نشریه «فارن افرز» در گزارشی تحلیلی نوشت: دهه‌ها حضور نظامی گسترده آمریکا در خاورمیانه نه‌تنها امنیت بیشتری برای واشنگتن و متحدانش ایجاد نکرده، بلکه به جنگ‌های پی‌درپی، هزینه‌های سنگین انسانی و مالی و افزایش بی‌ثباتی منطقه انجامیده است. نویسندگان این گزارش با استناد به پیامدهای جنگ با ایران، استدلال می‌کنند که زمان آن رسیده ایالات متحده به نقش خود به‌عنوان ضامن نظم منطقه‌ای پایان دهد، نیروهایش را از خاورمیانه خارج کند و تمرکز راهبردی خود را به چالش‌های مهم‌تر در آسیا و اروپا منتقل سازد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «فارن افرز» در گزارشی به بررسی پیامدهای دهه‌ها حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه پرداخت و نوشت: جنگ با ایران به یک فاجعه تمام‌عیار تبدیل شده است. ایالات متحده و رژیم صهیونیستی کارزاری غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بین‌المللی را نقض کرده، دست‌کم ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی ــ از جمله ۳۰۷ کودک ــ را کشته، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرده و بی‌ثباتی و آشفتگی در منطقه را تشدید کرده است.

اقدامات تلافی‌جویانه ایران نیز تاکنون به کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی و مجروح شدن بیش از ۶۰۰ نفر دیگر در پایگاه‌های آمریکا در کشورهای همسایه منجر شده است. در همین حال، مردم در نقاط مختلف جهان همچنان با پیامدهای جهش قیمت انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

جنگ کنونی تازه‌ترین پیامد مجموعه‌ای از تصمیمات و انتخاب‌های سیاستی ایالات متحده طی ۳۵ سال گذشته است؛ سیاست‌هایی که آمریکا را ناامن‌تر کرده و به تشدید درگیری در سراسر خاورمیانه انجامیده‌اند.

ریشه این ناکامی‌ها را باید در حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه جست‌وجو کرد؛ حضوری که این تصور نادرست را در واشنگتن تقویت کرده است که ایالات متحده برای پیشبرد امنیت خود باید به‌طور مستمر جنگ‌های تازه‌ای آغاز کند یا در درگیری‌های جاری مداخله داشته باشد.

کشورهایی که پذیرای پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی در خاک خود بوده‌اند نیز به واسطه همین حضور نظامی آسیب‌پذیرتر شده‌اند؛ زیرا این پایگاه‌ها آنها را در معرض حملات مستقیم ایران و گروه‌های مورد حمایت تهران قرار داده‌اند.

ایالات متحده طی دهه‌ها چنان رفتار کرده که گویی حضور نظامی آن در خاورمیانه برای تأمین منافع راهبردی آمریکا و حفظ امنیت منطقه امری ضروری است. واشنگتن با این منطق تلاش کرده از شرکایی مانند اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس حمایت کند، ایران و دیگر دشمنان خود را مهار کند و با تروریسم مقابله کند.

اما در عمل، آرایش و حضور نظامی آمریکا خود به بی‌ثباتی و ویرانی در منطقه کمک کرده است. هیچ نمونه‌ای این مسئله را به اندازه کارزار علیه ایران آشکار نمی‌کند؛ جنگی که همان خطراتی را ایجاد کرده است که قرار بود از بروز آنها جلوگیری کند.

بر همین اساس، مدت‌هاست زمان آن فرا رسیده که ایالات متحده نیروهای خود را از خاورمیانه خارج کند، تسلیح دولت‌هایی را که قوانین آمریکا و حقوق بین‌الملل را نقض می‌کنند متوقف سازد و به نقش خود به‌عنوان ضامن نظم منطقه‌ای پایان دهد. چنین تغییری به واشنگتن اجازه خواهد داد منابع و تمرکز خود را به اهداف دارای اولویت بالاتر اختصاص دهد؛ از جمله بازداشتن قدرت‌های بزرگ از ورود به جنگ در آسیا و اروپا.

 

خون و ثروت؛ میراث حضور نظامی آمریکا در منطقه

اگرچه حضور و مداخله آمریکا در خاورمیانه سابقه‌ای طولانی دارد، جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ بود که نقش نظامی ایالات متحده در منطقه را تثبیت کرد.

آنچه در ابتدا به‌عنوان نقطه اوج قدرت آمریکا پس از پایان جنگ سرد آغاز شد ــ یعنی سازماندهی یک ائتلاف بین‌المللی برای پایان دادن به حمله صدام حسین، رئیس‌جمهور عراق، به کویت ــ در نهایت به تعهدی چنددهه‌ای برای واشنگتن تبدیل شد.

دولت‌های متوالی آمریکا ده‌ها هزار نیروی نظامی را در منطقه نگه داشته‌اند؛ با این تصور که استقرار یک نیروی دائمی می‌تواند جریان آزاد انرژی را حفظ کند، از اسرائیل حمایت کند، با گروه‌های تروریستی مقابله کند و ایران را بازدارد.

در حال حاضر، حدود ۲۰۰۰ نیروی آمریکایی در عراق مستقر هستند؛ ۲۳۰۰ نفر در عربستان سعودی، ۳۵۰۰ نفر در امارات متحده عربی، ۴۰۰۰ نفر در اردن، ۸۰۰۰ نفر در بحرین، ۱۰ هزار نفر در قطر و ۱۳ هزار نفر در کویت حضور دارند. تعداد دقیق نیروها و محل استقرار آنها طی سال‌های مختلف افزایش و کاهش پیدا کرده، اما این حضور نظامی همچنان عظیم، پراکنده و عمیقاً در ساختار امنیتی منطقه ریشه‌دار باقی مانده است.

با این حال، همین حضور نظامی می‌تواند خود به یک نقطه ضعف و عامل آسیب‌پذیری تبدیل شود؛ زیرا کشورهای میزبان را در معرض اقدامات تلافی‌جویانه قرار می‌دهد و ایالات متحده را نیز به درگیری‌های محلی می‌کشاند. وقتی پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر منطقه پراکنده باشند، تهدید علیه منافع ایالات متحده نیز به پدیده‌ای دائمی تبدیل می‌شود و هر تهدید تازه می‌تواند به استدلالی جدید برای گسترش بیشتر حضور نظامی آمریکا منجر شود.

 

از عراق و افغانستان تا ظهور داعش

اشغال عراق از سوی ایالات متحده پس از حمله سال ۲۰۰۳ نمونه روشنی از همین چرخه است. این اشغال نه‌تنها نیروهای آمریکایی را وارد یک درگیری طولانی و خونین کرد، بلکه آنها را در برابر شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران نیز آسیب‌پذیر ساخت؛ مسئله‌ای که به نوبه خود به عملیات‌های تلافی‌جویانه آمریکا در عراق، سوریه و دیگر نقاط منجر شد.

در همین دوره، جنگ افغانستان به پاکستان نیز سرایت کرد؛ جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه شبه‌نظامیانی انجام داد که از آن سوی مرز به نیروهای آمریکایی حمله می‌کردند.

پس از آنکه آمریکا در سال ۲۰۱۱ تا حد زیادی نیروهای خود را از عراق خارج کرد، سه سال بعد ناچار شد دوباره نیرو به این کشور اعزام کند. در سال ۲۰۱۴، نیروهای آمریکایی برای مقابله با «دولت اسلامی» یا داعش به عراق بازگشتند؛ گروهی که از دل هرج‌ومرج و بی‌ثباتی ایجادشده پس از حمله آمریکا به عراق ظهور کرده بود.

 

۸ تریلیون دلار هزینه و میلیون‌ها قربانی

هزینه این سیاست برای ایالات متحده و مردم منطقه بسیار سنگین بوده است. آمریکا در چارچوب «جنگ علیه تروریسم» پس از حملات ۱۱ سپتامبر، برای جنگ در افغانستان، عراق و دیگر میدان‌های عملیاتی در مجموع ۸ تریلیون دلار هزینه کرده است.

بر اساس تحقیقات دانشگاه براون، حدود سه میلیون آمریکایی در این درگیری‌ها خدمت کرده‌اند. بیش از ۱۵ هزار نظامی و پیمانکار آمریکایی در جریان این جنگ‌ها کشته شده‌اند و ۱.۸ میلیون نیروی نظامی نیز دچار معلولیت شده‌اند.

اما پیامدهای این جنگ‌ها برای مردم منطقه به‌مراتب گسترده‌تر بوده و آثار آن همچنان ادامه دارد. بیش از ۹۴۰ هزار نفر بر اثر خشونت مستقیم جان خود را از دست داده‌اند که ۴۳۲ هزار نفر از آنها غیرنظامی بوده‌اند. علاوه بر این، حدود ۳.۶ میلیون نفر بر اثر پیامدهای غیرمستقیم فروپاشی دولت‌ها و ساختارهای حکومتی در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان باخته‌اند. همچنین ۳۸ میلیون نفر در نتیجه این جنگ‌ها و پیامدهای آنها آواره شده‌اند.

با این حال، اعداد به‌تنهایی قادر نیستند ابعاد واقعی هزینه انسانی این درگیری‌ها را نشان دهند. این هزینه را می‌توان در زندگی کودکانی دید که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌هایشان نابود شده و نسلی که به دلیل استمرار جنگ و درگیری، فرصت برخورداری از یک زندگی عادی از آنها گرفته شده است. در کنار این حجم از خسارت انسانی، فقدان پاسخگویی در قبال سیاست‌ها و اقداماتی که به شکل‌گیری و تداوم این وضعیت منجر شده‌اند نیز قابل توجه است.

 

حمایت آمریکا از دولت‌های سرکوبگر و جنگ‌های منطقه‌ای

ایالات متحده همچنین به‌طور مستقیم در خشونت و سرکوبی که از سوی دیگر کشورها اعمال شده، نقش داشته است. استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه باعث شد واشنگتن بیش از پیش به همکاری نزدیک با دولت‌های سرکوبگری تمایل پیدا کند که بسیاری از آنها دستورکارها و اهداف منطقه‌ای خاص خود را دنبال می‌کردند.

آمریکا از حکومت‌های خودکامه‌ای مانند دولت مصر حمایت کرد، به تداوم کارزار عربستان سعودی در یمن کمک کرد و زمینه نقش‌آفرینی امارات متحده عربی در جنگ داخلی سودان را فراهم ساخت؛ جنگی که بازرسان سازمان ملل متحد در آن اقداماتی را ثبت کرده‌اند که در حد نسل‌کشی ارزیابی شده‌اند. این نوع شراکت‌ها و همکاری‌ها در نهایت خشم عمومی را هم علیه دولت‌های این کشورها و هم علیه ایالات متحده افزایش داده است.

 

اسرائیل؛ نمونه‌ای از پیامدهای یک رابطه امنیتی عمیق

روابط ایالات متحده با اسرائیل نمونه‌ای روشن از این مسئله است که چگونه یک رابطه امنیتی عمیق، در کنار استقرار دائمی نظامی در منطقه، می‌تواند به پیامدهایی فاجعه‌بار منجر شود. از زمان فروپاشی تدریجی مذاکرات اسلو میان رهبران اسرائیلی و فلسطینی در دهه ۱۹۹۰، حمایت آمریکا از اسرائیل به‌تدریج به نوعی «چک سفیدامضا» برای دولت‌های پیاپی اسرائیل تبدیل شده است. این دولت‌ها با الحاق تدریجی سرزمین‌ها و اعمال سرکوب سیستماتیک در کرانه باختری، چشم‌انداز دستیابی به صلح با فلسطینیان را تضعیف کرده‌اند.

در چند سال گذشته، همین حمایت آمریکا زمینه‌ای فراهم کرده است که اسرائیل اقداماتی را در غزه انجام دهد که یک هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد نتیجه گرفته است مصداق نسل‌کشی بوده‌اند؛ ارزیابی‌ای که شماری از پژوهشگران اسرائیلی و گروه‌های جامعه مدنی نیز آن را تأیید کرده‌اند. در ادامه همین روند، در فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده نیز به اسرائیل پیوست و جنگی را علیه ایران آغاز کرد که نویسندگان آن را غیرقانونی توصیف می‌کنند.

 

راه خروج؛ پایان حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

هم رؤسای‌جمهور دموکرات و هم جمهوری‌خواه آمریکا در قبال آسیب‌هایی که حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه ایجاد کرده، مسئولیت دارند. این حضور، آمریکا را در نقض‌های جدی حقوق بین‌الملل بشردوستانه نیز دخیل کرده است. بر همین اساس، واشنگتن باید مسیر خود را تغییر دهد و نخستین گام در این تغییر، خروج نیروهای آمریکایی از خاورمیانه به‌محض برقراری یک آتش‌بس باثبات با ایران باشد.

رهبران آمریکا اکنون با مجموعه‌ای از تصمیم‌های مهم و دارای پیامدهای بلندمدت روبه‌رو هستند؛ از جمله اینکه آیا پایگاه‌هایی را که در جریان جنگ ایران آسیب دیده‌اند بازسازی کنند و آیا فروش تسلیحات جدید به شرکای منطقه‌ای را ادامه دهند یا نه.

برخی تحلیلگران دفاعی پیشنهاد کرده‌اند که آمریکا به‌جای خروج کامل، حضور نظامی کوچک‌تری را در منطقه حفظ کند. بنا بر گزارش روزنامه «وال‌استریت ژورنال»، پنتاگون نیز در حال بررسی چنین گزینه‌ای است.

با این حال، عقب‌نشینی جزئی همچنان ایالات متحده را در معرض خطر دائمی در خاورمیانه باقی خواهد گذاشت.

طی پنج ماه گذشته، ایران ساختمان‌ها و تجهیزات موجود در دست‌کم ۱۵ سایت نظامی آمریکا را تخریب کرده یا به آنها آسیب رسانده است. حتی اگر ایالات متحده نیروهای خود را تنها در یک یا دو پایگاه متمرکز کند، این نیروها همچنان از مهم‌ترین اهداف ایران و نیروهای متحد آن خواهند بود. در چنین شرایطی، واشنگتن ناچار خواهد بود منابع قابل‌توجهی را برای حفاظت از نیروهای خود اختصاص دهد.

تا زمانی که خروج کامل انجام نشود، آمریکا همچنان خود را ناچار خواهد دید حمایت و حفاظت از نیروها و شرکای منطقه‌ای خود را تقویت کند و همین مسئله باعث خواهد شد ایالات متحده بار دیگر و بار دیگر به درگیری‌های منطقه‌ای کشیده شود.

 

خروج نیروها به معنای پایان همکاری با منطقه نیست

خارج کردن همه نیروهای آمریکایی از خاورمیانه الزاماً به معنای پایان دادن به تمام اشکال همکاری واشنگتن با شرکای منطقه‌ای نیست. کمک‌های امنیتی می‌تواند در برخی کشورها ادامه پیدا کند. برای نمونه، در لبنان حمایت آمریکا از نیروهای مسلح لبنان می‌تواند ظرفیت دولت را افزایش دهد و نقش نهادهای رسمی را در حفاظت از حاکمیت این کشور تقویت کند.

با این حال، به سود واشنگتن است که اطمینان حاصل کند کمک‌های امنیتی و فروش تسلیحات آمریکا با قوانین داخلی این کشور مطابقت دارند.

قوانین آمریکا تصریح می‌کنند که اگر دریافت‌کنندگان کمک‌های نظامی مرتکب نقض فاحش حقوق بشر شوند، چنین کمک‌هایی باید متوقف شوند؛ همان‌گونه که در این تحلیل، اسرائیل به ارتکاب چنین تخلفاتی در غزه متهم شده است.

واشنگتن با تعلیق هرگونه کمک امنیتی یا صادرات تسلیحاتی که ناقض قوانین آمریکا یا حقوق بین‌الملل باشد، می‌تواند احتمال آن را کاهش دهد که حمایت‌هایش به سیاست‌های بی‌محابا و پرخطر دیگر کشورها دامن بزند و خود ایالات متحده را بیش از پیش در بحران‌های منطقه‌ای گرفتار کند.

 

جایگزینی حضور نظامی با دیپلماسی، اقتصاد و کمک‌های بشردوستانه

همزمان با کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه، واشنگتن می‌تواند و باید فعالیت‌های دیپلماتیک، اقتصادی و بشردوستانه خود را برای حمایت از حقوق بشر و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات افزایش دهد. در چارچوب این رویکرد، آمریکا باید کمک‌های بشردوستانه به فلسطینیان را افزایش دهد و همزمان از طرح‌های ادغام اقتصادی حمایت کند که می‌توانند به افزایش ثبات و رفاه در منطقه کمک کنند.

یکی از نمونه‌های چنین پروژه‌هایی می‌تواند احداث خطوط لوله جدیدی باشد که صادرات انرژی را از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز منتقل کنند.

واشنگتن همچنین می‌تواند از روند کاهش حضور نظامی خود برای ارسال یک پیام روشن استفاده کند: کمک آمریکا به کشورهایی مانند امارات متحده عربی و [رژیم] اسرائیل تا زمانی که وضعیت حقوق بشری خود را بهبود نبخشند و به سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای پایان ندهند، محدود خواهد شد. ایالات متحده نمی‌تواند این دولت‌ها را وادار به اصلاح رفتار خود کند، اما می‌تواند از تأمین تجهیزات و منابع مالی‌ای که امکان سرکوب داخلی یا اقدامات تهاجمی منطقه‌ای را برای آنها فراهم می‌کند، خودداری کند.

اگرچه بعید به نظر می‌رسد دولت فعلی آمریکا چنین رویکردی را در پیش بگیرد، تصمیم‌های کنگره می‌تواند بر سیاست آینده واشنگتن در خاورمیانه تأثیر بگذارد.

قانون‌گذاران قادرند با محدود کردن بودجه‌ای که پنتاگون برای جایگزینی مهمات مصرف‌شده و بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده دریافت می‌کند و همچنین با مشروط کردن این منابع مالی، ایالات متحده را به سمت کاهش حضور نظامی در منطقه سوق دهند.

 

نگرانی‌ها و واقعیت‌ها

مخالفان خروج آمریکا از خاورمیانه احتمالاً استدلال خواهند کرد که چنین اقدامی خطرات جدی در پی دارد. این خطرات واقعی هستند، اما می‌توان آنها را مدیریت کرد.

یکی از نخستین نگرانی‌ها به بازار انرژی و احتمال اختلال در صادرات نفت و گاز در صورت عقب‌نشینی نظامی آمریکا مربوط می‌شود. واشنگتن برای سال‌ها بر این باور بود که حضور نظامی ایالات متحده در منطقه، آزادی کشتیرانی را تضمین می‌کند. اما در عمل، این جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود که به بسته شدن تنگه هرمز منجر شد و ارتش آمریکا نیز نتوانست این گذرگاه را با استفاده از نیروی نظامی دوباره باز کند. این وضعیت تردیدهایی جدی درباره کارآمدی استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین ایجاد کرده است.

فارغ از اینکه بن‌بست کنونی در تنگه هرمز چگونه حل شود، ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس در ادامه جریان صادرات انرژی منافع مشترکی دارند؛ حتی اگر میان دولت‌های منطقه درباره امکان دریافت هزینه و عوارض اختلاف وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، ایالات متحده اکنون خود یکی از تولیدکنندگان بزرگ انرژی جهان است، بخش انرژی‌های تجدیدپذیر نیز در سراسر جهان در حال گسترش است و تولیدکنندگان انرژی در حال بررسی راه‌هایی برای دور زدن تنگه هرمز هستند.

در نتیجه، متنوع‌تر شدن منابع عرضه جهانی انرژی باعث می‌شود اختلالات احتمالی آینده در کشتیرانی نسبت به گذشته تهدید کوچک‌تری برای اقتصاد جهانی محسوب شود.

 

آیا آمریکا برای مهار ایران باید در منطقه بماند؟

دولت ترامپ و حامیان آن در کنگره استدلال می‌کنند که قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران ضروری است؛ کشوری که به باور آنان همسایگان خود را بی‌ثبات کرده است. اما جنگ کنونی نشان داده که ایالات متحده نتوانسته از شرکای خود در کشورهای حوزه خلیج فارس در برابر حملات ایران محافظت کند. بر همین اساس، کشورهای خلیج فارس باید ترتیبات امنیتی جدیدی میان خود ایجاد کنند؛ ترتیباتی که وابسته به واشنگتن نباشند. این به معنای قطع کامل نقش آمریکا نیست و واشنگتن همچنان می‌تواند از چنین سازوکارهایی از نظر اقتصادی و دیپلماتیک حمایت کند.

هیچ تضمینی وجود ندارد که ترتیبات امنیتی جدید لزوماً بهتر از سازوکار فعلی باشند، اما نظام کنونی مورد حمایت آمریکا نیز کارآمد نبوده است.

در یک نظم جدید که بازیگران منطقه‌ای رهبری آن را برعهده داشته باشند، دست‌کم ایالات متحده دیگر مستقیماً به بی‌ثباتی منطقه دامن نخواهد زد. اگر چنین چارچوبی دیپلماسی منطقه‌ای، گفت‌وگو و تنش‌زدایی با ایران را در اولویت قرار دهد، حتی ممکن است مسیر پایدار‌تری برای دستیابی به ثبات ایجاد کند.

در بلندمدت نیز کشورهای خاورمیانه می‌توانند وابستگی کمتری به تضمین‌های نظامی قدرت‌های خارجی پیدا کنند.

 

خروج آمریکا و مسئله مقابله با تروریسم

حضور طولانی‌مدت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه لزوماً مقابله با تروریسم را نیز آسان‌تر نکرده است. از زمان حملات ۱۱ سپتامبر، تهدید تروریسم باعث شده سیاست‌گذاران آمریکایی بیش از پیش به ابزار نظامی متکی شوند.

اما حملات پهپادی آمریکا که شمار بسیار زیادی از غیرنظامیان را کشته‌اند، در کنار چندین جنگ و تهاجم نظامی ایالات متحده، احتمالاً خود به افزایش حملات گروه‌های تروریستی علیه نیروهای آمریکایی کمک کرده‌اند.

خروج نیروهای آمریکا از منطقه به معنای کنار گذاشتن توانایی مقابله با تروریسم نیست. واشنگتن می‌تواند از طریق تبادل اطلاعات با دولت‌های منطقه و متحدان خود در ناتو و همچنین فناوری‌های پیشرفته‌ای که امکان نظارت از فاصله‌های بسیار دور را فراهم کرده‌اند، همچنان تهدیدهای تروریستی را زیر نظر داشته باشد.

در نهایت و تنها به‌عنوان آخرین گزینه، اگر بحرانی شکل بگیرد که مستقیماً ایالات متحده را تهدید کند، رهبران آمریکا می‌توانند نیروهای نظامی را برای اجرای یک مأموریت مشخص دوباره به منطقه اعزام کنند.

 

خروج آمریکا و امنیت اسرائیل

یکی دیگر از مهم‌ترین نگرانی‌ها، تأثیر خروج نظامی آمریکا بر امنیت اسرائیل است. اسرائیل یک [رژیم] دارای سلاح هسته‌ای است و پیشرفته‌ترین ارتش منطقه را در اختیار دارد؛ بنابراین از توانایی کافی برای دفاع از خود برخوردار است.

در واقع، حضور نظامی و حمایت آمریکا باعث شده اسرائیل در اتخاذ سیاست‌هایی جسورتر شود که خود این سیاست‌ها تهدیدهای امنیتی علیه اسرائیل را افزایش داده‌اند. واشنگتن می‌تواند این چرخه را متوقف کند؛ از جمله با مشروط کردن کمک‌های نظامی خود به اسرائیل.

این شروط می‌تواند شامل پایان اشغال سرزمین‌های فلسطینی، حرکت در مسیر صلح با فلسطینیان و توقف کارزارهای نظامی اسرائیل در ایران، لبنان و سوریه باشد.

چنین اقداماتی می‌تواند خطراتی را که اسرائیل با سیاست‌های خود برای امنیتش ایجاد کرده کاهش دهد و در نتیجه، ریسک کلی ناشی از از بین رفتن پشتوانه نظامی آمریکا را نیز کمتر کند.

 

خروج از خاورمیانه؛ نشانه ضعف یا تغییر اولویت؟

آخرین نگرانی منتقدان کاهش حضور آمریکا این است که خروج از خاورمیانه، به‌ویژه بلافاصله پس از ناکامی‌های ایالات متحده در جنگ ایران، ممکن است از نگاه دشمنان واشنگتن نشانه ضعف تلقی شود. ایالات متحده واقعاً با چالشی بزرگ در بازداشتن چین و روسیه روبه‌رو است؛ به‌ویژه در شرایطی که هر دو قدرت تلاش می‌کنند مطالبات و نفوذ خود را در مناطق نزدیک به مرزهایشان گسترش دهند.

اما ادامه گرفتار ماندن آمریکا در خاورمیانه می‌تواند توان این کشور را برای همکاری با متحدان آسیایی و اروپایی خود در مقابله با اقدامات پکن و مسکو در دیگر نقاط جهان کاهش دهد. در عین حال، احتمال اینکه چین یا روسیه پس از خروج آمریکا جایگاه فعلی واشنگتن را در خاورمیانه به‌طور کامل تصاحب کنند، پایین ارزیابی می‌شود.

چین همچنان درباره استفاده از نیروی نظامی خود در مناطقی فراتر از پیرامون جغرافیایی نزدیکش بسیار محتاط است. حضور و نفوذ نظامی روسیه در خاورمیانه نیز از زمان سقوط بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، کاهش یافته است.

 

بازنگری عمومی در آمریکا درباره جنگ‌های خاورمیانه

پس از دهه‌ها جنگ تقریباً مداوم در خاورمیانه، بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا از درگیری‌های خارجی خسته شده است. بر اساس یک نظرسنجی جدید که «مؤسسه سرچ‌لایت» انجام داده، ۶۲ درصد از آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند کشورشان «تا حد امکان از جنگ‌ها دور بماند»، در حالی که ۳۳ درصد معتقدند ایالات متحده باید زمانی از «نیروی نظامی استفاده کند که این اقدام به نفع کشور باشد».

در این میان، یک نسل کامل از آمریکایی‌ها عملاً هرگز دوران صلح را تجربه نکرده است. اکثریت جوانان آمریکایی نیز با جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران مخالف‌اند؛ مخالفتی که حتی بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۴ ساله را نیز شامل می‌شود.

جنگ ۲۰۲۶ با ایران از یک جهت نیز در تاریخ افکارسنجی مدرن آمریکا متفاوت بوده است: این نخستین جنگ در عصر نظرسنجی‌های مدرن محسوب می‌شود که افکار عمومی از همان آغاز با آن مخالفت کرده است؛ در حالی که معمولاً میزان حمایت از یک جنگ در ابتدای آن در بالاترین سطح قرار دارد.

 

فاصله میان افکار عمومی و رهبران سیاسی آمریکا

با وجود این بازنگری گسترده در میان افکار عمومی درباره نقش ایالات متحده در جهان، رهبران سیاسی آمریکا با دیدگاه بخش قابل‌توجهی از رأی‌دهندگان خود همسو نیستند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دو انتخابات را با حمله به نامزدهایی پیروز شد که آنها را مسئول جنگ‌های بی‌پایان ایالات متحده در خاورمیانه معرفی می‌کرد؛ اما در نهایت، خود نیز آغازگر یکی از همین جنگ‌ها شد.

در عین حال، زمانی که افراد یا نهادها علیه سیاست آمریکا در قبال اسرائیل موضع گرفته‌اند، ترامپ از قدرت دولت برای برخورد با آنها استفاده کرده است. این اقدامات شامل قطع یا خودداری از پرداخت بودجه به دانشگاه‌ها و همچنین اخراج از کشور، بازداشت و زندانی کردن معترضان بوده است.

این وضعیت در شرایطی رخ می‌دهد که مهم‌ترین نگرانی آمریکایی‌ها، توانایی تأمین هزینه‌های ضروری زندگی روزمره است. با این حال، بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به بالاترین سطح تاریخی خود، یعنی حدود یک تریلیون دلار، رسیده است.

دولت آمریکا همچنین در تلاش است بودجه دفاعی را در سال ۲۰۲۷ حدود ۵۰ درصد دیگر افزایش دهد.

 

نقش جهانی آمریکا؛ تفاوت اروپا و آسیا با خاورمیانه

ایالات متحده همچنان نقش مهمی در تأمین امنیت جهانی دارد. حضور نظامی آمریکا و تضمین‌های امنیتی واشنگتن در اروپا و آسیا به جلوگیری از وقوع جنگ میان قدرت‌های بزرگ کمک می‌کنند.

اما نحوه ایفای نقش امنیتی آمریکا در خاورمیانه شرایط متفاوتی دارد.

شیوه‌ای که واشنگتن نقش امنیتی خود را در این منطقه دنبال می‌کند، بسیار بیشتر از آنکه مفید باشد، به ایجاد آسیب و پیامدهای منفی منجر شده است.

تغییر این مسیر آسان نخواهد بود، اما ضروری است.

دهه‌ها جنگ‌های نسنجیده و درگیری‌های پیچیده در خاورمیانه، جان انسان‌های بسیار زیادی را گرفته و هزینه‌های مالی عظیمی بر آمریکا تحمیل کرده است، در حالی که این سیاست‌ها سهم اندکی در افزایش امنیت ایالات متحده داشته‌اند. این جنگ‌ها و درگیری‌ها همچنین توجه واشنگتن را از چالش‌های فوری و مهم‌تر در آسیا و اروپا منحرف کرده‌اند.

بر همین اساس، زمان آن فرا رسیده است که ارتش ایالات متحده خاورمیانه را ترک کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.