یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت/

اسرائیل و استراتژی زمین سوخته

در نگاه طراحان چنین جنگی، اگر تغییر نظام سیاسی به‌عنوان هدف نهایی محقق نشود، دست‌کم می‌توان کشوری با زیرساخت‌های فرسوده، اقتصادی آسیب‌دیده و جامعه‌ای درگیر بحران‌های بازسازی بر جای گذاشت. به عبارت دیگر، حتی در صورت ناکامی در تحقق هدف حداکثری، نتیجه می‌تواند شکل‌گیری نوعی «سرزمین سوخته» باشد که برای سال‌ها نیازمند بازسازی گسترده است.

در تحلیل اهداف و الگوهای رفتاری اسرائیل در جنگ‌هایی که این رژیم در ۲۰ سال اخیر داشته است، بررسی تجربه‌های پیشین در غزه، سوریه و لبنان می‌تواند تصویری روشن‌تر از راهبردهای رژیم صهیونیستی در قبال ایران ارائه دهد. آنچه امروز در مواجهه با ایران قابل مشاهده است، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نیست، بلکه می‌توان آن را تلاشی برای پیاده‌سازی الگوی آشنای «لبنانیزه‌سازی» دانست؛ الگویی که در آن زیرساخت‌های حیاتی یک سرزمین به‌عنوان هدف اصلی عملیات نظامی قرار می‌گیرند تا جامعه هدف برای سال‌ها درگیر بحران و بازسازی باقی بماند.

در جنگ‌های اخیر اسرائیل با غزه، تخریب گسترده مدارس، بیمارستان‌ها، نیروگاه‌ها، شبکه‌های آب و برق، مراکز امدادی و حتی مناطق مسکونی به بخشی از راهبرد جنگی تبدیل شد. همین الگو در جنگ ۲۰۰۶ لبنان نیز مشاهده شد؛ جایی که فراتر از اهداف نظامی، شریان‌های شهری و زیرساخت‌های اقتصادی هدف حملات قرار گرفتند تا هزینه‌های بازسازی برای سال‌ها بر دوش دولت و جامعه باقی بماند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که در نگاه راهبردی اسرائیل، نابودی زیرساخت‌ها ابزاری برای تضعیف بلندمدت یک کشور محسوب می‌شود.

در چنین چهارچوبی، طی روزهای گذشته هدف اصلی حملات رژیم صهیونیستی صرفا مراکز نظامی نیست، بلکه زیرساخت‌های اساسی شهری نیز در معرض آسیب قرار گرفته‌اند؛ از بیمارستان‌ها، مراکز امدادی تا تأسیسات حیاتی شهری و مراکز ورزشی. چنین رویکردی نه‌تنها زندگی روزمره شهروندان را مختل می‌کند، بلکه ظرفیت اقتصادی و اجتماعی یک کشور را برای سال‌ها تحت فشار قرار می‌دهد.

اما این راهبرد یک هدف فراتر نیز دارد. در نگاه طراحان چنین جنگی، اگر تغییر نظام سیاسی به‌عنوان هدف نهایی محقق نشود، دست‌کم می‌توان کشوری با زیرساخت‌های فرسوده، اقتصادی آسیب‌دیده و جامعه‌ای درگیر بحران‌های بازسازی بر جای گذاشت. به عبارت دیگر، حتی در صورت ناکامی در تحقق هدف حداکثری، نتیجه می‌تواند شکل‌گیری نوعی «سرزمین سوخته» باشد که برای سال‌ها نیازمند بازسازی گسترده است.

در این سناریو، تخریب زیرساخت‌ها تنها یک مرحله از فشار است. مرحله بعدی می‌تواند تشدید فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها باشد؛ وضعیتی که در آن کشوری که زیرساخت‌های حیاتی خود را از دست داده، همزمان با محدودیت‌های مالی و اقتصادی نیز مواجه می‌شود. چنین ترکیبی از فشار نظامی و اقتصادی، در بلندمدت می‌تواند توان یک کشور برای بازیابی قدرت اقتصادی و اجتماعی خود را به‌شدت محدود کند.

از این منظر، جنگ در این سطح صرفاً نبردی در میدان نظامی نیست؛ بلکه تلاشی برای تغییر موازنه در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی جامعه هدف است. تخریب زیرساخت‌ها، مختل کردن زندگی روزمره مردم، ایجاد فشارهای اقتصادی مداوم می‌تواند در نهایت به فرسایش توان ملی یک کشور و مأیوس‌سازی از آینده منجر شود.

بر همین اساس، فهم این الگو و تجربه‌های پیشین منطقه اهمیت زیادی دارد. آنچه در غزه و لبنان رخ داده، نشان می‌دهد که در برخی راهبردهای جنگی، هدف تنها پیروزی در میدان نبرد نیست، بلکه شکل دادن به آینده‌ای است که در آن یک کشور با هزینه‌های سنگین بازسازی، بحران‌های اقتصادی و فشارهای خارجی دست‌وپنجه نرم کند. در چنین شرایطی، حفظ و تقویت تاب‌آوری زیرساختی و اجتماعی می‌تواند به یکی از مهم‌ترین عناصر راهبردی در مواجهه با چنین سناریوهایی تبدیل شود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.