پژوهشها نشان میدهد چاقی تنها یک مشکل جسمی نیست؛ این بیماری با افسردگی، اضطراب، خواب، عملکرد مغز و سلامت روان ارتباطی دوطرفه و پیچیده دارد.
به گزارش جماران به نقل از مجله علمی، نهادهای سلامت، چاقی را یک بیماری مزمن و پیچیده میدانند که تنها به اضافهوزن یا برهم خوردن تعادل میان کالری دریافتی و مصرفی محدود نمیشود، بلکه تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، هورمونی، عصبی، رفتاری، محیطی و اجتماعی قرار دارد.
سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است که چاقی به یکی از شایعترین مشکلات سلامت عمومی در جهان تبدیل شده است. بر اساس آمار این سازمان، در سال ۲۰۲۲ از هر هشت نفر در جهان، یک نفر به چاقی مبتلا بوده است. همچنین میزان شیوع چاقی در میان بزرگسالان از سال ۱۹۹۰ تاکنون بیش از دو برابر شده و در میان کودکان و نوجوانان نیز روندی افزایشی داشته است.
در عین حال، شواهد پزشکی نشان میدهد میان چاقی و اختلالات سلامت روان، بهویژه افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن و اختلال در تصویر ذهنی از بدن، ارتباطی قابل توجه وجود دارد. البته این شواهد نه چاقی را تنها عامل بروز اختلالات روانی میدانند و نه اختلالات روانی را تنها علت افزایش وزن، بلکه از وجود رابطهای دوطرفه میان این دو حکایت دارند؛ به این معنا که چاقی میتواند احتمال ابتلا به برخی اختلالات روانی را افزایش دهد و در مقابل، مشکلات روانی نیز ممکن است موجب افزایش وزن یا دشوار شدن کاهش آن شوند.
این ارتباط از مسیرهای مختلفی شکل میگیرد؛ از جمله انگ اجتماعی مرتبط با اضافهوزن، التهاب مزمن با شدت پایین، اختلالات خواب، کاهش فعالیت بدنی، تغییرات اشتها، مصرف برخی داروهای روانپزشکی و همچنین شرایط اجتماعی و اقتصادی که بر تغذیه، تحرک و دسترسی به خدمات درمانی اثر میگذارند.
پژوهشگران هشدار میدهند که درمان چاقی بدون توجه به سلامت روان، یا درمان اختلالات روانی بدون پایش وزن و وضعیت متابولیک، میتواند به ارائه مراقبتهای درمانی ناقص منجر شود.
انگ اجتماعی و تبعیض
مطالعات علمی این دیدگاه را که چاقی صرفاً ناشی از ضعف اراده یا تنبلی است، رد میکنند. وزن بدن انسان توسط شبکهای پیچیده از پیامهای عصبی و هورمونی تنظیم میشود که مغز، بافت چربی، دستگاه گوارش، لوزالمعده و هورمونهای تنظیمکننده گرسنگی، سیری و مصرف انرژی در آن نقش دارند.
عوامل ژنتیکی، محیط غذایی، کیفیت خواب، استرس، مصرف داروها و میزان فعالیت روزانه نیز بر عملکرد این شبکه تأثیرگذار هستند.
شرایط زندگی مدرن این عوامل را پیچیدهتر کرده است؛ دسترسی گسترده به غذاهای پرکالری و فوقفرآوریشده، کاهش تحرک در بسیاری از مشاغل، کمبود یا اختلال خواب و قرار گرفتن مداوم در معرض استرس، همگی با افزایش وزن از یک سو و اختلالات خلقی، اضطراب و تغییر در تنظیم اشتها از سوی دیگر ارتباط دارند.
یکی از مهمترین حلقههای ارتباطی میان چاقی و سلامت روان، انگ اجتماعی و تبعیض است. افرادی که با چاقی زندگی میکنند، ممکن است با اظهارنظرهای منفی، زورگویی، یا تبعیض در محیطهای آموزشی، محل کار و حتی مراکز درمانی مواجه شوند.
یافتههای پژوهشی نشان میدهد انگ ناشی از وزن، علاوه بر آسیبهای روانی، میتواند سلامت جسمی افراد را نیز تحت تأثیر قرار دهد و احتمال دریافت یا ادامه مراقبتهای درمانی مناسب را کاهش دهد.
بررسیها همچنین نشان داده است که برخی بیماران مبتلا به چاقی هنگام مراجعه به مراکز درمانی با پیشداوریهایی درباره میزان پایبندی یا سبک زندگی خود روبهرو میشوند و گاهی شکایتهای پزشکی آنان بدون بررسی کافی صرفاً به اضافهوزن نسبت داده میشود. چنین تجربههایی میتواند باعث اجتناب از مراجعه به پزشک، تأخیر در انجام آزمایشها و تضعیف رابطه بیمار و درمانگر شود.
تأثیر انگ اجتماعی تنها به سلامت روان محدود نیست؛ این مسئله ممکن است به رفتارهای ناسالمی مانند پرهیز از فعالیت بدنی در مکانهای عمومی، خودداری از پیگیری درمان یا گرفتار شدن در چرخه رژیمهای سخت و بازگشت دوباره وزن منجر شود. پژوهشگران این روند را بخشی از چرخه تکرارشونده میان فشار روانی، رفتارهای سلامتمحور و وزن بدن میدانند.
عوارض چاقی
مسیرهای زیستی نیز نقش مهمی در ارتباط میان چاقی و سلامت روان دارند. مطالعات نشان میدهد چاقی، بهویژه چاقی احشایی که با تجمع چربی در اطراف اندامهای داخلی همراه است، با التهاب مزمن و خفیف در بدن ارتباط دارد. این التهاب میتواند بر بخشهایی از مغز که مسئول تنظیم خلقوخو، انگیزه و احساس پاداش هستند، اثر بگذارد و یکی از دلایل احتمالی ارتباط میان چاقی و افسردگی باشد.
از سوی دیگر، عوارض ناشی از چاقی نیز بار روانی و رفتاری قابل توجهی ایجاد میکنند. درد مفاصل، وقفه تنفسی هنگام خواب، خستگی مزمن، دیابت نوع دو، فشار خون بالا و محدودیت در حرکت، همگی میتوانند کیفیت زندگی را کاهش داده و خطر ابتلا به افسردگی یا اضطراب را افزایش دهند.
در مقابل، علائم افسردگی و اضطراب نیز انجام فعالیت بدنی، پیگیری درمان و اصلاح الگوی تغذیه را دشوارتر میکنند.
اختلالات روانی نیز از مسیرهای مختلف بر وزن بدن اثر میگذارند. برای مثال، افسردگی میتواند موجب کاهش انرژی، افت انگیزه و کاهش فعالیت بدنی شود و در برخی افراد با افزایش اشتها یا تمایل بیشتر به مصرف غذاهای شیرین و پرچرب همراه باشد. همچنین اختلالات خواب، چه به شکل بیخوابی و چه خواب بیش از حد، میتوانند بر وزن بدن و سوختوساز تأثیر بگذارند.
اضطراب مزمن نیز با فعال شدن سامانه پاسخ به استرس در بدن، شامل محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و غدد فوقکلیوی، همراه است.
اختلالات خوردن و نقش آن در چاقی
اختلالات خوردن، بخش مهمی از ارتباط میان چاقی و سلامت روان را تشکیل میدهند. برای مثال، اختلال پرخوری افراطی (Binge Eating Disorder) میتواند با افزایش وزن، احساس از دست دادن کنترل و احساس گناه همراه باشد، در حالی که رژیمهای غذایی سختگیرانه یا انگ اجتماعی ناشی از چاقی ممکن است این اختلالات را تشدید کنند.
به همین دلیل، منابع علمی میان درمان چاقی و درمان اختلالات خوردن تفاوت قائل میشوند و تأکید دارند که در برخی بیماران، هر دو مشکل باید بهطور همزمان مورد ارزیابی قرار گیرند.
دستورالعملهای انجمنهای غدد درونریز نیز نشان میدهد برخی داروهای مورد استفاده برای درمان بیماریهای مزمن، از جمله بعضی داروهای ضدافسردگی، داروهای ضدروانپریشی و تثبیتکنندههای خلق، ممکن است در برخی بیماران موجب افزایش وزن شوند. با این حال، این موضوع به معنای قطع درمانهای روانپزشکی یا دارویی نیست، بلکه بر ضرورت پایش وزن، دور کمر، قند خون و چربیهای خون و بررسی گزینههای درمانی جایگزین در صورت نیاز تأکید دارد.
نقش مغز در ارتباط چاقی و سلامت روان
مغز نقطه اتصال اصلی میان چاقی و سلامت روان به شمار میرود. این عضو مسئول تنظیم احساس گرسنگی و سیری، پاسخ به پاداش، مدیریت استرس و کنترل خلقوخو، فعالیت بدنی و خواب است.
غذاهای سرشار از قند و چربی، مدارهای پاداش مغز را فعال میکنند؛ مدارهایی که بهطور طبیعی در جستوجوی انرژی نقش دارند. در محیطی که غذاهای پرکالری همواره در دسترس هستند، کنترل اشتها بهویژه برای افرادی که با استرس، افسردگی یا اضطراب مواجهاند، دشوارتر میشود.
هورمونهای تنظیمکننده انرژی نیز در این فرآیند نقش دارند. لپتین (هورمون سیری)، انسولین، گرلین (هورمون گرسنگی) و سایر هورمونها، اطلاعات مربوط به ذخایر انرژی، گرسنگی و سیری را به مغز منتقل میکنند. عملکرد برخی از این هورمونها نیز تحت تأثیر خواب، استرس و زمانبندی وعدههای غذایی قرار میگیرد.
پژوهشهای مرتبط با خواب و متابولیسم نشان دادهاند که کمبود خواب یا اختلال در ساعت زیستی بدن میتواند بر اشتها، انتخاب مواد غذایی، میزان مصرف انرژی و در نهایت خطر ابتلا به چاقی تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، پژوهشگران در حال بررسی «محور روده ـ مغز» بهعنوان یکی از مسیرهای احتمالی ارتباط میان چاقی و افسردگی هستند. برخی مطالعات از وجود ارتباط میان میکروبیوم روده، التهاب، سوختوساز بدن و خلقوخو حکایت دارند، اما این حوزه همچنان در مرحله تحقیقات قرار دارد و هنوز نمیتوان بر اساس آن توصیههای درمانی قطعی یا نسخهای واحد برای همه بیماران ارائه کرد.
تأثیر خواب
خواب یکی از عوامل مشترک و تأثیرگذار بر چاقی و سلامت روان است. کمبود یا اختلال خواب میتواند موجب افزایش اشتها، مصرف بیشتر غذا، کاهش انرژی لازم برای فعالیت بدنی و همچنین تشدید علائم اضطراب، افسردگی و کاهش تمرکز شود.
چاقی همچنین با «آپنه انسدادی خواب» یا وقفه تنفسی حین خواب ارتباط دارد؛ وضعیتی که در آن تنفس فرد بارها در طول خواب متوقف میشود و در نتیجه خواب منقطع، خوابآلودگی روزانه، خستگی، کاهش فعالیت، افت خلقوخو و دشواری در کنترل وزن را به دنبال دارد.
پژوهشهای جدید تأکید میکنند که باید میان بیان خطرات پزشکی چاقی و استفاده از ادبیات یا سیاستهایی که موجب تشدید انگ اجتماعی میشود، تفاوت قائل شد.
در همین راستا، بیانیهای بینالمللی که در نشریه Nature Medicine منتشر شده، اعلام میکند انگ اجتماعی مرتبط با چاقی میتواند آسیبهای جسمی و روانی ایجاد کرده و دسترسی افراد به مراقبتهای درمانی مناسب را کاهش دهد.
به همین دلیل، بسیاری از نهادهای حرفهای توصیه میکنند به جای استفاده از برچسبهایی مانند «فرد چاق»، از عبارتهایی نظیر «فرد مبتلا به چاقی» یا «فردی که با چاقی زندگی میکند» استفاده شود تا از انگزنی کاسته شده و ارتباط درمانی میان بیمار و پزشک تقویت شود.
درمان چاقی
راهنماهای بالینی تأکید میکنند که درمان چاقی باید چندبعدی باشد و علاوه بر تغذیه و فعالیت بدنی، اصلاح رفتار، بهبود خواب، ارزیابی بیماریهای همراه و در صورت نیاز، استفاده از دارو یا جراحی را نیز در بر گیرد.
متخصصان غدد تأکید دارند که اصلاح سبک زندگی، تغذیه سالم و افزایش فعالیت بدنی، پایه اصلی همه برنامههای درمان چاقی هستند؛ حتی زمانی که بیمار از دارو یا جراحی بهره میبرد.
در صورت وجود افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن، انگ اجتماعی درونیشده یا اختلال تصویر بدنی، درمانهای روانشناختی نیز باید در برنامه درمانی گنجانده شوند. این موضوع به معنای روانی بودن چاقی نیست، بلکه نشان میدهد رفتارهای مرتبط با غذا، فعالیت بدنی و خواب، تحت تأثیر وضعیت روانی و شرایط اجتماعی قرار دارند.
مطالعات نشان دادهاند فعالیت بدنی منظم علاوه بر کمک به کاهش وزن، موجب بهبود خلقوخو، کیفیت خواب و حساسیت به انسولین شده و در حفظ توده عضلانی هنگام کاهش وزن نیز مؤثر است. به همین دلیل، متخصصان انجام فعالیتهایی را توصیه میکنند که قابلیت ادامه یافتن در بلندمدت را داشته باشند.
در حوزه تغذیه نیز توصیه میشود مصرف غذاهای فوقفرآوریشده و نوشیدنیهای شیرین کاهش یافته و در مقابل، مصرف مواد غذایی سرشار از فیبر و پروتئین افزایش یابد. همچنین رژیم غذایی باید قابل ادامه و پایدار باشد، زیرا رژیمهای سختگیرانه بهویژه در افراد مبتلا به اختلالات خوردن یا دارای سابقه کاهش و افزایش مکرر وزن، میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
امروزه داروهای درمان چاقی، از جمله داروهای گروه آگونیست گیرنده GLP-1، برای برخی بیماران و بر اساس معیارهای مشخص، به بخشی از گزینههای درمانی تبدیل شدهاند. با این حال، این داروها باید تحت نظر پزشک مصرف شوند و جایگزین اصلاح سبک زندگی نیستند.
در خصوص نگرانیها درباره تأثیر این داروها بر سلامت روان نیز، سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) در آوریل سال گذشته اعلام کرد بررسیهای این نهاد هیچ شواهدی مبنی بر افزایش افکار یا رفتارهای خودکشی در مصرفکنندگان داروهای GLP-1 نشان نداده است. با این وجود، ارزیابی سابقه روانپزشکی و پایش علائم روانی، بهویژه در بیماران مبتلا به اختلالات روانی یا اختلالات خوردن، همچنان ضروری است.
مطالعات همچنین نشان میدهد جراحی چاقی ممکن است در برخی بیماران با بهبود علائم افسردگی همراه باشد، اما این موضوع جایگزین ارزیابی روانشناختی قبل و بعد از جراحی نمیشود. بررسیها نشان دادهاند داوطلبان جراحی چاقی بیش از سایر افراد در معرض افسردگی، اضطراب و اختلالات خوردن قرار دارند و پیگیری روانشناختی میتواند به سازگاری بهتر آنان با تغییرات جسمی و رفتاری پس از عمل کمک کند.
توجه ویژه به کودکان و نوجوانان
چاقی در کودکان و نوجوانان نیازمند رویکردی متفاوت است، زیرا در این سنین، وزن بدن ارتباط نزدیکی با تصویر ذهنی از بدن، قلدری، وضعیت روحی و رفتارهای تغذیهای دارد.
آکادمی اطفال آمریکا توصیه میکند درمان این گروه سنی با رویکردی خانوادگی، بدون انگزنی و همراه با ارزیابی بیماریهای همراه و حمایتهای روانی و رفتاری انجام شود.
بر اساس این دستورالعملها، درمان نباید بر سرزنش کودک یا تمرکز بر ظاهر او استوار باشد، بلکه باید خانواده و جامعه را در زمینه تغذیه سالم، فعالیت بدنی، خواب مناسب و حمایت روانی درگیر کند؛ بهویژه زمانی که علائم افسردگی، اضطراب، اختلالات خوردن یا تجربه قلدری وجود داشته باشد.
جمعبندی
پژوهشهای جدید نشان میدهد توصیههای سادهای مانند «کمتر غذا بخور و بیشتر ورزش کن» بهتنهایی برای درمان چاقی کافی نیست، زیرا عواملی مانند کیفیت خواب، استرس، مصرف داروها، دردهای مزمن، وضعیت اقتصادی، محیط غذایی، انگ اجتماعی، اختلالات خوردن و حمایت اجتماعی، همگی در بروز و تداوم چاقی نقش دارند.
از این رو، پزشکی نوین بر ارزیابی فردمحور تأکید دارد؛ رویکردی که در آن وضعیت روانی، شرایط اجتماعی و عوامل جسمی بیمار همزمان بررسی میشوند.
شواهد علمی نیز نشان میدهد ارتباط میان چاقی و سلامت روان یک رابطه علت و معلولی ساده نیست، بلکه شبکهای پیچیده از عوامل زیستی، رفتاری و اجتماعی است. بر همین اساس، درمان مؤثر چاقی مستلزم آن است که سلامت روان نیز بهعنوان بخشی جداییناپذیر از فرآیند ارزیابی و درمان مورد توجه قرار گیرد.
پژوهشها نشان میدهد قرار گرفتن طولانیمدت در معرض استرس میتواند با تغییر سطح هورمون کورتیزول، اختلال در خواب و تغییر اشتها همراه باشد؛ عواملی که در برخی افراد به افزایش تجمع چربی احشایی منجر میشوند.