رابرت ای. پیپ، نظریهپرداز برجسته قدرت هوایی و امنیت بینالملل، در تحلیلی برای «فارین افرز» استدلال میکند که جنگ کنونی با ایران، همان نقشی را در پایان دوران سلطه بلامنازع آمریکا ایفا میکند که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ در آغاز آن داشت؛ جنگی که نشان داده است بازیگران ضعیفتر با تکیه بر پهپادهای ارزان، موشکهای دقیق، شبکههای منطقهای و ایجاد اختلال در گلوگاههای تجارت جهانی، میتوانند بدون شکست نظامی قدرتهای بزرگ، هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی بر آنها تحمیل کنند و قواعد نظم بینالمللی را تغییر دهند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، رابرت پیپ در این مقاله استدلال میکند که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ آغازگر عصر «تکقطبی» آمریکا بود، اما جنگ کنونی با ایران نشان میدهد که آن دوران به پایان رسیده و قواعد قدرت در نظام بینالملل دگرگون شده است. به باور او، آنچه امروز در تنگه هرمز رخ میدهد، صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه نشانه ظهور نظمی جدید است که در آن قدرتهای بزرگ دیگر نمیتوانند با اتکا به برتری نظامی، با هزینهای اندک اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند. نویسنده معتقد است جهانیسازی، که زمانی پایه قدرت آمریکا بود، اکنون فناوریهای لازم را در اختیار کشورهای ضعیفتر قرار داده تا بتوانند هزینههای سنگینی بر قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.

پیپ توضیح میدهد که اهمیت جنگ خلیج فارس تنها در آزادسازی کویت نبود، بلکه این جنگ تصویری بیسابقه از قدرت آمریکا در ذهن جهان ایجاد کرد. پیش از جنگ، عراق با نزدیک به یک میلیون نیروی نظامی، یکی از بزرگترین ارتشهای جهان و سابقه هشت سال جنگ با ایران، تهدیدی بسیار جدی محسوب میشد و بسیاری از آمریکاییها از تکرار تجربه ویتنام هراس داشتند. اما آمریکا و ائتلاف بینالمللی تنها پس از پنج هفته حملات هوایی و حدود ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی، ارتش عراق را بهطور کامل شکست دادند و تنها ۱۴۷ کشته دادند. این پیروزی سریع و کمهزینه، این باور را در سراسر جهان ایجاد کرد که آمریکا قادر است تقریباً هر دشمنی را به سرعت شکست دهد، بر همه مراحل تشدید جنگ برتری دارد، امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین میکند و مقاومت در برابر آن بینتیجه است. همین تصور باعث شد کشورهای اروپایی بودجههای نظامی خود را کاهش دهند، به حمایت امنیتی آمریکا وابستهتر شوند، ناتو گسترش یابد، سرمایهگذاران ریسک ژئوپلیتیکی را کمتر ارزیابی کنند و شرکتها زنجیرههای تأمین جهانی را بر این فرض بنا کنند که تجارت دریایی همواره امن خواهد بود. حتی چین نیز پس از مشاهده شکست عراق، ارتش خود را بازسازی و بر توسعه موشکها، سامانههای فرماندهی، فناوری اطلاعات و جنگ دقیق سرمایهگذاری کرد؛ تحولاتی که امروز خود به یکی از چالشهای اصلی آمریکا تبدیل شدهاند.
به اعتقاد نویسنده، همان جهانیسازی که پایههای نظم آمریکامحور را تقویت کرد، در نهایت بذر فروپاشی آن را نیز کاشت. فناوریهایی که زمانی تنها در اختیار ارتشهای پیشرفته بودند، از جمله تراشههای پیشرفته، سامانههای ناوبری، حسگرها، دوربینهای دقیق، ماهوارههای تجاری، هوش مصنوعی و پردازندههای قدرتمند، به دلیل گسترش بازارهای غیرنظامی به کالاهایی ارزان و در دسترس تبدیل شدند. امروز یک تلفن همراه از نظر قدرت پردازش، از بسیاری از سامانههای نظامی زمان جنگ خلیج فارس پیشرفتهتر است و بسیاری از قطعات مورد استفاده در پهپادها و موشکهای دقیق، همان قطعاتی هستند که برای خودروهای هوشمند، تلفنهای همراه یا صنایع تجاری تولید میشوند. به گفته پیپ، پهپاد شاهد-۱۳۶ ایران نماد این تحول است؛ سلاحی که با استفاده از قطعات عمدتاً تجاری ساخته شده اما میتواند خسارتهای بزرگی به تجهیزات بسیار گرانقیمت نظامی وارد کند.
پیپ جنگ ایران را آغاز «انقلاب دوم در جنگهای دقیق» مینامد. اگر تصویر نمادین جنگ خلیج فارس، بمبهای هدایتشونده آمریکایی بود که از دودکش ساختمانها وارد اهداف میشدند، تصویر نمادین جنگ امروز پهپادهای ارزان، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و پرتابگرهای متحرک است. او تأکید میکند که هدف ایران نابودی ناوگان آمریکا نیست، بلکه از بین بردن اعتماد بازارها به امنیت تنگه هرمز است. حتی اگر مسیر دریایی کاملاً بسته نشود، افزایش خطر باعث بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها، کاهش تردد نفتکشها، افزایش هزینه حملونقل و بیثباتی بازار انرژی میشود. در مقابل، آمریکا و اسرائیل هزاران هدف نظامی در جنوب ایران را بمباران کردهاند، اما ایران توانسته سامانههای متحرک خود را پنهان، پراکنده و به سرعت جایگزین کند. نویسنده به سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی اشاره میکند که در آن یک پهپاد حدود ۲۰ هزار دلاری، یک بالگرد ۳۵ میلیون دلاری را منهدم کرد؛ نمونهای از اینکه حتی قدرتمندترین ارتش جهان نیز نمیتواند تهدید ناشی از سلاحهای ارزان و پراکنده را به طور کامل از بین ببرد.
به باور پیپ، موفقیت ایران تنها در استفاده از پهپادها نیست، بلکه در ایجاد یک شبکه منطقهای از بازیگران همسو نیز نهفته است. ایران فعالیت حزبالله لبنان، گروههای همسو در عراق، حوثیهای یمن و فشار بر پایگاهها و زیرساختهای آمریکا و متحدانش را به اجزای یک راهبرد واحد تبدیل کرده است. این شبکه بدون نیاز به اشغال سرزمین، میتواند نفوذ منطقهای ایجاد کند و هزینههای آمریکا و شرکایش را افزایش دهد. نویسنده تأکید میکند که ایران هنوز قدرت برتر خاورمیانه نیست؛ اقتصاد آن ضعیف است، ارتش متعارفش از آمریکا و اسرائیل بسیار ضعیفتر است و بسیاری از دولتهای عربی همچنان از تهران هراس دارند. اما اگر دولتها، شرکتهای بیمه، بازارهای انرژی و بازیگران منطقهای به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن خواستههای ایران امکانپذیر نیست، این اهرم نظامی به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد.
نویسنده سپس هشدار میدهد که همین الگو میتواند در شرق آسیا نیز تکرار شود. برخلاف تصور رایج که چین در صورت حمله به تایوان تنها این جزیره را محاصره خواهد کرد، پیپ معتقد است تایوان نیز میتواند با هزاران پهپاد، موشکهای متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی، مسیرهای دریایی و بنادر اصلی چین را ناامن کند. از آنجا که حدود یکپنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور میکند و اقتصاد چین به شدت به تجارت دریایی وابسته است، حتی چند حمله محدود یا صرفاً احتمال حملات آینده میتواند باعث افزایش شدید هزینه بیمه، کاهش تردد کشتیها، اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی و وارد آمدن شوک اقتصادی بزرگی به چین و اقتصاد جهان شود. به اعتقاد او، تجربه جنگ ایران ممکن است حتی رهبران چین را نسبت به حمله به تایوان محتاطتر کند.
پیپ در پایان نتیجه میگیرد که جهان وارد دورهای تازه از رقابت قدرت شده است. از نظر او، آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان است و توان تخریب بیرقیبی دارد، اما دیگر نابود کردن اهداف نظامی به معنای دستیابی به نتایج سیاسی نیست. برتری در تشدید جنگ نیز دیگر تضمینشده نیست، زیرا بازیگران ضعیفتر با استفاده از فناوریهای دقیق و ارزان، جغرافیا و شبکههای پراکنده میتوانند هزینههایی سریعتر از توان قدرتهای بزرگ برای مهار آنها ایجاد کنند. در این نظم جدید، هدف کشورهای ضعیف شکست نظامی آمریکا نیست؛ بلکه ایجاد اختلال، افزایش هزینهها، فرسایش اعتماد بازارها و طولانی کردن درگیریهاست. او پیشبینی میکند که در سالهای آینده رقابت بر سر گلوگاههای راهبردی جهان مانند تنگه هرمز، تنگه تایوان، دریای سرخ، دریای چین جنوبی و تنگه مالاکا تشدید خواهد شد و افزایش هزینه حفاظت از تجارت جهانی، زنجیرههای تأمین و امنیت دریایی، ویژگی اصلی نظم بینالمللی جدید خواهد بود.