ترامپ به شدت نیاز به یک دستاورد مهم دارد تا آبروی از دست رفته خود را بازیابد و با یک پیروزی خود را فاتح نبرد اعلام کند. این دستاورد هیچ چیزی به اندازه بازکردن تنگه هرمز نمی‌تواند باشد؛ چرا که مشروعیت و پایگاه اجتماعی وی در آمریکا و جهان و بازیابی قدرت هژمونی آمریکا به این امر بستگی دارد.

مقدمه

همزمان با تشدید تنش‌ها در غرب آسیا، اعلام ترامپ مبنی بر اعزام ناوهای آمریکا به خلیج فارس برای بازکردن تنگه هرمز، نگرانی‌ها و تحلیل‌های زیادی را برانگیخته است. پس از آن، اعلام ناتو مبنی بر خروج نیروهای خود از بغداد و همچنین خبر چند روز قبل دولت آمریکا مبنی بر خروج هزاران نفر از نیروهای خود از عربستان، نگرانی از تهاجم دریایی به خلیج فارس همراه با یک ائتلاف متشکل از کشورهایی چون امارات متحده عربی، عربستان و احتمالا قطر، انگلستان، کره جنوبی و شاید ناتو، به وجود آورده است. لذا، پرسش و یا پرسش‌هایی که مطرح می‌شود این است آیا واقعا ترامپ تصمیم به اشغال جزایر خواهد گرفت؟ هدف اصلی آمریکا از این اقدام چیست؟ چه احتمالاتی را می‌توان در نظر گرفت؟ و در نهایت در صورت چنین اقدامی، جمهوری اسلامی ایران چه کارهایی بایستی انجام دهد؟ پاسخ به این پرسش‌ها را از چند منظر می‌توان تحلیل کرد:

یافته‌های تحلیل 

1- اگر به واقعیت‌های میدانی، کلامی و زبانی ترامپ بنگریم، همچنین به نحوه واکنش آمریکا در ونزوئلا و لفاظی‌های وی مبنی بر «ناوها در حال حرکت هستند، اگر ایران توافق نکند اتفاق بدی پیش خواهد آمد» و مواردی از این دست، توجه کنیم، به وضوح می‌توان از اقدام قطعی برای تصمیم به بازکردن تنگه هرمز توسط ترامپ رسید. بنابراین، این بار نیز بایستی قضیه را جدی گرفت و برای هرگونه پاسخی آماده شد. ترامپ به شدت نیاز به یک دستاورد مهم دارد تا آبروی از دست رفته خود را بازیابد و با یک پیروزی خود را فاتح نبرد اعلام کند. این دستاورد هیچ چیزی به اندازه بازکردن تنگه هرمز نمی‌تواند باشد؛ چرا که مشروعیت و پایگاه اجتماعی وی در آمریکا و جهان و بازیابی قدرت هژمونی آمریکا به این امر بستگی دارد.

2- در وهله اول ترامپ برای نفت و تغییر رژیم در ایران آمده است و اینکه برای رقابت با چین و بردن آن نیاز به ایران دارد. رژیم صهیونیستی نیز برای پیروزی نهایی و بردن بازی منطقه‌ای حتما نیاز به تغییر رژیم دارد و می‌داند که شاید دیگر چنین فرصتی برای آن فراهم نشود. بنابراین، هر دو تمام تلاش خود را برای دستیابی به همین هدف که همان تغییر رژیم و ایجاد دولتی موافق و به نوعی دست نشانده است، تا لحظه آخر به کار خواهند بست. در کنار این، حمله هوایی بدون نیروی زمینی، موفقیت چندانی نخواهد داشت. تجربه چند دهه آمریکا در مناطق مختلف جهان گویای این است. به همین دلیل، یک تجاوز زمینی و اعزام نیرو به عنوان حلقه واسط و نهایی تعیین کننده بازی قدرت در غرب آسیا و تنگه هرمز از منظر آمریکا تلقی می‌شود. 

بنابراین، بعید نیست که ترامپ دست به یک قمار بزرگ بزند و با اشغال جزایر به ویژه خارک و یا تنب کوچک، بزرگ و ابوموسی و حتی قشم، هم بتواند وجهه و پایگاه خود را در آمریکا، جهان و اروپا ارتقا بخشد و هم اینکه در آینده بتواند از اروپا و ناتو امتیاز بیشتری بگیرد. به نظر نگارنده، این ائتلاف با همراهی کشورهای عربی به ویژه عربستان، قطر و امارات متحده عربی نیز همراه خواهد شد. حتی من گمان می‌‎برم که فرانسه و انگلیس و حتی ناتو نیز به این ائتلاف بپیوندند. 

3- مسأله بعدی که باید در نظر گرفت این است که ممکن است ترامپ برنامه‌ای برای دزدیدن مقدار اورانیوم غنی شده ایران که به گمان برخی حدود 450 کیلو می‌باشد، داشته باشد. مسأله‌ای که در جریان جنگ 12 روزه و پس از آن نیز بارها به میان آورده شده بود. سوخت هسته‌ای که توانایی ساخت 10 بمب هسته‌ای را می‌تواند داشته باشد، به مثابه یک کابوس برای رژیم صهیونیستی و مسأله‌ای حیاتی برای آمریکا محسوب می‌شود. 

4- هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی، به نظر می‌رسد که برخلاف جنگ 12 روزه، این بار به دنبال فرسایشی شدن جنگ هستند. آنها، انتظار دارند که با فرسایشی شدن جنگ هم میزان ذخایر موشکی ایران به اتمام برسد و هم اینکه با زدن زیرساخت‌ها و ترور افراد، فرسایشی روانی، اقتصادی و اجتماعی را بر جامعه و دولت تحمیل کنند و از این طریق که هنوز امید زیادی به اعتراضات و اغتشاشات دارند، بتوانند سیاست مد نظر خود که همان تغییر رژیم و ایجاد دولتی دست نشانده است، تحقق بخشند. 

چه کار باید کرد؟

نگارنده، موارد زیر را برای جلوگیری و در صورت اتفاق، به عنوان راهکار پیشنهادی توصیه می‌نماید:

1- تخلیه نیروی انسانی جزایر در وهله اول باید اتفاق بیفتد.

 2- جمهوری اسلامی ایران بایستی همواره مراقب مکر و فریب دشمن باشد چرا که فریب استراتژیک بخش مهمی از جنگ اطلاعاتی و شناختی است. ممکن است آمریکا با توجه به خارک، برنامه اشغال سه جزیره که از قضا امارات متحده عربی نیز دنبال آن است را داشته باشد. این موضوع می‌تواند وجهه حقوقی و قانونی نیز برای ترامپ و کشورهای حاشیه خلیج فارس داشته باشد. با اشغال این سه جزیره می‌توانند اشراف زیادی بر تنگه هرمز و بعد امتیازگیری از ایران داشته باشند. بنابراین، استحکامات در این سه جزیره نیز بایستی با دقت و با شدت تقویت شود. 

3- استفاده از «تله تشدید تنش»؛ همان طور که قبلا انتظار چنین پاسخی از جمهوری اسلامی ایران را نداشتند، این بار نیز با یک ضربه اولیه و اساسی که می‌توان تله برای نظامیان آمریکایی باشد و بعد گروگان‌گیری آنها، ضربه‌ای اساسی قبل از هرگونه اقدامی به آنها وارد ساخت.  

4- در صورت اقدام آمریکا در اشغال جزایر، جمهوری اسلامی ایران نیز بایستی بمباران مناطق و جزایر کشورهای عربی را در صورت همراهی با آمریکا با شدت بیشتری و با ضربات ویران‌گرتری ادامه دهد. 

5- فعال کردن انصارالله یمن که تاکنون اقدامی انجام نداده است.

6- تبدیل جنگ منطقه‌ای به جنگ جهانی و کشاندن بازیگران دیگر از جمله روسیه، چین و برخی دیگر به منطقه

7- اتخاذ یک دیپلماسی فعال و جامع برای مدیریت و جلوگیری از تشدید تنش، همچنین اتخاذ برنامه‌ای جامع برای آتش بس واقع‌بینانه و دوری از احساسات و هیجان

از جمله اقداماتی است که جمهوری اسلامی ایران می‌تواند سرلوحه کارهای خود قرار دهد.  

.................................................................

*عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.