بیاعتمادی فزاینده نسبت به ایالات متحده آمریکا
قدرتهای خلیج فارس ــ بهویژه عربستان سعودی ــ پس از آنکه تحریمهای آمریکا بهطور موقت لغو شوند، خواستار هماهنگی با ایران در زمینه فروش نفت خواهند شد.
ترجمه: سید سراج میردامادی// به گزارش جماران، همزمان با درگیری مجدد میان ایران و آمریکا و چند دوره مذاکرات و چانهزنیهای میان واشنگتن و تهران، کشورهای خلیج فارس تمایل پیدا کردهاند که مستقیماً خود درباره آینده تنگه هرمز با ایران مذاکره کنند. این رویکرد، نشانهای آشکار از بحران اعتماد میان این کشورها و متحد دیرینهشان، آمریکا است. ها آرتص روزنامه چپ گرای اسرائیلی به این بحران به قلم زوی بارل پرداخته که ترجمه ی خلاصه آن از بازنشر نشریه فرانسوی کوریه انترناسیونال تقدیم می شود.
اکنون ارکستر آمریکا سه رهبر دارد؛ هر یک از آنها ناچار است رهبری بخشی متفاوت از این قطعه را بر عهده بگیرد، با ضرباهنگ و شدت متفاوت، و در نهایت همه این بخشها را با هم ترکیب کند تا یک سمفونی واحد شکل گیرد.
جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا مأمور شده است با ایران مذاکره کند و تمرکز اصلی خود را بر مسئله هستهای بگذارد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا که هیچ نقش فعالی در مذاکرات ژنو ندارد، قرار است تلاش کند اعتماد قدرتهای خلیج فارس به ایالات متحده را دوباره احیا کند.
اما دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا وظیفه دیگری بر عهده دارد: او باید جامعه جهانی را متقاعد کند که آنچه رخ میدهد یک «آشفتگی بیمعنا و ناهماهنگ» نیست، بلکه بخشی از یک «نظم نوین» است که واشنگتن نتهای آن را مینویسد؛ و اینکه توافق اولیه به معنای «تسلیم بیقید و شرط ایران» است.
بدیهی است که در این پروژه عظیم سمفونیک، اسرائیل به نقش یک تماشاگر ناخواسته تنزل یافته است؛ تماشاگری که باید فقط گوش دهد و اجازه ندارد در اجرا مشارکت کند. تنها کاری که از دستش برمیآید این است که با صدای بلند اعتراض کند، به امید آنکه بتواند این نمایش را متوقف کند یا حتی پیش از آنکه از سالن کنسرت بیرون انداخته شود، پایان آن را رقم بزند.
سفر مارکو روبیو در فاصله ۲۳ تا ۲۵ ژوئن به امارات متحده عربی، کویت و بحرین ــ نخستین سفر او به این کشورها از آغاز جنگ با ایران ــ با هدف هماهنگ کردن سیاست منطقهای انجام نشد؛ بلکه هدف اصلی آن اطمینان دادن به سه کشور خلیج فارس بود که بهشدت از جنگ آسیب دیدهاند و وعده ادامه همکاریهای نظامی با آنها بود.
واشنگتن همچنین میخواست به این کشورها تضمین دهد که در مذاکرات جاری با تهران، در برابر ایران با ملاحظهکاری و احتیاط بیش از حد رفتار نخواهد کرد.
بازندگان این ماجرا
مشکل اینجاست که این توضیحات نتوانسته بیاعتمادی کشورهای خلیج فارس را برطرف کند؛ برخی از آنها مانند رژیم اسرائیل، احساس میکنند در این ماجرا «قربانی یک بازی ناعادلانه شدهاند» و در نهایت بازنده خواهند بود.
اگر روبیو به آنها گفته باشد که آمریکا قاطعانه با شروطی که ایران برای عبور از تنگه هرمز مطرح کرده مخالفت خواهد کرد، و اگر ترامپ نیز تأکید کرده باشد که ایران متعهد شده است حق عبور از تنگه دریافت نکند ــ و حتی تهدید کرده باشد که در صورت چنین اقدامی مذاکرات را متوقف خواهد کرد ــ اما تهران برداشت کاملاً متفاوتی از این موضوع دارد.
ایران میگوید قصد ندارد تنها در طول دوره شصتروزه مذاکرات عوارض عبور دریافت کند. پس از آن، چه گفتوگوها ادامه یابد یا نه، و چه توافقی امضا شود یا نشود، تهران قصد دارد حق خود را برای دریافت هزینه در قبال «کمکهای دریایی و خدمات امنیتی» اعمال کند.
در عمل، ایران از هماکنون مذاکراتی را با عمان آغاز کرده است. هیأتی به ریاست محمدباقر قالیباف و با حضور عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از مذاکرات ژنو در ۲۲ ژوئن راهی عمان شد.
روز بعد، دو کشور در بیانیهای مشترک از تشکیل یک «کارگروه مشترک» برای بررسی مدیریت تردد در تنگه هرمز، خدمات دریایی قابل ارائه و هزینههای مرتبط با آن خبر دادند؛ اقدامی که قرار است «با هماهنگی کشورهای خلیج فارس و مطابق با حقوق بینالملل» انجام شود.
اما موضوع تنها به شکلگیری یک محور ایران ـ عمان محدود نمیشود؛ محوری که به نظر میرسد تلاشهای آمریکا برای ایجاد یک جبهه متحد در خلیج فارس علیه نفوذ ایران را دور میزند.
در ۲۴ ژوئن، محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، به عمان سفر کرد تا پیشنهاد تشکیل یک گروه مذاکره مشترک را مطرح کند؛ گروهی که در آن ایران و کشورهای خلیج فارس بتوانند درباره تنگه هرمز، هماهنگی رفتوآمد دریایی و مسئله حق عبور کشتیها گفتوگو کنند.
به نظر میرسد این ابتکار، اقدامی مستقل از سوی کشورهای خلیج فارس باشد؛ اقدامی که در ظاهر ارتباط مستقیمی با مذاکرات جاری میان واشنگتن و تهران ندارد و بر دو اصل اساسی استوار است؛ اصولی که شاید رفتار آینده کشورهای خلیج فارس در قبال ایران را تعیین کند.
دو اصل جدید کشورهای خلیج فارس در برابر ایران
اصل نخست این است که ایالات متحده نخواهد توانست ایران را وادار کند کنترل اداری تنگه هرمز را واگذار کند یا محدودیتهایی را که واشنگتن میخواهد بر تهران تحمیل کند، بپذیرد.
اصل دوم که نتیجه اصل نخست است، این است که بهتر است کشورهای خلیج فارس خود با ایران به توافق برسند، پیش از آنکه ترامپ شخصاً امتیازهایی به تهران بدهد که ممکن است نفوذ ایران بر تنگه را بیش از حد افزایش دهد.
این دو اصل نهتنها نشاندهنده بحران اعتماد نسبت به توانایی آمریکا برای مذاکره مؤثر با تهران است، بلکه ضرورت فوری تدوین یک سیاست منطقهای مستقل را نیز نشان میدهد؛ سیاستی که ایران را نه فقط در مسائل دریایی، بلکه در سطح گستردهتر، بهعنوان شریکی اجتنابناپذیر در نظر بگیرد.
برای مثال، قدرتهای خلیج فارس ــ بهویژه عربستان سعودی ــ پس از آنکه تحریمهای آمریکا بهطور موقت لغو شوند، خواستار هماهنگی با ایران در زمینه فروش نفت خواهند شد.
آنها همچنین باید درباره طرح ایجاد یک «صندوق بازسازی» ۳۰۰ میلیارد دلاری که وعده آن به ایران داده شده، تصمیمگیری کنند. پیش از آن نیز مسئله آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار (نیمی از مجموع ۲۴ میلیارد دلار) داراییهای بلوکهشده ایران در بانکهای خارجی مطرح خواهد بود.
باید یادآوری کرد که بخش قابل توجهی از این منابع در بانکهای کشورهای خلیج فارس نگهداری میشود.
گفتوگوی عربی
کشورهای خلیج فارس نمیتوانند بهطور یکجانبه درباره آزادسازی داراییهای ایرانی که در اختیار دارند تصمیم بگیرند.
اما اگر سازوکاری موازی برای مذاکره میان آنها و ایران شکل بگیرد، تهران تلاش خواهد کرد قواعد جدیدی را برای بازی تعریف کند؛ نه فقط درباره مدیریت کشتیرانی در خلیج فارس، بلکه درباره کل روابط آینده میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس.
این روند بدون شک بر تصمیمهای آینده واشنگتن نیز تأثیر خواهد گذاشت؛ از جمله درباره سرنوشت داراییهای بلوکهشده ایران.
شاهزاده فیصل بن فرحان آل سعود، وزیر خارجه عربستان سعودی، گفته است که حملات ایران باعث «کاهش قابل توجه اعتماد» شده و پیش از هرگونه همکاری اقتصادی، ابتدا باید این اعتماد دوباره بازسازی شود.
در مقابل، همتای قطری او موضعی نرمتر اتخاذ کرده و توضیح داده است که «گفتوگو ضروری است و همچنین دستیابی به توافقی که امنیت منطقهای را تضمین کند.»
با وجود تفاوت در لحن این دو موضع، هر دو نشان میدهند که ایجاد یک گفتوگوی عربی با ایران ضروری است و کشورهای خلیج فارس نمیتوانند صرفاً از کنار مذاکرات ایران و آمریکا نظارهگر باشند و نقشی در آن نداشته باشند.
این دیدگاه که تهران را بهعنوان یک شریک کامل و واقعی برای کشورهای خلیج فارس در نظر میگیرد، اهرم سیاسی تازهای در اختیار ایران قرار میدهد؛ اهرمی که تهران بدون تردید در مذاکرات خود با ایالات متحده از آن استفاده خواهد کرد.
به شکلی متناقضنما ، کشورهایی که بیشترین آسیب را از حملات ایران دیدهاند، ممکن است بار دیگر به همان نقشی بازگردند که پیش از جنگ داشتند: نقش سپر سیاسی و اقتصادی برای ایران؛ سپری که به تهران کمک میکند در برابر فشارها و تهدیدهای آمریکا مقاومت کند.
در این شرایط، مذاکرات میان اسرائیل و لبنان نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
مارکو روبیو تلاش کرده است تأکید کند که واشنگتن درباره مسائل لبنان و اختلافهای این کشور با اسرائیل، مستقیماً با دولت مستقل و حاکم لبنان گفتوگو خواهد کرد و این مذاکرات خارج از چارچوب گفتوگوهای ایران و آمریکا دنبال خواهد شد. اما در عمل، تحقق این هدف آسان نخواهد بود.
اگر تفاهمنامه اولیه نتواند از آزمونهای دشوار مربوط به تنگه هرمز و مسئله داراییهای بلوکهشده ایران عبور کند و از بین برود، بازسازی اعتماد کشورهای خلیج فارس دشوارتر خواهد شد؛ و در نتیجه، امید به ایجاد ثبات در جبهه لبنان نیز کاهش خواهد یافت.
مشاهده خبر در جماران