مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی، در گزارشی تحلیلی تأکید میکند که پیگیری دکترین «قدرت، حق میآورد» و اتکای یکجانبه واشنگتن به قدرت سخت، در جریان عملیات موسوم به «خشم حماسی» علیه ایران، نهتنها قواعد بازی را به سود آمریکا تغییر نداد، بلکه ضعفهای ساختاری این کشور را آشکار کرد؛ از تبدیل تنگه هرمز به گره اصلی مذاکرات و توسل آمریکا به عبور پنهانی تانکرهای «خاموش»، تا شکست برتری فناوری در برابر جنگ نامتقارن ایران و تزلزل پیمانهای امنیتی واشنگتن با متحدان خلیج فارس.
به گزارش سرویس بینالمللل جماران، مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی نوشت: وسوسه یک قدرت بزرگ برای پذیرفتن «قوانین آهنین جهان» ــ آنگونه که زمانی یکی از مشاوران ارشد کاخ سفید بیان کرده بود ــ و دنبال کردن راهبردی مبتنی بر این اصل که «قدرت، حق میآورد»، میتواند بسیار فریبنده باشد.
در واقع، ژئوپلیتیک امروز بیش از پیش با نوعی سیاست خارجی یکجانبهتر و نظامیتر تعریف میشود. همانطور که پیشتر نوشتهام، ایالات متحده اکنون جزئی جداییناپذیر از همین روند است؛ زیرا دستکم در مقطع کنونی به این جمعبندی رسیده که بخشهای مهمی از نظم مبتنی بر قواعد ــ نظمی که خود آمریکا آن را ایجاد و از آن پشتیبانی کرده بود ــ بیش از آنکه ابزاری برای اعمال قدرت ملی باشد، به محدودیتی برای آن تبدیل شده است.
اما قدرت سخت نیز محدودیتهای خود را دارد.
اجرای «عملیات عزم مطلق» در ونزوئلا و بازداشت رهبری مانند نیکولاس مادورو یک چیز است؛ عملیاتی که هرچند بسیار پیچیده بود، اما از نظر دامنه اهداف محدود محسوب میشد.
اما تلاش برای بازآرایی جغرافیای قدرت در سراسر یک منطقه، آن هم از راه دور، مسئلهای کاملاً متفاوت است. این آزمایش دوم ــ یعنی «عملیات خشم حماسی» در ایران ــ اکنون در لحظه و پیش چشم ما در حال وقوع است. نتایج آن نهتنها محدودیتهای نیروی نظامی را آشکار میکند، بلکه هرجومرجی را نیز نشان میدهد که قواعد قدیمی بازی، با وجود همه کاستیهایشان، مانع بروز آن میشدند.
اگرچه گاهی احساس میشود که ما تماشاگر یک برنامه تلویزیونی واقعنما با عنوان «معامله یا بیمعامله» هستیم، اما دستکم سه پیامد گستردهتر درگیری کنونی با ایران وجود دارد که باید آنها را با دقت دنبال کرد: پیامدها برای آزادی کشتیرانی، نوآوریهای جنگ نامتقارن، و فرضیات ضمنیای که زیربنای اتحادها و شراکتها را شکل میدهند.
اجرای اصل آزادی دریاها در آبراههای بینالمللی، از زمانی که در قرن نوزدهم تلاشی هماهنگ برای پاکسازی جهان از دزدی دریایی آغاز شد، یکی از ستونهای بنیادین نظم بینالمللی ــ و از مأموریتهای اصلی نیروی دریایی آمریکا ــ بوده است. این موضوع همچنین از زمان جنگ نفتکشها در خلیج فارس در دهه ۱۹۸۰، یکی از دغدغههای اصلی ایالات متحده در خاورمیانه بوده است.
تنگه هرمز پیش از آغاز این مرحله از درگیری با ایران در ۲۸ فوریه، باز و آزاد بود. اکنون اما بازگشایی آن به مهمترین مسئله و محور اصلی اختلاف در مذاکرات با ایران تبدیل شده است. همانطور که کیت جانسون، تحلیلگر فارن پالیسی، نوشته است: «هرمز دیگر بسته نیست؛ اما کاملاً باز هم نیست.»
اوایل این هفته، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مدعی شد که ایالات متحده بیسروصدا ۱۰۰ میلیون بشکه نفت را بدون آنکه شناسایی شود، از تنگه هرمز عبور داده است. ترامپ گفت: «میدانید ما میلیونها بشکه نفت را خارج کردهایم؟ هیچکس خبر ندارد. میدانید چه کسی خبر ندارد؟ ایران؛ البته تا همین حالا.»
عبور «تاریک» کشتیها از تنگه هرمز و فرسایش قواعد قدیمی
این کشتیها تحت نظارت دقیق نیروی دریایی آمریکا، بهصورت «تاریک» و بدون چراغ یا «فرستندههای ناوبری» از تنگه عبور میکنند. با تضعیف قواعد قدیمی، طنزآمیز است که ایالات متحده اکنون از دفترچه راهنمای چین، روسیه، کره شمالی و حتی ایران الگوبرداری میکند؛ کشورهایی که ناوگانهای موسوم به «ناوگان تاریک» آنها، دقیقاً برای دور زدن تحریمهای آمریکا و سازمان ملل، پیشگام استفاده از این روشها بودند.
با این حال، این عبورهای مخفیانه از تنگه ــ که گزارش شده ممکن است روزانه به ۱۵ نفتکش و کشتی حامل گاز برسد ــ در مقایسه با وضعیت پیش از بحران، یعنی عبور بیش از ۵۰ کشتی در روز، بسیار ناچیز خواهد بود. حتی اگر حجم عبور کشتیها از تنگه به سطح عادی بازگردد، اکنون محتمل، اگر نگوییم بسیار محتمل، به نظر میرسد که نوعی عوارض عبور یا «هزینه زیستمحیطی» بر این کشتیها اعمال شود.
این میتواند درسی پرهزینه درباره ارزش نظم مبتنی بر قواعد باشد؛ بهویژه اگر چنین اقدامی به عنوان منبعی برای بازدارندگی، اهرم فشار یا تأمین مالی، به الگویی واگیردار برای دیگر کشورهایی تبدیل شود که از نظر جغرافیایی در موقعیت کنترل یک گذرگاه راهبردی قرار دارند؛ مانند اندونزی و تنگه مالاکا، مراکش و تنگه جبلالطارق، یا حتی شاید انگلستان و تنگه دوور، تنها برای ذکر چند نمونه.
جنگ نامتقارن و محدودیت برتری فناوری
این موضوع مرا به دومین پیچیدگی لحظه کنونی میرساند: مسئله جنگ نامتقارن.
برتری فناوری، هیچ تضمینی برای پیروزی نظامی نیست. ایالات متحده کارزار حملات گستردهای را علیه ایران اجرا کرد که به آسیبهای قابل توجهی به توانمندیهای دریایی، موشکی، پهپادی و پدافند هوایی ایران منجر شد؛ افزون بر آن، شماری از رهبران حکومت، از جمله فرماندهان ارشد نظامی، نیز ترور شدند. بر اساس همه روایتها، این عملیات پیروزیای برای قدرت هوایی مدرن بود. با این حال، ایران حتی در وضعیت تضعیفشده خود، با بهکارگیری پهپادها، مینها و موشکهای نسبتاً ارزانقیمت، توانسته است در یکی از حیاتیترین آبراههای جهان، در کشورهای سراسر خلیج فارس و همچنین علیه برخی داراییهای نظامی منتخب آمریکا، آشوب و اختلال گسترده ایجاد کند.
نوآوری در میدان نبرد و گسترش جنگ خودمختار
اما این فقط ایرانیها نیستند که در میدان نبرد دست به نوآوری زدهاند.
همانند جنگ روسیه و اوکراین، درگیری با ایران نیز اشتیاق به جنگ خودمختار را تقویت کرده است؛ هم به عنوان راهی برای نگه داشتن سامانههای گرانتر و آسیبپذیرتر در حالت ذخیره، و هم به عنوان ابزاری برای دور نگه داشتن نیروها از خطر.
همین هفته، «نیروی ویژه ۵۹» ناوگان پنجم آمریکا برای نخستین بار یک شناور سطحی بدون سرنشین را در عملیات رزمی بهکار گرفت؛ در این مورد مشخص، برای نجات دو نظامی. این مأموریت بهدرستی باید به عنوان نمایش موفقی از چگونگی بهکارگیری مؤثر سامانههای خودمختار پیشرفتهای که ایالات متحده توسعه داده است، مورد توجه قرار گیرد.
اما این حادثه همچنین نشان میدهد که سامانههای قابلاتلاف و کمهزینهای که از سوی دشمنان کمفناوریتر به میدان آورده میشوند، تا چه اندازه میتوانند سکوهای پیشرفته و گرانقیمت آمریکا را تهدید کنند؛ در این مورد، یک بالگرد آپاچی که هدف یک پهپاد ایرانی قرار گرفت.
آزمون دشوار شبکه اتحادها و شراکتهای آمریکا
سومین پیچیدگیای که این درگیری ایجاد میکند، مربوط به شبکه گسترده اتحادها و شراکتهای ایالات متحده است.
پیش از «عملیات خشم حماسی»، ایالات متحده حدود ۴۰ هزار نیرو را در دستکم ۱۹ پایگاه در سراسر خاورمیانه مستقر کرده بود. این پایگاهها، دشمنان آمریکا در منطقه را از جناحین در بر میگرفتند و در برخی موارد حتی آنها را محاصره میکردند. این پایگاهها همچنین کشورهای میزبان را نهتنها از نظر نظامی، بلکه از نظر سیاسی و اقتصادی نیز به ایالات متحده پیوند میدادند. این آرایش برای حفظ بازدارندگی و نفوذ آمریکا در منطقه، نقشی حیاتی داشته است.
قرارداد امنیتی آمریکا با متحدان منطقهای
اما این وضعیت، بازتابدهنده نوعی قرارداد اجتماعی نیز بود؛ قراردادی که بر اساس آن، ایالات متحده در ازای در اختیار داشتن پایگاهها، امنیت متحدان و شرکای خود را تأمین میکرد. این قرارداد در جریان درگیری کنونی مورد آزمون قرار گرفته است؛ زیرا جنگ فعلی نشان داد که همین پایگاهها و اتحادها، دوستان آمریکا در منطقه را نیز به هدف تبدیل میکنند.
شش نظامی آمریکایی هنگامی که برای دفاع از این متحدان مستقر بودند، بر اثر اصابت یک پهپاد ایرانی به مرکز عملیات آمریکا در بندر شعیبه کویت کشته شدند. این تازه جدا از خسارتهایی است که به خود متحدان وارد شد: موشکها و پهپادهای ایرانی، مجتمع گازی راس لفان قطر، پالایشگاههایی در کویت و عربستان سعودی، مخازن سوخت در فرودگاه بینالمللی کویت و یک تأسیسات آبشیرینکن در بحرین را هدف قرار دادند. همچنین سه مرکز داده آمازون در امارات متحده عربی و بحرین نیز مورد اصابت قرار گرفتند؛ افزون بر صدها هدف دیگر، از جمله مجتمعهای مسکونی غیرنظامی.
نارضایتی متحدان و تردید در تضمینهای امنیتی واشینگتن
متحدان ایالات متحده در منطقه از اینکه به خسارت جانبی تبدیل شدهاند، چندان خشنود نیستند؛ بهویژه اکنون که به نظر میرسد پیمان امنیتی با آمریکا، برخلاف تصور پیشین، چندان هم آهنین و خدشهناپذیر نیست. در سال ۲۰۱۹، حادثهای که طی آن ایران به تأسیسات آرامکو حمله کرد و ایالات متحده واکنشی تلافیجویانه نشان نداد، شوک بزرگی به عربستان سعودی وارد کرد.
در دوره اخیر نیز رئیسجمهور آمریکا معمولاً اهمیت حملات ایران به داراییهای غیرآمریکایی در خلیج فارس را کماهمیت جلوه داده است؛ موضوعی که این نگرانی را تقویت میکند که شراکت با ایالات متحده، خطر هدف قرار گرفتن این کشورها را افزایش میدهد، آن هم درست در زمانی که تعهد آمریکا به امنیت آنها ممکن است در حال تزلزل باشد.
کاهش احتمالی حقوق پایگاهی آمریکا و چرخش متحدان
در نتیجه، ایالات متحده ممکن است از این جنگ در حالی خارج شود که با چشمانداز کاهش حقوق خود برای استفاده از پایگاهها روبهرو باشد. همچنین ممکن است متحدان دیرینهاش برای کاهش ریسک، گزینههای جایگزین را دنبال کنند؛ چه از طریق دعوت از قدرتهای دیگری مانند روسیه و چین، و چه از راه رسیدن به توافقهای جداگانه با ایران که امنیت آنها را تضمین کند، اما به قیمت تضعیف منافع و نفوذ آمریکا تمام شود.
تغییر قواعد بازی، الزاماً به معنای پیروزی نیست
فارغ از اینکه آخر هفته چه به همراه بیاورد؛ توافق یا بیتوافقی، حملات تازه یا آتشبس جدید، تنگهای نسبتاً باز یا تنگهای بسته؛ تغییر دادن قواعد بازی یک چیز است و پیروز شدن در آن چیز دیگری.