همزمان با جنجال اسناد جدید جفری اپستین، این یادداشت استدلال میکند که تمرکز بر «فهرست نامها» و روایت باجگیری سیاسی، توجه را از ساختارهای عمیقتر سرمایهداری غرب منحرف میکند؛ ساختارهایی که به گفته نویسنده، حمایت واشنگتن از اسرائیل و جنگ غزه را نه یک انحراف، بلکه امتداد منطقی تاریخ قدرت آمریکایی نشان میدهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، رجا عبدالحَق، پژوهشگر فلسطینی و مدیر اجرایی پیشین شورای رهبری اسلامی نیویورک در یادداشتی برای میدلایستآی نوشت: انتشار تازهترین اسناد مربوط به جفری اپستین، شبکههای اجتماعی را دگرگون کرده است؛ همزمان با رقابتی تبآلود برای سنجش «اخلاقی بودن» نامهایی که در این فهرست حضور دارند یا ندارند.

این وسواس درباره «چه کسانی در پروندهها هستند» عملاً نهادهای آمریکایی را تبرئه میکند و با تحمیل روایتی مبتنی بر انحراف فردی، واقعیت ساختاری قدرت را پنهان میسازد. با تصویر کردن شبکه اپستین بهعنوان محفلی مخفی از افراد فاسدی که از طریق باجگیری سیاسی به سازش واداشته شدهاند، این گفتمان از درک این نکته بازمیماند که آنچه شاهدش هستیم یک استثنا در قدرت نیست، بلکه تجلی بنیادیترین واقعیت ساختاری آن است.
در نتیجه، روایت غالب در سراسر طیف سیاسی چنین القا میکند که حمایت بیچونوچرای واشنگتن از اسرائیل و همدستی مستقیم آن در نسلکشی غزه، ناشی از واداشته شدن سیاستمداران توسط داراییهای اطلاعاتی خارجی است. این چارچوب تحلیلی ناقص است، زیرا بر این فرض نادرست استوار است که طبقه سیاسی آمریکا بهنوعی با قطبنمای اخلاقی لیبرال هدایت میشود و حمایت آن از کشتار جمعی انحرافی از ارزشهای ذاتاً خیرخواهانهاش محسوب میشود.
در واقع، نخبگان استعماری و سرمایهداری غرب نیازی به اخاذی ندارند تا مشارکت خود در نابودی زندگی فلسطینیان را توجیه کنند. اتحاد آمریکایی-صهیونیستی بر ضرورتهای مادی و ایدئولوژیک استوار است و اسرائیل بهعنوان پایگاهی کلیدی برای هژمونی آمریکا و آزمایشگاهی راهبردی برای صنعت نظامی در منطقه عمل میکند.
از زمان پیدایش امپراتوری آمریکا در سال ۱۴۹۲، این امپراتوری با جابهجایی سیستماتیک، به بردگی گرفتن و نابودی جمعیتهای بومی در جهت گسترش سرمایه اروپایی تعریف شده است. نسلکشی در غزه بیان معاصر همین میراث تاریخی است. اینکه حمایت آمریکا از استعمار فلسطین را محصول باجگیری سیاسی بدانیم، نادیده گرفتن قرنها جنایت آمریکا در سراسر جهان است. تعهد ایالات متحده به پروژه شهرکسازی صهیونیستی صرفنظر از اینکه چه کسی در قدرت است، ثابت مانده است، زیرا منافع راهبردی امپراتوری آن را ایجاب میکند.
«حیوانات انسانی»
این چارچوب امپریالیستی بر فرآیندی مستمر از غیرانسانیسازی تکیه دارد؛ فرآیندی که هم نسلکشی دولتی و هم قاچاق جنسی را تسهیل میکند. در هر دو مورد، انسان بهطور نظاممند از عاملیت سیاسی و اخلاقی تهی شده و به شیء یا کالا تقلیل مییابد. در غزه، غیرانسانیسازی فلسطینیان پیششرط نسلکشی است. هنگامی که یک جمعیت کامل بهعنوان «تهدید جمعیتی» یا «حیوانات انسانی» توصیف میشود، حذف آنان دیگر بهعنوان جرم مطرح نمیشود، بلکه بهعنوان ضرورتی لجستیکی برای «امنیت» دولت شهرکنشین معرفی میگردد.
در مورد شبکه قاچاق اپستین نیز قربانیان به اشیای مصرفپذیری تقلیل یافتند که میتوانستند برای منافع و لذتهای طبقهای نخبه مبادله و بهرهکشی شوند. تصادفی نیست که اعضای همان طبقه سیاسی و اقتصادی که پاکسازی قومی دو میلیون نفر در غزه را تسهیل میکنند، در فهرستی از مظنونان احتمالی آزار جنسی ظاهر میشوند. این موضوع درباره یک جامعه مخفی که دولت را ربوده باشد نیست، بلکه درباره طبقهای است که جهانبینی ایدئولوژیک و مادی آن بر بهرهکشی مطلق از دیگران بنا شده است.
امپراتوری آمریکا باجگیری نمیشود تا از نسلکشی حمایت کند. این امپراتوری در حال اجرای کارکرد تاریخی خود است.
برای قدرتهای امپریالیستی، بدن ــ چه بدن کودک فلسطینی در محاصره، چه بدن فردی که در جزیرهای خصوصی قاچاق میشود ــ صرفاً ابزاری برای تداوم هژمونی سیاسی و پیگیری امیال شکارگرانه جنسی است. فساد اخلاقی آشکارشده در اسناد اپستین، امتداد داخلی همان تباهیای است که همین نخبگان به جنوب جهانی صادر کردهاند. جرایم جنسی خصوصی آنان بازتاب همان اصول امپراتوری است که جرایم سیاسی خشونتبار عمومیشان بر آن استوار است.
در واقع، جرمورزی جنسی آنان کاملاً با جهانبینی برتریطلبانهشان سازگار است. اگر طبقه نخبه با امضای کشتار کودکان برای منافع ژئوپولیتیک احساس راحتی میکند، مشارکت آن در قاچاق جنسی نباید شگفتآور باشد.
باید همچنین تنبلی فکریای را که میکوشد این تباهی امپریالیستی و سرمایهداری را از دریچه نظریههای توطئه تفسیر کند، رد کنیم. چنین نظریههایی اغلب بر کلیشههای یهودستیزانه غربی برای توضیح فساد و شر تکیه میکنند و با یکی انگاشتن یهودیت و صهیونیسم، در عمل ساختارهای قدرت غربی را مصون میدارند.
این همسانسازی برای تصمیمگیرندگان غربی نقش سپر حفاظتی دارد؛ طبقهای واسط ایجاد میکند که پیامدهای پروژههای امپریالیستی در سراسر جهان به گردن آن انداخته میشود. در ساختارهای امپراتوری، کارگزاران عمومی فارغ از هویت مذهبی یا قومی خود، عاملان امپریالیسماند و وفاداری و هدف اصلی آنان حفظ نظم سرمایهداری جهانی است.
روایت کاذب
تقلیل پروژه صهیونیستی یا شبکه اپستین به کار «محفل یهودی» در گفتمان غالب، عملاً ساختارهای استعماری و نخبگان غربی را تبرئه میکند و قدرتهای امپریالیستی را از مسئولیت پروژهای که تاریخی از حمایت از آن دارند، میرهاند. این روایت بهنادرستی القا میکند که رابطه آمریکا و اسرائیل ربایش دستورکار آمریکا است، نه شراکتی حسابشده و راهبردی میان دو قدرت شهرکنشین. صورتبندی مبارزه آزادیبخش بهعنوان نبردی علیه توطئهای مذهبی، نادیده گرفتن سادهلوحانه شرایط مادی پاکسازی قومی، سرقت زمین و کنترل منابع است.
این انحراف با اقتصاد الگوریتمی شبکههای اجتماعی تشدید میشود؛ اقتصادی که با اولویت دادن به داستانهای هیجانانگیز ساختگی بر تحلیل ساختاری و اطلاعات دقیق، کشاورزی تعامل را پاداش میدهد. تلاش برای «جمعآوری» لایک از طریق انتشار نظریههای مضحک، مشروعیت سیاسی مسئله فلسطین را تضعیف میکند؛ آن هم در شرایطی که موجی از توییتهای وایرال با وقاحت مدعی کشف شواهدی از آیینهای مذهبی باستانیاند، در حالی که چیزی جز خطاهای آشکار دیجیتال وجود ندارد.
با تغییر جهت گفتوگو به سوی چنین روایتهای ساختگی، معماران نسلکشی غزه بهگونهای تصویر میشوند که گویی از اسطورههای باستانی الهام میگیرند، نه از منطق مادی مدرن و فناوری پیشرفته نظامی برای بهرهبرداری از منابع و هژمونی ژئوپولیتیک. حتی اگر زبان آیینی از سوی عاملان بهکار رود، بمبهایی که بر غزه فرود میآیند ابزار پروژهای روشن و شهرکنشینانهاند.
چارچوب توطئهمحور مانع درک درست نظم بینالمللی میشود؛ یعنی چگونگی تصمیمگیری نخبگان و نهادهای قدرتمند در خدمت امپریالیسم غربی.
نظریههای توطئه چنین القا میکنند که قدرتهای استعماری آنچنان پنهانکار و همهقدرتاند که باید رازهایشان را از اسناد افشاشده رمزگشایی کنیم. حال آنکه طرحهای واقعی قدرتهای امپریالیستی بهندرت مخفیاند؛ آنها در اسناد رسمی اندیشکدهها منتشر میشوند، توسط رهبران جهان مورد بحث قرار میگیرند و در نهادهای آمریکایی و بینالمللی تثبیت میشوند.
میلیونها قربانی طی قرنها استعمار اروپایی و آمریکایی، ماهیت واقعی این پروژههای امپریالیستی و سرمایهداری را آشکار میکند. حقیقت در برابر دیدگان ماست: امپراتوری آمریکا باجگیری نمیشود تا از نسلکشی حمایت کند؛ بلکه در حال اجرای کارکرد تاریخی خود است.
فساد اخلاقی افشاشده در اسناد اپستین انحرافی استثنایی نیست. این فساد بازتابی واقعی از طبقهای استعماری و سرمایهدار است که خود را در ظرفیت بهرهکشی از جهان شکستناپذیر میبیند. نسلکشی غزه و شبکه قاچاق اپستین معماهایی برای رمزگشایی نیستند؛ آنها پیامد منطقی نظمی مادیاند که از سال ۱۴۹۲ انسان را کالایی مصرفپذیر تلقی کرده است.