یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

سی روزگی

یک ماه گذشته به شماره روزها یک ماه بود اما به شماره رنج‌ها، دردها و زخم‌ها بیشمار.

نهم فروردین ۱۴۰۵

سی امین روز جنگ

همیشه چشم می‌چرخانی یک ماه که هیچ یک سال می‌گذرد اما این یک ماهی که گذشت با روزها و سال‌های قبل فرق داشت از زمین تا آسمان، از جنوب تا شمال، از شرق تا غرب. 

فرق داشت این روزها چون جنوب زیر آتش دشمن بود و بعد از تهران، هرمزگان بیشترین شهید را داد اما شمال نقطه امن کشور بود. خیلی‌ها مانند جنگ دوازده روزه ترجیح دادند به جای شنیدن صدای بمب و موشک و پدافند، به موج‌هایی که خود را به کنار ساحل می‌رسانند تا دلبری کنند گوش بسپارند؛ به صدای سارها وقتی بازی‌شان می‌گیرد و دنبال هم می‌کنند؛ به صدای غازها وقتی کوچه را قرق حرکت دسته‌جمعی‌شان می‌کنند؛ حتی به سمفونی شغال‌ها به هنگام غروب. حالا نه اینکه بگویم چرا عده ای گوشه امن اختیار کرده اند، خیر. صلاح مملکت خویش خسروان دانند و هر کسی شرایطی دارد که خودش بیشتر آگاه است تا دیگران.

طبیعت و دل سپردن به آن همیشه یک آرامشی را مهمان خانه دل می‌کند، آرامشی از جنس بهار اما این روزها تهران ماندن و لمس کردن دردهایش، شکوهش، ایستادگی‌اش، غروری را به رگ‌ها تزریق می‌کند که شاید هیچ زمان دیگری چنین نکرده است. تاریخ دویست و پنجاه ساله، تهران را بارها و بارها زخمی کرده بود اما جز ۴۷ سال اخیر همیشه سرافکنده بود و خجل. توان نگاه کردن در چشم کودکان و پیران را نداشت. زخم بود که بر زخم‌هایش اضافه می‌شد بی‌آنکه مرهمی بر آن گذاشته شود اما این روزها و شب‌ها خیابان به خیابانش شکوه را تجربه می‌کند، شکوهی که مرد و زن و کوچک و بزرگ به او هدیه داده‌اند. تهران این روزها خط مقدم جبهه مقاومت است.

اینکه جنوب کشور درگیر جنگ است و شمال کشور نقطه امن، دشمن اگر درکش را داشت خودش را به گرداب حوادث نمی‌انداخت. آخر پشه را چه به جولانگاه سیمرغ. حالا حکایت این کوچک کشورِ اشغالی است با قدمت هفتاد ساله که می‌خواهد با ایران بزرگ هفت هزار ساله  تنه به تنه بزند اما تنه‌اش متلاشی می‌شود اگر خدا بخواهد.

یک ماه گذشته به شماره روزها یک ماه بود اما به شماره رنج‌ها، دردها و زخم‌ها بیشمار.

یک چیزی که از صبح امروز همه هوش و حواسم را هی دور و بر خود می‌کشد یک ماه بدون آقایمان نفس کشیدن است.

ما همه این روزها به خود گفته‌ایم که اکنون وقت عزا نیست، عزاداری بماند برای بعد. دلتنگی را بغض کرده‌ایم و با فریاد الله اکبر خامنه ای رهبر فرو داده‌ایم برای روزی که پیروزی حق بر باطل را جشن بگیریم و به رهبری که شهادت، خود را به قامتش برازنده کرد بگوییم ما فرزندان روح الله در مکتب تو رشد کرده بودیم و حالا وقت آن رسیده بود که شعارمان را جامه عمل بپوشانیم آن روزها که مدام می‌گفتیم ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.

سی روز گذشت. سی روزی که تو گفته بودی مردم مبعوث می‌شوند و شدند. 

روز اولی که خبر شهادتت دنیایمان را ویرانه کرد، حاج آقایی مقابل دانشگاه تهران روی ماشینی که مجهز به بلندگو بود ایستاده بود و می‌گفت: دشمن قرار است برای شب‌ها فراخوان بدهد. دشمن می‌خواهد جنگ خیابانی به راه اندازد. حواس‌تان باشد هر جایی را که اعلام کرد خالی نگذارید. آن روز او گفت اما چه کسی می‌دانست قرار است وعده‌های تو محقق شود؟ چه کسی می‌دانست مبعوث شدن مردم کدام معنی را با خود دارد؟ چه کسی به مخیله‌اش رسیده بود که نه تهران، نه اصفهان، نه شیراز، نه مشهد که همه شهرها و روستاها چه کوچک و چه بزرگ قرار است بشود میدان بعثِ مردم؟

سی روز گذشت، سی روز بدون تو. کاش بودی و ثمره مظلومیتت را می‌دیدی آقا. اگر تا پیش از شهادتت مقاومت را عده‌ای معنا می‌کردند، امروز گوشت و پوست ایرانی جماعت به غیر از خائنان و وطن‌فروشان و سکوت‌پیشگان شده نماد مقاومت. مادری که هشت عضو خانواده‌اش را داده و سرش را بالا می‌گیرد و افتخار را معنایی تازه می‌بخشد یا آن دیگری که جوانش اربا اربا شده اما دشمن را به معرکه می‌خواند تا با پسران دیگرش دست و پنجه نرم کند. اینها مقاومت نیست پس چیست؟!

سی روز گذشته و در همه این روزها شب‌ها جلوه دیگری دارند. شب‌هایی که میدان به میدان شهر می‌شود مردم و مردم و مردم. انفجار پشت انفجار هم تکان‌شان نمی‌دهد. شب‌های نوروزشان شده میدان‌گاه شهر. پرچم و مشت گره کرده و نوای حیدر حیدر.

آقا می‌دانم که از عرش همه این سی روز و سی شب بی‌شما بودن‌مان را نظاره‌گر بودید.   کاش مهر تاییدی بزنید بر کارنامه یک ماهه و به خدا و به صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف بگویید من از این مردم راضی‌ام شما هم راضی باشید. کاش دست دعای‌تان را بالا ببرید و باز برای‌مان دعا کنید که این روزها و شب‌ها یک ایران به دعای شما محتاج است ای آقای ایران.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.