اکونومیست نوشت: حقیقت تلخ این است که برای اروپا، امنیت ملی دیگر نباید بر این فرض استوار باشد که آمریکا «برای کمک حاضر خواهد بود». ماده ۵ ناتو — که حمله به یک عضو را حمله به همه تلقی میکند — از میان نرفته است. اما اثر بازدارندگی آن، که بر باور دشمنان به همبستگی متحدان استوار است، اکنون از هر زمان دیگری در تاریخ ۷۷ ساله این پیمان — حتی در بحرانهایی مانند ویتنام و جنگ عراق — ضعیفتر شده است. اروپا همچنین نمیتواند خود را دلخوش کند که خشم ترامپ فروکش خواهد کرد.
شکافی که سالها در زیر پوست ناتو شکل گرفته بود، اکنون با جنگ ایران به سطح آمده است؛ به طوری که اختلافات راهبردی، بیاعتمادی فزاینده و فشارهای سیاسی، اتحاد فراآتلانتیکی را در معرض جدیترین بحران تاریخ خود قرار داده و این پرسش را پیش روی اروپا گذاشته است که آیا بدون دونالد ترامپ و آمریکا، باید بهتنهایی امنیت خود را بازتعریف کند یا هنوز راهی برای نجات این ائتلاف باقی مانده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، اکونومیست نوشت: روابط بهندرت یکشبه فرو میپاشند؛ بلکه بهتدریج فاسد میشوند. کمکم دلخوریها انباشته میشوند. اعتماد فروکش میکند. حرفهایی گفته میشود که بهسختی فراموش میشوند. هر یک از طرفین داستانی میسازد که در آن، طرف مقابل مقصر است. اینگونه است که جنگ در ایران، ناتو را بیش از هر زمان دیگری به نقطهای بیبازگشت نزدیک کرده است.
از نگاه دونالد ترامپ، متحدان اروپایی آمریکا از همان آغاز جنگ با قرار گرفتن در موضعی نادرست، خود را مقصر کردند؛ زیرا در اجازه دادن به نیروهای آمریکایی برای استفاده از پایگاههای هواییشان یا عبور از حریم هوایی خود جهت انجام حملات به ایران، کند عمل کردند؛ و در برخی موارد اساساً امتناع ورزیدند. ترامپ در ۳۱ مارس نوشت: «باید یاد بگیرید چگونه برای خودتان بجنگید؛ آمریکا دیگر برای کمک در کنار شما نخواهد بود، همانطور که شما برای ما نبودید.»
با نگاهی عمیقتر، اروپا نیز روایت خود را دارد. بسیاری از دولتهای اروپایی، بهدرستی، کارزار علیه ایران را عجولانه و بهطرزی خطرناک مبهم میدانستند. آنها بازتابدهنده دیدگاه رأیدهندگان خود بودند؛ مردمی که از گرفتار شدن در جنگی که درباره آن نه با آنها مشورتی شده و نه مورد تأییدشان است، هراس دارند. با این حال، کشورهایی مانند آلمان و - پس از اندکی تردید - انگلیس، اجازه استفاده از پایگاهها و حریم هوایی خود را به آمریکا دادند.
ترامپ پیش از این نیز متحدانش را مورد حمله قرار داده بود. دانمارک، از وفادارترین اعضای ناتو، با تهدید تصرف گرینلند مواجه شده است؛ دولتهای اروپایی به عقبگرد دموکراتیک متهم شدهاند؛ و تعرفهها نیز بر این فشار افزودهاند. وفاداری سودی ندارد. اما سرزنشها بر سر ایران، از همیشه تلختر شده است. این تا حدی به این دلیل است که ترامپ واقعاً احساس میکند مورد بیمهری قرار گرفته، اما اروپاییها گمان میکنند او بهدنبال یافتن مقصرانی برای ناکامیهای این جنگ نیز هست.
آیا این رابطه قابل ترمیم است؟
آتلانتیکگرایان همچنان امیدوارند. مارک روته، دبیرکل ناتو، در ۸ آوریل به واشنگتن رفت تا ترامپ را متقاعد کند که ماندن در ناتو به نفع خود آمریکا است. اما بهنظر نمیرسد چندان موفق بوده باشد، بنابراین حتی متعهدترین آتلانتیکگرایان نیز اکنون باید برای بدترین سناریو آماده شوند.
حقیقت تلخ این است که برای اروپا، امنیت ملی دیگر نباید بر این فرض استوار باشد که آمریکا «برای کمک حاضر خواهد بود». ماده ۵ ناتو — که حمله به یک عضو را حمله به همه تلقی میکند — از میان نرفته است. اما اثر بازدارندگی آن، که بر باور دشمنان به همبستگی متحدان استوار است، اکنون از هر زمان دیگری در تاریخ ۷۷ ساله این پیمان — حتی در بحرانهایی مانند ویتنام و جنگ عراق — ضعیفتر شده است. اروپا همچنین نمیتواند خود را دلخوش کند که خشم ترامپ فروکش خواهد کرد. مارکو روبیو، وزیر خارجه او، نیز با زیر سؤال بردن ارزش عضویت، به سطح تازهای از تنش دامن زده است. و چهبسا رئیسجمهور بعدی نیز با او همنظر باشد.
یکی از دلایل این وضعیت آن است که دونالد ترامپ بهدرستی میگوید اعضای اروپایی ناتو به اندازه کافی برای دفاع خود هزینه نمیکنند. آنها دههها به آمریکا تکیه کردهاند، در حالی که کمتر از میزان تعهدشده مشارکت داشتهاند. هدف تعیینشده در سال ۲۰۱۴ که اعضای ناتو را ملزم میکرد ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع کنند، تا پیش از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ عمدتاً نادیده گرفته میشد. اکنون، تحت فشار ترامپ، دولتها از اختصاص ۴ یا حتی ۵ درصد سخن میگویند. با این حال، شکاف میان وعده و واقعیت همچنان بسیار گسترده است. در میان کشورهای بزرگ اروپایی، تنها آلمان و لهستان در مسیر تحقق این هدف قرار دارند.
اگر پیمان فراآتلانتیکی از هم بپاشد، اروپاییها باید آماده دفاع از خود باشند. هرچه چشمانداز این جدایی جدیتر میشود، زمان برای رسیدن به خودکفایی نیز فشردهتر خواهد شد. اروپا اکنون باید اطمینان حاصل کند که هزینههای دفاعی خود را بهطور پایدار در سطوحی نزدیک به این اهداف بالاتر حفظ میکند. قابلیتهای جدید باید ایجاد شوند، بهویژه در حوزههایی مانند پدافند هوایی، لجستیک و مهمات که اروپا در آنها به آمریکا وابسته است. همچنین نیروها و صنایع تولید تسلیحات باید بهجای تکرار ناکارآمد، یکپارچه شوند.
اوکراین باید در مرکز معماری امنیتی جدید اروپا قرار گیرد. پس از چهار سال مقابله با ولادیمیر پوتین، این کشور اکنون (پس از روسیه) بزرگترین و باتجربهترین ارتش قاره را در اختیار دارد؛ ارتشی با تجربه عمیق در جنگهای با شدت بالا و همچنین در تولید و بهکارگیری پهپادها. اروپا بهجای آنکه اوکراین را صرفاً دریافتکننده کمک ببیند، باید به ادغام نیروهای مسلح آن در برنامهریزی مشترک، تأمین تجهیزات و ساختارهای فرماندهی بیندیشد. همچنین باید برای تبدیل اوکراین به بخشی از آنچه ممکن است به نسخهای کاملاً اروپایی از ناتو تبدیل شود، آماده شوند. پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا نیز باید تسریع شود. با این حال، متأسفانه همه اینها هنوز چشماندازی دوردست است.
آشتی میان اروپا و آمریکا همچنان ممکن است. اما شش هفته گذشته، امید چندانی برای این سناریو باقی نگذاشته است.