ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس جمهور: در «جنگ»، عنصر «خیابان» را نمیتوان نادیده گرفت/ جامعه امروز بهشدت دوقطبی شده است؛ بخش سومی نیز وجود دارد که نه به هسته سخت تعلق دارد و نه خواهان براندازی است و میتواند نقش مهمی در تحولات اجتماعی ایفا کند/ بر اساس نظرسنجیها، بیش از ۶۰ درصد مردم - و در بعضی موارد حتی نزدیک به ۷۰ درصد - خواهان تغییر درون نظام هستند؛ این آمار نشان میدهد بخش بزرگی از جامعه در جستوجوی تغییر است و نمیتوان آن را نادیده گرفت
به گزارش جماران، علی ربیعی دستیار اجتماعی رئیس جمهور در یادداشتی با عنوان «خیابان در متن جنگ» نوشت:
در «جنگ»، عنصر «خیابان» را نمیتوان نادیده گرفت. در نظر دارم در سلسله یادداشتهایی، موضوع «جامعه و جنگ» را به بحث بگذارم. یکی از مهمترین سرفصلهای این بحث، نسبت «خیابان و جنگ» است؛ پدیدهای قابل تأمل که ابعاد اجتماعی و سیاسی متعددی دارد.
«خیابان و جنگ» صرفاً یک پدیده موقت یا لحظهای گذرا نیست. این پدیده از حضور غریزی، داوطلبانه و وطندوستانه مردم آغاز میشود و تا شکلگیری صداهای مدعی نمایندگی خیابان امتداد مییابد؛ جریانهایی که میخواستند یا میخواهند خود را صدای واقعی خیابان معرفی کنند.
موضوع خیابان را نباید بهمثابه پدیدهای موقت و هیجانی نگریست. لازم است عناصر شکلدهنده آن، نیروهای مؤثر بر تداومش، و نیز عوامل مصادرهکننده و فرسایشی آن را بهدقت بررسی کرد. من برای «خیابان» احترام قائلم و آن را بهعنوان یک پدیده اجتماعیِ بالقوه مقاومتساز مینگرم؛ تجربهای زیسته که برای من فراموشنشدنی است.
در دفاع میهنی ۱۲ روزه، روزهایی که ترامپ گفته بود در خانه بمانند تا به آنها گفته شود بیرون بیایند، در روزهایی که بوی فراخوانهای خونین رویافروشان میآمد، در تهران ساکت وقتی صبح زود برای جلسه میرفتم حتی با دیدن چراغ سبز روشن یک مغازه چه حس خوبی داشتم. در غروب همان روز، در جلوی باغ فردوس، یک نوازنده گیتار، نوای امید را در خلوت ترسناک تهران که بوی کودتا میداد، در خیابان طنینانداز کرده بود.
در دفاع میهنی اخیر «جنگ رمضان» وقتی با «خیابان» و حضور مردم در آن مواجه شدم، با دیدن مقاومت مردم درخیابان احساس دلگرمی و غرور کردم. خودِ خیابان نوعی حس پیروزی ایجاد میکرد؛ احساسی که بهشدت اثرگذار بود. بسیاری از کسانی که به خیابان آمدند، نه بر اساس سازماندهی قبلی بلکه با نوعی غریزه طبیعی وارد میدان شدند. در واقع، آنچه آنها را به خیابان کشاند، بیشتر یک واکنش غریزی بود تا یک تصمیم برنامهریزیشده.
غریزه خطر و پیوند با یک درک سیاسی
آن غریزهای که مردم را به خیابان آورد، در واقع نوعی «حس خطر برای وطن» بود. همین حس خطر بود که باعث شد افراد به میدان بیایند. پس از آن، این حضور بهتدریج با پدیدار شدن اهداف دشمن، نوعی فهم و برداشت ضداستعماری پیوند خورد و معنای سیاسیتری پیدا کرد.
از حضور خیابانی تا شکلگیری همگرایی
به مرور زمان، این فضا به نوعی پویایی اجتماعی در خیابانها تبدیل شد و میتواند در ادامه به شکلگیری یک ائتلاف ملی بینجامد. اگر خیابان به یک ائتلاف ملی تبدیل شود—و منظور از این ائتلاف صرفاً دوستی یا همراهی ساده نیست، بلکه یک همگرایی واقعی در سطح ملی است—آنگاه میتوان افق تازهای برای حرکت اجتماعی تصور کرد.
جامعه دوقطبی و وجود یک بخش سوم
واقعیت این است که جامعه امروز بهشدت دوقطبی شده است. با این حال، در کنار این دو قطب، بخش سومی نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. این بخش از جامعه که نه به هسته سخت تعلق دارد و نه خواهان براندازی است؛ میتواند نقش مهمی در تحولات اجتماعی ایفا کند.
در یادداشتی که اخیرا در روزنامه اطلاعات منتشر کردم، از کسانی که در فراخوان دشمن به خیابان نیامدند نیز قدردانی کردم. در آن یادداشت تلاش کردم کسانی را که به خیابان آمدند و کسانی را که نیامدند، در یک چارچوب مشترک ببینم و میان آنها پیوندی برقرار کنم.
بر اساس نظرسنجیها، بیش از ۶۰ درصد مردم—و در بعضی موارد حتی نزدیک به ۷۰ درصد—خواهان تغییر درون نظام هستند. این آمار نشان میدهد بخش بزرگی از جامعه در جستوجوی تغییر است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
از «خیابانِ مصادرهشده» تا «میدانِ تفاهم»
ما میتوانیم به جای مصادرهی خیابان یا تقلیلِ کارکرد آن، این فضا را به میدانی فزاینده برای حضور فراگیر و پرتفاهمِ همهی ایرانیان تبدیل کنیم. اساساً در فرهنگ و سنت ما، «خیابان» همواره مظهر تجلیِ حیات جمعی بوده است. اگر به تاریخ نگاه کنیم، نوروز در سالیان دور، شکوهِ خود را در خیابانها جشن میگرفت؛ اما آرامآرام این آیینِ جمعی به داخل خانهها عقبنشینی کرد و شکلی فردی به خود گرفت. این در حالی است که پیش از این، از چهارشنبهسوری و سیزدهبدر گرفته تا مناسکِ آیینی و عزاداریهای ملی، همگی در عرصهی عمومی و در دلِ خیابان ظهور پیدا میکردند. خیابان، همیشه عنصرِ پیونددهندهی همگان بود.
امروز ما میتوانیم بار دیگر خیابان را به بستری برای تقویت روح ملی، بروز نشاط اجتماعی و تجلیِ هویت جمعی تبدیل کنیم. نگاه کنید به نمونهی «میدان تجریش»؛ جایی که در فاصلهای کوتاه، تلاقیِ سنت و مدرنیته را به وضوح میتوان دید. تجریش، ویترینی از تنوعِ نسلها و دیدگاههاست؛ از فضای عبادیِ امامزاده صالح تا ریختِ اجتماعیِ مشتریانِ بازارهای سنتی و پاساژهای مدرن.
میدان تجریش، الگویی از «تکثر در پیرامون یک کانونِ شهری» است؛ جایی که تنوعِ موضع، دیدگاه و پوشش در کنار هم همزیستی میکنند و طیف وسیعی از «میداندارهای حماسیِ دوران جنگ» تا «دورهمیهای گردشگرانه» را در خود جای میدهد. ما به چنین فضاهایی برای بازیابیِ هویتِ ملیمان نیاز داریم.
افق گسترش اجتماعی و گفتوگو
اگر مسیر میدان در جهت ایجاد یک ائتلاف ملی ادامه یابد، امکان نوعی گسترش همگرایی اجتماعی فراهم خواهد شد. باید با ایجاد پیوند میام جریان میانه تغییرخواه درون نظام در یک همبستگی با کنشگران شبانه خیابانها ، ساختن آینده جامعه را دنبال کرد.
چنین روندی میتواند میدان را به عرصهای برای گفتوگوهای گستردهتر اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.
آنهایی که ادعای داشتن آرمان سرافرازی و ثبات ایران را دارند اگر صادق هستند باید از صداگذاری روی صدای واقعی خیابان اجتناب کنند.
همه مردم، چه حاضر در خیابان و چه تغییرخواهان ثباتگرا، همه با هم، آیندهساز ایران هستند.