بی تردید امامخمینی یکی از بزرگترین و مشهورترین سیاستمداران دوره معاصر است و دستاوردی که سیاستورزی ایشان به مثل هر سیاستمدار بزرگ، در ایران و جهان پدید آورده است، تا قرنها ماندگار خواهد بود اما هر کس که با اندیشه، روش و منش ایشان در سیاست آشنا باشد، به خوبی میفهمد که جنس سیاستورزی او با تمام سیاستمدارانی که در عرصه سیاسی جهان شناخته شده هستند، متفاوت است.
بی تردید امامخمینی یکی از بزرگترین و مشهورترین سیاستمداران دوره معاصر است و دستاوردی که سیاستورزی ایشان به مثل هر سیاستمدار بزرگ، در ایران و جهان پدید آورده است، تا قرنها ماندگار خواهد بود اما هر کس که با اندیشه، روش و منش ایشان در سیاست آشنا باشد، به خوبی میفهمد که جنس سیاستورزی او با تمام سیاستمدارانی که در عرصه سیاسی جهان شناخته شده هستند، متفاوت است.
از سوی دیگر، در علم سیاست مسلم است که اگر هر سیاستمداری بتواند به لحاظ نظری یا عملی، ایده یا روش منسجم جدیدی را در سیاست پیریزی نماید، دارای مکتب سیاسی خاص خود خواهد بود و از این منظر، امامخمینی نیز از جمله سیاستمدارانی است که به خاطر داشتن منظومه فکری، اصول بنیادین در عرصه سیاسی و رفتار متناسب با آن در عمل، دارای یک مکتب سیاسی منحصر به فرد است که میتوان آن را «مکتب سیاسی خمینی» نامید. با این حال، پرسش اساسی آن است که این مکتب از چه اصولی پیروی میکرده که آن را از دیگر مکاتب سیاسی متمایز ساخته است؟. طبعاً مکتب سیاسی امامخمینی به مثل هر مکتب دیگر، اصول و مؤلفههایی دارد که در عین تمایز با دیگر مکاتب، مشابهاتی نیز با آنها دارد و تمایز تنها در شدت و یا ضعف آن اصول میباشد، اما مکتب امامخمینی در میان اصول متعدد و مختلف خود، بنیانهایی نیز دارد که اساساً در مکاتب رایج سیاسی یا وجود ندارد و یا به شکلی که در مکتب امام وجود دارد، شناخته شده نیست. این نوشتار مختصر، در صدد است برخی از این اصول بنیادین را در چند شماره بر شمارد:
۱. توحید گرایی در سیاست
یکی از بنیادیترین اصول سیاستورزی امامخمینی که تمایز خود را با اقران خود آشکار میسازد و آن را از یک امر مادی و دنیایی به امر آسمانی تبدیل میکند، «توحیدی بودن» آن است. سیاست رایج در لسان سیاستورزان به هر معنایی گرفته شود، مثل: «فن حکومت بر جوامع انسانى»، «توزیع اقتدار آمیز ارزشها»، «کاربرد قدرت» و یا «پیکار بر سر قدرت»، دارای دو محور اساسی «دولت» و «قدرت» میباشد که دو امر کاملا دنیایی و زمینی برای ساماندهی زندگی جمعی است. اما سیاست در نگاه امامخمینی کاملا یک امر الهی و آسمانی و در یک کلام «توحیدی» است. در این نظام فکری، حاکمیت مطلق از آن خداوند است و هر حرکتی، از جمله سیاستورزی باید در همین چارچوب تعریف شود و در خدمت مانعزایی از توحید و هدایت بندگان خدا و جوامع انسانی بسوی قرب الهی باشد. در این منطق، افزون بر این که تنها راه اصلاح فردی و قرب الهی، خداگرایی محض است، یگانه را اصلاح جهان یا همان سیاستورزی نیز، «قیام برای خدا» است.
امامخمینی نه تنها در طول مبارزات پانزده ساله خود با رژیم ستم شاهی و یا رهبری یک نظام دینی در ده سال اداره جمهوری اسلامی، بلکه در نخستین مکتوب سیاسی خود در سال ۱۳۲۳، این اصل بنیادین سیاسی خود را به روشنی ترسیم کرده و تا آخرین لحظات عمر شریف خود نیز بر آن پایبند بود. ایشان در آن مکتوب تاریخی که در کتابخانه وزیری یزد ثبت شده است، با استناد به کریمه: «قل انما اعظکم بواحدة ان تقومو الله مثنی و فرادا» (سبأ، ۴۶)، میفرمایند: «خدای تعالی در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قیام برای خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوههای گوناگون عالم طبیعت رهانده. خلیل آسا در علم الیقین زن؛ ندای لا احب الافلین زن؛ قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا به فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو کشاند. قیام برای خدا است که خاتم النبیین صلی الله علیه و آله را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند».
اگر جوهره اصلی سیاستورزی متعارف را کسب «قدرت» سیاستمداران، برای اصلاح جامعه بدانیم، نگاه امامخمینی با منطق توحیدی، با آن همخوانی ندارد، چرا که معتقد بود: «پیغمبر بزرگ اسلام همه چیزش را فدای اسلام کرد تا پرچم توحید را به اهتزاز در آورد؛ و ما به حکم پیروی از آن بزرگوار باید همه چیزمان را فدا کنیم تا پرچم توحید برقرار ماند». در این منطق، ملاک سیاستورزی و حضور فعالانه در اجتماع، احتزاز پرچم توحید است، اگر چه اشخاصی چون پیامیر اکرم (ص)، در این را فدا شوند. چنان که یک موحد باورمند هدف اصلی خود را در سیاست، آزاد کردن انسانها از قید و بند غیر الهی و هدایت اجتماع به سوی الله قرار میدهد و کوشش میکند با بازداشتن انسان در انقیاد و تسلیم در برابر انسانهای دیگر، آنان را به حقیقت وجودی خود یعنی تسلیم محض در برابر الله راهنمایی کند. به تعبیر امامخمینی: «مطابق این اصل [توحید]، ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما میآموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر این که اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراین هیچ انسانی هم حق ندارد انسان های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند. و ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را میآموزیم که هیچ فردی حق ندارد انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند». از این رو، در سیاستورزی توحیدی چند اصل مسلم قابل شاسایی است:
۱. قدرت و حکومت اصالت ندارد و تنها در چارچوب خداگرایی معنا پیدا میکند.
۲. ارزش سیاستمداران، به میزان توحیدگرایی آنها است و فرد اهمیت ندارد.
۳. هدف اصلی حکومت، ایجاد بستر مناسب مادی و معنوی برای قرب الی الله است و موفقیت حکومت دینی در این چارچوب ارزیابی میشود.
4. شهروندان حکومت، تنها در برابر خدا تسلیمند و در برابر قدرتهای دیگر آزادند.