مراسم تشییع پیکر بهروز رضوی صبح امروز از مقابل مسجد بلال سازمان صداوسیما برگزار شد.
به گزارش جماران، مراسم تشییع پیکر بهروز رضوی صبح چهارشنبه ـ ۲۷ خرداد ماه ـ با حضور خانواده و نزدیکان، جمعی از مدیران، هنرمندان و برنامهسازان صداوسیما در محوطه مسجد بلال سازمان صدا و سیما برگزار شد.
عاطفه رضوی، خواهر زندهیاد بهروز رضوی، به همراه حسین پاکدل و مجید مظفری صبح امروز در آیین تشییع پیکر این گوینده و مجری پیشکسوت رادیو حضور داشتند و در کنار دوستان و اهالی رسانه با او وداع کردند.
احمد پهلوانیان (معاون صدا)، بیوک میرزایی، اقبال واحدی، حمید محمدی(مجری برنامههای ورزشی)، علیرضا جاویدنیا، راحله امینیان (مجری و گوینده رادیو) و همایون اسعدیان (کارگردان سینما و تلویزیون)، صبح امروز در آیین تشییع زندهیاد بهروز رضوی حضور داشتند.
فرهنگ جولایی (پیشکسوت رادیو و از بستگان بهروز رضوی) و محمدباقر رضایی (سردبیر کتاب شب رادیو که سالها با بهروز رضوی همکاری داشت) از دیگر حاضران در این مراسم بودند.
در بخشی از مراسم پیام سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد در پی درگذشت بهروز رضوی قرائت شد.
اجرای مراسم را سعید توکلی ـ تهیهکننده باسابقه رادیو ـ عهدهدار بود.
بهروز رضوی میگفت نباید آزار رساند
فرهنگ جولایی، از نزدیکان و دوستان صمیمی بهروز رضوی، در این مراسم ضمن ابراز تأسف عمیق از درگذشت این هنرمند، اظهار کرد: سخن گفتن از رفیق عزیزی که ۵۰ سال با یکدیگر رفاقت و همزیستی داشتهایم، بسیار دشوار و جانکاه است. درخصوص فعالیتهای هنری ایشان، آنچه در این روزها بر افکار عمومی مشهود بوده، گویای جایگاه والای ایشان است و من بهسختی میتوانم فقدان یکی از بهترین و صمیمیترین دوستانم را تحمل کنم.
وی افزود: بهروز رضوی دارای ویژگیهای برجستهای بود که همواره مورد تأکید همگان قرار میگرفت، از جمله صدای بینظیر او که بیتردید یکی از ممتازترین خصوصیاتش به شمار میرفت. علاوه بر این، تسلط وی بر مباحث فرهنگی، ادبی و زبان فارسی، عاملی مؤثر در دلنشینتر شدن صدای او بود و بهدرستی میتوان گفت که ایشان تمامی شاخصهای یک هنرمند حرفهای و توانمند را دارا بود.
جولایی در ادامه، با پخش قطعۀ صوتی از بهروز رضوی که در روزهای پایانی عمرش ضبط شده بود، خاطرنشان کرد: این گفتار برخاسته از ژرفای وجود و اندیشۀ رفیقم بهروز بود. او در آن سخنان بر این نکته تأکید داشت که تا زمانی که زنده هستیم، نباید به یکدیگر آزار رسانیم و باید هوای هم را داشته باشیم و از آزردن دیگران، بهویژه کسانی که مسئولیتی بر عهده دارند، پرهیز کنیم.
وی همچنین به برنامۀ «یکشنبه سبز» اشاره کرد و گفت: این برنامه به تشخیص مسئولان مربوطه، متوقف و تعطیل شد و بهروز رضوی از این بابت دلتنگ و آزردهخاطر شد. در پایان، جولایی مجدداً بر لزوم همراهی و مدارا در دوران حیات تأکید ورزید.
عذرا وکیلی، از پیشکسوتان رادیو، ضمن ابراز همدردی، اظهار کرد: پس از شنیدن سخنان ارزشمندی که درباره همکار بزرگوار، استاد ارجمند و انسان والامقامی چون بهروز رضوی ایراد شد، خود را بسیار کوچکتر از آن میدانم که به اظهارنظر بپردازم؛ با این حال، به عنوان یک بانوی پیشکسوت و مادربزرگگونه، احساس میکنم سخنی بر عهده دارم.
وی سخنان خود را با این بیت که «مرگ را گزیری که هیچش گریزی نیست» آغاز کرد و گفت: این سنتی فراگیر و قانونی همگانی برای تمامی آفریدگان است. اما در میان انسانها، کسانی هستند که وقتی از میان ما میروند، ناخواسته زمزمه میکنیم «حیف و صد حیف». بهروز رضوی بیتردید از جمله آن اشخاصی بود که فقدانش واقعاً مایه تأسف و دریغ است. صدای گرانقدر و صمیمی او همواره در یادها و خاطرات باقی خواهد ماند.
وی افزود: نخستین آشنایی نزدیک و کاری من با بهروز رضوی به حدود سیو هفت سال پیش بازمیگردد، زمانی که اینجانب به عنوان تهیهکننده برنامه «شب رادیو» در رادیو ارگ مشغول به فعالیت بودم. صدای مهربان، گرم و گیرای او در مقدمه و پایان هر قصه، باعث میشد که کار من جلوۀ بیشتری بیابد و از غنای هنری برخوردار شود.
وکیلی در ادامه به ویژگیهای اخلاقی و حرفهای بهروز رضوی اشاره کرد و گفت: از صفات برجسته ایشان باید به تواضع، مهربانی و صبوری بینظیرش اشاره کنم. بارها شاهد بودم که گویندگان جوانی که در اجرای اشعار یا متون ادبی با دشواری مواجه میشدند، ایشان با شکیبایی و حوصله تمام، آنان را راهنمایی و حمایت میکردند.
این پیشکسوت رادیو در پایان خاطرنشان کرد: به هر روی، همانگونه که در مورد بسیاری از عزیزان ازدسترفته افسوس خوردیم و گفتیم «چه حیف شد که رفتند»، بهروز رضوی نیز از جمله آن گویندگان و هنرمندان ارزنده بود؛ اما جای خوشبختی و دلگرمی است که صدای این عزیزان همچنان در جعبۀ جادویی رادیو، چون امانتی گرانبها برای نسل امروز و آیندگان، ماندگار و پایدار است. در پایان، لازم میدانم مراتب تسلیت صمیمانه خود را به خانوادۀ محترم بهروز عزیز و نیز تمامی دوستداران و همکاران ارجمند ایشان ابراز دارم و آرزومندم روح آن مرحوم در آرامش ابدی و یاد و نامش جاودان باد.
داوود حیدی، از دیگر پیشکسوتان رادیو، در مراسم تشییع پیکر زندهیاد بهروز رضوی، ضمن ابراز تأثر عمیق، سخنان خود را با این بیت آغاز کرد:
«به سر نیامده طومار عمر جهدی کن / که چون قلم ز تو در هر قدم اثر ماند»
وی افزود: ما چنان درگیر روزمرگیهای زندگی شدهایم که گاه فراموش میکنیم چه کسانی جان و جوانی و زمان خویش را پشت دوربین، پشت میکروفون رادیو و روی صحنۀ تئاتر صرف کردند تا ما به آگاهی برسیم، تا بیاموزیم و به آرامش دست یابیم. اما استاد بهروز رضوی ـ که به جرأت میتوانم بگویم در طی این سالها از او بسیار آموختم ـ همکار، هممرام، هممعرفت و همانسانیت بود.
حیدی اظهار کرد: به خود میبالم که در کنار کسانی بزرگ شدم که از جنس بهروز رضوی بودند؛ از جنس استاد مهین دیهیم، استاد حمید منوچهری، استاد حمید عاملی، استاد مقبلی، استاد نوذری و دیگر بزرگان. در کنار این عزیزان، طی سالهای شاگردی بسیار آموختم و به خود میبالم که همنفس با این بزرگان بودم و مرا در جمع خویش راه دادند.
وی در ادامه به ویژگیهای فکری و هنری بهروز رضوی پرداخت و گفت: بهروز رضوی معتقد بود ـ و گاه با یکدیگر درباره همین موضوع گفتوگو میکردیم که چرا وقتی کسی از دنیا میرود و رها میشود، به گونهای دیگر از او سخن میگویند ـ که باید همانگونه که هست، نه بیشتر و نه کمتر، از او گفت. امروز من میگویم بهروز رضوی فقط یک صدا نبود و صرفاً یک گویندۀ رادیو به شمار نمیرفت؛ او نقاش بود، موسیقی را به خوبی میشناخت، خواننده و نوازنده بود و افزون بر همۀ اینها، انسانی والا، باگذشت، صبور و آرام بود. در کلاسهای تدریس بیان، با شاگردانش چنان برخورد میکرد که گویی خود یکی از آنان است؛ آرام، صبور و مهربان. کمسخن میگفت، اما دریایی از واژگان بود.
حیدی در پایان تصریح کرد: مراتب تسلیت خود را به خانوادۀ محترم بهروز رضوی عزیز و به تمامی دوستداران او و جامعۀ هنر ابراز میدارم. یقین دارم که نام بهروز رضوی، همچون همۀ کسانی که اثری از خود به یادگار نهادهاند، در تاریخ مانا و ماندگار است؛ چرا که معتقدم هر کس اثری از خود به جای بگذارد، نامیراست و بهروز همچنان در طول تاریخ با ما خواهد بود و صدای او را بارها و بارها خواهیم شنید. اما آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، حرمتگذاری به بزرگان و پیشکسوتان رادیو است. همه ما در بخشی از زندگیمان نقطههای خاکستری و بخشی نقطههای سفید داریم؛ اما استاد بهروز رضوی در برابر آن نقطههای خاکستری، چنان صبور، بزرگمنش و باگذشت بود که آن نقطهها را شرمنده میکرد. بهروز عزیزم، هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه فراموش نخواهی شد.
در بخشی از این مراسم، سیدعباس سجادی، شعر معروف زندهیاد بهروز رضوی را برای حاضران بازخوانی کرد:
«اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت،
رو کندهی سبز درختا گم شد
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
باد اومد و تو جنگلا قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد،
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصاری گم شد»
سجادی در ادامه ضمن ابراز همدردی برای فقدان بهروز رضوی، اظهار کرد: مرگ به برخی از نامها نمیآید، هرچند که حقیقتی انکارناپذیر است؛ اما بهروز رضوی به این معنا جان بخشید که تنها صداست که میماند.
وی افزود: اگر ما صرفاً بهروز رضوی را به عنوان یک گوینده بشناسیم ـ ضمن اینکه گویندگی جایگاهی بسیار مهم و ارجمند دارد ـ در حق ایشان ظلم کردهایم. بهروز رضوی یک ادیب و فرهنگپژوهِ گوینده بود. عمق اطلاعات او این امکان را به وی میداد که برای استخدام کلمات و درستسخنگویی، هر بار مشتی از انبار واژگان ذهنی و دانش خویش برگیرد و از آن، دُر و گوهر ببارد. بهروز رضوی به متنهایی که میخواند هویت میبخشید، هرچند که هر متنی را نمیخواند.
سجادی سپس به خاطرهای اشاره کرد و گفت: به یاد دارم که مجموعهای متنی را از من درخواست کرد تا به بهروز عزیز بدهم تا بخواند. هیات مدیرۀ آن مجموعه متن را تأیید کرده بودند، اما وقتی متن را به او دادم، گفت: «من این متن را به این شکل نمیخوانم؛ این متن اشکال ویرایشی دارد، اجازه دهید آن را ویرایش کنم و سپس بخوانم.» شما در خاطرات او و در زندگینامهاش، گذشتهای درخشان مشاهده میکنید. خانوادۀ رضوی، خانوادهای اصیل و هنرمند هستند که جایگاهشان در جامعۀ هنری بسیار والاست. برادر او، بهزاد رضوی، از نوازندگان بسیار برجستۀ تنبک و از شاگردان زندهیاد حسین تهرانی ـ خداوندگار ریتم موسیقی ایران ـ بوده است. بهروز خود شاگرد مرحوم مهرتاش بود و خوانندگی و صداپیشگی را در آنجا آموخت. ما در گویندگی بهروز تنها یک صدای زیبا نمیبینیم، پشت صدای او فرهنگی بود که او را از دیگران متمایز میکرد. بهروز رضوی کافی بود یک کلمه بگوید تا مخاطب تشخیص دهد که صدا، صدای بهروز رضوی است. شاخص شدن هر هنرمندی، تنها به جوشش آنی و استعدادی که خداوند به او عطا کرده، بستگی دارد. ایشان از شاعران و ترانهسرایان برجسته بود؛ بُعدی که شاید بسیاری از ما با آن آشنایی کامل نداریم.
سجادی ادامه داد: دوستی او با حسین منزوی ـ که به او ارادت فراوان داشت و همواره از اشعار او میخواند و همین غزل زیبای عاشورایی که هماکنون با صدای بهروز رضوی شنیدید، از سرودههای زندهیاد حسین منزوی بود ـ از او شخصیتی ویژه ساخته بود. بهروز تعریف میکرد که در جمع شاعران، به ویژه در منزل استاد فرهنگ جولایی، با زندهیاد استاد محمدعلی بهمنی و دیگران، از خاطراتش میگفت و نقل میکرد که وقتی با حسین (منزوی) آشنا شدم، احساس کردم دیگر نباید شعر بگویم؛ پس به سراغ ترانه رفتم و ترانههایی سرود که در تاریخ ادبیات آهنگین ما ماندگار شد.
سجادی در پایان، با بازخوانی اشعاری از زندهیاد حسین منزوی با صدای محمد نوری، سخنان خود را چنین به پایان رساند:
«نمیشه غصه مارو یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد
ما دو تارو ببره اینجا و اونور ابرا بذاره
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلا که میخواد
عاشق که میشد پا روی دنیا بذاره
بیتو دنیا نمیارزه، تو با من باش و بذار همهی دنیا منو همیشه تنها بذاره
من میخوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این گزارش بهروزرسانی میشود.