دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی تحلیلی پیرامون حمله آمریکا به ونزوئلا برای جماران نوشت: فرجام جنگ در ونزوئلا به شدت بر ذهن ادراکی سیاستمداران آمریکایی در قبال دیگر بحران‌ها تأثیرگذار خواهد بود. این که فرجام محاصره اقتصادی و تجاری علیه ونزوئلا و متعاقب آن، حمله مستقیم نظامی و دستگیری فرد شماره یک نظام سیاسی آن به فروپاشی ساختاری بینجامد یا نه، نکته‌ای است که مستقیماً به یک عامل درونی ارتباط دارد که آن، مقاومت داخلی ونزوئلایی اعم از جامعه و نیروهای مسلح این کشور است.

 

ایالات متحده آمریکا پس از هفته‌ها تنش نظامی دریایی، با یورش نظامی به اهدافی در داخل خاک ونزوئلا، رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوای مسلح این کشور را طی یک عملیات کماندویی ربود تا جهان یکبار دیگر شاهد اقدامی کم‌نظیر از سوی دولت آمریکا در تاریخ روابط بین‌الملل و در مغایرت با اصول مفروضه نظم ۱۹۴۵ باشد که خود معمار آن است.

 

اگرچه امکان حمله دور از انتظار نبود و تحلیل‌ها از جنبه‌های مختلف حکایت از قریبالوقوع بودن عملیات نظامی در خاک ونزوئلا و تلاش برای سرنگونی رژیم حاکم داشت، اما غافلگیری و برتری اطلاعاتی و قدرت عملیاتی آمریکا در این حمله، نکته‌ای قابل توجه است.

 

اما از بعد تحلیلی باید اذعان کرد آمریکا برای تداوم سیاست مداخله‌جویانه در خاورمیانه، مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و همچنین رقابت اقتصادی با چین، نیازمند کنترل شریان‌های اصلی انرژی و تأمین پایدار آن برای صنایع خود است. از این رو، تسلط بر کاراکاس و سرنگونی رژیم نیکولاس مادورو همواره در صدر اهداف آمریکا برای دستیابی به این خواست قرار داشته است.

 

نکته تأییدکننده این دیدگاه، عدم هدفگیری زیرساخت‌های حیاتی انرژی و بنادر اصلی صادرکننده نفت ونزوئلا در حملات اخیر است؛ به‌طوری که این حملات کمترین تأثیر کاهنده‌ای بر توان تولید و صادرات نفت این کشور نداشته است.

 

سرنگونی رژیم حاکم بر ونزوئلا بیش از آنکه به معنای از دست دادن متحدی برای ایران باشد، نشان‌دهنده تغییری در موازنه ژئوپلیتیک قدرت در نظام جهانی است. سیاست ضدامپریالیستی ونزوئلا طی دهه‌ها، این کشور را به مقصدی جذاب برای سرمایه‌گذاری و نفوذ چین و روسیه در حیات‌خلوت سنتی آمریکا (آمریکای لاتین) تبدیل کرده بود. روابط کاراکاس با حزب کمونیست چین از گذشته عمیق و جدی بوده است. ونزوئلا در سال ۲۰۱۸ به‌طور رسمی به ابتکار «کمربند و جاده» چین پیوست. این کشور از آن زمان به یکی از بزرگ‌ترین مقاصد سرمایه‌گذاری چین در این چارچوب، به‌ویژه در بخش نفت، تبدیل شده و در حال حاضر حدود ۶۰ میلیارد دلار به شرکت‌های دولتی چین بدهکار است.

 

روابط ونزوئلا و روسیه نیز سابقه‌ای طولانی دارد که به دوران هوگو چاوز بازمی‌گردد. همکاری‌ها در حوزه‌های انرژی، نظامی و فناوری‌های پیشرفته با هدف تقویت موضع ونزوئلا در برابر نفوذ آمریکا و ایجاد جهان چندقطبی ادامه یافت. در سال‌های اخیر، به‌ویژه بین ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، این روابط با انعقاد چندین توافق از جمله «تفاهم‌نامه همکاری راهبردی» در مه ۲۰۲۵، در حوزه‌هایی مانند انرژی، توسعه میادین نفت و گاز، تجارت و همکاری‌های سیاسی بین‌المللی، احیا شده است.

 

با توجه به نقش و اهمیت ونزوئلا برای چین و روسیه، می‌توان نتیجه گرفت که حمله به ونزوئلا و تلاش برای تغییر نظام سیاسی آن، نشان از آغاز پروژه‌ای جدید توسط آمریکا برای تحکیم نظم موجود بین‌المللی و جلوگیری از شکل‌گیری نظمی جدید دارد. این اقدام، تلاشی برای حفظ پایه‌های هژمونی آمریکا بر نظام امنیت بین‌الملل است. آمریکا از طریق کنترل منابع انرژی، در صدد است سلطه پترودلار و در پی آن ارزش دلار را در اقتصاد جهانی حفظ کند و از افول قدرت هژمونیک خود جلوگیری نماید.

 

آنچه در پیش روست، تجربه‌ای جدید از سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا در کشورهای غیرهمسو است. به نظر نمی‌رسد آنچه در حال رخ دادن است، نوعی بازی از پیش طراحی شده میان اقطاب قدرت در نقشه ژئوپلیتیک در حال تحول جهان باشد؛ چرا که با سقوط رژیم حاکم بر کاراکاس، آخرین پایگاه مقاومت جدی در برابر هژمونی آمریکا در آمریکای لاتین از بین خواهد رفت. در این صورت، آمریکا با دستیابی به قلمرویی به هم‌پیوسته و مملو از منابع انرژی، اهرم مؤثری برای کنترل رقبایی مانند چین و روسیه در اختیار خواهد داشت و می‌تواند با توانی بیشتر، محدودسازی آنان در نظم سیاسی و اقتصادی جهانی را پیش ببرد.

 

از بُعد داخلی نیز نکته حائز اهمیت، تأثیر فشارهای اقتصادی بر توان دفاعی رژیم مادورو و قدرت بسیج اجتماعی آن برای مقابله با بحران‌های فوری است. اگر جامعه‌ای که با محرومیت و فقر دست‌به‌گریبان است و نیروهای مسلح که بخشی از این جامعه محسوب می‌شوند، در برابر برنامه‌های آمریکا برای حاکمیت ملی مقاومت نکنند، سقوط رژیم در زمانی کوتاه قابل انتظار خواهد بود. در این شرایط، این پرسش مطرح می‌شود که آیا دولت ضدامپریالیستی کاراکاس خود را برای مواجهه با چنین بحرانی از پیش آماده کرده بود یا خیر؟!

 

علاوه بر این سؤالات بسیار دیگری نیز در جوانب این اقدام قابل طرح است که هر پاسخی به آنها می‌تواند مسیر تحولات را از خود متاثر گرداند؛ پرسش‌هایی چون:

- پاسخ چین و روسیه نسبت به این اقدام آمریکا چیست؟

- آیا مشروعیت بخشیدن به این سبک از رفتار در عرصه سیاست خارجی آمریکا می‌تواند به تسری یافتن آن به دیگر دولت‌های قاعده ساز منجر شود و یا شاهد تکرار این الگو در مورد اوکراین و یا تایوان باشیم؟!

- چه نسبتی میان حقوق بین‌الملل با منطق کنش اخیر ایالات متحده آمریکا وجود دارد؟

- آیا تسلط بر منابع انرژی ونزوئلا، مقدمه‌ای برای جنگ در خاورمیانه بدون نگرانی از تامین پایدار انرژی برای صنایع و اقتصاد آمریکایی است؟

- آیا دکترین مونرو در عرصه سیاست خارجی آمریکا در حال بازیابی خود است و به زودی باید منتظر بحرانی فراگیر در قاره سبز و یا دیگر مناطق راهبردی جهانی باشیم تا در سایه جنگ و ویرانی در بیرون، آمریکا مجدداً فرصت بازسازی و تقویت قدرت ملی خود را بیابد و همچنان نقش خود را به عنوان یگانه قدرت قاعده ساز جهانی حفظ کند؟!

- آیا چنین اقدامی می‌تواند به شکل‌گیری یک ائتلاف ضد هژمونی پایدار میان چین، روسیه و دیگر قدرت‌های ناراضی (مانند ایران، بریکس) بینجامد؟

- آیا تسلط بر نفت ونزوئلا واقعاً می‌تواند سلطه پترودلار را در بلندمدت تضمین کند، با توجه به روند فزاینده غیردلاری شدن مبادلات انرژی؟

- چگونه چنین تهاجمی بر قیمت نفت جهانی و ثبات بازارهای مالی تأثیر می‌گذارد و آیا می‌تواند بحران‌های اقتصادی غیرقابل کنترلی را رقم بزند؟

- این اقدام چه تأثیری بر حقوق بشردوستانه بین‌المللی و قواعد جنگ خواهد داشت؟

- چگونه افکار عمومی و جامعه مدنی آمریکا به چنین عملی واکنش نشان می‌دهند؟ آیا شاهد جنبش‌های ضد جنگ گسترده‌ای خواهیم بود؟

- آیا این اقدام نشان‌دهنده گذار از نظام وستفالیایی حاکمیت به سوی امپراتوری‌گری مدرن با رنگ‌و‌نمای دموکراسی‌سازی است؟

این‌ها بخشی از سؤالاتی است که روندها و تحولات پیش رو به سرعت به آنها پاسخ خواهد داد؛ پاسخ‌هایی که هر یک متضمن تاثیرات شگرف بر محیط کنش دولت‌ها و عنصر نظم و نظام بین‌المللی فعلی است.

 

در خاتمه باید به این نکته توجه کرد که فرجام جنگ در ونزوئلا به شدت بر ذهن ادراکی سیاستمداران آمریکایی در قبال دیگر بحران‌ها تأثیرگذار خواهد بود. این که فرجام محاصره اقتصادی و تجاری علیه ونزوئلا و متعاقب آن، حمله مستقیم نظامی و دستگیری فرد شماره یک نظام سیاسی آن به فروپاشی ساختاری بینجامد یا نه، نکته‌ای است که مستقیماً به یک عامل درونی ارتباط دارد که آن، مقاومت داخلی ونزوئلایی اعم از جامعه و نیروهای مسلح این کشور است.

 

هوشیار باشیم که جهان سیاست، فرصت مجددی برای تکرار تجربه‌ها به هیچ‌کس نمی‌دهد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.