جی پلاس؛

سخنانی که در دیدار امام و خانواده آیت الله طالقانی مطرح شد

خانواده آیت الله طالقانی در بیست و دوم شهریور سال ۵۸ در قم به دیدار امام رفتند.

لینک کوتاه کپی شد

به گزارش خبرنگار جی پلاس، خانواده مرحوم آیت الله طالقانی در بیست و دوم شهریور ۱۳۵۸ یعنی چند روز پس از رحلت ایشان برای دیدار با امام خمینی (س) به قم رفتند. امام در این ملاقات به تجلیل از آیت الله طالقانی پرداختند. متن سخنان امام به شرح زیر است:

 

 

"بسم اللّه‌ الرحمن الرحیم

انا للّه‌ و انا الیه راجعون

نمی‌ دانم من باید به شما تسلیت بدهم، یا شما باید به من، یا هر دو به هم؟ من به شما تسلیت بدهم که یک پدر بزرگی را از دست داده‌ اید و شما به من که یک برادر عزیزی را از دست دادیم؛ و همه به ملت که یک خدمتگزاری را ملت از دست داده و همه به اسلام که یک مجاهدی را از دست داده است. لکن ما از خدا هستیم و از آنجا آمدیم و به آنجا برمی‌گردیم.

 

انّا للّه‌؛ ما از خداییم؛ مال خداییم، ما چیزی نداریم خودمان، هر چه هست از اوست، و به سوی او می‌ رویم. و باید ببینیم چطور از آنجا آمدیم و چطور در اینجا هستیم و چطور به آنجا می‌ رویم. آیا در اینجا که هستیم، در خدمت حق تعالی و خدمت خلقیم، مجاهده می‌ کنیم در راه خدا، به صراط مستقیم ربوبیت مشی می‌ کنیم یا انحراف داریم؟ اگر انحراف داشته باشیم، چه به چپ و چه به راست، چه طرف چپ که تعبیر به مغضوب علیهم شده است و چه طرف راست که تعبیر به ضالّین شده است در مقابل طریق مستقیم و صراط مستقیم اگر از این راه مستقیم رفتیم، از اینجا که حرکت کردیم راه مستقیم باشد، منحرف نباشد، شرقی نباشیم غربی نباشیم، مستقیم باشیم، یمین و شمال نباشد در کار،

 

مستقیم حرکت کنیم از اینجا به لانهایت، سعادتمندیم و ملتی را سعادتمند کردیم. و اگر چنانچه خدای نخواسته انحراف به چپ، انحراف به راست، انحراف به یمین، انحراف به یسار باشد، منحرف هستیم. و اگر چنانچه در بین ملت یک مقامی داشته باشیم، ملتی را منحرف می‌ کنیم. مرحوم آقای طالقانی مستقیم بود، مستقیم فکر می‌ کرد؛ مستقیم عمل می‌ کرد. انحراف به چپ و راست نداشت. نه غربزده بود و نه شرقزده، اسلامزده بود، دنبال تعلیمات اسلام بود و برای یک ملت مفید بود، و رفتنش ضایعه است، لکن او پیوست به آنجایی که برای او تهیه شده است؛ مقامی که برای او تهیه شده است.

 

استقامت و استقلال فکری

و ما باید فکر این باشیم که ما هم مستقیم باشیم. اگر مستقیم باشیم و ملت را دعوت به استقامت کنیم از این غربزدگی که در طول تاریخ و خصوصاً در این پنجاه و چند سال، ما را به آن طرف کشیدند، از آن طرف ما را کشیدند طرف شرق، از آن طرف ما را کشیدند طرف غرب و ما را از خود بیخود کردند، جوانهای ما را تهی کردند از آنکه باید باشند، ما مکلفیم، همه‌ مان مکلفیم، همۀ آقایان و همۀ خانمهای محترم، مکلفیم که مردم را دعوت کنیم به راه مستقیم؛ به همان صراط اللّه‌، راه اللّه‌ ـ که راه مستقیم است ـ و از انحرافها جلوگیری کنیم. نه منحرف به آن طرف باشیم که دیکتاتوری به تمام معنا است و نه منحرف به غرب باشیم که ظلم و ستم و به اسم «حقوق بشر»؛ بردن همۀ حقوق بشر است.

 

انحراف مکتبهای غیر توحیدی

مکتبهایی که در دنیا هست غیر از مکتبهای توحیدی، اینها مکتبهایی هستند انحرافی که آن اشخاصی که این مکتبها را درست کرده‌اند آنها برای یک مقصدی و توطئه‌ ای درست کرده‌ اند؛ برای به دام انداختن جوانهای غافل. آنهایی که دعوی می‌کردند به اینکه ما برای ملتها هستیم، خدمتگزار ملتها هستیم، برادریم با مردم، با لفظ «برادری » و «قارداشی»[1]از هم تعبیر می‌ کردند.

 

شاید بعض از شما یادتان باشد یا هیچ کدامتان، که وقتی که سران کشورها بنا شد بیایند به ایران و اینجا یک اجتماعی داشته باشند، وقتی که چرچیل[2]آمد، آنطور که آن وقت معروف شد و نقل کرده‌ اند، آمد به فرودگاه و با یک تاکسی رفت به محل خودش؛ وقتی که رئیس جمهور امریکا[3]آمد، آن هم با یک ترتیب، لکن وقتی استالین[4]آمد، طیاره‌ ای که او را حمل می‌ کرد گاو هم همراهش آوردند که مبادا یک شیری از این طرفها ناسالم باشد! با یک تشریفات زیاد. در عین حال که او آنطور با سلطنت و فوق سلطنت زندگی می‌ک رد و از قراری که به ما گفته‌ اند کالسکه طلا هم داشته است! و من اطلاع ندارم لکن آنهایی که مشاهَد من بود سربازهای امریکا که اینجا بودند و سربازهای انگلستان که اینجا بودند برایشان خیلی چیزها از آنجا می‌ آوردند. حتی آنطور که در ذهن من است، لیموی سابیده شده، پودرش را می‌آوردند، لباس برایشان می‌آوردند، ولی آنکه من خودم مشاهدش بودم! بین اینجا و مشهد ما سوار اتومبیل بودیم می‌ رفتیم، اتوبوس بودیم این سربازهای روسی که به آنان اینطور فهمانده بودند که ما برادریم با آنها، فرقی مابین ما و شما نیست،[5] اینها برای یک سیگار گدایی می‌ کردند! از این مردم، از مسافرین.

 

بازی می‌ دهند جوان های ما را! هر دو دسته بازی می‌ دهند، هم غرب ما را بازی می‌ دهد، مَلعَبه[6] کردند ما را، هم غرب ما را ملعبه کرده، هم شرق ما را ملعبه کرده، و تا این گول خوردنها هست، تا این غربزدگی و شرقزدگی در ملت ما هست، هیچ امیدی به اصلاح نیست.

 

رهایی از وابستگی فکری به غرب و شرق

ما باید اول تمام همتمان را صرف کنیم که خودمان را از این وابستگی فکری بیرون بیاوریم. ما فکرهایمان وابسته است؛ ما فرهنگمان وابسته است. الآن ما باید سعی کنیم از این فرهنگ وابسته خارج بکنیم خودمان را، چه فرهنگ آن طرف که همه‌اش فساد و چه فرهنگ آن طرف که همه‌ اش فساد، یعنی همه‌اش برای به دام انداختن ماهاست؛ به دام انداختن بشر است.

 

شیوۀ حکومت در صدر اسلام

ما تا این راه مستقیمی که راه انسانیت است، راه اسلام است و از حکومتهایش ما فرق را می‌ فهمیم، آن‌وقتی که اسلام به دست ماها نیفتاده بود که مثل یک پوستین این طرف آن طرف باشد، آن وقتی که اسلام صریح بود، زمان خود پیغمبر ـ صلی‌اللّه‌ علیه و آله و سلم ـ و زمان علی بن‌ابیطالب ـ سلام اللّه‌ علیه ـ شما وقتی آن‌وقت را ملاحظه کنید و سران قوم را در آن‌وقت ، سردارهای اسلام را در آن‌وقت، آنکه در رأس واقع شده بود به حسب نظم مملکتی، وقتی که ملاحظه بکنید چه جور زندگی می‌ کردند، وضع خودشان چه جور بود، آنکه پیغمبر اسلام بود در یک مسجدی که نه مثل این مسجد ماها و مساجدی که حالا هست، یک مسجدی که شاید حصیر هم نداشته است. یک دیوار یک متری، آنقدری تقریباً بوده است و با این چیزهای چوبهای خرما یک جایی‌اش را سقف زده بودند، مسجد آن اتاق ها، یک دانه اتاق! برای یک دانه اتاق بود. وقتی که نشسته بودند، در مسجد می‌ نشستند با اصحابشان، کسی که از خارج می‌ آمد نمی‌ فهمید اینها کدام یکی پیغمبرند و کدام یکی دیگرانند، می‌ پرسید کدام یکی از شما او هستید؟! اینطور می‌ نشستند مثل سایرین. حتی یک همچو پتویی نبوده است که زیرشان بیندازند که یک امتیازی در کار باشد و آنکه حضرت امیر ـ سلام اللّه‌ علیه ـ است و تاریخش را همه می‌ دانید. همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر و رأی دادند به ایشان، همان روز وقتی فارغ شد از این قضیه، بیل و کلنگش را برداشت رفت پی‌کاری. کار می‌ کرد!

 

یک جا رفت آنجا سراغ کارش. یک همچو حکومتی، خودش کار می‌ کرد. این حکومتْ حکومتی است که اگر بگوید ما برادر هستیم، راست می‌ گوید؛ یعنی یک برادری است که از برادر دیگرش، از سایر برادرهای دیگرش در زندگی پایینتر است. حضرت امیر سر آن، آنطور که در تاریخ است، آن چیزی که تویش آرد جو درست کرده بود برای اینکه از آرد جو میل می‌ فرمود، سرش را مهر زده بود که مبادا دخترهایش به واسطۀ عطوفتی که به او دارند یک روغنی، یک چیزی داخلش بکنند! مثلاً چیزی که تغییر مزه داشته باشد. زندگی این زندگی بود و می‌ فرمود که من می‌ ترسم که در آن طرف مملکت تهامه، نمی‌ دانم کجا، یک کسی باشد که گرسنه باشد، نان نداشته باشد و من می‌ خواهم همان‌طور باشم، این حکومت یک حکومتی است که می‌ تواند حاکم بگوید که ما با دیگران برادر هستیم، ما همه هستیم، همه با همیم؛ با اینکه وضعش کمتر از دیگران است. یک پوستی داشتند که شب زیر خودش و عیالش حضرت زهرا، می‌ انداختند می‌ خوابیدند روی آن، روز همین پوست را یک قدری علف می‌ ریختند برای شترشان. این زندگی بود. این حکومتهایی که ادعا می‌ کنند که ما برای خلق هستیم، برای چه هستیم، وضع خودشان را بروند ببینند، وضع خلقشان را هم بروند ببینند! آنهایی که می‌ گویند که ما برای «حقوق بشر» چه و مجلس حقوق بشر درست کردیم، از این حرفها، ببینند اینها با بشر چه جور رفتار کردند، کجا حق بشر را به او دادند. یکی از بشرها ما بودیم دیگر، ما هم یک دسته‌ای بشر هستیم، پنجاه و چند سال است که ماها یادمان است، همۀ حقوق ما را از بین بردند، همه چیزمان را از بین بردند، همینهایی که دعوی می‌ کنند حقوق بشر، همینها فوج فوج بشر را می‌ کشند و فریاد می‌ زنند حقوق بشر! وقتی در ایران نصیری[7]را می‌ کشند یا هویدا[8]را می‌ کشند، هیاهو بلند می‌ کنند چرا کشتید! این جز این است که می‌ خواهند ماها را اغفال کنند و نهضت ما را بدنام کنند؟ اینها بشر را نمی‌ شناسند، چه تا حقوق بشر را. اینها برای بشر وضعی و حیثیتی قائل نیستند. اینها هر چه در نظرشان است همان جهت اقتصاد است و جهت چاپیدن مردم. چیز دیگری نیست در کار، زیر بنا اقتصاد است؛ «زیربنا» ست! همه چیز از آنجا پیدا شده است، کسی که اطلاع ندارد انسان چیست یک همچو چیزی هم می‌گوید.

 

ملت، پیرو اسلامند و نهضت را پیش می‌برند

در هر صورت، گرفتاریهای کشور ما زیاد است و ما احتیاج داشتیم به یک شخصی مثل آقای طالقانی. لکن اینطور نیست که ما وقتی آقای طالقانی بروند، شکست خورده باشیم. اسلام هست پیغمبر هم رفت. فرمود وقتی وحی آمد که اگر پیغمبر کشته بشود یا بمیرد، شما برمی‌گردید از دینتان؟ اسلام هست؛ پیغمبرش هم می‌ رود، امامش هم می‌ رود، عالِمش هم می‌ رود، همه می‌ روند و مملکت ما الآن ـ بحمداللّه‌ تعالی ـ و امیدوارم که یک بیداری برای قشرهای مملکت ما پیدا شده و کشور ما پیدا شده، ملت ما یک بیداری پیدا کردند که خودشان دارند می‌ روند دیگر، خودشان دیگر بیدار شدند؛ دیگر خودشان راه می‌ روند. و ما امیدواریم که ان‌شاءاللّه‌ خداوند آن خدمتگزار را رحمت کند و همۀ ما را هم خدمتگزار قرار بدهد؛ و ملت ما را هم از این بیدارتر کند که راه را بروند.

 

و من تسلیت به خانمها اول و به آقایان ثانیاً، عرض می‌ کنم و بدانید که من شریکم در این مصیبت. و خداوند همۀ ما را در این راه مستقیم هدایت کند.

 

1 - قارداش، واژه‌ ای روسی است به معنای برادر.

2 - وینستون چرچیل، نخست وزیر انگلیس در زمان جنگ دوم جهانی.

3 - فرانکلین روزولت، رئیس جمهور امریکا در زمان جنگ دوم جهانی.

4 - جوزف استالین، رهبر شوروی پس از لنین.

5 - یعنی بین سران کشور و دولت سوسیالیستی شوروی با تودۀ مردم آنجا.

6 - بازیچه. 

7 - نعمت‌اللّه‌ نصیری، رئیس ساواک در رژیم شاه.

8 - امیر عباس هویدا، نخست وزیر پیشین در رژیم شاه. 

 

 

صحیفه امام؛ ج ۹، ص ۵۱۳- ۵۱۸

دیدگاه تان را بنویسید