و برخی اقدامات مهم‌تان در حدود ۲۰ سالی که تولیت حرم حضرت معصومه علیها السلام را داشتید سخن بگویید.

من از خدای متعال تشکر می‌کنم و‌ اظهار ارادت می‌کنم که توفیق داد حدود ۲۰ سال در خدمت آستانه مقدسه حضرت معصومه سلام الله علیها بودم و مقام معظم رهبری هم آن وقت لطف کردند من را به این کار منصوب کردند. در ظرف بیست سال کارهای زیادی انجام شد یکی دو تا که از عجایب روزگار بود را عرض می‌کنم؛ اول درباره گنبد طلایی که در حدود سیصد سال قبل طلا شده بود.

به یکی از آقایانی که آن‌جا کار می‌کرد گفتم: «من نمی‌دانم چه‌کار کنیم، وضع ما طوری است که الآن حساب کردیم گنبد حدود ۲۰ کیلو طلا می‌خواهد». بالأخره در این فکر بودم که از خودشان بخواهم که خدای متعال توفیق بدهد این کار انجام شود. یک روز داخل صحن مطهر، آیت‌الله بهجت آمد برای زیارت برود. رسیدم. سلام کردم. خیلی جالب است، ایشان فرمود: «آقای مسعودی! این گنبد خراب است، چرا درستش نمی‌کنید؟» گفتم: «ان‌شاءالله» چشم. چند روز بعد دوباره داخل صحن بنده را دیدند و فرمودند که «این گنبد خراب است، مگر نمی‌دانید؟» من پیش خودم گفتم آیت‌الله بهجت چه وقت رفتند بالای پشت‌بام با این وضع و دیدند گنبد خراب است؟ چرا ما ندیدیم؟ دفعه سوم فرمودند که «این گنبد خراب است.»

من به آقای فقیه که معاون ما بود گفتم: «آقای فقیه، برو بالا شما ببین چه خبر است؟» ایشان رفت‌ و آمد و گفت: «دهان گنبد باز شده و آدم می‌رود داخل گنبد! خراب است». من به آقای مصباح گفتم: «آقای مصباح یزدی، این آقای بهجت نرفته، دیده اینجا خراب شده، من و شما برویم ببینیم». گفت: «من که حال ندارم بیایم». خودمان رفتیم دیدیم بله، وسط گنبد باز شده و تقریباً خراب است.

من پیش خودم فکر کردم خدایا این گنبد را چه‌طور درست کنیم؟ از یکی از آقایانی که وارد بود گفتم: «اگر گنبد را بخواهیم درست کنیم چقدر طلا می‌برد؟» گفت: «۲۰۰ کیلو گنبد و گلدسته‌ها و همه این‌ها طلا می‌خواهد». گفتم: «عجیب است! ما که پول این‌چنینی نداریم که الآن بخواهیم خرج کنیم.» مدتی گذشت و من درس ایشان می‌رفتم. آقای بهجت گفت: «چرا شروع نکردید؟» گفتم: «ما پول آن‌چنانی الآن نداریم». گفت: «به منزل ما بیا.» به منزل ایشان رفتم. پسرشان علی آقا را صدا زدند، گفت: «علی آقا، ده میلیون تومان به آقای مسعودی بده.» علی آقا آمد و ده میلیون تومان به‌حساب ما ریخت و ما آمدیم و با هم صحبت مشورت کردیم، گفتیم: «وضع چه‌طور است؟» گفتند که «این دویست کیلو طلا می‌خواهد». گفتم: «خدایا ما با ده میلیون تومان چه‌کار کنیم؟»

یک‌چندی گذشت و علی آقا گفت: «آقا شما را کار دارد». من رفتم آنجا، فرمودند که: «چرا شروع نمی‌کنی؟» گفتم: «آخر آنجا با ده میلیون تومان و این‌ها پول نمی‌شود.» گفت: «شما شروع کن خدا درست می‌کند، خود حضرت معصومه درست می‌کند.» با فشارِ ایشان، من آمدم و خدمت مقام رهبری رفتم. به ایشان گفتم که «جریان این است، آقای بهجت این‌طور گفت». گفتند: «من دعا می‌کنم، پول ندارم به شما بدهم؛ ولی دعا می‌کنم».

ما آمدیم و به معاونمان آقای فقیه گفتیم: «آقای فقیه، آقای بهجت این‌طور می‌گوید و وضع این‌طوری است. کسی که برای حرم حضرت رضا علیه‌السلام کار می‌کرد را بخواهید بیاید اینجا با او صحبت کنیم ببینیم چه‌طور است». ایشان هم زنگ زد و آمد. به او گفتم: «شما اینجا را کاملاً دقت کن، مطالعه کن، صحبت کن ببین چه‌طور است، خرجش چقدر است، طلا چقدر می‌خواهد، از این حرف‌ها. هفت هشت روز هم اینجا بمان این کار را بکن». رفت و آمد و گفت که «خیلی گنبد خراب است؛ به‌طورکلی بایستی رویش برچیده شود و از نو درست شود و حدود دویست کیلو هم طلا می‌خواهد». گفتیم: «ما که دویست کیلو طلا نداریم، چه‌کار کنیم؟»

دو روزی گذشت و نگران شدم. رفتم کنار قبر حضرت معصومه، حالم یک‌طوری شد و گفتم: «خود شما درست کن دیگر، من که پول ندارم، می‌گویند دویست کیلو طلا می‌خواهد، دویست کیلو طلا را من از کجا بیاورم؟» خلاصه یک مقداری دعوا کردیم با ایشان، یک مقداری حرف زدیم و یک مقداری صحبت کردیم و آمدیم. به آقای فقیه گفتم که «علی‌ای‌حال ما باید شروع کنیم، چه‌کار کنیم؟» زنگ زدیم به رئیس‌جمهور، آقای خاتمی.

گفتیم: «ما می‌خواهیم این کار را بکنیم و دویست کیلو طلا می‌خواهیم و می‌گویند این‌طوری است، چه‌کار کنیم؟» گفت: «آقای مسعودی شما شروع کن، هر کاری من بتوانم انجام می‌دهم.» گفتیم: «خیلی خوب است». آمدیم و نشستیم فکر کردیم و یک زمینی آستانه مقدسه داشت در تهران، سال‌ها بود که می‌خواستیم این را بفروشیم، کسی نبود بخرد. ما همین‌طور که نشسته بودیم، دیدیم تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم و گفت: «من از تهران زنگ می‌زنم فلانی هستم. شنیدم شما یک زمین اینجا دارید می‌خواهید بفروشید...» گفتم: «بله، ولی حالا باید فکر کنم ببینم قیمتش چقدر است.» من فهمیدم که حضرت کار را درست کرده است.

چند روزی گذشت و زنگ زدیم به این آقا، گفتیم: «آقاجان، این زمین را هشتصد میلیون تومان قیمت کردم». گفت: «من دو سه روزی فکر می‌کنم بعد به شما می‌گویم». زنگ زدیم به آقای یزدی گفتیم: «آقا این دویست کیلو طلا، چقدر قیمتش است؟» گفت: «هشتصد میلیون تومان» زنگ زدیم به آن آقای خریدار گفتیم: «هشتصد تومان را به حساب بانک مرکزی بریز.» او هشتصد تومان را به حساب بانک مرکزی ریخت. من و این آقای افسای دونفری با یک ماشین قراضه به تهران و بانک مرکزی رفتیم.

 

هشتصد میلیون تومان پول زمین با قیمت طلاها یکی شد؟

با رئیس بانک مرکزی که صحبت کردیم گفت: «ما طلای ناب عالی آمریکایی داریم ولی دویست و بیست کیلو است». گفتم همه آن را می‌خواهیم پولش را باید به‌تدریج بگیری». گفت: «پولش را هم به‌تدریج می‌گیرم». من و آقای افسای دویست و بیست کیلو طلای گنبدی ناب گذاشتیم داخل ماشین و دونفری آمدیم؛ طلاها را بردیم گذاشتیم مکان مطمئنی داخل حرم و خیالمان راحت شد. ببینید کرامت حضرت معصومه را دویست و بیست کیلو طلا جور شد و کلیه جاهایی‌ که الآن طلاکاری است با این دویست و بیست کیلو انجام شد. خیلی جاها از طلا نبود، ما طلا کردیم.

علی‌ای‌حال پیش آقای بهجت رفتیم. آقای بهجت گفت: «چه‌کار کردید؟ شروع کنید، چرا شروع نمی‌کنید؟» گفتم‌ ان‌شاءالله شروع می‌کنیم. علی آقا را صدا کردند و گفتند: «ده میلیون تومان دیگر به آقای مسعودی بده». خیلی عجیب بود، گویی آقای بهجت همه چیز را می‌دانست! فرمود نگران نباش کار درست شده، پولش هم داده شده. به آن آقا که قرار بود بیاید کار گنبد را شروع کند گفتیم: «شما بیایید قم می‌خواهیم کار را شروع کنیم.» گفت: «من اینجا، استخدام هستم و نمی‌توانم بیایم.» دو سه روز گذشت، تماس گرفت، گفت: «من بازنشسته شدم». گفتیم: «خانواده‌ات را برمی‌داری می‌آیی اینجا، اینجا می‌مانی، غذا و زندگی‌ و خانه‌ات با ما.» دو سال اینجا بود تا اینکه کلیه گنبد و تمام جاهایی که باید طلاکاری می‌شد طلاکاری شد، دویست کیلو طلا مصرف شد. بیست کیلویش باقی ماند. غیر از اینکه حضرت معصومه خودش این کار را می‌خواسته و انجام شده، هیچ‌کس دیگر دخالت نداشت. بیست کیلو طلا ذخیره کردیم برای آینده حرم، متأسفانه آقایان بلافاصله بعد از ما آن را فروختند!

 

الآن اوضاع‌و احوال آستان مقدس را در مقایسه با آن روزها چطور می‌بینید؟

درست نیست من چیزی بگویم ولی بسیار خرابکاری کردند، خراب کردند. اصلاً نه اینکه حالا آباد کردند، خراب کردند. بهداری را که ساخنه بودیم خراب کردند. دو تا اتاق خیلی تمیز و لاکچری ساخته بودیم نزدیک حرم حضرت معصومه(س) برای مهمان‌های خارجی یا شخصیت‌های مهم کشور؛ به‌طورکلی آنها را هم خراب کردند و کسی نبود از این‌ها بپرسد به چه مناسبت خراب کردید؟ این‌ها که خرج شده، درست شده، آماده شده برای چه خراب کردید؟ کسی نیست بپرسد. مکان دیگری که ظرفیت ۹۰ نفر بیشتر نداشت خرابش کردیم، درستش کردیم، به‌ظرفیتی ۹۰۰ نفری تبدیل شد. همه این‌ها به لطف خدا و کمک حضرت معصومه و انجام شد، ما که کاره‌ای نبودیم.

 

در بحث دامداری و کشاورزی و احیای موقوفات آستان هم موفق بودید.

خیلی کارهای مختلف و بزرگی بود. ما حدود چهار پنج هزار گوسفند داشتیم، متأسفانه این‌ها را هم بعد از ما فروختند. کارهایی کردند که واقعاً عاقلانه نبود و نیست. حالا خدای متعال و حضرت معصومه قبول ندارد نمی‌دانم، اما عقل این کارها را قبول نمی‌کند.

 

پس از این‌که شما کنار رفتید از شما برای شور و مشورت در اداره حرم دعوت کردند؟

خیر، هرگز؛ یک کلمه هم با ما حرف نزدند.

 

چطور شد که شما مسئولیت را واگذار کردید؟ کسی مخالفت کرد یا خودتان پیشنهاد دادید؟

یک‌روز آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای من را صدا کرد و رفتم. گفتند که «شما نمی‌دانم کجا یک کاری کردید، یکی دو نفر از آقایان خیلی از شما گلایه داشتند.» من گفتم: «من کاری جز گرفتن و برگرداندن موقوفات حضرت معصومه سلام الله علیها به آستان مقدس نکردم».  در نهایت به من گفته شد که شما کار را تحویل بدهید که من تحویل دادم بعد گفتند شما دیگر حرم نیایید و یک فرد دیگری به تولیت منصوب شد.

قبر اصلی را هم شما مرمت کردید؟

بله، ما درستش کردیم. روی قبر نیز خراب شده بود؛ برداشتیم و درستش کردیم و تازه‌اش کردیم.

یکی از کارهای بسیار بزرگ، کاری بود که در ایوان آینه انجام دادیم کاملا زیر ستون‌ها را خالی کردیم و بدون این‌که یک میلی متر جابه‌جا شود آن را بازسازی کردیم .برای اینکه عظمت آن کار مشخص شود، آن سقف کلاً رسم‌بندی شده و آینه‌کاری است. درصورتی‌که چند میلی‌متر این سقف نشست کند، تمام این ترسیم‌ها و مقرنس‌ها و رسم‌بندی‌ها پایین می‌ریزد. ازهرجهت چند میلی‌متر جابه‌جایی در سطح شاقولی(در راستای عمودی)، ستون‌ها خاصیت باربری‌شان را از دست داده بودند؛ چون زیر پایشان نشست کرده بود و ترک‌ها در آینه‌های بالا کم‌وبیش پیدا می‌شد و هرازچندی چند تا آینه پایین می‌افتاد.

یک داربست‌بند شیرازی (که هنوز هم شاید در قید حیات باشد)، را آوردیم، این سقف را مهار کرد. ستون‌هایی که الآن شما می‌بینید سنگی است که در وسطشان میله‌های فولادی قرار دارد، چنان این‌ها را درآوردند بدون اینکه سقف حتی یک میلی‌متر نشست کند! یعنی در نظر بگیرید که ستون‌های زیر یک سقف را دربیاوری، ولی سقف آینه‌بندی تکان نخورد! واقعاً معجزه است. این داربست‌بند که اهل شیراز بود با تیمش توانست این کار را انجام بدهد. بچه‌های عمران آستانه هم از جمله آقای بادپا که رئیس این تیم بود توانستند کارهای جنبی قضیه را انجام بدهند.

قرار شد که دوباره این شفت‌های وسط یا آن میله‌های وسط که فولادی بود کاملاً سر جایش نصب شود، تمام زیر بتن‌فونداسیون، با سرب داغ پر شود که تمام این شیارها کاملاً پر شود و اگر فشار و تنش و ارتعاشی هست این سرب به‌خاطر نرمی‌اش آن را بگیرد؛ ضمن اینکه بار هم کاملاً پخش کند. دوباره این ستون‌ها را آقای بادپا و تیم و این‌ها همه زحمت کشیدند گذاشتند، داربست‌بند هم نهایتاً داربست را باز کرد. من هم کارم این بود که می‌رفتم روزها زیر آن سقف می‌ایستادم می‌گفتم: «اگر قرار است بیاید پایین روی سر من بیاید!»

مجموعه این‌ها در حقیقت تحت عنایات حضرت معصومه انجام شد. از لحاظ مهندسی و اجرا، کار آقایانی مثل آن داربست‌بند شیرازی و کار آقایانی مثل بادپا و تیم عمرانی و همه این مجموعه واقعاً یک کار اعجازگونه‌ای بود. حالا کارش مهندسی بود، به‌قول‌معروف فنی بود، ولی اینکه تکان نخورد، یک آینه از جایش نیفتاد، آینه‌های آنجا دوسانتی سه‌سانتی پنج‌سانتی است، یک آینه در این مدت ترک نخورد و نیفتاد! و بعدش همان‌طور که می‌بینید با این‌همه گذرِ افرادی که وجود دارد، بار ارتعاشی که می‌آیند می‌روند روی این سطح، الحمدلله رب‌العالمین هیچ تکان نخورد. این‌ها کارهای بزرگی بود که انجام گرفت.

این یکی از کارهایی بود که من البته خیلی خلاصه و خیلی جمع‌بندی شده گفتم. در دنیا نظیر و سابقه نداشت. کارهای فنی‌اش واقعاً جا دارد در دانشگاه برای آیندگان تدریس شود. قبل از این اقدام، من رفتم کنار قبر حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) و یک مقداری ناراحت و دلشکسته شدم. گفتم: «ما می‌خواهیم این را درست کنیم، خودت نگه‌دار، ما صورتش را درست می‌کنیم، واقعیتش هم با خودت.»

عرض کردم درباره حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) و خدماتی که در دوره حقیر انجام گرفت. من به دو سه موردش فقط اشاره کردم. کتاب خدمات ماندگار و کتابی که تازگی آقای نظری و کتابی که آقای زینلی نوشته‌اند، مفصل به همه خدمات در توسعه و عمران حرم، احیای موقوفات و در زمینه کشاورزی، فرهنگی، دامداری و این‌ها که همه زیر نظر کشاورزی بود، نوشته شده است. یعنی مجموعه‌های خودکفایی ایجاد کردیم برای اینکه سیستم آستانه را کفایت کند، آن چیزی که مصرف می‌کند خودش داشته باشد. در زمینه عمرانی و ساخت و به‌قول‌معروف ساختمان و این‌ها که چه در زمینه سنتی چه در زمینه جدید کارهای بسیار زیادی انجام شد. یکی از خروجی‌هایش همین صحن‌های جدید بود. مسجد امام خمینی که آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای این کار را پسندیده و گفته بودند: «اگر مسعودی این مسجد را نساخته بود ما کجا نماز می‌خواندیم؟»

مع‌الأسف بعد از بنده خیلی سعی بلیغی شد که کارهایی که انجام گرفته را محو کنند. فقط گنبد و مسجد و شبستان و این‌ها را نتوانستند، ولی بقیه کارها را موفق شدند نابود کنند!

 

چرا بهداری که حدوداً در ده‌هزار متر زمین ساخته شد، یک بهداری مجهز که می‌توانست تصادفات کوچک جاده‌ای را خدمات دهی کند را از بین بردند؟

کسی نپرسید چرا دو تا اتاق پاویون لوکس ساخته شده را از بین بردند؟ می‌گفتند: «این‌ها طاغوتی است!» یعنی چه طاغوتی؟ یعنی خیلی تشریفاتی؟ دو تا سوئیت لوکس بود، مثلاً اگر آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای می‌خواستند بیایند قم چهار ساعت بمانند، یا رؤسای دولت‌های خارجی‌ می‌آمدند، ایراد داشت در یک‌جای آبرومندانه استراحت کنند؟ بیت‌المال را از بین بردند !آنها فقط نتوانستند گنبد و ضریح و این‌ها که ساخته شد خراب کنند. البته ظاهراً به مسجد امام خمینی هم حمله کردند، کتیبه‌ای سنگی که به‌تاریخچه ساخت آن در دوره آقای خاتمی اشاره شده بود، سنگش را خرد و خراب کردند.

 

خیلی وقت شریف شما را نگیریم. اگر مایل هستید با یک توصیه اخلاقی گفت‌وگو را پایان ببریم.

همیشه گفته و می‌گویم هیچ‌وقت از سه‌گانه خدا، قرآن و اهل بیت علیهم السلام جدا نشویم تمام هم و غم خود را برای محبت، تبعیت و تحقق امر این سه در زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و... بگذاریم که تنها راه نجات همین است و بس!

از خودبینی، خود حق‌پنداری، جزم اندیشی، تعصب، تنگ نظری، تظاهر، ریا و از بی‌انصافی دوری کنیم. وای به‌روزی که آدمی بخواهد شخصیت خودش را مطرح کند، یک مقامی، یک‌جایی، یک‌چیزی بگیرد، یا باید به این بچسبد یا باید به آن بچسبد و یا دیگری را بزند یا پا روی سر دیگران بگذارد تا خودش بالا بیاید. مطمئن باشید انسان در آخر به همان شکلی که زندگی می‌کند درمی‌آید و می‌رود. کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ. واقعاً با همان عملی که داشته شاکله‌اش شکل می‌گیرد که به‌صورت خرس می‌رود، یا به‌صورت گاو، یا به‌صورت میمون و یا به‌صورت آدم خواهد رفت. خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

و باباطاهر چه زیبا سروده است:

مکن کاری که بر پا سنگت آیو/ جهان با این فراخی تنگت آیو!

چو فردا نامه‌خوانان نامه خوانند/ تو بینی نامه خود ننگت آیو.

اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.