در گفتوگو با جماران؛
علی عماد، مشاور رئیس جمهور: سرمایه اجتماعی ایران پس از جنگ و در حین جنگ بیشتر شد/ آمادگی دفاع از هویت ملی-اسلامی و تمامیت ارضی ایران همواره وجود دارد/ دولت چهاردهم جریانی عمل نکرد و به سمت همبستگی اجتماعی رفت
حجتالاسلام و المسلمین علی عماد، مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت، به خبرنگار جماران گفت: ما در شرایط سادهای نیستیم، از جنگ هم خشنود نیستیم، طالب جنگ هم نیستیم، هرگز به دنبال جنگ نیستیم. زندگی صلحمندانه، سرفرازانه و مسالمتجویانه برای ما از هر چیزی بالاتر است. اما اگر بنا باشد میان شرافتمند بودن و سرافراز بودن، و پذیرش درگیری و مشکل را انتخاب کنیم، حاضریم مشکلات را بپذیریم؛ ولی شرافتمند بمانیم. این درسی بود که ایران به منطقه و جهان داد و یکبار دیگر خودِ ایران آن را مرور کرد.
پایگاه خبری جماران: مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت با اشاره به اینکه سرمایه اجتماعی ایران پس از جنگ و در حین جنگ بیشتر شد، گفت: ما در طول جنگ، به تعبیر برخی از سیاسیون و نظریهپردازان معتبر جهانی اگر ده روز مقاومت کرده بودیم، بعد هر اتفاقی که میافتاد ما برنده جنگ بودیم، درحالیکه ما چهل روز مقاومت کردیم. دشمن از سر فلاکت به سمت گفتوگو و مذاکره آمد و رهبران و مسئولان ایران با جمعبندیای که کردند (با فرایندی که بسیار حکیمانه بود که کارشناسان مختلف از قوای مختلف دیدگاههای خودشان را بگویند، شورایعالی امنیت ملی تحلیل جامعی را ارائه دهد و مقامات ارشد ایران آن تحلیل را وارسی و بررسی کنند و نقاط قوتی را که لازم است بر آن تأکید کنند)، بر آن اساس وارد یک گفتوگو شدیم.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با حجتالاسلام و المسلمین علی عماد را در ادامه میخوانید:
تصویری که حضرتعالی از شرایط روز جامعه، پس از جنگ و تا امروز ارائه میدهید چه تصویری است؟ و اساساً نگاه شما بهعنوان نماینده و مشاور رئیسجمهور در امور روحانیت چیست؟
در فاصله گفتوگوی قبلی که در خدمت شما بودیم تا این گفتوگو، ایران و جهان اسلام تجربههای تازهای را از سر گذراندند. ما در حالی رمضان را در پیش داشتیم و به استقبال رمضان رفتیم که جامعه ما در حالت نگرانی نسبت به وقوع یک درگیری در سطح منطقهای بود. درگیریهایی که رهبر شهید تأکید کرده بودند که اگر مجدداً جنگی در زمانه ما رخ دهد، این جنگ، «جنگ منطقهای» خواهد بود.
نهم رمضان یک اتفاق افتاد؛ آغاز حمله. از نگاه هر بینندهای که درک درستی از ایران، ایرانیان، مسلمانان و مقاومت مسلمین نداشت، این را با یک پیشبینی و تحولات بزرگ علیه اسلام و ایران تلقی میکرد. گمان همه این بود که بعد از یک مجموعه تنشهای اجتماعی که دیماه در ایران با آن مواجه بودیم، این حمله میتواند در فاصله کوتاهی ایران را بهزانو دربیاورد، نظام را از بین ببرد، مقاومت ملی ایرانیان درهمشکسته شود و شکلوشمایل نهاد قدرت منطقهای با یک تحول به نفع جریان استکباری سامان تازهای پیدا کند.
تنها درون ایران، ذات ایران و رهبری ایران چنین تصویری را نداشت. خدای سبحان اراده دیگری را داشت. در ۹ اسفند، رهبری معظم انقلاب و جمع زیادی از فرماندهان نظامی و مؤثران در اداره امور نظام به شهادت رسیدند. دشمنان تصویرهای دیگری داشتند؛ گمان میکردند که دلخوریها و گلایهمندیهایی که درون جامعه ایران وجود دارد، به نفع آنها سرباز خواهد کرد، اما ایران چیزی بود غیر از آنچه که آنها فکرش را میکردند.
تاریخ جنگهای خاورمیانه نشان میدهد که در هر جنگی که بهشدت گراییده، متعاقب آن یا در حین آن دولتها سقوط میکردند، سرمایه اجتماعی خودشان را از دست میدادند و نظامهای سیاسی تابآوری خودشان را از دست میدادند. اما ایران قصهای برخلاف همه قصهها شد. سرمایه اجتماعی ایران پس از جنگ و در حین جنگ بیشتر شد، تابآوری ایرانیان ضریب بالاتری پیدا کرد و ماندگاری تفکر ایرانی، نظام اسلامی و مردم بهشدت افزایش پیدا کرد.
ما در حال جنگ بودیم، اما هیچ قحطی نداشتیم؛ دیگران که در حال جنگ نبودند دچار قحطی شدند! آهنگ نابسامانی اجتماعی در جامعه ایران رخ نداد، درحالیکه در جوامع مجاور ما و در جوامع خیلی دورتر از ما حادثه اتفاق افتاد. جنگ اوکراین که آغاز شد، نهتنها اوکراین دچار مشکل شد (و قحطی و دهها مسأله دیگر)، بلکه تا قلب اروپا، سایه جنگ اوکراین، نگرانی، قحطی، اضطراب و مسائل دیگری را به دنبال داشت؛ اما دلآرام ایران و قلبهای تپنده ایرانیان همچنان ایستاد. این یک پدیده استثنایی در تاریخ معاصر جهان و در تاریخ ایران (اگر نگوییم در تاریخ کشورهای منطقه) بوده است.
چه اتفاقی و چه زمینههایی این استقامت و تابآوری را در میان مردم ما ایجاد کرد؟
هویت ملی ایرانی در ترکیب خودش با آموزههای دینی و شیعی، این تابآوری را ایجاد کرد. مضامینی که گاهی ما به آنها توجه نداشتیم در تمدن ایرانی، در هویت ایرانی و در تاریخمندی ایران وجود داشت؛ از رستم تهمتن و آرش، در کنار یکسلسله مفاهیم آرمانیِ الهی و معنوی که برای او جاندادن افتخار بود. برای معرفتی که ماندن در زیستن ذلیلانه با دشمنان را مرگ میداند و زندگی را در کشتهشدن خونینِ خداباورانه.
آن نگاه ایرانی - آریایی ما با این فلسفه حیاتبخش محمدی و نبوی جامعهای را پرداخته بود که متفاوت از جوامع دیگر بود. یک نظم و نظامی را ایجاد کرده بود که متفاوت از نظم و نظامهای دیگر بود. با اینکه باید همه چیز ایران فرومیپاشید، هیچچیز ایران فرونپاشید!
ما در همان روزهای اول جنگ و در همان دهپانزده روز اول جنگ به یک واقعیتهایی رسیدیم، چیزی که ابداً تصورش را کسی نمیکرد. بعدها فهمیدیم که مقامات و مسئولان راهبردی جنگ و سیاست بینالملل در کشورهای دیگر، این را به دیپلماتهای ما هم گفته بودند که: «ما از ایران تصویری داشتیم که نگاه ما الآن متفاوت شد». ایران با حادثه سختی مواجه شد، حادثه بنیانکنی بود بهظاهر، اما ایران ریشه بیشتر دواند.
در طول جنگ ما هیچ خللی، هیچ تردیدی و هیچ ترک خدمتی از هیچ نیروی نظامی مشاهده نکردیم. ما در طول جنگ و پس از آن، ندیدیم که هیچکدام از مقامات اجرایی و مقامات برجسته ما در قوای مختلف ترک خدمت کنند؛ هیچکسی ترک وطن یا ترککار نکرد. ما در طول جنگ با همه فشارها یک دیپلمات نداشتیم که در خارج از ایران زندگی کند و مسیر خودش را تغییر دهد. این پدیده استثنایی است. این پدیده قابلتحلیل است و به نظر ما باید دپارتمانهایی بنشینند و این پدیده را تحلیل کنند.
ما در طول جنگ، به تعبیر برخی از سیاسیون و نظریهپردازان معتبر جهانی اگر ده روز مقاومت کرده بودیم، بعد هر اتفاقی که میافتاد ما برنده جنگ بودیم، درحالیکه ما چهل روز مقاومت کردیم. دشمن از سر فلاکت به سمت گفتوگو و مذاکره آمد و رهبران و مسئولان ایران با جمعبندیای که کردند (با فرایندی که بسیار حکیمانه بود که کارشناسان مختلف از قوای مختلف دیدگاههای خودشان را بگویند، شورایعالی امنیت ملی تحلیل جامعی را ارائه دهد و مقامات ارشد ایران آن تحلیل را وارسی و بررسی کنند و نقاط قوتی را که لازم است بر آن تأکید کنند)، بر آن اساس وارد یک گفتوگو شدیم.
در گفتوگو بسیار موفق بودیم. دوازده بند به نفع ما و دو بند تعهدات ما بود؛ تفاهمنامهای که دشمن در آن ضربه دیده بود و مهمترین نکته تفاهمنامه این بود که مرحلهبهمرحله با گذار از هر مرحله به مرحله دیگر میرسیدیم و هیچ تعهدی (نه توافقنامه بود، نه تعهدنامه یکسویه غیر قابل عدول از ناحیه ایران، نه صلحنامه و نه قرار پایان جنگ) داده نشد.
من نمیدانم، برخی از تحلیلهایی که در جامعه ایران اتفاق میافتد غفلت از یکسلسله ترمها و اصطلاحات حقوقی بینالمللی است. چرا جای تفاهمنامه را با توافقنامه، تعهدنامه، صلحنامه و یا قرار ختم جنگ اشتباه میکنیم؟ چرا حقیقت و شاخصهای مذاکره را نمیفهمیم؟ یا نمیخواهیم بفهمیم، یا قصد دیگری داریم. به گمانم ما دچار یک معضل هستیم، خدا کند که از سر ندانستن و نفهمیدن باشد؛ چون به تعبیر استاد معظم ما حضرت آیتاللهالعظمی جوادی آملی، جهل را میتوان با چراغ علم زدود، اما اگر به جاهلیت و جهالت برسد کار دشوارتر میشود. نفسانیات اگر وارد این قصه شود کار مشکل است.
به نظر من این مهارتی بود و اتفاق تفاهمنامه، یک تجربه تاریخی دیگر برای انسان و جهان معاصر، چه انسان ایرانی، چه انسان خارج از مرزهای ایران در جهان اسلام و در عرصه بینالملل بود. درست است که دشمن عهدشکن و بدپیمان است و جامعه جهانی هم رئیسجمهور مفلوک آمریکا را به این وصف میشناسد، اما اگر دو مصداق برای عهدشکنی داشته باشیم تا اینکه ده مصداق برای عهدشکنی داشته باشیم، افکار عمومی جهان یکگونه داوری میکند.
بله من هم قبول دارم اگر دشمن عهدشکن باشد در هرگونه ورود به گفتوگو، کنش یا چالش با او (در هرگونهای که باشد در هر نوع برخورد با او)، باید بهجد به عهدشکنی دشمن توجه داشت. این را نمیگویم که حالا اینکه بالأخره با چنین دشمنی چه باید کرد، آن امر دیگری است. یکوقتی باید بنشینیم و ببینیم که آیا مدلهای تعامل در چنین فضایی یک مدل است یا احتمالات متعدد و به گونههای مختلفی میشود عمل کرد.
عملکرد دولت در آن روزهای سخت را چگونه ارزیابی میکنید؟
ما دولت را دیدیم که بهخوبی توانست امور جاری کشور را سامان دهد. نظامیان ما و مجاهدان ما توانستند مردانه بایستند و دشمن را به بیچارگی بکشانند و همین تعبیر «بیچاره خواهد شد» که در فرمایشات رهبری وجود داشت پیش آمد و از دل آتش، ققنوسوار، ایرانِ تازهای برخاست. ایرانی که در گفتوگوی با منطقه به وضعی رسید که ما چهل سال استدلال کردیم برای همسایگان خودمان که حضور آمریکا و همپیمانی با آمریکا هیچ امنیتی نمیآورد، مخاطره میآورد، اما هرچه گفتیم باور نکردند. این جنگ به آنها ثابت کرد که وجود پایگاههای آمریکایی نهتنها موجبات امنیت یک کشور را فراهم نمیکند، بلکه آن کشور را در دامن آتش فرومیبرد و ناامنی برایش ایجاد میکند. این پدیده بسیار مهم و شگرفی بود که اتفاق افتاد.
ما به قواعد نظام اداره امور جهان در دستان پرقدرت خدای سبحان باور داشتیم و باورمندتر شدیم. اینکه «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» ثابت شد؛ نهتنها ثابت شد، با او زیستیم، با او زندگی کردیم و با او این مسیر را پیمودیم. این خیلی مهم بود. باورهای دینی ما به آن رگوریشه تاریخی ما فهماند که اگر کوتاهی هم کنیم، ولی اگر مسیر حق، عدالت، انسانیت و اخلاق را رعایت کنیم، دستی هست که فراتر از همه دستهاست و او میتواند مشکل را حل کند. تا اینجای کار هم مشکل را حل کرده است.
ما در شرایط سادهای نیستیم، از جنگ هم خشنود نیستیم، طالب جنگ هم نیستیم، هرگز به دنبال جنگ نیستیم. زندگی صلحمندانه، سرفرازانه و مسالمتجویانه برای ما از هر چیزی بالاتر است. اما اگر بنا باشد میان شرافتمند بودن و سرافراز بودن، و پذیرش درگیری و مشکل را انتخاب کنیم، حاضریم مشکلات را بپذیریم؛ ولی شرافتمند بمانیم. این درسی بود که ایران به منطقه و جهان داد و یکبار دیگر خودِ ایران آن را مرور کرد.
امیدواریم از شرایط دشواری که در آن به سر میبریم که به لحاظ اجتماعی، اقتصادی و معیشت و شرایط نه صلح و نه جنگ و درگیریهای مقطعی، این شرایط را بتوانیم باتدبیر و با عنایات الهی بهگونهای عبور کنیم که از معرکه سرافرازتر از همیشه بیرونآمده باشیم و دشمن دیگر نتواند جنگی را با ایران تحمل کند و در ذاکره و حافظه تاریخی خودش این را بهعنوان یک نکته همواره هشداردهنده ببیند و دیگر فکر خطاکردن و پنجه در پنجه ما افکندن را پیدا نکند. این امیدواری ماست. هرچند که باز هم سخن همان است: ما اول شمشیر را از غلاف بیرون نمیآوریم، اما بهمحض اینکه کسی شمشیر بغی و ستم را بیرون آورد، دستها بر ماشه، آمادگی دفاع از هویت ملی-اسلامی و تمامیت ارضی ایران همواره وجود دارد.
چقدر با مشابهنمایی یا شبیهسازیهای تاریخی موافقید؟ بههرحال مخصوصاً الآن این شبیهسازیها در میان حوزویان بیشتر خودش را نشان میدهد که هر اتفاقی بیفتد، این را میخواهند پیوند بزنند به صدر اسلام و یک شبیهسازی کنند (مثلاً صلح حدیبیه، فلانجا فلان اتفاق افتاد) چقدر با این شبیهسازیها موافقید و اساساً این شبیهسازیها اگر محور قضاوت ما قرار بگیرد چقدر میتواند به ما آسیب بزند؟
تاریخ چه خوش دانشی است! اما تاریخ اگر درست فهم نشود، درست تحلیل نشود و درست واقعهشناسی در آن رخ ندهد، تیغ دودمی است که گاهی بهجای اینکه کار دشمن را بسازد، کار خودی را میسازد. نهتنها در تاریخ اسلام، در تاریخ ایران(پیش و پس از اسلام) و در تاریخ بشر حوادث متعدد و فراوانی رخ میدهد. در تاریخ اسلام، صلح داشتهایم، هدنه داشتهایم، جنگ داشتهایم، سکوت آتش داشتهایم، توافق و مذاکره داشتهایم؛ همه اینها را داشتهایم. شرایط معاصر ما، شرایط هر لحظهای که پیش میآید، با کدامیک از اینها انطباق دارد؟ آیا میتوانیم بهمحض اینکه یک حادثه اتفاق میافتد، بلافاصله یک کسی بگوید این صلح حدیبیه است، یکی بگوید این شِعب ابیطالب است، یکی بگوید فتح مکه است، یکی بگوید این حُنین است، یکی بگوید این بدر است، یکی بگوید این احد است، یکی بگوید صلح امام حسن است و یکی بگوید قیام امام حسین است؟
انتظاری که از اهل تاریخ و تاریخپژوهان میرود این است که (بهخصوص در تاریخ اسلام و تاریخ ایرانی-اسلامی که دو گوهر ملیت و دینباوری با هم درمیآمیزد، وقایعی که برای جامعه ایران تقدس پیدا میکند، وقایعی که برای جامعه ایران معیار است، وقایعی که در آن نقش معصوم و تصمیم معصوم مؤثر است)، تاریخدانان اسلامی و دانشمندان تاریخ بهخوبی باید برای اینکه اتفاق بدی رخ ندهد، بهاشتباه لحظه صلح حدیبیه را لحظه جنگ ندانیم، لحظه احد را لحظه بدر ندانیم و جای صلح امام حسن و قیام امام حسین را اشتباه نکنیم، میبایست یکایک این پدیدهها را بهصورت علمی، بهصورت شاخصمند با تمامی شاخصها و ویژگیهای آن واکاوی کنند.
مثلا صلح حدیبیه ده شاخص دارد، جنگ بدر ده شاخص دارد، حُنین شاخصهای آن متفاوت است، صلح امام حسن شاخصهای دیگر دارد. شما باید بیایید بگویید آقا صلح امام حسن دارای چه شاخصهای ذاتی و عرضی است؟ آن شاخصهای ذاتی و عرضی با چه سنجههایی سنجیده میشوند؟ میزان آنها با چه ترازویی وزن میشود؟ در جمعبندی ما چگونه میخواهیم تطبیق کنیم که الآن در کجای آن واقعه هستیم؟
ما متأسفانه با تاریخ اسلام اینگونه برخورد نکردیم. این گلایهمندی فقط مال آنها نیست، مربوط به مطالعهکنندگان عرصه دیپلماسی ایران هم هست. دستگاه دیپلماسی ایران چون مواجه است با پدیده انطباق و گونهشناسی تاریخی وقایع و نسبتسنجی میان رخدادِ نو و واقعه کهنِ تاریخیِ اسلام، میبایست بیاید با کمک اهل تاریخ و با کمک همه کسانی که تحلیلِ حوزه اجتماع و مناسبات بینالاقوام و بینالمللی را دارند انجام میدهند، بگوید که آقا این پدیده دارای ده شاخص اصلی و ده شاخص فرعی و جانبی و عرضی است. این ده شاخص هرکدام سهمشان این است. بعد بیاید بگوید این ده شاخص در این واقعه وجود دارد.
ما شاخصهای عرضی، شاخصهای موضعی و موسمی را میتوانیم منها کنیم، اما شاخصهای ذاتی یک پدیده را نمیشود منها کرد. اگر آن شاخصهای ذاتی در یک پدیدهای وجود نداشته باشد، هیچکسی حق انطباق یک پدیده با پدیده پیشین را ندارد. ما اینجا گیر داریم! ما با این پدیده، علمی برخورد نکردهایم و علمی برخورد نمیکنیم؛ نتیجهاش این میشود که هرکسی از ظن خودیار میشود یا از بدگمانی خود بار و دشمن میشود.
پس بنابراین شما با اصل شبیهسازی تاریخی مخالفید، به این شکل؟
من نمیخواهم بگویم که مخالفم یا موافقم. من معتقدم که تاریخ برای درسگرفتن و بهرهمندی از تجارب پیشینیان است و اگر شرایطی منطبق با شرایط تاریخی باشد، میتوان از درسها و تجربههای آن استفاده کرد. بهخصوص آنکه آن واقعه تاریخی در سلطه نگاه خطاناپذیری یک انسان معصوم چون پیامبر یا امام معصوم رخداده باشد.
برای من مهم این است که آیا ما واقعه تاریخی پیشین را بهدرستی و با همه شاخصها، شاخصمند، سنجشپذیر، ارزیابیشونده و قابلیت انطباق دیدیم یا نه؟ اگر فقط یک بعد آن را دیدهایم، بحث من در صحت و درستی انطباقِ واقعه با قبلی است. تاریخ برای درسگرفتن است؛ امیرالمؤمنین(صلواتاللهعلیه) به امام حسن مجتبی(که درود خدا بر او باد) گفت: «چنان تاریخ را میدانم که انگار با آنان زیستهام». اگر تاریخ اینطوری باشد که آنچنان تاریخ را بدانند که در آن زیستهاند، و تمام اجزای آن زیستنِ علوی، آگاهانه و همهجانبه را میشود درس گرفت و حتی استناد داد. اما اگر یک ضلع تاریخ را دیده باشیم و بقیه اضلاع را ندیده باشیم دچار مشکل میشویم.
برویم سراغ فضای کلی مراجع نسبت به دولت و شخص رئیسجمهور، و اساساً ببینیم آقای عماد در این مدت در این زمینه چه کرده است؟
ما که کاری نکردیم که خواسته باشیم بگوییم انجام دادهایم. دولت بر اساس چند عامل که عوامل تأثیرگذاری بودند به یک جایگاهی رسید که آن جایگاه مورد توجه همه خردمندان و عاقلان ایرانی و همه دلسوختگان حقیقت و مذهب و اسلام در ایران است. از ابتدا و در طول این مسیر، رئیس دولت به چند وصف شناخته شد: صداقت و راستگویی، سختکوشی و تلاش، اینکه توان و ظرفیتهای خودش را بداند، چیزی را که نمیداند از ظرفیت های علمی و کارشناسی بهره گیرد و قدر آدمی در این است که خودش را بشناسد، دانش و جهلش را هم بداند و در جایی که آگاهی ندارد از دانایان سود ببرد و خودرأیی نکند.
دولت چهاردهم به وصف صفا، صدق، همدلی، راستگویی و روراست بودن با مردم وارد کار شد. در طول دوره خودش با مشکلات متعددی مواجه شد که همه را با همکاری جمعی طی کرد. دولت جریانی عمل نکرد، به سمت همبستگی اجتماعی رفت، شعار خودش را وفاق اعلام کرد و گفت: «در درگیرشدن با همدیگر انرژیهای ما از بین میرود و فرسایش پیدا میکنیم. بیایید کنار همدیگر قرار بگیریم، با همه اختلافنظرها کنار همدیگر قرار بگیریم.» و آنقدر در این وفاق مقاومت کرد که دوستان حامی دولت در جریان انتخابات گاهی گلایهمند بودند.
من نمیدانم کسانی که در مقابل دولت نقد میکنند، چرا یکبار نکات مثبت دولت را توجه نمیکنند؟ ما در جامعه ایران در مواجهه با دولت با سه نگاه مواجهیم: یک نگاه همدلی و همراهی میکند و بههرحال جریان حامی دولت شناخته میشود. جریان دوم منتقد دلسوز است؛ حامیِ ناصح و امین برای دولت است. یک جریان سومی است که انگار بنا بر این دارد که هیچ خوبی را نبیند و مرتب بر کاستیها تکیه کند.
من حرفم با یکانیکانِ گروهها و اقشار این است: بیاییم ببینیم که مبنای منطقی مواجهه ما با دولت چیست؟ دولتی که از ابتدا آمد و در دفاع از رهبری در بدترین شرایط (که کاندیدای ریاستجمهوری بود)، در دانشگاه تهران که میتوانست در مقابل برخی از رفتارها در جلسه دانشگاه سکوت کند، راست ایستاد و صادقانه گفت که «این کسی که شما نسبت به او هتک میکنید، من به او عشق میورزم، او را محترم میدانم، او رهبر من است، شما حق ندارید به او اهانت کنید». هیچکدام از رقبا در آن پوزیشن چنین شجاعتی را به خرج نمیدادند!
دقیقاً دولت با رهبری بهترین تعامل را انجام داد. در طول دولتهای جمهوری اسلامی، دولتِ کمنظیری در تعامل با رهبری است. دولتی که با صراحت و صداقت نظر کارشناسی خودش را میگوید و درعینحال میگوید: «من نظر کارشناسی خودم را میگویم، ولی در نهایت هرچه رهبری تصمیم بگیرد ما همه سربازیم و به ولایتفقیه نهتنها به لحاظ اعتقادی باور دارم، بلکه علاوه بر اینکه به لحاظ اعتقادی باور دارم، به لحاظ علمی باور دارم». دولتی که در طول جنگ توانست اداره امور کشور را باقوت انجام دهد و لحظهای تزلزل و خدشه در کار جامعه ایران پیش نیامد. چنین دولتی را مراجع عظام به عنوان سرآمدان جامعه و رهبران دینی مردم که ابدا نگاه جریانی به امور ندارند به طریق اولی حمایت میکنند. خردمندان ایران از همه جریانات سیاسی با همه گرایشهای خودشان از او حمایت کردند.
نهاد مرجعیت، نهادی متفاوت از همه گونههای خردمندی و خبرگی است. به گمان من نهاد مرجعیت ذاتیات و اقتضائاتی دارد که (ما گاهی توجه به آن نداریم و قدر او را نمیدانیم). مرجعیت به مثابه نهادی است که سوپاپ اطمینان بزرگ اجتماعی ایران که مناسباتِ سه عرصه دین، دولت و ملت را بهخوبی متعهد است که سامان دهد، این مناسبات را تنظیم کند و ماندگاری کشور، تمامیت ارضی کشور و هویت تاریخی-مدنی ایران و اسلام را حفظ کند و پیشران او باشد و شتادهنده او است. مرجعیت چنین نهادی است.
مرجعیت هرگز نهادِ جریانی نبوده و نخواهد بود انشاءالله. یک فرانهاد است که به هیچ جریانی متعلق نیست تا برای همه جریانها پدری کند. اگر جریانهای اجتماعی با حفظ هویت جریانی خودشان خردمندانه به وضع جاری جامعه ایران نگاه کنند، دولت را پشتیبانی میکنند. چگونه فرانهادی که بر قله نشسته است و فارغ از هرگونه جریان و نگاه جریانی به مسائل ایران و به آینده ایران نگاه میکند، میتواند از دولتی که در شرایط سخت ایران را مدد رسانده حمایت نکند؟ و طبیعتاً در کنار آن حمایت خودش هدایت هم میکند، نصیحت هم میکند. مطالبات مردم را هم به دولت انتقال میدهد.
وقتی که ما میگوییم نهاد مرجعیت نهاد شتادهنده رشد جامعه ایرانی است، وقتی که میگوییم پیشران توسعه در ایران است، وقتی که میگوییم تنظیمگر مناسبات صنوف و نهادهای داخلی ایران است، آیا این جریان میتواند فقط تأیید کند و هدایت نکند؟ میتواند فقط پشتیبانی کند و نقد مصلحانه و مشفقانه نکند؟ میتواند نقد کند و نصیحت کند و هیچ حمایتی نکند؟ این نهاد در طول تاریخ ایران ماناییِ ایران را مدد رسانده، هدایت کرده، راهبری کرده است. الآن هم برای ادامه آن سیره و سنت، باید ترکیبِ پشتیبانیِ قاطع توأم با دلسوزی، نصیحت و نقد منصفانه و ارائهطریق و راهنمایی را صورت دهد.
کاری که در این عرصه نهاد مرجعیت بحمدالله با درایت و آیندهنگری انجام داده است، روابط دولت با نهاد مرجعیت، با علما، با نهادهای دینی و با نهادهای حوزوی بحمدالله بسیار خوب است و حمایت میکنند، بهجای خودش هدایت میکنند و بهجای خودش نقد مشفقانه هم که میکنند. اگر کسی ایرانی، ایراندوست، مسلمان، اسلامپناه و اسلامدوست و مدافع اسلام است، باید بداند تجربه تاریخی مرجعیت در دفاع از ایران و تجربه تاریخی مرجعیت در دفاع از اسلام بهگونهای روشن است که با هیچ نهاد دیگری قابلقیاس نیست. نظامیان ایران در پناه نگاه دینی و ملی مرجعیت از ایران دفاع میکنند و دفاع کردند و رهبری خودش یکی از مراجع بود؛ رهبر شهید.
یاد بگیریم از نهاد مرجعیت که چگونه هدایت و نصیحت میکنند و به هنگام دفاع میکنند؛ چه به هنگام تشکر و تقدیر میکنند و چه به هنگام و صمیمانه نقد میکنند. این را یاد بگیریم. میشود یاد بگیریم؟ نمیشود؟
اخیراً صداهای مخالف توأم با بداخلاقی از بعضیها نسبت به دولت، شخص رئیسجمهور و نگاه دولتمردان صورت میگیرد که مایه دلخوری و ناراحتی مردم عزیز، شایستگان کشور و حتی جامعه حوزوی است. اولاً آیا این اعتراضات و این بداخلاقیها را ما میتوانیم نگاه بخشی از حوزه بدانیم؟ و ثانیاً ناشی از چیست؟ آیا زمان آن نرسیده که اقداماتی در مواجهه با این افراد صورت بگیرد برای اینکه جایگاه دولت و دولتمردان حفظ شود و از آن طرف هم آبروی حوزه نرود که مردم نگویند اینها نماد تفکر حوزه هستند؟
من اولاً یک مسلمانِ ایرانیام؛ ثانیاً یک مسلمانِ ایرانیِ حوزویام. تعلق خاطر من به روحانیت تعلق خاطر به یک صنف نیست؛ تعلق خاطر کور هم انشاءالله نیست. اخیراً هم یک مسئولیتی بهعنوان مشاور رئیسجمهور در امور روحانیت به من تفویض شده. من تکلیف خودم میدانم که در انجام مأموریتی که به عهده من گذاشته شده به حزم و احتیاط، واقعبینی، دوراندیشی و رفتار علمی متعهد بمانم. وظیفه من این است که با این ویژگیها عنصر اخلاق را بر صدر بنشانم.
به گمانم مناسبات دولت و روحانیت (مانند مناسبات دولت و همه اقشار دیگر) قواعد و ضوابط خودش را دارد و بهخصوص روحانیت به دلیل اینکه هم جایگاه هدایتگری برای نظام حکمرانی دارد، هم جایگاه مشروعیتبخشی برای نظام حکمرانی دارد و هم جایگاه همدلی و همراهی و دفاع از نظام حکمرانی دارد، باید بیش از هر نهاد دیگری و اهل این صنف باید بیش از اهل هر صنف دیگری، به حزم و احتیاط و رعایت اخلاق و آداب در کنشگریهای خودشان وفادار بمانند.
این «لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ» سخن نورانیِ امیرِ حکمتآموزِ عالم است. هرچه وزنِ این آدابدانی و ادب افزونتر شود، آدم میراثدارتر است. میراثِ چه کسانی؟ میراث انبیا، اولیا، خردمندی تاریخی انسان، میراث آدم و ابراهیم و نوح، میراث لقمان و موسی و عیسی، میراث محمد (ص). هیچ میراثی چون ادب نیست؛ «بیادب محروم ماند از لطف رب». کسی که بیادب است چیزی را درنمییابد. ما موظفیم رعایت ادب کنیم.
کسی که رعایت ادب نمیکند، درست است که پنجه در چهره کسی میکشد و او را زخمی میکند، اما خودش تا هست جانی چاکچاک و زخمخورده و پارهپاره از بداخلاقی دارد. به این باید توجه کند که چه میکند! با کسی که به او بیادبی میکند، یک تیر به او میزند؛ اما با جان، نفس و هستی خودش چه میکند؟ امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) گفت که «بدانید! أَلَا و ان ثمن ابدانکم هذه الجن فلا تبیعوها باقل منها»؛ پایینترین قیمت و کفقیمتِ جان شما بهشت است! تو چه میکنی که این جان را جهنمی میکنی؟ تو چهکار میکنی، با خودت چهکار میکنی؟ آن برادرانی که گاهی خلاف آداب رفتار میکنند، اول باید بدانند که با جان خودشان چه میکنند؟ چه آتش سوزانی در جان خودشان شعلهور میکنند؟
ما از الآن آتش و هیزم خودمان را به شانه میکشیم. محضر علی بن موسیالرضا که مشرف میشویم به ایشان چه میگوییم؟ «اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی... وَ رَجَوْتُ رَحْمَتَکَ فَلَا تُخَیِّبْنِی وَ لَا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِی». بعد میگوید این حاجت من را برآورده کن، بعد میگوید این آمدوشدِ من را پیش امام معصوم مایه حیات من قرار بده. بعد میگوید که این هیزمی را که بر دوش میکشم، این هیزم را از دوش من بردار (وَ حُطَّ عَنِّی ثِقْلَ الذُّنُوبِ). چه کسی این هیزم را به دوش من گذاشته؟ خود من!
روحانیت ذاتش ادب آموختگی است. پیامبر به وصف ادب و آدابدانی، به وصف خُلق حَسَن، به وصف خُلق کریم، کارکرد. اگر ما میخواهیم منادی پیامِ پیامبر باشیم و رفتارهای ما طور دیگری باشد، به نظر من این خودسوزی است! خودسوزی که گوشهای از لباس کسی را هم آتش میزند. رژیم شاه یک خطا کرد در هفده دی، به امام راحل(رضوانالله علیه) اهانت کرد؛ آتشی برافروخت که خودش سوخت. حالا یکوقت هست که آتش شاید دیر اثر میکند، ولی در جانِ ما بالأخره اثر میکند.
من از این بحث میخواهم بگذرم. من معتقدم که الگوی ما بهعنوان روحانی و طلبه در تعامل با دولت باید این باشد: ما از چه مبنایی حرف میزنیم و نظریه میگیریم؟ مبنای دین. با چه مماشاتی برخورد میکنیم؟ با منش و خُلق نبوی. با چه نهادی مواجهه میکنیم؟ نهاد دولت اسلامی. بدانیم من بازیگری هستم که از نقطه عزیمتِ اخلاق دینی و معرفت دینی، بر اساس روش نبوی، اخلاقمدارانه با دولتی که بخشی از نظام اسلامی است و دولت اسلامی است، میخواهم مواجهه کنم. چگونه باید سخن بگویم؟ چگونه باید رفتار کنیم؟ چگونه باید نقدش کنیم؟
ما نباید مجیزگوی هیچ دولتی باشیم که هیچ ایرادی را در او نبینیم و هیچ ایرادی را به او یادآوری نکنیم؛ اما همهجا، همه دولتها، دولتهای جمهوری اسلامی هستند. چرا اگر دولتی باشد که من قبل از انتخابات همدلی و همراهی با او نداشتهام، باید از ابتدا شمشیر آخته از نیام برآورم و به هیچچیزی رحم نکنم؟ ما باید به یک مدل برسیم. در تحلیل، نقد، نصیحت و تذکر به دولت که منطبق بر کتاب و سنت باشد و انصاف، انصاف خیلی مهم است. همه باید باانصاف عمل کنند. دولت باید با نقد ناقدان منصفانه برخورد کند. نظام حکمرانی و همه قوای جمهوری اسلامی با نقدها و آسیبشناسیها و پیشنهادات باید منصفانه برخورد کنند. ناقدان باید با دولت و کنشهای او و با قوای نظام و کنشهای آنها منصفانه برخورد کنند.
الگوی این تعامل دستگاه رهبری است. چگونه است که دستگاه رهبری در بیست و شش یا بیست و هشت تیر که پیام میدهند، به خدمات مشهود دولت اشاره میکنند و میخواهند آنها بیان شود، ولی ما هیچ خدمتی را نمیبینیم؟ چگونه است که در پیام اخیرشان به مناسبت هفته دولت، دولت را به وصفهای «خدمتگزاری صادقانه و تلاشگرانه» توصیف میکنند، اما ما اینها را نمیبینیم؟
همه ما باید یک اصل را رعایت کنیم؛ در هر نقطهای که ایستادیم (حامی، ناصح، منتقد یا مخالف هستیم)، یک اصل را رعایت کنیم: هرگونه سخنی که وحدت ملی را با مخاطره مواجه کند، قطعاً حرام است با بیان رهبری معظم انقلاب، ممنوع است. ما چگونه اینها را نمیبینیم؟ بله از آن طرف دیگر هم نمیگوییم که هر کاری هرکسی، هر مسئولی که میکند سکوت کنیم. نه، دوستانه، مشفقانه، از سر دلسوزی و با روشِ نقد، حرف خودمان را بگوییم و انتقال دهیم. نه بنده باید به مالهکشی اشتغال پیدا کنم، نه ناقدان از انصاف خارج شوند.
چقدر شعار «وفاق» آقای دکتر پزشکیان و عملکردش در این قضیه که طلاب و روحانیون اعتراض جدی نمی کنند مهم بوده، و از آن طرف چقدر تلاشهای حضرتعالی؟ بههرحال ما کموبیش خبر داریم که چقدر با جریانات مخالف دولت و منتقدین نشست دارید، نظراتشان را میبینید، حتی باعث دلخوری حامیان دولت هم شده است، مجموعه این تلاشها چقدر تأثیر داشته در اینکه تجمعی بر علیه دولت صورت نگیرد؟
اینکه من چه کاری کرده باشم، گمان نمیکنم در این زمینه خیلی هنری کرده باشم. به نظر من عنایات حضرت حق به ایران، دولت، اسلام و نظام جمهوری اسلامی خستین عامل است. نگاه لطفآمیز و محبتآمیز حضرت بقیةالله الاعظم به جمهوری اسلامی یک فضای دیگری را ایجاد کرده است. همدلی که میان روحانیتِ امروز با دولت وجود دارد، نهتنها در دولتهای اصلاحطلب و اعتدالی و امثال اینها کمنظیر است، در دولتهای اصولگرای غیر اصلاحطلب و غیر اعتدالی هم بینظیر است.
علتش یکی عنایات حضرت حق است؛ یکی موقعیت تاریخی است که برای ایران پیشآمده و ما را به هوشمندی رسانده برای اینکه باید بمانیم تا بتوانیم مبارزه کنیم و برای ماندن باید نزاع داخلی را کنار بگذاریم (این هوشمندی تاریخی ملت ایران هست). نوع عملکرد رئیسجمهور و شعارها و آرمانها و برنامههای کلان و کلیدی او خودش خیلی مؤثر است. کسی آمده از «وفاق» سخن گفته و تا توانسته به آن وفادار مانده است. کسی که آمده گفته که: «آقا، مردمسالاری باید از دل محله باهویت ایرانی-اسلامی، از کانون مسجد آغاز شود»؛ این چقدر مؤثر است؟ کسی که آمده میگوید: «تربیت نیروی انسانی، مهمترین هدف آموزشوپرورش و کار اولِ ایران است که با نظام تربیت انبیایی موافق است». کسی که تبعیت و همراهی از رهبری را اصل قرار داده. کسی که وفاق جامعه ایران و قوای ایران و همه اجزای جامعه ایران برای او مهم است. خودِ او خیلی مؤثر است که توانسته این فضا را ایجاد کند.
خردمندی و هوشیاریِ جامعه روحانیت و فضلای حوزوی که در عین اینکه بعضاً نقدهای گلایهآمیزی هم دارند، اما درعینحال هرگز حاضر نیستند گَزَک به دست دشمن دهند، خیلی مهم است. نوع کنش و رفتارِ اعلام حوزههای علمیه، بزرگان حوزههای علمیه در سطح ملی(اعم از قم و خارج قم) و در رأس آنها مراجع عظام تقلید؛ اینها عناصر مؤثری بوده که جامعه ایران و جامعه روحانیت را کنار نظام، ایران، تمامیت ارضی ایران و دولت آورده است. دولت خدمتگزار مردم و دین و ایران، و مدافع مرزها هست. این کار قوای نظام حکمرانی است.
وقتی که اینها با یک شرایط سخت و دشوار مواجه میشوند، ما گلایهمندیهای داخلی خودمان را باید کنار بگذاریم، یکدل و یکصدا و همسخن از یک چیز دفاع کنیم: از ایران، اسلام، تمامیت ارضی ایران، ماندگاری ایران. تا انشاءالله به افزایش سرمایه اجتماعی ایران منتهی شود. طبیعتاً باید کمک کنیم و نقد و نصیحت و پشتیبانی کنیم در راستای اینکه گره از کار مردم باز شود.
نارضایتی مردم از روحانیت و بازسازی اعتبار و احترام روحانیت به چه صورت خواهد بود؟
سؤالهای سختی میکنید! به نظر من باید در جایگاهشناسیِ اعتماد به روحانیت و سرمایه اجتماعی آن یک بحث تفصیلی انجام دهیم.
بههرحال یک روحانی هستید و در دل مردم هم بودید و هستید. به هر طریقی یا بهحق یا ناحق از عملکرد روحانیت نارضایتیهایی به وجود آمده؛ بازسازی این باید به چه شکلی باشد؟ یعنی به نظر شما برگرداندن این احترام چگونه است؟
ما با یک واقعیتی مواجهیم: سرمایه اجتماعی اقشار و صنوف داخل جامعه ایران، نوعا با کاهشهایی مواجه شده است. میزان کاهش سرمایه اجتماعیِ اقشار و صنوف با همدیگر مساوی نیست. یعنی شیب کاهش سرمایه اجتماعی اقشار با همدیگر به لحاظ نموداری متفاوت است. اما دو نکته را باید به نظر من خیلی اهمیت داد.
نهادهای مرجع در همه جوامع جهان مدرن دستخوش تغییرات بودند. اینطوری نیست که نهادهای مرجع در جامعه اروپایی تغییری پیدا نکرده و سرمایه اجتماعیِ اقشار در کشورهای جنوب تغییر پیدا کرده باشد. نوع زیست و نوع حکمرانی و مشارکت ملتها در اداره امور خودشان، باعث میشود در نقش نهادهای اجتماعی و اقشار یک جابهجایی صورت بگیرد. این یک بحث تفصیلیتری را میخواهد که بنشینیم گفتوگو کنیم و ببینیم چیست.
اگر کاهشی در همهجا وجود داشته (که وجود داشته)؛ یعنی شما مثلاً قرن دوازده میلادی را نگاه کنید، با قرن شانزده میلادی، قرن شانزده میلادی را با قرن هجده میلادی و با قرن بیستم میلادی مقایسه کنید، میبینید که سازوکار نظام حکمرانی در تحولات مختلف خودش تغییراتی کرده است. میزان مشارکت صنوف و آحاد مردم و میزان مبادله اطلاعات، شفافیت پدیدآمده و اقتدار ذاتی و عرضیِ صنوف و اقشار و نهادها دستخوش تغییر شده است. در این مدلهای مختلف طبیعتاً میزان اعتماد به آنها و میزان سرمایه اجتماعی آنها تفاوت پیدا کرده است. ما احیاناً میبینیم برخی از اقشار اجتماعی شیب تندتری را در کاهش سرمایه اجتماعی داشتند؛ ولی همچنان جزء نهادهای مرجع بهحساب میآیند و از مرجعیت نیفتادند، ضریب تأثیرگذاری آنها بهعنوان نهاد مرجع تفاوت پیدا کرد.
آنچه مهم است این که ببینیم واقعاً و ریشهیابی کنیم که علل و عوامل آن چه بوده؟ ممکن است بخشی از علل و عوامل آن این باشد که کنشگریهایی که نباید صورت میگرفت، صورتگرفته است. بخشی از عوامل به این برمیگردد که نقشهایی را که باید ایفا میکرد، بهخوبی ایفا نکرده است؛ گاهی سکوت نابهنگام، گاهی عمل نابهنگام ممکن است این تأثیرات را داشته باشد. من اینها را که میگویم «ممکن است این امر ناشی از تغییر نقشهای اجتماعی اقشار باشد»، یعنی اینها از عوامل و ریشههاست. دیدهشدن در جایی که نباید حضور میداشت، حضورنداشتن در جایی که باید حضور میداشت، میزان زمان آگاهی او، میزان همراهی او با تحولات؛ این مسأله چیزی نیست که نادیده گرفته شود.
ما وقتی تحلیل میکنیم، رهبر شهید اگر خاطر شریف شما باشد بارها فرمودند: «اگر حوزه هماهنگ و همگام با تحولاتی که در جهان و ایران در حال رخدادن است متحول نشود، تحولْ خودش را بر حوزه تحمیل خواهد کرد». دقیقاً این عین مفاهیم ایشان بود. یعنی چه که تحول خودش را تحمیل خواهد کرد؟ یعنی اینکه شما به افت سرمایه اجتماعی مبتلا میشوید. شما باید تحول را مدیریت کنید، شما باید تحول را هدایت کنید، ارزیابی کنید، سنجش کنید و باید حضور به هنگام داشته باشید. زیست در زمانه، زمان آگاهی، اینکه در تاریخ جا نمانده باشیم، اینکه انسان و زندگی انسان معاصر را خوب بفهمیم، اینکه توانایی مذهب و دین را برای حل مشکلات جامعه بشری باور داشته باشیم و بفهمیم و از او مدلی برای پاسخگویی بسازیم؛ اینها چیزهایی است که اگر به هنگام، عمل نکنیم و تأخر داشته باشیم، این تأخر باعث میشود افت سرمایه اجتماعی پیدا کنیم.
اگر شما نکتهای که ضرورت دارد گفته شود باتوجهبه این اوضاعواحوال بشنویم.
من همه آحاد ملت ایران، صنوف اجتماعی ایران و همه دغدغهمندان ایران را دعوت میکنم به زمان آگاهی، درک درست موقعیت تاریخی که در آن قرار گرفتهایم، توجه به مخاطرات در پیش و باورمندی به ذخایر علمی، مادی، سرمایهای و معنوی خودمان. توجه به اینها رفتار خردمندانه و حکیمانه را به ما میآموزد. صبوری در مشکلات را توصیه میکنم.
میدانم و میدانید که شرایط معیشت در ایران نابهنجار و نامطلوب است، اما مردم باید از این شرایط نامطلوب با بردباری و صبوری عبور کنند. دولتمردان با حکمت و خردمندی و برنامهریزی و شفافیت باید مدیریت را انجام دهند تا جامعه باورمندی و انگیزهداری دولتمردان و حکمرانان را برای حل مسائل اجتماعی ببیند. وحدت ملی کلید اصلی کار است و گوهر نایابی که امروز در دستهای جامعه ایران بهخوبی پیداست. این گوهر هر وقت از کف برود و ضعیف شود ما با مخاطره مواجهیم؛ حفظ و صیانت از آن اصل مهمی است. رفتار ناصحانه، هدایتگرانه، حمایتگرانه، دلسوزانه و از سر اخلاص و ادب شرط اول است.
بدانیم که نتیجه نزاع، فَشَل شدن و آبروریزی است. وقتی که قرآن سه مرحله نزاع، فشل و بیآبرویی را مطرح میکند (وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ)، این حرف تردیدی در آن نیست. هر نزاع بیهوده و ناخواسته و نامطلوب و حتی به تعبیر رهبری، گلایههای بهحق را هم نیز گاهی باید کنار گذاشت. هر نزاعی که به ازهمپاشیدگی اجتماعی منتهی شود، در نهایت آبرو میبرد. این آبرو یعنی چه؟ یعنی سرمایه اجتماعی؛ این سرمایه اجتماعی یعنی قدرت، اقتدار، ماندگاری، پایداری، تابآوری. همه اینها را به هم میریزد!
از خدای سبحان میخواهیم که به ما توفیق دهد و مدد کند که این دوره گذار(این شرایط نه جنگ نه صلح) باتدبیر حاکمان و نظام حکمرانی و تقدیر مطلوب الهی انشاءالله به سامان برسد.
مشاهده خبر در جماران