هر اندیشه سیاسی، پیش از آنکه درباره حکومت و جامعه سخن بگوید، تصویری از انسان در ذهن دارد. فهم این تصویر، راه را برای درک نسبت میان فطرت، آزادی، تربیت و کمال در منظومه فکری امام خمینی، هموار می کند.
به گزارش جماران به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شناخت انسان و بررسی ابعاد وجودی او از مباحث مهم نظری است که تحت عنوان انسانشناسی قابل طرح میباشد. چنین بحثی به عنوان مبنا و بنیانی جهت تبیین معرفت سیاسی یک اندیشمند در نظر گرفته میشود. چراکه در هر اندیشه سیاسی نوع برداشت خاص از طبیعت، ماهیت و سرشت انسانی تعیینکننده اساسی در استدلالات و نظریات سیاسی است. نوع نگرش به سرشت و نهاد انسان و برداشت خاص هر اندیشمند و نظریهپرداز سیاسی از طبع بشر و غایت و نهایت وجودی او مجموعه معرفتی است که مبانی انسانشناختی یک اندیشه سیاسی لقب میگیرد. در این میان، امام خمینی با نگرش عرفانی برگرفته از آموزههای وحیانی به انسان، در بسیاری از آثار خود به تبیین ابعاد وجودی و ذات و حقیقت و غایت نهایی بشر پرداختهاند که با تحلیل و ارزیابی آن میتوان به ترسیم منظومه انسانشناختی اندیشه ایشان نائل آمد. این در حالی است که چنین منظومهای را باید در تداوم مبادی هستیشناختی و معرفتی ایشان دانست که هر سه اینها در نهایت مبانی نظری اندیشه سیاسی ایشان را تشکیل میدهند. در این یادداشت مختصر، بر آنیم تا به مبانی انسانشناختی اندیشه حضرت امام خمینی بپردازیم. گفتنی است که مطالب این یادداشت برگرفته از کتاب «اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)»، چاپ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، میباشد.
سرشت و ماهیت انسان
از نظر امام خمینی، انسان در نظام هستی موجودی است متمایز از سایر موجودات. انسان در اول پیدایش خود حیوان ضعیفی محسوب میشود که دارای قابلیت انسانیت است. هرچند این انسانیت بالفعل نیست و بالقوه است ولی انسان اختصاصاتی دارد که سایر حیوانات ندارند و آن مرتبه باطنی است که امام از آن به مرتبه عقلیت و یک مرتبه بالاتر از عقل نام میبرد. از این حیث، انسان موجودی چندین بُعدی محسوب میشود که یک بُعد آن به طبیعت و عالم حیوانی مربوط است و بُعد دیگر آن که همان بُعد انسانی اوست با ماوراءالطبیعه پیوند خورده است. از این منظر، انسان یک موجود جامع است نه یک موجود یک بُعدی یا دو بُعدی. موجودات دیگر بعضیشان یک بُعدیاند بعضی دو بُعدیاند. بعضی چند بُعدی. لیکن همه ابعاد وجود در سایر موجودات نیست. فقط انسان است که در بین همه موجودات چندین بُعدی است که برای هر بُعدش احتیاجات دارد. از این جهت انسان هرچند تا منزل حیوانیت با سایر حیوانات هم قدم است ولی اراده و اختیار آدمی و قابلیت انسانی او میتواند تعیینکننده قدم گذاشتن در مسیر جدایی انسان از حیوان باشد. دو مفهوم «اراده» و «کمال» در این راستا حاکی از ابعاد انسانی آدمی است.
فطرت و جایگاه انسانشناختی آن
فطرت به عنوان مهمترین خاستگاه معرفتی انسانشناسی در اندیشه امام خمینی جایگاه ویژهای دارد. امام در بیان معنای فطرت آن را حالت و هیئتی میداند که خدای تعالی مردم را بر آن مفطور فرموده و خمیره وجود آنها را بر آن مخمّر نموده است. از این جهت فطرت الهی انسان از الطافی است که خداوند از میان همه موجودات نصیب بنی الانسان نموده است و دیگر موجودات یا اصلاً دارای اینگونه فطرتها نیستند و یا ناقصاند و حظ کمی از آن دارند.
امام بر این باور است که فطرت انسانی دارای دو بُعد مهم است: یکی اصلی و دیگری تبعی. آن یکی که سِمت اصلیّت دارد، فطرت عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت مطلقه است؛ که همه ابنا بشر از سعید و شقی در اصل سرشت خود آن را داشتهاند و در میان تمامی انسانها هیچ کس نیست که بر اساس این فطرت متوجه و عاشق خیر و کمال و سعادت نباشد. بُعد دیگر فطرت که سِمت فرعیت و تابعیت دارد فطرت تنفر از نقص و انزجار از شرّ و شقاوت است که این مخمّر بالعرض است و به تبع آن فطرت عشق به کمال، تنفر از نقص نیز مطبوع و مخمّر در انسان است. از نظر امام این دو فطرت از اموری هستند که محکوم به احکام طبیعت نشدهاند و وجهه روحانیت و نورانیت آنها باقی است و در صورتی که فطرت از عالم اصلی و روحانی خود جدا شد و محکوم احکام طبیعت گردید مبدأ و منشأ همه بدیها و شرور میگردد. بدینسان فطرت انسانی از آن رو که از عالم طهارت و قدس نازل گردیده است در ابتدای خلقت نورانی و صیقلی است و انسان بر اساس وجود چنین آینهای که از عالم نور و طهارت است، میتواند معارف و حقایق عالم غیب را دریافت داشته و در آن مسیر حرکت نماید ولی ظلمانیشدن و محجوبگردیدن روحانیّت فطرت به واسطه اشتغال نفس به عالم طبیعت موجب قطع ارتباط انسان با عالم ملکوت و روحانیت گردیده تاریکی جهل و ظلمت شرّ را بر وجود آدمی مستولی مینماید.
جایگاه و مقام انسان
آنچه در انسانشناسی فلسفی امام قابل تصریح است، آنکه انسان علاوه بر حرکت مکانیکی و دینامیکی ـ که منظور تغییرات و جابهجاییهای طبیعی عالم ماده است ـ دارای یک حرکت جوهری نیز میباشد که در متن وجود او رخ میدهد و او را از این ساحت مادی و جسمانی به ساحتی روحانی و ماوراء طبیعی وارد میسازد و طی این حرکت است که انسانیت از قوه به فعل رسیده و تحقق مییابد. در واقع این روح انسانی است که مقام و عظمت جایگاه آدمی را تعیین میکند: عظمت انسان به روحیت روح انسان است. بر مبنای تعیّن نفس و روح به صفات و ملکات شیطانی یا روحانی نوع انسان مختلف و متفاوت میگردد. از نظر امام مادامی که نفوس در حرکت هستند از یک نوع میباشند و همه افراد از نوع واحدی هستند ولی بعد به واسطه رسوخ ملکات و اخلاق ملکیه یا شیطانیه و یا بهیمیه و یا سبعیه، هر فرد، نوع مستقلی خواهد شد. بدینسان است که انسان انواع دارد که از نوع شقی در کمال شقاوت تا سعید در کمال سعادت قابل سیر است. اما جایگاه و مقام اصلی انسان بر اساس سرشت الهی او حرکت در مسیر کمال و سیر به سوی انسان کامل است. انسان کامل به عنوان بزرگترین آیات و مظاهر اسما و صفات حق تعالی به عنوان مثل اعلای حق است که مصداق عینی آن انبیاء و اولیاء الهی هستند. انسان کاملی که خلیفه خدا بر مخلوقات و کلید باب معرفت حق است مسلماً جایگاه ویژهای در هدایت فطرت انسانی و رشد و تعالی انسانها خواهد داشت.
انسان کامل
هر شی بنا به وضعیت، زمینهها و استعدادهایی که دارد متناسب با آن نیل به فعلیتی برایش قابل تصور است. بر این اساس کمال یعنی خروج از قوه به فعلیت؛ در این میان انسان به واسطه وجود سرشت الهی استعدادهای بالقوه خاصی دارد که میتواند آن را تا ظهور و تجلی اسم جامع و اعظم الهی به فعلیت رساند و چنین انسانی «انسان کامل» است. بدینسان انسان کامل تنها موجودی است که میتواند آینه و مظهر کامل الهی باشد و هدف نهایی از ایجاد عالم و آدم نیز تحقق چنین انسانی است. از نگاه امام، انسان کامل همچنانکه آیینه حق نماست و خدای سبحان ذات خود را در آن مشاهده میکند، آیینه شهود تمام عالم هستی نیز میباشد. چنین توصیفی برآمده از معرفت عرفانی امام است که همه هستی مظهر ذات باریتعالی است و انسان کامل ظهور تام خداوند در یک مظهر کامل است. از نظر ایشان وجود چنین انسانی قبل از هر چیزی برای نشان دادن اسماء و صفات الهی ضروری است و تنها اوست که میتواند مظهر اسم اعظم الهی واقع شود.
تربیت انسان
مبانی انسانشناختی را باید پایه اساسی آراء تربیتی امام دانست که به دیدگاههای سیاسی و حکومتی ایشان منجر میگردد. ذات نامتعین انسان، به او امکان صیرورت [فرآیندِ شدن و دگرگونی]در جهات مختلف هدایت و ضلالت را میدهد. حرکت از حد نازل طبیعت تا نیل به مقام خلیفه الهی خصیصه تربیتپذیری و نقش آن را در انسان با اهمیت میسازد. جهتگیری بالقوه معنوی و فطری انسان به سوی عالم غیب در کنار حرکت آن به سوی عالم طبیعت دو مسیر کاملاً متفاوت را برای نوع بشر در پیش رو مینهد. از این رو، در کنار وصول به کمال الهی انسان همواره در معرض گزینش کمال موهوم و امیال مرتبه حیوانی است. با وجود چنین خصایصی در انسان از نظر امام این «تربیت» است که مسیر حقیقی وصول به کمال را برای آدمی روشن و آشکار میسازد. چنین تربیتی بیشک باید از منبعی بهرهمند باشد که از اشتباه در مصداق کمال منزه بوده و بتواند استعدادهای فطری انسان را به فعلیت رساند. منبع علم مطلقی که از وحی سرچشمه گرفته باشد، پاسخی الهی به چنین ضرورتی برای انسان است. بدینسان بعثت انبیا به جهت تربیت انسان در ابعاد فوق طبیعت و فعلیت قابلیتهای فطری و الهی وجود انسان میباشد. این نقش تربیتی انبیاء از نظر امام برگرفته از ربوبیت الهی است که به وسیله پیامبران استمرار مییابد.
منبع
حسینی، مریمالسادات (۱۳۹۲). اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۱۳۸ ـ ۱۵۳.