نشریه تخصصی «ژورنال جنگ‌های کوچک» در گزارشی با بررسی تجربه جنگ‌های اخیر، از ویتنام و افغانستان تا دریای سرخ و جنگ ۲۰۲۶ میان ایران، اسرائیل و آمریکا، استدلال می‌کند که مفهوم قدرت نظامی در جهان معاصر دگرگون شده است. در این چارچوب، بازیگران ضعیف‌تر دیگر برای پیروزی نیازی به غلبه در نبردهای بزرگ ندارند؛ کافی است با پهپادهای ارزان، تاکتیک‌های نامتقارن، اختلال در مسیرهای انرژی و جنگ فرسایشی، هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و روانی را بر ارتش‌های قدرتمند تحمیل کنند و مانع دستیابی آن‌ها به پیروزی نهایی شوند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه تخصصی «ژورنال جنگ‌های کوچک» / Small Wars Journal، به بررسی یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های جنگ در قرن بیست‌ویکم می‌پردازد: فروپاشی تصور کلاسیک از قدرت نظامی. نویسنده استدلال می‌کند که در جهان جدید، شمار جنگنده‌ها، ناوها، تانک‌ها، نیروهای نظامی و حتی برتری فناوری، دیگر الزاماً به معنای پیروزی نهایی در جنگ نیست. تجربه ویتنام، افغانستان، جنوب لبنان، دریای سرخ و جنگ ۲۰۲۶ میان ایران، اسرائیل و آمریکا نشان داده است که بازیگران ضعیف‌تر، اگر قواعد نبرد متعارف را نپذیرند، می‌توانند قدرت‌های نظامی برتر را فرسوده کنند و از دستیابی آن‌ها به پیروزی قطعی جلوگیری کنند.

نویسنده این روند را در قالب نوعی «فرسایش دموکراتیک» توضیح می‌دهد؛ وضعیتی که در آن پهپادهای ارزان، هوش مصنوعی، ابزارهای تجاری و تاکتیک‌های نامتقارن، انحصار جنگ مؤثر را از ارتش‌های بزرگ خارج کرده‌اند.

 

 شکست نبردهای بزرگ و بحران مفهوم پیروزی

 در منطق سنتی، قدرت نظامی با توان اجرای نبردهای بزرگ سنجیده می‌شد؛ اما جنگ‌های معاصر نشان داده‌اند که پیروزی در میدان نبرد لزوماً به معنای پیروزی در جنگ نیست. در جنگ ۲۰۲۶، حملات گسترده آمریکا و اسرائیل بخش‌هایی از توان متعارف ایران، از جمله پدافند هوایی، نیروی دریایی و ساختار فرماندهی را هدف قرار داد و سامانه‌های هوش مصنوعی امکان شناسایی و اولویت‌بندی اهداف را در مقیاسی بی‌سابقه فراهم کردند. با این حال، اعلام یک پیروزی قاطع همچنان دست‌نیافتنی باقی ماند؛ زیرا ایران، مانند بسیاری از بازیگران نامتقارن، جنگ را نه در قالب نبرد تعیین‌کننده، بلکه در قالب تداوم، فرسایش و جلوگیری از شکست نهایی تعریف کرد.

 

زمان به مثابه سلاح در جنگ فرسایشی

راهبرد بازیگران ضعیف‌تر بر یک اصل ساده اما تعیین‌کننده استوار است: آن‌ها لازم نیست در هر نبردی پیروز شوند؛ کافی است از شکست نهایی جلوگیری کنند. در این منطق، زمان خود به سلاح تبدیل می‌شود و هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و روانی جنگ، به‌تدریج توان ادامه درگیری را در طرف قدرتمند فرسوده می‌کند. ایران در جنگ اخیر با ترکیب حملات محدود موشکی و پهپادی، فشار اقتصادی و اختلال در مسیرهای انرژی تلاش کرد هزینه درگیری را از میدان نظامی فراتر ببرد و آن را به بازار انرژی، حمل‌ونقل جهانی و محاسبات اقتصادی قدرت‌های درگیر منتقل کند. حملات به کشتی‌های تجاری در خلیج فارس نشان داد جنگ‌های جدید فقط در خاک و آسمان رخ نمی‌دهند، بلکه در زنجیره‌های تأمین، بیمه کشتیرانی، قیمت انرژی و روان اقتصاد جهانی نیز ادامه پیدا می‌کنند.

 

پهپاد ارزان در برابر سامانه گران؛ تغییر معادله اقتصادی جنگ

 ظهور پهپادهای ارزان‌قیمت، هوش مصنوعی و ابزارهای تجاریِ قابل استفاده در جنگ، معادله هزینه و قدرت را تغییر داده است. پهپادی که ده‌ها هزار دلار قیمت دارد، می‌تواند سامانه دفاعی چند میلیون دلاری را وادار به واکنش کند و همین شکاف اقتصادی، جنگ را برای ارتش‌های بزرگ فرساینده‌تر می‌سازد. منطق مشابهی در کارزار حوثی‌ها در دریای سرخ نیز دیده شد؛ جایی که بازیگری بدون برخورداری از نیروی دریایی بزرگ، توانست با ابزارهای کم‌هزینه، هزینه‌های سنگینی را به قدرت‌های نظامی و مسیرهای تجارت جهانی تحمیل کند. حزب‌الله با پهپادهای ارزان و تولید محلی، حماس با کاهش وابستگی به فناوری‌های پیچیده و ایران با شناورهای پراکنده و تاکتیک‌های نامتقارن، همگی نشان داده‌اند که فناوری برتر همیشه به برتری راهبردی منجر نمی‌شود.

 

دموکراتیزه شدن توان جنگی در قرن بیست‌ویکم

 نویسنده تأکید می‌کند که جنگجوی قرن بیست‌ویکم ممکن است در هوش مصنوعی و ابزارهای تجاری همان نقشی را پیدا کند که تفنگ کلاشینکف برای شورشیان قرن بیستم داشت: پایین آوردن موانع دسترسی به توان جنگی مؤثر. به این ترتیب، بازیگران کوچک‌تر می‌توانند بدون داشتن ارتش کلاسیک، بدون ناوگان بزرگ و بدون نیروی هوایی پیشرفته، هزینه‌هایی نامتناسب بر قدرت‌های بزرگ تحمیل کنند. این همان نقطه‌ای است که «فرسایش» دموکراتیزه می‌شود؛ یعنی توان زمین‌گیر کردن دشمن دیگر فقط در اختیار دولت‌های بزرگ و ارتش‌های مجهز نیست، بلکه میان بازیگران غیردولتی، شبکه‌های نیابتی و کشورهایی که تاکتیک‌های نامتقارن را می‌پذیرند، توزیع می‌شود.

 

پرسش راهبردی قدرت‌های بزرگ؛ چگونه در نبرد پیروز شویم اما در جنگ فرسوده نشویم؟

جمع‌بندی گزارش این است که تا زمانی که راهبردهای نظامی متعارف بر نابودی سریع دشمن، برتری آتش و نبرد تعیین‌کننده متمرکز بمانند، قدرت‌های بزرگ همچنان با یک تناقض بنیادین روبه‌رو خواهند بود: می‌توانند در بسیاری از نبردها پیروز شوند، اما در جنگ‌های طولانی از رسیدن به نتیجه نهایی بازبمانند. تجربه ایران، حوثی‌ها، حزب‌الله و دیگر بازیگران نامتقارن نشان می‌دهد که آینده جنگ بیش از آنکه میدان نمایش قدرت مطلق ارتش‌های بزرگ باشد، عرصه فرسایش تدریجی، اختلال اقتصادی، فشار روانی و نبرد بر سر دوام سیاسی خواهد بود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.