در پشت صحنه سیاستهای منطقهای، رقابتی جدی بر سر تعیین مسیر آینده این بحران در جریان است. اگر ترامپ گاهی نشانههایی از تمایل به مهار یا پایان دادن به درگیری نشان میدهد، نتانیاهو تلاش میکند مسیر تحولات را به سمت ادامه فشار و تحقق اهداف راهبردی خود هدایت کند.
در روزهای اخیر، اظهارات متناقضی از سوی چهرههای سیاسی آمریکا و اسرائیل منتشر شده است. از یک سوی سخنان دونالد ترامپ که گاه نشانههایی از تمایل به پایان جنگ در آن دیده میشود و از سوی دیگر مواضع تند ترامپ که بر ادامه فشار و تقابل تأکید دارد. به نظر من، این تضاد در روایتها فقط اختلاف نظر ساده نیست، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده سیاسی و رسانهای در سطح منطقه و جهان است.
وقتی به فضای رسانهای این روزها دقت میشود ، حتی برخی شبکههای خبری نیز در روایت تحولات دچار نوعی آشفتگی شدهاند. رسانههایی مانند بی بی سی یا ایران اینترنشنال در تحلیلها و گفتوگوهای خود گاهی روایتهایی کاملاً متفاوت از یک رویداد ارائه میدهند. برای مثال، در یک برنامه ممکن است کارشناسی توضیح دهد که سخنان دونالد ترامپ بهگونهای بوده که میتوان از آن تمایل به کاهش تنش یا حتی پایان دادن به جنگ را برداشت کرد؛ سخنانی که در آن گفته میشود اهداف تا حدی محقق شده یا راهی برای خروج از بحران باید پیدا شود.
اما تقریباً همزمان، سخنان بنیامین نتانیاهو در نقطه مقابل این برداشت قرار میگیرد؛ اظهاراتی که در آن از ادامه فشار و حتی تشدید تقابل با ایران سخن گفته میشود. این تضاد زمانی پررنگتر میشود که برخی چهرههای سیاسی نزدیک به نتانیاهو در آمریکا، مانند لیندزی گراهام و تد کروز، نیز مواضعی همسوی با رویکرد تندتر اسرائیل اتخاذ میکنند.از نگاه من، مجموعه این مواضع نشان میدهد که در پشت صحنه سیاستهای منطقهای، رقابتی جدی بر سر تعیین مسیر آینده این بحران در جریان است. اگر ترامپ گاهی نشانههایی از تمایل به مهار یا پایان دادن به درگیری نشان میدهد، نتانیاهو تلاش میکند مسیر تحولات را به سمت ادامه فشار و تحقق اهداف راهبردی خود هدایت کند.
در چنین چهارچوبی، برخی تحلیلها حاکی از آن است که اسرائیل در این جنگ به دنبال تضعیف همزمان چند بازیگر منطقهای است؛ هم ایران و هم برخی کشورهای عربی. به عبارت دیگر، اگر این تحلیل درست باشد، هدف نهایی میتواند ایجاد وضعیتی باشد که در آن اسرائیل در منطقه دست بالا را پیدا کند.
نشانههایی از پیچیدگی این وضعیت را حتی در واکنش کشورهای منطقه نیز میتوان دید. برای نمونه، پس از برخی اظهارات درباره همراهی تعدادی از دولتهای عربی با اقدامات علیه ایران، گزارشهایی منتشر شد که امارات متحده عربی هرگونه مشارکت در چنین اقدامی را رد کرده است. همین مسأله نشان میدهد که فضای منطقه بسیار حساس و در عین حال متغیر است. به همین دلیل در چنین شرایطی، هماهنگی در مواضع داخلی و تقویت دیپلماسی اهمیت دو چندان پیدا میکند. ایران در کنار اقدامات دفاعی خود، نیازمند آن است که یک دیپلماسی فعال و هوشمند را نیز پیش ببرد؛ دیپلماسیای که بتواند شکافهای موجود در جبهه مقابل را بهتر درک کند و از آنها بهره بگیرد.
از سوی دیگر، شاید زمان آن رسیده باشد که در فضای تصمیمسازی کشور نیز از ظرفیت گستردهتری از نخبگان و دلسوزان استفاده شود. طی دهههای گذشته انتقادهای زیادی نسبت به نوعی انحصار در برخی حوزههای تصمیمگیری مطرح بوده است. در شرایط پیچیده امروز، شنیدن دیدگاههای متنوع از سوی کارشناسان مستقل و صاحبنظران میتواند به تصمیمگیریهای دقیقتر کمک کند.
در نهایت، ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. عبور از چنین شرایطی نیازمند ترکیبی از انسجام داخلی، تصمیمگیریهای هوشمندانه و بهرهگیری از همه ظرفیتهای فکری و سیاسی کشور است. تنها در چنین صورتی است که میتوان در برابر فشارهای پیچیده منطقهای و بینالمللی ایستادگی کرد و مسیر آینده را با اطمینان بیشتری ترسیم کرد.