کدخبر: ۱۷۲۹۹۰۸ تاریخ انتشار:

یادداشت؛

ضرورت رقیب باثبات؛ ایران در محاسبات ژئوپلیتیکی ترکیه

ایران باثبات برای ترکیه می‌تواند رقیب باشد؛ اما همین ایرانِ باثبات، مرزی قابل مدیریت، ساختار حکمرانی مشخص، مسیرهای تجاری قابل پیش‌بینی و یک طرف مشخص برای مذاکره در اختیار آنکارا قرار می‌دهد. در مقابل، ایرانِ گرفتار جنگ داخلی یا فروپاشی نظم مرکزی می‌تواند مسائل متفاوتی ایجاد کند: جابه‌جایی جمعیت، اختلال انرژی و تجارت، ناامنی مرزی و افزایش فضای فعالیت گروه‌های مسلح. وزیر خارجه ترکیه در مارس ۲۰۲۶ دقیقاً بر همین پیامدهای سرریزکننده تأکید کرد.

در سیاست بین‌الملل، همسایه الزاماً دوست نیست و رقیب نیز الزاماً دشمنی نیست که شکست یا فروپاشی او مطلوب باشد. گاه پیچیده‌ترین روابط میان کشورهایی شکل می‌گیرد که در یک میدان با یکدیگر رقابت می‌کنند و در میدانی دیگر، بقای نظم و ثبات یکدیگر را برای امنیت خود ضروری می‌یابند. مناسبات ایران و ترکیه نمونه‌ای برجسته از همین وضعیت است؛ رابطه‌ای که در آن رقابت ژئوپلیتیکی، همکاری اقتصادی، ملاحظات امنیت مرزی، مسأله کردها، انرژی و رقابت بر سر کریدورهای اوراسیا به شکلی درهم‌تنیده عمل می‌کنند.

ترکیه و ایران ۵۶۰ کیلومتر مرز مشترک دارند؛ مرزی که وزارت خارجه ترکیه می‌گوید نزدیک به چهار قرن تقریباً بدون تغییر باقی مانده است. آنکارا و تهران در سوریه، عراق، قفقاز جنوبی و برخی ترتیبات ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی الزاماً منافع یکسانی ندارند، اما در عین حال، هر دو به حفظ نوعی نظم قابل پیش‌بینی در مرزهای مشترک و محیط پیرامونی خود نیازمندند.

این پارادوکس را می‌توان با اتکا به نظریه «موازنه تهدید» استیون والت توضیح داد. بر اساس این نظریه، دولت‌ها الزاماً در برابر قدرتمندترین بازیگر موازنه نمی‌کنند، بلکه در برابر بازیگری واکنش نشان می‌دهند که تهدید بیشتری ادراک می‌شود؛ تهدیدی که از ترکیب قدرت، مجاورت جغرافیایی، توان تهاجمی و نیات ادراک‌شده شکل می‌گیرد. در چنین چارچوبی، ایران می‌تواند برای ترکیه یک رقیب ژئوپلیتیکی باشد، اما بی‌ثباتی عمیق ایران نیز می‌تواند تهدیدهایی پدید آورد که از رقابت معمولی میان دو همسایه بسیار پرهزینه‌تر است.

 

ایران؛ رقیبی که نمی‌توان از آن صرفاً فاصله گرفت

رقابت ایران و ترکیه پیش از آنکه محصول اختلافات مقطعی باشد، ریشه در موقعیت ژئوپلیتیکی دو کشور دارد. هر دو کشور دارای ظرفیت اثرگذاری فراتر از مرزهای ملی خود هستند و هر دو در مناطقی مانند قفقاز جنوبی، عراق، سوریه و آسیای مرکزی منافع راهبردی دارند. از این منظر، رقابت تهران و آنکارا را باید بیش از آنکه رقابت میان دو دشمن تلقی کرد، نوعی رقابت میان دو قدرت منطقه‌ای برای شکل دادن به محیط پیرامونی دانست.

در قفقاز جنوبی، پیوند راهبردی ترکیه با جمهوری آذربایجان و تلاش آنکارا برای گسترش پیوندهای حمل‌ونقلی با آسیای مرکزی، در کنار موقعیت جغرافیایی ایران، دو کشور را در برابر پرسش مشترکی قرار می‌دهد: چه کسی در معماری آینده اتصال اوراسیا نقش محوری‌تری خواهد داشت؟ همین پرسش در حوزه انرژی نیز به شکلی دیگر تکرار می‌شود. ایران برای ترکیه هم رقیب است و هم یکی از منابع و مسیرهای بالقوه انرژی و ترانزیت.

مطالعه آدیتی تاکور در بنیاد ملی دریایی هند نیز رابطه تهران و آنکارا را در قالبی مشابه توضیح می‌دهد: ترکیه از یک سو در پی محدود کردن نفوذ منطقه‌ای ایران است و از سوی دیگر، فروپاشی دولت ایران یا شکل‌گیری خلأ قدرت در شرق خود را مطلوب نمی‌داند. به تعبیر این پژوهش، آنکارا در موقعیتی قرار گرفته که هم «رقیب» ایران است و هم «همسایه‌ای که ثبات آن برای ترکیه اهمیت دارد». اما همین رقابت، به دلیل همجواری جغرافیایی، ما را از حوزه ژئوپلیتیک به حوزه امنیت ملی می‌رساند.

 

از رقابت تا امنیت؛ چرا بی‌ثباتی ایران برای ترکیه پرهزینه است؟

اگر ایران کشوری دور از مرزهای ترکیه بود، آنکارا می‌توانست تضعیف رقیب منطقه‌ای خود را صرفاً از منظر موازنه قدرت ارزیابی کند. اما ۵۶۰ کیلومتر مرز مشترک، معادله را تغییر می‌دهد. بحران گسترده در ایران می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که پیش از رسیدن به سطح سیاست خارجی، مستقیماً به مرزهای ترکیه منتقل شود.

این مسأله در اظهارات هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، در مارس ۲۰۲۶ به‌روشنی قابل مشاهده است. فیدان گفت ترکیه با هر سناریویی که به جنگ داخلی در ایران در امتداد خطوط قومی یا فرقه‌ای منجر شود مخالف است و هشدار داد که بی‌ثباتی طولانی‌مدت ایران، به‌ویژه برای کشوری مانند ترکیه که بیش از ۵۶۰ کیلومتر مرز با ایران دارد، پیامدهای منطقه‌ای خواهد داشت. او همچنین احتمال جابه‌جایی گسترده جمعیت و سرریز بحران به کشورهای همسایه را از جمله نگرانی‌های آنکارا برشمرد.

این موضع از منظر نظری نیز قابل فهم است. دولت‌ها همیشه از افزایش قدرت رقیب خشنود نیستند، اما در برخی شرایط، هزینه خلأ قدرت از هزینه قدرت رقیب بیشتر می‌شود. جنگ‌های عراق و سوریه برای ترکیه نمونه‌هایی از این مسأله بودند؛ بحران‌هایی که پیامدهای امنیتی، مهاجرتی و مرزی آنها محدود به داخل این کشورها نماند.

به همین دلیل، برای آنکارا میان «ایران رقیب» و «ایران بی‌ثبات» تفاوت وجود دارد. رقابت را می‌توان مدیریت کرد؛ اما خلأ قدرت، مهاجرت گسترده و ظهور بازیگران مسلح جدید الزاماً قابل مدیریت نیست.و درست در همین نقطه، مسأله کردها به مهم‌ترین حلقه اتصال بحران داخلی ایران با امنیت ملی ترکیه تبدیل می‌شود.

 

کردها؛ حلقه‌ای که ژئوپلیتیک را به امنیت ملی پیوند می‌دهد

مسأله کردها برای ترکیه صرفاً یک موضوع هویتی یا سیاست داخلی نیست؛ بلکه بخشی از محاسبات امنیتی آنکارا در عراق، سوریه و ایران را نیز شکل می‌دهد. مرزهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه را نمی‌توان در این زمینه چهار فضای کاملاً مجزا تصور کرد. تحول در یکی از این مناطق می‌تواند بر محاسبات امنیتی مناطق دیگر اثر بگذارد.

تحلیل مؤسسه INSS در فوریه ۲۰۲۶، بی‌ثباتی ایران را از منظر ترکیه با احتمال تقویت بازیگران مسلح کردی در مرزهای شرقی پیوند می‌دهد. این گزارش، در کنار مهاجرت و اختلال اقتصادی، ایجاد خلأ حکمرانی در ایران و احتمال افزایش فضای فعالیت گروه‌هایی مانند PKK و PJAK را از نگرانی‌های اصلی آنکارا معرفی می‌کند. اینها البته تحلیل یک اندیشکده است، نه سند رسمی دولت ترکیه، و باید در همین سطح خوانده شود.

فیدان نیز در موضع رسمی خود در مارس ۲۰۲۶، نگرانی ترکیه از سناریوی درگیری داخلی در امتداد خطوط قومی و فرقه‌ای را صریحاً بیان کرد.

از این منظر، مسأله اصلی برای ترکیه لزوماً شکل نظام سیاسی ایران نیست؛ مسأله مهم‌تر این است که آیا هر تحول داخلی در ایران می‌تواند به خلأ قدرت، ناامنی مرزی یا افزایش فعالیت گروه‌های مسلح منجر شود یا نه.

این محاسبه امنیتی، اقتصاد را نیز به بخشی از همین زنجیره تبدیل می‌کند؛ زیرا ایران برای ترکیه تنها یک همسایه سیاسی نیست، بلکه در شبکه انرژی و تجارت آن نیز جایگاهی مشخص دارد.

 

انرژی و تجارت؛ وابستگی متقابل در سایه رقابت

روابط اقتصادی تهران و آنکارا نشان می‌دهد که رقابت ژئوپلیتیکی الزاماً به معنای قطع وابستگی متقابل نیست. بر اساس آمار رسمی وزارت خارجه ترکیه، حجم تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۴ حدود ۵٫۶۸ میلیارد دلار بوده است؛ شامل ۳٫۲۳ میلیارد دلار صادرات ترکیه به ایران و ۲٫۴۵ میلیارد دلار واردات از ایران.

در حوزه انرژی نیز پیوندها مهم‌اند. وزیر انرژی ترکیه در ژوئن ۲۰۲۵ ایران را یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان گاز ترکیه دانست و بر هدف آنکارا برای ادامه این تأمین در سال‌های آینده تأکید کرد.

البته این داده به معنای وابستگی مطلق ترکیه به ایران نیست. ترکیه در سال ۲۰۲۵ حدود ۵۸٫۳۴ میلیارد مترمکعب گاز وارد کرد و خود وزارت انرژی این کشور بر وابستگی بالای بازار ترکیه به واردات گاز تأکید دارد؛ بنابراین ایران بخشی از یک سبد متنوع انرژی است، نه تنها منبع آن.

اهمیت این رابطه در همین نکته نهفته است: وابستگی متقابل الزاماً مساوی با وابستگی یک‌جانبه نیست. حتی اگر ترکیه بتواند بخشی از نیاز خود را از منابع دیگر تأمین کند، بی‌ثباتی در ایران می‌تواند بر بازار منطقه‌ای انرژی، تجارت زمینی و محاسبات اقتصادی آنکارا اثر بگذارد.

به این ترتیب، همان جغرافیایی که ایران را به رقیب ترکیه تبدیل کرده، بخشی از منافع اقتصادی دو کشور را نیز به یکدیگر پیوند داده است. اما این پیوند اقتصادی، خود در جغرافیای بزرگ‌تری معنا پیدا می‌کند: قفقاز جنوبی.

 

قفقاز جنوبی؛ جایی که رقابت تهران و آنکارا از مرز دو کشور عبور می‌کند

اگر انرژی و تجارت نشان می‌دهند که رقابت ایران و ترکیه با وابستگی اقتصادی همراه است، قفقاز جنوبی نشان می‌دهد که این رقابت چگونه از مرز مشترک دو کشور عبور کرده و به مسأله شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای تبدیل می‌شود. ترکیه طی سال‌های گذشته روابط خود با جمهوری آذربایجان را در حوزه‌های سیاسی، امنیتی، انرژی و حمل‌ونقل گسترش داده است. ایران نیز به دلیل هم‌مرزی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان، دسترسی به قفقاز و موقعیت خود در مسیرهای شمال–جنوب، نمی‌تواند تحولات این منطقه را خارج از محاسبات امنیت ملی خود ارزیابی کند.

در این میان، مسأله زنگزور اهمیت ویژه‌ای دارد. آنکارا و باکو این مسیر را در چارچوب تقویت ارتباط میان جمهوری آذربایجان، نخجوان، ترکیه و آسیای مرکزی می‌بینند؛ در حالی که تهران نگران ترتیباتی است که بتواند نقش ترانزیتی ایران را در قفقاز کاهش دهد. مطالعه بنیاد ملی دریایی هند نیز زنگزور را در پیوند با کریدور میانی و رقابت گسترده‌تر بر سر اتصال شرق و غرب تحلیل می‌کند. اما تقلیل مسأله زنگزور به رقابت دوجانبه ایران و ترکیه، بخشی از واقعیت را حذف می‌کند. آنچه در قفقاز جنوبی در حال شکل‌گیری است، در اصل بخشی از بازآرایی مسیرهای اتصال اوراسیاست؛ و همین امر، کریدور میانی را به حلقه بعدی این بحث تبدیل می‌کند.

 

زنگزور و کریدور میانی؛ ژئوپلیتیکِ مسیرها

در جهان امروز، جغرافیا همچنان اهمیت دارد؛ اما ارزش جغرافیا بیش از گذشته از طریق اتصال تعریف می‌شود. کشوری که در مسیر انتقال کالا، انرژی و سرمایه قرار می‌گیرد، می‌تواند موقعیت جغرافیایی خود را به منبع قدرت ژئواکونومیک تبدیل کند.

ترکیه دقیقاً در پی چنین جایگاهی است. دولت این کشور در پروژه راه‌آهن قارص–ایغدیر–آرالیک–دیلوچو–خطیبه طول۲۲۴ کیلومتر را دنبال می‌کند که آن را بخش مهمی از اتصال آینده به کریدور زنگزور معرفی کرده است. بر اساس اعلام وزارت حمل‌ونقل ترکیه، برای این پروژه ۲٫۴ میلیارد یورو تأمین مالی خارجی فراهم شده و ظرفیت اعلام‌شده آن ۱۵ میلیون تن بار در سال است. این ارقام، ظرفیت و مشخصات اعلام‌شده پروژه‌اند و نباید با حجم واقعی حمل‌ونقل تحقق‌یافته اشتباه گرفته شوند.

این پروژه را باید در چارچوب وسیع‌تر «کریدور میانی» دید؛ شبکه‌ای که ترکیه را از مسیر قفقاز و دریای خزر به آسیای مرکزی و در نهایت چین متصل می‌کند.

بانک توسعه آسیایی نیز در گزارش ۲۰۲۴ خود تأکید کرده است که جنگ روسیه و اوکراین و اختلال در مسیرهای سنتی عبوری از روسیه، توجه تازه‌ای به کریدور میانی ایجاد کرده است؛ هرچند هم‌زمان بر موانع زیرساختی، هزینه‌های حمل‌ونقل، ضعف هماهنگی و مشکلات لجستیکی این مسیر تأکید می‌کند.

بنابراین، نباید کریدور میانی را یک مسیر آماده و بی‌رقیب تصور کرد. اهمیت ژئوپلیتیکی آن بیشتر در این است که ترکیه می‌خواهد از طریق آن، موقعیت خود را در شبکه جدید اتصال اروپا و آسیا ارتقا دهد. در برابر این منطق شرق–غرب، ایران نیز یک منطق اتصال شمال–جنوب را دنبال می‌کند.

 

چابهار و INSTC؛ ایران نیز مسیر خود را می‌سازد

ایران صرفاً در موقعیت جغرافیایی منفعل قرار ندارد. موقعیت کشور میان خلیج فارس، دریای عمان، قفقاز، آسیای مرکزی و دریای خزر، امکان ایفای نقش در شبکه‌های مختلف ترانزیتی را برای تهران فراهم کرده است.

مهم‌ترین نمونه، کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب یا INSTC است که هند، ایران و روسیه را در یک شبکه ارتباطی قرار می‌دهد و ظرفیت اتصال هند به بازارهای شمالی اوراسیا را افزایش می‌دهد.

بندر چابهار در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد. هند در بیانیه رسمی چهارمین گفت‌وگوی هند–آسیای مرکزی در ژوئن ۲۰۲۵ بر استفاده بهینه‌تر از INSTC تأکید کرد و از نقش چابهار برای تسهیل تجارت میان هند و آسیای مرکزی استقبال کرد.

در نتیجه، رقابت ایران و ترکیه را نمی‌توان صرفاً در قالب رقابت نفوذ سیاسی دید. یک لایه عمیق‌تر نیز وجود دارد: رقابت بر سر جایگاه در جغرافیای تجارت آینده اوراسیا. ترکیه می‌خواهد از غرب به شرق متصل شود؛ ایران از جنوب به شمال و شرق. این دو شبکه الزاماً در همه نقاط با یکدیگر تعارض ندارند و حتی در برخی حوزه‌ها می‌توانند مکمل باشند؛ اما در سطح ژئوپلیتیکی، هر دو کشور تلاش می‌کنند موقعیت جغرافیایی خود را به اهرم اقتصادی و سیاسی تبدیل کنند. همین‌جاست که هند وارد معادله می‌شود.

 

هند؛ وقتی رقابت تهران و آنکارا دیگر دوجانبه نیست

اهمیت هند در این معادله از آن جهت است که رقابت کریدورها را از سطح روابط ایران و ترکیه به سطح ژئوپلیتیک اوراسیا می‌برد. دهلی‌نو برای اتصال به آسیای مرکزی و فراتر از آن، به مسیرهایی نیاز دارد که وابستگی آن را به یک مسیر یا یک بازیگر کاهش دهد. چابهار و INSTC برای همین منظور اهمیت دارند؛ در سوی دیگر، توسعه کریدور میانی نیز شبکه‌ای رقیب یا مکمل در فضای قفقاز و آسیای مرکزی ایجاد می‌کند.

مطالعه آدیتی تاکور به‌درستی بر همین نکته تأکید می‌کند که بحران ایران و سیاست ترکیه نسبت به آن، پیامدهایی فراتر از خاورمیانه دارد و بر انرژی، تجارت دریایی و اتصال اوراسیا نیز اثر می‌گذارد. بنابراین، تهران و آنکارا در یک خلأ ژئوپلیتیکی رقابت نمی‌کنند. چین، روسیه، هند، جمهوری آذربایجان، کشورهای آسیای مرکزی و بازیگران اروپایی نیز هر یک در حال تعریف منافع خود در شبکه جدید اتصال هستند.

این همان جایی است که مفهوم «ژئوپلیتیک کریدورها» اهمیت پیدا می‌کند: مسیر حمل‌ونقل دیگر صرفاً یک خط روی نقشه نیست؛ می‌تواند مسیر جریان سرمایه، انرژی، کالا و در نتیجه بخشی از قدرت سیاسی باشد. اما با وجود تمام این رقابت‌ها، یک سؤال همچنان پابرجاست: اگر ایران رقیب ژئوپلیتیکی ترکیه است، چرا آنکارا از بی‌ثباتی آن نگران است؟

 

پارادوکس ترکیه؛ ایران رقیب یا ایران بی‌ثبات؟

پاسخ در تفاوت میان رقابت با یک دولت موجود و مدیریت پیامدهای فروپاشی نظم دولتی نهفته است. ترکیه می‌تواند با نفوذ منطقه‌ای ایران رقابت کند؛ می‌تواند از گسترش نقش خود در قفقاز و آسیای مرکزی استقبال کند؛ می‌تواند برای کریدورهای ترانزیتی جایگزین تلاش کند و در عین حال نگران فروپاشی یا بی‌ثباتی عمیق ایران باشد. این گزاره‌ها با یکدیگر تناقض ندارند.

ایران باثبات برای ترکیه می‌تواند رقیب باشد؛ اما همین ایرانِ باثبات، مرزی قابل مدیریت، ساختار حکمرانی مشخص، مسیرهای تجاری قابل پیش‌بینی و یک طرف مشخص برای مذاکره در اختیار آنکارا قرار می‌دهد. در مقابل، ایرانِ گرفتار جنگ داخلی یا فروپاشی نظم مرکزی می‌تواند مسائل متفاوتی ایجاد کند: جابه‌جایی جمعیت، اختلال انرژی و تجارت، ناامنی مرزی و افزایش فضای فعالیت گروه‌های مسلح. وزیر خارجه ترکیه در مارس ۲۰۲۶ دقیقاً بر همین پیامدهای سرریزکننده تأکید کرد.

گزارش INSS نیز، هرچند یک تحلیل اندیشکده‌ای و نه موضع رسمی دولت ترکیه است، همین مجموعه نگرانی‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد: مهاجرت، انرژی، تجارت و خلأ حکمرانی در مناطق مرزی. اینجاست که نظریه موازنه تهدید والت معنا پیدا می‌کند. تهدید فقط به قدرت رقیب وابسته نیست؛ به موقعیت جغرافیایی و پیامدهای رفتار و بی‌ثباتی او نیز بستگی دارد. از این منظر، ممکن است یک دولت هم‌زمان از افزایش قدرت منطقه‌ای رقیب خود ناراضی باشد و از فروپاشی همان رقیب نیز بیم داشته باشد. زیرا «رقیب» در چارچوب نظم موجود قابل محاسبه است، اما «خلأ قدرت» می‌تواند قواعد بازی را از اساس تغییر دهد.

 

رقابت بدون فروپاشی؛ معنای ژئوپلیتیکی یک همسایگی پیچیده

رابطه ایران و ترکیه در نهایت ما را به یک اصل مهم‌تر در ژئوپلیتیک معاصر می‌رساند: دولت‌ها همیشه میان «پیروزی بر رقیب» و «حفظ ثبات محیط پیرامونی» انتخاب ساده‌ای پیش رو ندارند. ترکیه با ایران در زمینه نفوذ منطقه‌ای، قفقاز جنوبی، مسیرهای ترانزیتی و برخی مسائل امنیتی رقابت می‌کند؛ اما هم‌زمان به ثبات مرز شرقی خود، استمرار جریان انرژی و تجارت و جلوگیری از سرریز بحران‌های منطقه‌ای نیاز دارد.

در این معنا، ثبات ایران برای ترکیه الزاماً یک انتخاب ایدئولوژیک یا نشانه همسویی سیاسی با تهران نیست؛ بیش از هر چیز، می‌تواند بخشی از محاسبه امنیت ملی و ژئواکونومیک آنکارا باشد. پژوهش هندی درباره جایگاه ترکیه در بحران ایران نیز به همین دوگانگی اشاره می‌کند: آنکارا هم به محدود کردن نفوذ ایران علاقه دارد و هم فروپاشی دولت ایران را برخلاف منافع امنیتی خود می‌بیند. از این منظر، کریدور میانی، زنگزور، INSTC و چابهار نیز اجزای جدا از این معادله نیستند. آنها نشانه‌های یک تحول بزرگ‌ترند: انتقال بخشی از رقابت قدرت‌ها از میدان صرفاً نظامی به میدان زیرساخت، اتصال، انرژی و مسیرهای تجارت.

در چنین نظمی، جغرافیا دوباره اهمیت یافته است؛ اما این بار نه فقط به‌عنوان سرزمین، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای از مسیرها و گره‌های اتصال. شاید پارادوکس ترکیه در قبال ایران دقیقاً همین باشد: آنکارا برای رقابت با تهران به ایرانی قابل محاسبه نیاز دارد؛ اما برای امنیت خود نیز به ایرانی باثبات نیازمند است. به بیان دیگر، در ژئوپلیتیک اوراسیای امروز، تضعیف رقیب همیشه به معنای تقویت همسایه نیست. گاهی رقیبی قدرتمند اما باثبات، از خلأ قدرتی که پس از فروپاشی نظم سیاسی ایجاد می‌شود، برای همسایه امن‌تر و قابل مدیریت‌تر است. این همان نقطه‌ای است که رقابت ایران و ترکیه از یک منازعه دوجانبه فراتر می‌رود و به مسئله‌ای درباره چگونگی شکل‌گیری نظم جدید امنیتی و اقتصادی در اوراسیا تبدیل می‌شود.

مشاهده خبر در جماران