کدخبر: ۱۷۱۷۴۳۲ تاریخ انتشار:

یادداشت؛

سرمایه‌ی بی‌نظیر یک ملت؛ بازخوانی همبستگی ایرانی در آینه‌ی نظریه‌های اجتماعی

این حضور بی‌سابقه، گرامی‌ترین میراث یک رهبر فقید نیست؛ بلکه میراث یک ملت زنده است؛ ملتی که بر خلاف تمام پیش‌بینی‌های بدبینانه، همچنان به یکدیگر اعتماد دارد و برای دفاع از حرمت‌ها و هویت خویش، لحظه‌ای درنگ نمی‌کند. چنین ملتی، از هر آزمون دشواری سربلند بیرون خواهد آمد، زیرا می‌داند که قوی‌ترین تکیه‌گاه، نه برج‌های قدرت، که شانه‌های همسایگان و دل‌های هموطنان است.و این، بزرگترین درس ۱۳۰ روز اخیر و باشکوه‌ترین دستاورد تشییع میلیونی بود: ما همچنان با هم هستیم، و این، کلید گشایش هر دری است.

  مقدمه: از انحصار تا رهایی، نقشی که مردم می‌آفرینند

در ادبیات نوین علوم اجتماعی، همواره این پرسش مطرح بوده که چرا برخی جوامع، علی‌رغم برخورداری از منابع مادی فراوان، در چرخه‌های عقب‌ماندگی گرفتار می‌شوند و برخی دیگر، با کمترین امکانات، مسیر شکوفایی را می‌پیمایند؟ پاسخ‌های رایجی که به سیاست‌های پولی، نرخ ارز یا خصوصی‌سازی اشاره دارند، اغلب به خطا می‌روند، چرا که غافل از یک عنصر کلیدی‌اند: سرمایه‌ی اجتماعی. این سرمایه که از دل اعتماد متقابل، همبستگی جمعی و مهارت مردم در کنش‌های هماهنگ زاده می‌شود، موتور محرک واقعی تحولات تاریخی است.

رویدادهای ۱۳۰ روز اخیر در ایران و اوج‌گیری آن در تشییع بی‌نظیر و میلیونی، نه یک مناسبت آیینی صرف، که یک آزمایشگاه بزرگ اجتماعی بود؛ آزمایشگاهی که در آن، مفاهیم انتزاعی «همبستگی» و «کنش جمعی» به عینیتی ملموس و دیدنی بدل گشتند. این نوشتار در پی آن است که این رویداد عظیم را در بستر نظریه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی بازخوانی کند و نشان دهد که چگونه یک ملت، با تکیه بر نیروی درونی خویش، بزرگ‌ترین مانع پیشرفت یعنی انحصار و جدایی را پشت سر می‌گذارد.

 

 محور اول: تشییع میلیونی، ترازوی سنجش سرمایه‌ی اجتماعی

یکی از دقیق‌ترین شاخص‌های سنجش «سرمایه‌ی اجتماعی» در یک جامعه، میزان حضور خودجوش مردم در موقعیت‌های فراخوانده‌شده توسط وجدان جمعی است. تشییع میلیونی رهبر فقید ایران، فراتر از هر تحلیلی، گویای این واقعیت بود که پیوندهای عاطفی و هویتی در این سرزمین، از چنان استحکامی برخوردار است که می‌تواند میلیونها انسان را از هر قوم، گویش، طبقه و سنگر فکری، از سراسر کشور در یک نقطه و در یک زمان گرد هم آورد.

این حضور گسترده، فارغ از هرگونه اجبار اداری یا سازمان‌یافتگی از پیش‌طراحی‌شده، معیاری عینی از «اعتماد جمعی» به شمار می‌رود. اعتمادی که نه به نهادهای رسمی، که به پیوندهای افقی میان خود مردم بازمی‌گردد. مردم به یکدیگر اعتماد داشتند که در این مسیر همراه‌اند؛ به عواطف مشترک خویش اعتماد داشتند؛ و به قدرت بی‌بدیل «بودن در کنار هم» ایمان آورده بودند.

در نظریه‌های اجتماعی، «شبکه‌های اعتماد» از ارکان اصلی توسعه به شمار می‌روند. آنچه در این روزها به تماشا نشستیم، نمایشی تمام‌عیار از وجود چنین شبکه‌هایی بود. پیوندهایی که نه بر اساس منافع مادی لحظه‌ای، بلکه بر اساس یک حافظه‌ی تاریخی مشترک و یک هویت جمعی فراگیر استوار است. این همبستگی، نشان داد که علی‌رغم تمام تلاش‌ها برای تفرقه‌افکنی، «ما»ی جمعی همچنان زنده، پویا و تأثیرگذار است.

 

محور دوم: تداوم ۱۳۰ روزه؛ از انفعال تا عاملیت اجتماعی

نظریه‌های توسعه، بر این نکته تأکید دارند که گذار از جوامع بسته به جوامع باز، یک فرایند تدریجی و مستمر است، نه یک رخداد لحظه‌ای. ۱۳۰ روز حضور و تحرک اجتماعی در عرصه‌های مختلف ایران، نشان‌دهنده‌ی عبور جامعه از حالت «تماشاگر صرف» به سوی «عاملیت اثرگذار» است. مردمی که پیشتر ممکن بود خود را صرفاً «مخاطب» تصمیمات بدانند، در این بازه زمانی، خود را به عنوان «بازیگران اصلی» صحنه‌ی اجتماع بازشناختند.

این حضور گسترده و با دوام، حاوی پیامی روشن برای هر ناظری بود: جامعه‌ی ایران از سرمایه‌ی انسانی و عاطفی کافی برای دفاع از منافع عمومی خویش برخوردار است. در ادبیات اجتماعی، یکی از موانع اصلی پیشرفت، «انفعال آموخته‌شده» است؛ حال آنکه آنچه در این روزها رخ نمود، شکستن همین انفعال و ظهور یک «خواست جمعی» بود. این خواست، نه در قالب شعارهای گذرا، که در قالب «حضور فیزیکی مداوم» و «همدلی پایدار» تجلی یافت.

از منظر جامعه‌شناختی، تداوم این حضور در طول ۱۳۰ روز، نشان از بلوغ اجتماعی دارد. جامعه‌ای که می‌تواند برای مدت‌ها در عین حال که به زندگی عادی خود ادامه می‌دهد، نسبت به رویدادهای کلان خویش هوشیار و واکنش‌پذیر باقی بماند، جامعه‌ای است که «مهارت اقدام جمعی» را به خوبی فراگرفته است. این همان مهارتی است که بنیادگذاران اقتصاد سیاسی، آن را شرط اساسی «روح آزادی» و گشایش فضای رقابت می‌دانستند.

 

 محور سوم: همبستگی و وحدت اجتماعی؛ قوی‌ترین سپر در برابر انحصار

یکی از چالش‌های همیشگی جوامع در حال گذار، پدیده‌ی «انحصار» است؛ حالتی که در آن یک گروه یا جناح خاص، تمامی اهرم‌های قدرت و ثروت را در قبضه دارد و برای ماندگاری خود، فضاهای رقابت را بر روی دیگران می‌بندد. تجارب تاریخی نشان می‌دهد که تنها عاملی که توانایی شکستن این انحصار را دارد، همبستگی فراگیر مردمی است. تشییع میلیونی ایران، این همبستگی را در بزرگ‌ترین مقیاس ممکن به رخ کشید.

آنچه این رویداد را از سایر مناسبت‌ها متمایز می‌ساخت، ناهمگونی جمعیت شرکت‌کننده بود. حضور اقشار مختلف با سلایق و گرایش‌های گوناگون در کنار یکدیگر، نشان داد که «وحدت ملی» یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه یک واقعیت عینی است که می‌تواند در لحظات حساس تاریخی، خود را به شکل باشکوهی نمایان سازد. این همبستگی، قوی‌ترین پیام را به هر جریان انحصارگری مخابره می‌کند: جامعه‌ی ایران از آن چنان انسجام درونی برخوردار است که نمی‌توان آن را به حاشیه راند یا از صحنه حذف کرد.

در نظریه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی، یکی از کارکردهای کلیدی همبستگی، «ایجاد قدرت چانه‌زنی جمعی» است. وقتی میلیونها انسان در یک صف واحد قرار می‌گیرند، دیگر نمی‌توان آنان را به عنوان «افرادی پراکنده» نادیده گرفت. آنان به یک «نیروی اجتماعی سازمان‌یافته» تبدیل می‌شوند که مطالباتش قابل انکار نیست. تشییع میلیونی، این نیرو را به معرض نمایش گذاشت و اثبات کرد که مردم، قدرتمندترین نهاد اجتماعی این سرزمین هستند.

 

 محور چهارم: توانمندسازی مردم، راهبرد راهبردی آینده

گذر از جوامع بسته به جوامع توسعه‌یافته، در گرو «توانمندسازی عاملیت مردم» است. این توانمندسازی، یعنی اینکه مردم از نقش «پذیرنده‌ی دستورات» خارج شوند و به «طراحان و بازیگران اصلی» صحنه‌ی اجتماعی بدل گردند. آنچه در ۱۳۰ روز اخیر و به‌ویژه در تشییع میلیونی مشاهده شد، گامی بلند در جهت این توانمندسازی بود. مردم نشان دادند که می‌توانند بدون اتکا به ساختارهای رسمی، بزرگترین گردهمایی‌های تاریخ معاصر خویش را رقم بزنند و از سرمایه‌ی عاطفی خود برای خلق «قدرت نرم بی‌نظیر» استفاده کنند.

این توانمندسازی، پیامدهای راهبردی مهمی برای آینده دارد. جامعه‌ای که سرمایه‌ی اجتماعی نیرومندی دارد، در برابر بحران‌ها و شوک‌های سیاسی و اقتصادی، تاب‌آوری بیشتری از خود نشان می‌دهد. این تاب‌آوری، مرهون همان اعتماد و همبستگی متقابلی است که در روزهای اخیر به عیان دیده شد. وقتی مردم بدانند که «خود ما» می‌توانیم صحنه‌هایی به این عظمت را خلق کنیم، وابستگی‌های ذهنی و عملی به نهادهای سنتی کاهش می‌یابد. این استقلال عمل، بستر مناسبی برای توسعه‌ی همه‌جانبه فراهم می‌آورد.  هر رابطه‌ی اجتماعی، فراز و نشیب‌هایی دارد. اما رویدادهایی با این عظمت، همچون یک «کاتالیزور» عمل می‌کنند که می‌تواند اعتماد خدشه‌دار را ترمیم کند و پیوندهای گسسته را دوباره برقرار سازد.

 

 نتیجه‌گیری امیدبخش: آینده، از آن ملتی است که یک‌صدا می‌شود

نکته‌ی ظریف اما حیاتی این است که این سطح از سرمایه‌ی اجتماعی، به هیچ‌کس جز خود مردم تعلق ندارد و هیچ‌قدرتی نیز نمی‌تواند آن را از ایشان سلب کند. تشییع میلیونی و حضور ۱۳۰ روزه، نشان داد که این ملت، صاحب «سرمایه‌ای» است که از نفت، معادن و حتی تکنولوژی روز هم ارزشمندتر است؛ سرمایه‌ای به نام همدلی و همبستگی.

بر اساس آموزه‌های علوم اجتماعی، هیچ جامعه‌ای از بازگشت به ساختارهای بسته و انحصاری در امان نیست، مگر آنکه مردمش هوشیار، سازمان‌یافته و پیوسته در صحنه باشند. آنچه در این ایام رخ نمود، نوید آن را می‌دهد که مردم ایران این هوشیاری را دارند. آنان ثابت کردند که «مهارت گردهم‌آمدن و اقدام جمعی هماهنگ» را در بالاترین سطح ممکن فراگرفته‌اند. آنان به جهانیان و مهم‌تر از آن، به خودشان نشان دادند که در کالبد این سرزمین، روحی واحد، اراده‌ای استوار و عواطفی مشترک در جریان است.

این حضور بی‌سابقه، گرامی‌ترین میراث یک رهبر فقید نیست؛ بلکه میراث یک ملت زنده است؛ ملتی که بر خلاف تمام پیش‌بینی‌های بدبینانه، همچنان به یکدیگر اعتماد دارد و برای دفاع از حرمت‌ها و هویت خویش، لحظه‌ای درنگ نمی‌کند. چنین ملتی، از هر آزمون دشواری سربلند بیرون خواهد آمد، زیرا می‌داند که قوی‌ترین تکیه‌گاه، نه برج‌های قدرت، که شانه‌های همسایگان و دل‌های هموطنان است.و این، بزرگترین درس ۱۳۰ روز اخیر و باشکوه‌ترین دستاورد تشییع میلیونی بود: ما همچنان با هم هستیم، و این، کلید گشایش هر دری است.

مشاهده خبر در جماران