یادداشت؛
تهدیدها و فحاشیها؛ نشانه بازتولید تروریسم جدید؛ کار قوه قضائیه موعظه نیست!
استفاده از روش «فحاشی» به جای «نقد»، و «تهدید» به جای «گفتوگو»، نشان میدهد که این جریانها از مرزهای استانداردِ تقابل سیاسی عبور کرده و به سمت «جنگ ترکیبی» حرکت میکنند. هدف آنها، ایجاد فضای ناامنی روانی در میان نخبگان و فعالان و حذف قشرهای خاکستری است. این رویکرد بر سلامت جامعه و اعتماد عمومی اثر میگذارد. در شرایطی که سایهی جنگ و تحریم ظالمانه بر سر ملت مظلوم ایران سایه انداخته، اگر نخبگان و فعالانی که در مسیر اصلاح یا تبیین مواضع خود گام برمیدارند، مدام با سایه سنگین هجمههای غیراخلاقی نیز روبهرو باشند، خروجی این فرآیند، «سکوت اجباری» یا «خروج از عرصه» خواهد بود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که دشمن با بازتولید چنین الگویی، به دنبال آن است.
در فضای سیاسی کنونی، مشاهده موجی از اهانتها و تهدیدها علیه شخصیتهای سیاسی و فعالان جریانهای فکری تنها یک گزارش امنیتی ساده نیست؛ بلکه نشانهای عمیق از تغییر ماهیت و بازتولید الگوهای رفتاری تروریسم صدر انقلاب در کالبد جدید است. اگر تاریخ را ورق بزنیم، میبینیم که ابزارهای مبارزه دشمن، از ترورهای فیزیکی و ترور شخصیت تا فحاشیهای بیپرده و تخریب هویت، همواره در خدمت هدف واحد، یعنی تضعیف بنیانهای نظام سیاسی بوده است.
ادبیات موهن جماعت مدعی ارزشهای امروز و یا عناصر نفوذی در لباس آنها، عین همان ادبیات منافقین و مارکسیستهای آمریکایی صدر انقلاب علیه یاران امام است؛ این روزها همان هتاکیها که به بهشتی، خامنهای و هاشمی نثار میشد، به شخصیتهای تأثیرگذار کشور میشود و البته با وقاحت بیشتر! آنچه شاهد آن هستیم، بازگشت به همان منطق است، اما با روشهای پیچیدهتر. تروریستهای جدید دیگر لزوماً با پوششهای سنتی و در گروههای سازمانیافته کلاسیک ظاهر نمیشوند؛ آنها خود را در قالب «منتقدان بیپروا» یا حتی از طریق شبکههای مجازی و جریانهای بینامونشان و معالأسف از برخی تریبونهایی که قرار بود منادی وحدت کلمه و رسانه ملی باشند، وارد فضای عمومی میکنند.
استفاده از روش «فحاشی» به جای «نقد»، و «تهدید» به جای «گفتوگو»، نشان میدهد که این جریانها از مرزهای استانداردِ تقابل سیاسی عبور کرده و به سمت «جنگ ترکیبی» حرکت میکنند. هدف آنها، ایجاد فضای ناامنی روانی در میان نخبگان و فعالان و حذف قشرهای خاکستری است. این رویکرد بر سلامت جامعه و اعتماد عمومی اثر میگذارد. در شرایطی که سایهی جنگ و تحریم ظالمانه بر سر ملت مظلوم ایران سایه انداخته، اگر نخبگان و فعالانی که در مسیر اصلاح یا تبیین مواضع خود گام برمیدارند، مدام با سایه سنگین هجمههای غیراخلاقی نیز روبهرو باشند، خروجی این فرآیند، «سکوت اجباری» یا «خروج از عرصه» خواهد بود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که دشمن با بازتولید چنین الگویی، به دنبال آن است.
در این میان رئیس قوه قضائیه آنها را نصیحت میکند که کار حزباللهی ناسزاگویی نیست(مضمون) چرا این جماعت هتاک را حزباللهی مینامیم و چرا رئیس دستگاه قضا آنها را نصیحت میکند؟ کار قوه قضائیه موعظه نیست، باید با عوامل تشدید تضادها برخورد شود؛ دولت نیز فراتر از مدیریت امور روزمره در برابر این موج، نباید تنها به نقش «مدیریت اجرایی» اکتفا کند. دولت در نظام جمهوری اسلامی، نه تنها مسئول تأمین معیشت، بلکه مسئول حفظ «هویت سیاسی» و «امنیت روانی» جامعه است. بیتفاوتی در برابر تهدیدها، میتواند پیام اشتباهی به دشمن ارسال کند؛ پیامی مبنی بر اینکه «فضای عمومی برای حمله آزاد است». دولت و نهادهای امنیتی باید با نگاهی هوشمندانه، این فرآیند «بازتولید منافقین» را شناسایی کنند. واکنش باید دوگانه باشد:
۱. واکنش امنیتی قاطع: برای مقابله با تهدیدهای فیزیکی و تروریستی.
۲. واکنش اجتماعی و رسانهای: برای مقابله با جریانهای فحاش و تخریبگر که قصد دارند با تضعیف شخصیتها، اعتبار جریانهای فکری را از بین ببرند. تهدیدها و فحاشیها، برخلاف ظاهرِ تهدیدآمیزشان، در واقع نشانه ضعف ریشهایِ این جریانهای جدید است. آنها چون توان مقابله با استدلال و منطق را ندارند، به سمت ابزارهای غیرمتعارف میروند. اما این ضعف، نباید به بیانضباطیِ فضای سیاسی منجر شود. دولت و قوه قضائیه باید با اقتدار و هوشمندی، مرزهای قرمزِ کرامت انسانی و امنیتِ فعالان را مشخص کنند تا راه برای بازگشت به منطقِ گفتوگو و نقدِ سالم باز بماند، نه راه برای تسلطِ ترور و فحاشی! و در خاتمه ذکر این نکته ضروری است که اخباری که به صورت علنی و غیرعلنی از جانب رهبر معظم انقلاب میرسد نیز حاکی از نگرانی ایشان از این دوقطبیسازیها و تأکید ویژه بر نفی این گونه رفتار هاست که در این صورت وظیفه فعالان سیاسی و نهادهای مسئول سنگینتر است.
مشاهده خبر در جماران