پایگاه خبری جماران: یک عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تأکید بر اینکه اگر شخصی غیر از آیتالله شهید خامنهای رهبر بود انقلاب از بین میرفت، گفت: آیتالله خامنهای هم از نظر علمی، هم از نظر اجتماعی و رفتار با مردم، و هم از نظر فقهی و اصولی بسیار خوب و وارد بودند. نمیدانم در مشهد درسِ چه کسی رفته بودند، ولی از نظر فقه و اصول درس میگفتند و آنجا که بحث میکردند، هم بحث خوب میکردند، هم مطالعه داشتند. انتخاب ایشان توسط مجلس خبرگان، از عجایب روزگار بود؛ هیچکس فکر نمیکرد آیتالله خامنهای بتوانند اینطور اداره کنند، ولی بحمدالله بسیار خوب اداره کردند.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با آیتالله علیاکبر مسعودی خمینی تولیت پیشین حرم حضرت معصومه(س) را در ادامه میخوانید:
آشنایی حضرتعالی با شهید آیتالله خامنهای از چه زمانی و به چه صورتی آغاز شد؟
سن من حدود ۱۰ سال از ایشان بیشتر است. ما وقتی تابستان میشد، بچهها را برمیداشتیم و به مشهید میرفتیم. اولین سالی که به مشهد رفتیم، من رفتم به یکی از مدرسههای مشهد که آنجا بنشینم و یکقدری استراحت کنم. وقتی رفتم داخل، دیدم داخل یک اتاق چهار پنج نفر نشستهاند و دارند داد و قال میکنند. من هم جلوی آن اتاق بیرون نشستم. دیدم دارند بحث علمی میکنند. بحث علمی آنها که تمام شد، دیدم که یک آقایی هم از سادات محترم آنجاست. سلام و احوالپرسی کردم و بعد از یکی دیگر پرسیدم: «این آقا کیست؟» گفتند: «یکی از آقایان است که میآیند اینجا و پدرشان هم از بزرگان علما در مشهد هستند.» از آنجا سلام کردیم و احوالپرسی و من رفتم.
بعد پرسیدم، گفتند: «اینجا محل درس و بحث چهار پنج نفر از علماست که همهروزه برای بحث میآیند.» من هم همان ساعتی که این آقایان بحث میکردند، غالبا میرفتم جلوی آن حجره مینشستم و گوش میکردم که چه میگویند. یک روز که نشستم و گوش کردم، دیدم دارند بحثهای علمی و خوبی میکنند و ما هم اتفاقا همان بحثها را در قم داشتیم. وقتی بیرون آمدند، من به همان آقایی که نگاه کردم دیدم قدبلند، عینکی و آدم فرز و چابکی است، به ایشان گفتم: «شما همهروزه اینجا بحث دارید؟» گفتند: «بله ما بحث علمی میکنیم.» گفتم: «من هم بیایم اینجا بنشینم و گوش کنم مشکلی ندارید؟» ایشان گفتند: «نه، مشکلی ندارد.»
یک روز وقتی که رفتم نشستم، دیدم بحثهای علمی را با خیلی داد و قال انجام میدهند. بعد که بحث تمام شد و بیرون آمدند، گفتم: «اینجا چه بحثی میکنید؟» گفتند: «ما دو تا بحث داریم؛ یکی فقه و یکی اصول.» گفتم: «من هم اینجا میآیم مینشینم، عیبی ندارد؟» ایشان گفتند: «نه، چه عیبی دارد؟» ما از آنجا با ایشان آشنا شدیم؛ یعنی قبل از اینکه ایشان اصلاً به قم بیایند یا مسائلی پیش بیاید، ما آنجا با ایشان آشنا شدیم. روزها هم میرفتیم آنجا حرفهایشان را گوش میکردیم. بعضی اوقات هم اشکال میکردند و بعضی اوقات هم جواب میدادند. من دیدم که ایشان واقعا یکی از افرادی هستند که هم حوصله دارند، هم فکر دارند و هم بحثهای خوبی میکنند. پرسیدم، فرمودند که پدرشان امام جماعت این مسجد و از علما هستند.
بعد از آن که دیگر مشهد نرفتیم و ایشان به قم آمدند، ما با ایشان آشنا بودیم. اما داستان قم آمدنشان را برای آقایان بگویم: من یک روز از خیابان ارم رد میشدم، دیدم یک آقایی از دور دارد میآید؛ این آقا اولا عینک زده، ثانیاً خیلی قدبلند است و ثالثاً یک عصایی هم دستشان است و کتوشلواری است. من از دور گفتم خدایا این کیست؟ من که آدم کنجکاوی بودم، رفتم جلو و دیدم که ایشان همان آقایی است که در مشهد میآمدند، مینشستند و بحث میکردند. رفتم، سلام و احوالپرسی کردم و گفتم که: «آقا شما با این قیافه چطور آمدید اینجا؟» گفتند: «من اگر با آن قیافه میآمدم، دنبال من بودند که ببینند من چه کسی هستم، کجا میروم و چه جوری است.»
گفتم: «الان جامعه مدرسینی هست، شما اطلاع دارید؟» گفتند: «بله.» گفتم: «جامعه مدرسین در فلان منزلاند، میخواهید شما را ببرم آنجا؟» گفتند: «خیلی خوب است.» از همانجا ما با هم صحبت کردیم و ایشان را به جامعه مدرسین بردیم. آنجا عینک و لباس مبدل را برداشت و آمد نشست. تمام وقتی که جامعه مدرسین جلسه داشت، ایشان هم نشستند و در مباحثشان شرکت میکردند و بحث میکردند. ایشان خیلی خوشحال شدند که من ایشان را به جامعه مدرسین آوردم. اعضای جامعه مدرسین هم که از بزرگان بودند، آنجا با ایشان آشنا شدند.
من که آدم تقریباً کنجکاوی بودم، پرسیدم: «آقا شما چرا با این قیافه آمدید؟ شما که لباس و عمامه داشتید.» ایشان فرمودند: «خیلی سؤال جالبی است. من را دارند تعقیب میکنند. من اینطور آمدم که من را نشناسند و من بیایم قم با آقایان صحبت کنم و شناخته نشوم.» من فکر کردم از همان روز ایشان در فکر این بودند که در جریانهای سیاسی وارد شوند ولی شناخته نشوند و واقعا هم شناخته نمیشدند.
پس واسطه آشنایی ایشان با جامعه مدرسین، شما بودید؟
بله و بعد از آن ما با ایشان آشنا بودیم. چهار پنج سال تمام که تابستانها من میرفتم مشهد، با ایشان صحبت و بحث میکردیم. ما تقریباً با هم آشنا شده بودیم تا وقتی که ایشان به قم آمدند.
ایشان وقتی آمدند قم، در مدرسه حجتیه یک اتاقی گرفتند. من هم مدرسه حجتیه بودم. این خاطره خوب و شیرینی است؛ من یک روز آمدم توی اتاق ایشان، دیدم یک نان سنگک آنجا گذاشتهاند. گفتم چه نان خوبی است، خیلی عالی است. گفتم حالا خوب است یک لقمهای از این بردارم ببینم. رفتم و یک مقدار کمی از گوشه این نان سنگک را کندم و خوردم. چنددقیقهای گذشت، دیدم ایشان آمدند. سلام و تعارف کردیم و یکدفعه رفتند سر نان و گفتند: «این نان من را چه کسی سرش را خورده؟» گفتم: «آقا من!» گفتند: «چه حق داشتی شما سر نان من را بخوری؟» گفتم: «چرا؟» گفت: «برای اینکه من مهمان دارم و این نان را برای مهمانم گرفتهام.» گفتم: «حالا دیگر باید ببخشید، ما یکلقمهنان خوردیم و اینها!» ایشان هم قبول کردند.
یک روز هم از کوچه مدرسه حجتیه میگذشتم، ایشان داشتند میآمدند؛ من هم رسیدم و سلام و تعارف. زمانی بود که ما طلبه بودیم و از نظر وضع مالی بسیار بد بودیم. من پول نداشتم؛ مثلا ماهیانه ۱۰ تومان میدادند که با آن زندگی کنیم. به ایشان رسیدم و احوالپرسی کردیم. گفتند: «من در مدرسه کار دارم، میخواهم بروم.» گفتم: «من چه وقت شما را ببینم؟» گفتند: «من یکمقداری کار دارم و مهمان دارم.» ما رفتیم و نزدیکهای ظهر که برگشتم، آقای خامنهای از اتاق بیرون آمدند. گفتم: «یک آقایی آمد اینجا، من آدرس شما را دادم؛ ۱۰ تومان پول میخواست به شما بدهد.» گفتند: «بله.» گفتم: «من هیچ پول ندارم.» دو تومان به من دادند. از اینجا با هم رفیق بودیم. دو تومان پول آن روز خیلی پول بود، من رفتم نان و سایر چیزها گرفتم.
مستحضرید که در سخنان و مواضع ایشان، همواره نشانههایی از علاقه، ارادت و پیوند عمیق با امام خمینی(س) دیده میشد. این علاقه و ارتباط را چگونه ارزیابی میکنید و منشأ آن چه بود؟
امام خمینی(س) آدمی بودند که هیچوقت هیچکس را تنها راه نمیدادند. اگر کسی میخواست پیش ایشان برود، میگفتند حتما باید یک نفر بیاید اینجا بنشیند؛ چون ممکن است وقت وقت کسی بیاید و صحبتهایی شود و بیرون خلافش را بگوید. یک روز آقای خامنهای آمدند و گفتند: «میخواهم امام را ببینم.» من به امام گفتم: «یک آقایی از طلبههای خیلی خوب مشهد میخواهند شما را ببینند.» فرمودند: « بیایند، شما هم بیا بنشین؛ یکی دیگر هم بگو بیاید.» آقای خامنهای آمدند. آن وقت یک جوان خوب، خوشهیکل، خوشقیافه، با لباسهای خیلی خوب و از آدمهای بهدردبخور بودند.
آمدند نشستند و امام خمینی(س) گفتند: «بگو چای بیاورند.» من رفتم چای بیاورم و یک نفر دیگر هم آنجا نشسته بود. آقای خامنهای فرمودند: «من مسائلی دارم که میخواهم با آقا صحبت کنم، اگر کسی نباشد خوب است.» امام خمینی(س) گفتند: «فلانی باشد.» من رفتم و آن آقا هم رفتند. آقای خامنهای نشستند و با ایشان خیلی مسائل را صحبت کردند؛ مسائل علمی و مسائل دیگر میپرسیدند. شاید حدود یک ساعت صحبت کردند. البته من نمیماندم آنجا، میرفتم و میآمدم و نمیدانستم چه میخواهند بگویند، ولی امام خمینی(س) یک ساعت با ایشان صحبت کرد. این زمانی بود که تقریبا میخواست انقلاب شروع شود.
آقای خامنهای واقعا درک بسیار خوبی داشتند و آدمشناس بودند؛ میشناختند که چه کسی به درد کدام کار میخورد. از چیزهایی که خدای متعال به انقلاب داد این بود که پس از امام خمینی(س) فردی بودند که خوب اداره کردند؛ اگر ایشان نبودند و کسی بود که نمیتوانست اداره کند، واقعا مشکل میشد. پس از ارتحال امام خمینی(س)، اداره انقلاب به ایشان واگذار شد و انصافا خیلی خوب اداره کردند و من فکر میکنم که اگر شخص دیگری بود نمیتوانست به این خوبی اداره کند.
علاقه و ارتباط ایشان با حضرت امام خیلی زیاد بود. این اصلا پرسش ندارد! برای اینکه هر وقت امام خمینی(س) کار داشتند، اولین شخصی که کنار ایشان مینشستند، آقای خامنهای بودند و بعد افراد دیگر یکی یکی میآمدند. اساسا مثل پسر و پدر بودند؛ اینقدر امام خمینی(س) ایشان را دوست داشتند. در این مدت ۳۷ سال انقلاب و مردم را اداره کردند و واقعاً میتوان گفت که جای امام خمینی(س) شخص خوبی آمد.
دورهای که تولیت آستان مقدس حضرت معصومه سلاماللهعلیها بودم هم با ایشان رفتوآمد داشتیم و صحبت میکردیم. ایشان این جمله را فرمودند: «اگر این مسجد ساخته نمیشد، ما جایی برای منبر و صحبت و نماز نداشتیم. خیلی کار خوبی شده که شما این مسجد را ساختید.» در این مدتی که من دنبال کارها بودم، ایشان همیشه از من پشتیبانی کردند و همیشه اظهار میکردند که کار شما خوب است و من هم از شما راضیام. خدا کند ایشان هم از ما راضی باشند.
خاطره خاصی از سفرهای ایشان به قم و زیارت حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها دارید؟
بعد از اینکه ما این مسجد را ساختیم، گفتیم دور مسجد کتیبههایی بنویسند. یک شب ایشان گفتند که میخواهم به قم بیایم. بعد از اینکه اینجا را ساختیم، ایشان آمدند و از اول مسجد دقیق نگاه کردند و خواندند که دور مسجد چه نوشته شده است. بعد که تمام شد، پرسیدند: «خطِ کیست؟» گفتم: «خط یک خطاط قمی به نام آقای موحد است.» آقای موحد از بهترین خطاطهای قم است و الآن هم هستند. گفتند: «کتیبههای اینجا خیلی عالی شده؛ اینها را از کجا پیدا کردید؟» گفتم: «آقا، من از میان نوشتههای جاهای مختلف انتخاب کردم.» خیلی راضی بودند از اینکه این مسجد ساخته شده و ما چهکار کردیم.
در توسعه حرم هم شنیدم از شما تجلیل میکردند.
بله؛ ایشان به ما لطف داشتند.
درباره جامعیت علمی شهید آیتالله خامنهای توضیح بفرمایید؛ بُعدی که شاید در پسِ چهره سیاسی و مدیریتی ایشان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. جامعیت علمی ایشان چگونه بود؟
من عرض کردم که وقتی میرفتیم مشهد و آنجا در مدرسه مینشستیم، این آقایان میآمدند بحث میکردند و من بیرون حجره گوش میکردم. من در مدتی که چند سال این کار را کردم، دیدم انصافا مثلا کتاب «قوانین» را بحث میکردند که از کتابهای بسیار مشکل است و اشکال هم میکردند. بسیار از نظر علمی خوب بود، ایشان وارد و درسخوانده بودند. علاوه بر جنبه علمی، الحمدلله از نظر سیاسی هم بسیار خوب بودند و امور سیاسی را خوب اداره کردند.
به نظر حضرتعالی بزرگترین ویژگی شخصیتی، فکری یا مدیریتی آیتالله شهید خامنهای چه بود؟
چیزهایی که گفتم همه از خصوصیات ایشان بود. آیتالله خامنهای هم از نظر علمی، هم از نظر اجتماعی و رفتار با مردم، و هم از نظر فقهی و اصولی بسیار خوب و وارد بودند. نمیدانم در مشهد درسِ چه کسی رفته بودند، ولی از نظر فقه و اصول درس میگفتند و آنجا که بحث میکردند، هم بحث خوب میکردند، هم مطالعه داشتند. انتخاب ایشان توسط مجلس خبرگان، از عجایب روزگار بود؛ هیچکس فکر نمیکرد آیتالله خامنهای بتوانند اینطور اداره کنند، ولی بحمدالله بسیار خوب اداره کردند.
کدام ویژگی یا بُعد از شخصیت ایشان را کمتر شناختهشده میدانید و فکر میکنید مردم کمتر با آن آشنا شدند؟
من فکر میکنم که آیتالله خامنهای را مردم از جهات مختلف میشناختند و ناشناخته نماندند؛ ولو اینکه تدریسهای آنچنانی نداشتند، اما وقتی بحث علمی میکردند بسیار خوب بود. مردم هم راضی بودند و بهخصوص از نظر اجتماعی خیلی با مردم خوب رفتوآمد میکردند. مردم همه از ایشان راضی بودند. کمتر میشود کسی در این شغلها باشد و همه از او راضی باشند، ولی از آقای [آیتالله شهید] خامنهای همه راضی بودند و امیدوارم انشاءالله خدای متعال در صدر بهشت به ایشان جا بدهد.
درباره نگاه ایشان به افراطیون و تندروها اگر نکتهای دارید، بفرمایید.
در این مسأله خیلی بحث زیاد است. یک عدهای که اسم نمیبرم میخواستند ایشان را از دور بیرون ببرند؛ میخواستند بگویند از نظر علمی وارد نیست، درحالیکه از نظر علمی بسیار خوب بودند. اما یک عدهای هم شدیدا مقلد ایشان بودند و ایشان را قبول داشتند. انصافا در این مدتی که ایشان متصدی امور بودند، از جهات مختلفی کشور را خوب اداره کردند.
آقای خامنهای از جهات مختلفی انقلاب را خلاصه زنده نگه داشتند. این انقلابی که امام خمینی(س) با آن وضع انجام دادند، من فکر میکنم اگر غیر از آقای خامنهای بود، انقلاب سستی پیدا میکرد و از بین میرفت. الآن دارم عرض میکنم، انقلابیونی که الآن وجود دارند باید متوجه باشند که امثال آقای خامنهای در انقلاب کم آمدهاند. امیدوارم انشاءالله امثال ایشان هنوز هم پدید بیایند؛ خدای متعال به ما دهد.