از نگاه چین، همراهی با قطعنامهای ذیل فصل هفتم که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند، به معنای قرار دادن امنیت انرژی خود در معرض اهرم فشار خطرناک آمریکا در آینده خواهد بود.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل «ریسپانسیبل استیتکرفت» به بررسی نگاه چین به بحران تنگه هرمز و اختلاف برداشت پکن و واشنگتن از مفهوم «باز بودن» این گذرگاه راهبردی میپردازد. نویسنده معتقد است سردرگمی درباره موضع چین از آنجا آغاز شده که مقامهای دولت ترامپ میگویند چینیها در پکن به رئیسجمهور آمریکا اعلام کردهاند با بازگشایی تنگه هرمز موافقاند، اما همزمان سفیر چین در سازمان ملل از قطعنامه آمریکا-بحرین درباره هرمز انتقاد کرده است.
به باور نویسنده، این تناقض ظاهری بیش از هر چیز به تفاوت برداشتها از معنای «باز بودن» تنگه مربوط میشود. بر اساس گفتوگوهایی که نویسنده با دیپلماتهای چینی داشته، از نگاه پکن، «باز بودن» یعنی جریان تجارت در تنگه ادامه داشته باشد؛ نفت، گاز و کالا از آن عبور کند، مبادلات مالی انجام شود و تجارت برقرار بماند. اما این الزاماً به معنای مخالفت با هرگونه سازوکار منطقهای برای دریافت عوارض عبور نیست. از نگاه چین، آنچه تنگه را واقعاً «بسته» میکند، محاصره و انسداد کامل است، نه دریافت عوارض.
موافقت ضمنی چین با سازوکار عوارض
نویسنده توضیح میدهد که ترجیح چین این است که اساساً هیچ عوارضی برای عبور از تنگه هرمز وجود نداشته باشد، اما پکن نسبت به برخی پیشنهادهای جایگزین انعطاف نشان داده است. برای نمونه، چینیها میتوانند با سازوکاری منطقهای کنار بیایند که ذیل عنوان «هزینه مدیریت زیستمحیطی» مبلغی دریافت کند؛ یعنی هزینهای که عملاً کارکرد عوارض دارد، اما نام «عوارض» روی آن گذاشته نشود.
به نوشته این تحلیل، دولت ترامپ نیز میتواند با چنین مدلی کنار بیاید، مشروط بر اینکه این سازوکار کاملاً منطقهای باشد و صرفاً توسط ایران و عمان مدیریت نشود. با این حال، دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه امارات و بحرین، بهشدت با این ایده مخالفاند؛ حتی اگر خودشان هم بخشی از چنین سازوکاری باشند.
از نگاه این کشورها، که به گفته نویسنده شباهت زیادی به نگاه اسرائیل دارد، چنین ترتیبی به ایران وزن ژئوپلیتیکی بیشتری میدهد. به همین دلیل، آنها ترجیح میدهند آمریکا دوباره به گزینه بمباران ایران بازگردد، نه اینکه سازوکاری شکل بگیرد که نقش ایران را در مدیریت هرمز تثبیت کند.
دلایل چین برای مخالفت با قطعنامه آمریکا-بحرین
با این حال، مخالفت چین با قطعنامه آمریکا-بحرین فقط به مسئله عوارض یا مدیریت تنگه محدود نمیشود. نویسنده میگوید این قطعنامه، که بیش از صد کشور عضو سازمان ملل از آن حمایت کردهاند، اگرچه در نسخهای که او دیده ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار نمیگیرد، اما میتواند زمینهساز صدور قطعنامهای بعدی تحت فصل هفتم شود؛ قطعنامهای که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند.
به نوشته این تحلیل، نسخه قبلی قطعنامه که روسیه و چین آن را وتو کردند، هرچند مستقیماً از عبارت معروف «اقدام ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد» استفاده نمیکرد، اما عملاً همان منطق ماده ۳۹ منشور را دنبال میکرد و تصریح داشت که «اقدامات ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی» محسوب میشود.
نویسنده تأکید میکند که این روند موضوع تازهای نیست. معمولاً همین قطعنامههای اولیه هستند که بعدها مسیر را برای صدور قطعنامهای ذیل فصل هفتم هموار میکنند؛ مرحلهای که هزینه سیاسی وتوی نهایی برای روسیه و چین بسیار بالا میرود. به بیان دیگر، برای پکن و مسکو، خنثی کردن چنین روندی در همان مراحل ابتدایی، کمهزینهتر از مقابله با آن در مرحله نهایی است.
در این تحلیل یادآوری میشود که خود آمریکا نیز دقیقاً همین روش را درباره قطعنامههای مرتبط با اسرائیل بهکار میگیرد و هر قطعنامهای را که حتی احتمال ایجاد فشار، چه واقعی و چه نمادین، بر اسرائیل داشته باشد، وتو میکند.
پیشگیری از هزینههای سنگین برای چین
مسئله مهمتر از نگاه نویسنده، محاسبات راهبردی چین درباره امنیت انرژی است. پکن میداند اگر ترامپ موفق میشد ایران را شکست دهد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و همانگونه که در ونزوئلا عمل کرد، کنترل نفت ایران را به دست بگیرد، چین در موقعیت بسیار دشواری قرار میگرفت.
در این تحلیل آمده است که پس از آنکه ترامپ در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ مادورو را در ونزوئلا سرنگون کرد، صادرات نفت ونزوئلا به چین و دیگر کشورهای آسیایی ۹۲ درصد سقوط کرد؛ از میانگین ۶۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به تنها ۴۸ هزار بشکه در فوریه ۲۰۲۶ رسید. بخش عمده این نفت صادراتی به آسیا نیز راهی چین میشد.
از نگاه نویسنده، چین نمیتواند مطمئن باشد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سناریویی مشابه، در برابر فشار آمریکا برای قطع صادرات نفت به چین مقاومت کنند. تنها کشوری در خلیج فارس که احتمالاً هم توان و هم تمایل ایستادگی در برابر فشار واشنگتن را دارد، ایران است.
ایران؛ سنگر آخر چین در غرب آسیا
بر همین اساس، نویسنده نتیجه میگیرد که از نگاه چین، همراهی با قطعنامهای ذیل فصل هفتم که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند، به معنای قرار دادن امنیت انرژی خود در معرض اهرم فشار خطرناک آمریکا در آینده خواهد بود.
بنابراین مخالفت چین با قطعنامه آمریکا-بحرین صرفاً دفاع از ایران یا مخالفت با واشنگتن نیست؛ بلکه بخشی از محاسبه بزرگتر پکن برای جلوگیری از تبدیل تنگه هرمز، نفت ایران و امنیت انرژی آسیا به ابزار فشار راهبردی آمریکا است.
به بیان دیگر، چین با «باز بودن» تنگه هرمز مخالف نیست؛ آنچه پکن با آن مخالفت دارد، بازتعریف بحران هرمز به شکلی است که در نهایت مسیر را برای اقدام نظامی علیه ایران، تغییر موازنه انرژی در خلیج فارس و افزایش قدرت اهرمسازی آمریکا علیه چین هموار کند.