طرح ۲۵ میلیارد دلاری ایالات متحده برای بازسازی غزه، با وعده بندر، فرودگاه و صدها آسمانخراش، چشماندازی بلندپروازانه از توسعه فیزیکی ارائه میدهد؛ اما تجربه چهار بازسازی نافرجام از سال ۲۰۰۷ نشان میدهد که بدون رفع محاصره، اصلاحات حکمرانی، مشارکت واقعی فلسطینیان و توافقی سیاسی بر سر حق تعیین سرنوشت، هیچ نقشه عمرانی—حتی اگر پرزرقوبرق باشد—نمیتواند برای نسل جوان بیکار و ناامید غزه امید، کرامت و صلحی پایدار به ارمغان آورد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، حافظ غانم، پژوهشگر ارشد اقتصاد جهانی و توسعه در یادداشتی برای موسسه بروکینگ نوشت: در جریان سفرهای مختلفم به نوار غزه، با جوانان تحصیلکرده بسیاری دیدار کردم؛ جوانانی که اغلب بیکار، ناامید و خشمگین بودند. هنگامی که جرد کوشنر، داماد و مشاور رئیسجمهور دونالد ترامپ، «طرح جامع» ایالات متحده برای غزه را در نشستهای مجمع جهانی اقتصاد در داووس ارائه میکرد، به همان جوانان میاندیشیدم. این «طرح جامع» شامل ایجاد یک منطقه گردشگری ساحلی در امتداد دریا با ۱۸۰ آسمانخراش، توسعهای شهری در رفح با حدود ۱۰۰ هزار واحد مسکونی، ۲۰۰ مدرسه و ۷۵ مرکز درمانی، و یک مرکز صنعتی و تجاری مدرن در شهر غزه است.

هزینه این طرح حدود ۲۵ میلیارد دلار برآورد شده است. در اینجا باید به یاد داشت که جامعه بینالمللی از سال ۲۰۰۷ تاکنون چهار بار غزه را بازسازی کرده و باید از تکرار هزینهکرد منابع در مسیری ناکارآمد پرهیز کند. چرخه معیوب جنگ–بازسازی–جنگ دوباره باید شکسته شود؛ اما این امر تنها زمانی محقق میشود که ریشههای اصلی مناقشه حلوفصل شود و جوانان فلسطینی بتوانند به شغل، امید و کرامت دست یابند. بازسازی باید به گونهای انجام گیرد که از صلح و ثبات حمایت کند. جوانان غزه باید به طور کامل در اقتصاد و جامعه جدید مشارکت داده شوند، زیرا جوانانی که از نظر اقتصادی و اجتماعی طرد شدهاند، بهآسانی هدف افراطگرایی و خشونت قرار میگیرند.
اجماع گستردهای وجود دارد مبنی بر اینکه برای دستیابی به صلح پایدار، فلسطینیان نیازمند امید و کرامت هستند؛ کوشنر نیز در ارائه خود بر این نکته تأکید کرد. با این حال، در حالی که او با جزئیات فراوان به برنامههای ساختوساز فیزیکی غزه پرداخت، درباره چگونگی دستیابی به جامعهای پویا و فراگیر توضیح روشنی ارائه نکرد. مارتین ایندایک فقید در سال ۲۰۲۴ نوشت: «هیچ راه معتبری برای پایان دادن به جنگ در غزه وجود ندارد، مگر آنکه تلاشی برای شکل دادن به نظمی تازه و باثباتتر در آنجا صورت گیرد.» اکنون چالش، شکل دادن به همین نظم جدید است.
نظم جدید و باثباتتر مستلزم بازتعریف «قرارداد اجتماعی» غزه بهگونهای است که برای جوانان آن صدا، اشتغال و امید فراهم کند. افزون بر بازسازی فیزیکی، این امر مستلزم:
(۱) پایان دادن به محاصره و فراهم کردن امکان رفتوآمد آزاد افراد و کالاها به داخل و خارج از غزه؛
(۲) دادن نقش و اختیار بیشتر به ساکنان غزه در تعیین اولویتهای بازسازی و مشارکت دادن آنان در اجرای پروژهها؛
(۳) اصلاحات حکمرانی در غزه و کرانه باختری؛
و (۴) دستیابی به توافقی درباره حق تعیین سرنوشت فلسطینیان است.
یکی از ویژگیهای مثبت مهم این طرح، پیشبینی ساخت یک بندر دریایی و یک فرودگاه است که به معنای پایان محاصره و گشوده شدن غزه به روی جهان خواهد بود. از سال ۲۰۰۷، غزه تحت محاصرهای قرار داشته که بهشدت رفتوآمد افراد و کالاها را محدود کرده است؛ محاصرهای که ایلان پاپه، مورخ و دانشمند علوم سیاسی اسرائیلی، از آن با عنوان «نهاییترین زندان با حداکثر تدابیر امنیتی» یاد کرده است. به گفته بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، این محاصره تا حد زیادی مسئول شرایط اقتصادی وخیمی بوده که حتی پیش از جنگ اخیر نیز در غزه وجود داشت. در فاصله سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۱، تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه بهطور متوسط سالانه ۲.۵ درصد کاهش یافت؛ تا سال ۲۰۲۳ نرخ بیکاری به ۴۵ درصد رسید، نزدیک به ۶۴ درصد از ساکنان غزه در فقر زندگی میکردند و ۸۰ درصد خانوارها به کمکهای بشردوستانه بینالمللی وابسته بودند. رفع محاصره برای ایجاد رشد اقتصادی و اشتغال لازم به منظور بازگرداندن امید و کرامت به ساکنان غزه ضروری است.
راهاندازی «کمیته ملی اداره غزه» (NCAG) که نخستین نشست خود را در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار کرد، گام مثبت دیگری به شمار میرود. این اقدام امیدی ایجاد میکند که این بار فلسطینیان در بازسازی غزه صدایی داشته باشند، در حالی که منتظر برگزاری انتخابات هستند. این کمیته از ۱۵ تکنوکرات فلسطینیِ منتخبنشده تشکیل شده که هرچند از مشروعیت گسترده مردمی برخوردار نیستند، اما اداره امور روزمره غزه را بر عهده خواهند داشت و به «هیئت صلح» ترامپ گزارش میدهند. رئیس این کمیته، علی شعث، در شبکه ایکس نوشت مأموریت کمیته «بازسازی نوار غزه نه فقط در زیرساختها، بلکه در روح آن» است.
برای بازسازی «روح» غزه، کمیته ملی اداره غزه (NCAG) باید ایجاد سازوکارهایی برای مشارکت جامعه در روند بازسازی را مدنظر قرار دهد. نمونههای موفق بسیاری وجود دارد که در آنها از چنین سازوکارهایی برای حمایت از بازسازی استفاده شده است، از جمله در اندونزی و تیمور-لسته. ساکنان غزه باید مالکیت برنامه بازسازی را در دست داشته باشند؛ از این رو، باید بتوانند طرح ایالات متحده را متناسب با نیازها و واقعیتهای میدانی خود تعدیل کنند.
ایجاد سازوکارهای مشارکت اجتماعی میتواند گامی به سوی اصلاحات گستردهتر حکمرانی باشد. وجود یک نظام حکمرانی باز، شفاف و باثبات برای جذب سرمایهگذاریهای لازم جهت اجرای طرح و نیز برای بسیج حمایت مردمی فلسطینیان از بازسازی و صلح ضروری است. از سال ۲۰۰۵ که انتخابات ریاستجمهوری به قدرت رسیدن محمود عباس را رقم زد و از سال ۲۰۰۶ که حماس در انتخابات قانونگذاری پیروز شد، هیچ انتخاباتی در فلسطین برگزار نشده است؛ بنابراین جای تعجب نیست که اکثر فلسطینیان رهبران خود را دارای مشروعیت ندانند.
یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۳ نشان داد که ۸۷ درصد فلسطینیان معتقد بودند تشکیلات خودگردان فلسطین (PA) فاسد است. حماس نیز وضعیت چندان بهتری نداشت، زیرا ۷۲ درصد فلسطینیان آن را فاسد میدانستند. افزون بر این، نظرسنجی سال ۲۰۲۵ نشان داد که اگر در آن زمان انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشد، مروان برغوثی، فعال فلسطینی زندانی، بهراحتی بر محمود عباس و هر نامزدی که از سوی حماس معرفی میشد، پیروز میشد.
اجرای اصلاحات حکمرانی و برگزاری انتخابات واقعاً آزاد و منصفانه تحت شرایط اشغال، به دشواری قابل تصور است؛ مگر آنکه گامی جدی به سوی ایجاد یک دولت فلسطینی برداشته شود. اشغال اسرائیل از دو طریق به وضعیت ضعیف حکمرانی در فلسطین دامن زده است. نخست، ناکامی توافقهای اسلو و تداوم اشغال، اعتبار فلسطینیانی را که خواهان صلح بودند و استدلال میکردند دیپلماسی به خودتعیینگری خواهد انجامید، تضعیف کرد؛ این امر گروههایی را تقویت کرد که خواهان مبارزه مسلحانه بودند و اولویت ساخت نهادهای دموکراتیک را کاهش داد. همان نظرسنجی سال ۲۰۲۳ که پیشتر به آن اشاره شد نشان میداد ۵۳ درصد فلسطینیان قانع شده بودند که مبارزه مسلحانه مؤثرترین راه برای دستیابی به خودتعیینگری است، اما این حمایت تا زمان نظرسنجی سال ۲۰۲۵ به ۴۱ درصد کاهش یافته بود.
دوم، همانگونه که تال اشنایدر توضیح داده است، برای حفظ اشغال و پرهیز از مذاکراتی که به تشکیل دولت فلسطینی منجر شود، دولتهای پیاپی اسرائیل به نخستوزیری بنیامین نتانیاهو تأمین مالی حماس را تسهیل کردهاند تا فلسطینیان میان تشکیلات خودگردان در رامالله و حماس در غزه دچار شکاف باقی بمانند. نتیجه، نزدیک به ۲۰ سال بدون برگزاری انتخابات در فلسطین بود.
مناقشه اسرائیل و فلسطین برای هر دو ملت درد و رنج به همراه داشته است و امروز فرصتی برای پایان دادن به آن وجود دارد. با همکاری در بازسازی غزه و توافق بر سر راهحل دو دولت، اسرائیلیها و فلسطینیان میتوانند رابطه خود را از مناسبات «اشغالگر و اشغالشده» به رابطهای میان همسایگان و شرکا تبدیل کنند. منافع فلسطینیان از داشتن دولت مستقل و بازسازی اقتصادشان روشن است. اسرائیل نیز از ادغام کامل در منطقه و دسترسی به سرمایه و بازارهای مصرف منطقهای بهرهمند خواهد شد. مهمتر از همه، هر دو ملت از پایان جنگ، ویرانی و مرگ سود خواهند برد.
«طرح جامع» که کوشنر در داووس ارائه کرد، اگر با اصلاحات اقتصادی و حکمرانی و نیز توافقی درباره حق تعیین سرنوشت فلسطینیان همراه شود، میتواند فراتر از نقشهای برای ترمیم زیرساختهای ویران و ساخت آسمانخراشهای درخشان باشد؛ این طرح میتواند به کلید گشایش دورهای تازه از صلح، ثبات و شکوفایی در خاورمیانه بدل شود.