یادداشت؛
نگاهی به نقد اخیر مسعود پزشکیان به صداوسیما: گر هم گلهای هست، دگر حوصلهای نیست
سخنان پزشکیان در وهله اول حکایت از نارضایتی و حتی عصبانیت رئیس جمهوری دارد که در روزهای جنگ و آتش بس انتظار همراهی از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی داشته است، اما در وهله بعدی برای همه آنهایی که طی دهه های اخیر نیم نگاهی به کارنامه صداوسیما داشتهاند؛ این اعتراض و نارضایتی از عملکرد این سازمان نوستالژیک و خاطره برانگیز است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «همکاران ما در دولت همواره مراقب بودهاند آرامش روانی جامعه مورد تهدید قرار نگیرد و تأکید من بر حفظ وحدت و تحمل تفاوتهاست، اما وقتی صداوسیما و برخی فعالان رسانهای در شرایط جنگی لبه نقدهای غیرمنصفانه را به سمت دولت بگیرند، مجبور خواهیم بود پاسخ درخور بدهیم، این به صلاح کشور نیست.»
این سخنان پزشکیان در وهله اول حکایت از نارضایتی و حتی عصبانیت رئیس جمهوری دارد که در روزهای جنگ و آتش بس انتظار همراهی از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی داشته است، اما در وهله بعدی برای همه آنهایی که طی دهه های اخیر نیم نگاهی به کارنامه صداوسیما داشتهاند؛ این اعتراض و نارضایتی از عملکرد این سازمان نوستالژیک و خاطره برانگیز است.
البته منظور این نیست که وضعیت این رسانه همواره در چنین سطح هشداری قرار داشته است؛ به طور مثال در جنگ هشتساله عراق و ایران معمولا رویکرد صدا و سیمای وقت هماهنگ و همسو با دولت میرحسین موسوی و تصمیمات نهادهای اجرایی کشور بود و کمتر خاطرهای از نارضایتی دولتمردان وقت از عملکرد این سازمان در آن دوره مطرح شده است. با این حال و به ویژه در نزدیک به سه دهه اخیر به نظر میرسد نوع نگاه مدیران صداوسیما به کارویژه و وظیفه ذاتی این رسانه، به ویژه در بحرانها و بزنگاههای مهم کشور تا حدود زیادی تغییر کرده است. همین امر هم سبب شده است که در بسیاری از موارد به جای همدلی و هماهنگی با دولتمردان و سایر قوا، نگاه خاص جهت دار و رویکرد رادیکال مدیران این سازمان به قطبنمای حرکت این غول رسانهای بسیار بزرگ و پرخرج بدل شود. با مرور تحولات کشور در این سه دهه هم کم و بیش آشکار میشود که دولتها و مجالس همسو با مشی سیاسی مدیران صداوسیما از مواهب حمایتی این غولرسانهای به صورت تمام و کمال بهره بردهاند و در مقابل غیرهمفکران «جامجمنشینان» در هر مقام و جایگاهی ناامید از همراهیهای معمول، هر لحظه و در هر بزنگاهی نگران اقدامات غیرهمدلانه این رسانه بودهاند.
به هر حال در این دوران گردش روزگار چنان پیش رفته که این بار دور دوره مدعیان «در سایه» بودن در صدا و سیما است و بار دیگر رقبای سیاسی رئیسجمهور وقت سکاندار سازمان هستند.
بنا بر همان تجربه تاریخی که خاطراتش برایمان پرتکرار است، چیدمان سیاسی کشور، محدویتها و مهجوریتی که در تحقق جمهوریت با آن مواجهیم عملا کفه قدرت به سمت بخشی از جریان اصولگرا سنگین شده است. بر همین اساس این نوع نقدها و آنچه که شاید بیشتر در دسته بندی تخریب ها قرار دارد در دوران دولتهای غیراصولگرا در فضای صدا و سیما بیشتر بوده است. به عبارتی، خود پزشکیان هم اگر به رابطه صدا و سیما در دهه های اخیر با دولت های سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی نگاه کرده بود؛ متوجه میشد که چنین سرنوشتی در قبال این سازمان دارد و احتمالا با این سازوکار هر چقدر هم انتقاد کند راه به جایی نخواهد برد.
در این میان البته اگر به دنبال تحلیل ساختار قدرت و رسانه در ساختارهایی با روند کارآمد دموکراتیک باشیم؛ باید به شکل متفاوتی به موضوع ورود کنیم. چنانچه در آن صورت هم باید به نقد رسانه ها اصالت داد و هم به نقد رئیس جمهوری به عملکرد رسانه ای؛ در نهایت هم باید تلاشی برای ایجاد فرصتی برابر برای بیان آزاد نظرات و عقاید به میان میآمد و احتمالا حتی حکم به آن میدادیم که دولت سعه صدر خود را بالاتر ببرد تا از چنین هشداری برداشت تهدید نشود؛ اما افسوس در شرایط توزیع قدرت در ایران با همه نقدهایی که به عملکرد دولت پزشکیان وارد است و حق نقدی که باید برای رسانه ها قائل باشیم؛ همراهی با اعتراض و هشدار پزشکیان برای مردم، فعالان رسانه، فعالان سیاسی و علوم ارتباطات دور از ذهن نیست و این سئوال مطرح میشود که چرا چنین است؟
اول
توزیع قدرت در نهادهای حکمرانی متناسب و درست شکل نگرفته است. در همه سالهای گذشته بخش عمدهای از نهادهای انتصابی در اختیار جریان غیراصلاحطلب از راست سنتی تا اصولگرایان رادیکال و جریان پایداری و اطرافیانش قرار داشته است و عملا جریان اصلاحخواه و غیراصولگرا در بخش انتخابی یعنی دولت و مجلس آن هم به سختی و اگر فرصت حضور دادهشود، میتوانند عرض اندامی کنند و شاید حضوری در تصمیم گیریها نصیبشان شود. در چنین شرایطی همزمان با روی کار آمدن دولت و مجلس غیراصولگرا سایر نهادها امکان و قدرت آن را دارند که علیه این روند بسیج شوند بر کارآمدی و یا ناکارآمدی آن تاثیرگذار باشند.
یکی از مهمترین ابزار آنها در این مسیر بهرهگیری از رسانههای مختلف اعم از عمومی و خصوصی است. بنابر همین برداشتها است که وقتی رئیسجمهوری از حفظ وحدت و لزوم پذیرش تفاوتها برای حفظ آرامش روانی جامعه سخن میگوید؛ به نوعی این پیام از سخنانش قابل برداشت است که سازمان عریض و طویل صدا و سیما که اتفاقا سهم بزرگی از بودجه دولت را به خود خود اختصاص میدهد، سنگ اندازی کمتری در این مسیر داشته باشد. همچنین این سخنان این نکته را نیز پررنگ میکند که رئیسجمهور نگران تأثیرات اجتماعی برنامههای این رسانه در وضعیت بحرانی این روزها و سرخوردگی و ناامیدی مردم از تلاش دولت برای گذر از این روزهای سخت است.
دوم
توزیع قدرت و ثروت در رسانههای ایران، هر چقدر هم بخواهیم توجیه کنیم در فضای رسانهای کشور هیچ رسانهای نه بودجه تخصیص یافته به صدا و سیما را در اختیار دارد و نه امکانات آن را. یعنی همه روزنامههای مستقل را کنار هم بگذاریم، باز هم از این زوایا رقیب صدا و سیما و روزنامه ها با بودجه دولتی مانند کیهان و اطلاعات نمیشوند. حالا بماند که اثرگذاری صدا و سیما چقدر است و کجای کهکشان فکری مردم در فضای خبررسانی و تحلیل است؟ که این موضوع دیگری است.
با همه این اوصاف، دولت پزشکیان در همه قریب به سه سالی که در مسند امور بوده کمتر زمانی احساس کرده است که این سازمان در جایگاه همراه که چه عرض باید کرد در جایگاه رقیب سیاسی او قرار ندارد. آنجا که کارشناس برنامه «به اضافه یک» شبکه سه درباره پزشکیان میگوید:« شرممان میآید که بگوییم این شخصی که در کشورهای خارجی سخنرانی میکند رئیسجمهور ماست.» یا یکی دیگر از کارشناسان مدعی میشود: «رئیسجمهور تحت القائات یک عده کارشناسنما میگوید این طرحها(ی اقتصادی) باعث ناترازی بانکها شده...(برنامه ثریا)» یا استفاده از تعبیر«غربگرایی مسئولان» در همین رسانه به زبان کارشناسان برنامه دیگر جاری میشود و بسیاری از برنامههای همین روزهای جنگ که در نهایت به طور واضح یا در لفافه به مردم القاء میکنند که دولت از ناکارآمدترین گزینهها و ناتوانترین افراد در درک وضعیت جنگ و بحران معیشتی است؛ البته بدون آنکه به علل این وضعیت و موانع تغییر در تکرار این وضعیت توجهی کنند.
سوم
اندیشیدن به اینکه این رویکرد صداوسیما چه جایگاهی در شرایط امروز کشور دارد، یعنی شرایطی که مردم با فشار تحریم ها و بحران معیشت در زندگی دست به گریبانند و از سوی دیگر سایه شوم جنگ هنوز رفع نشده در کنار علل و اثرگذاری آن برای همه توصیه می شود. بر همین اساس ما اینجا با این سئوال پیش میرویم که اول «چرا عملکرد این دولت با آنچه شعار داده و آنچه از آن انتظار میرفت متفاوت است و چرا در مظان ناکارآمدی قرار گرفته است؟»
اگر درمیان آن دسته افرادی باشید که امیدی به بهبود وضع ایران با روی کار آمدن پزشکیان داشتید، احتمالا اولین دلیل حرکت دولت به سمت ناکارآمدی و عدم توفیق دولت را در دست بسته او در انتخاب و تصمیم گیریها ارزیابی خواهد کرد. یعنی جریانی شبیه همین جریانی که تریبون صدا و سیما را برای حمله به دولت در اختیار دارد در مجلس و سایر نهادها و بخشهای مختلف قدرت از هر فرصتی بهره برده که دولت چهاردهم آنچه میخواهد و قول داده را نتواند به سرانجام برساند. نشانهاش موضوع کم اهمیتی مانند رفع فیلتر تلگرام و واتساپ و ... بود که در هیچ کجای دنیا آنقدر بحث برانگیز و قوز بالا قوز بحرانهای هیچ کشور با سازوکار نرمال سیاسی نیز نبوده است.
حالا اگر در جایگاه آرای خاموش که دیگر تمایلی به همراهی و مشارکت ندارند، باشید که احتمالا با این رویه بر سرخوردگی و ناامیدی تان افزوده شده و مهر تاییدی بر نگاهتان بر بی تأثیری در تعیین سرنوشتتان زده شده و با این جمله که «هر کی بیاید نمیگذارند کار کند!»، راهتان را برای فاصلهگیری بیشتر ادامه می دهید می روید و در صورت تصمیم برای نقش آفرینی موضعی با رویکرد وطن دوستانه در مواردی مانند حفظ ایران و این قبیل موارد حضوری اندک خواهید داشت.
اگر از دسته سوم و همراهان جریان رقیب باشید؛ حداقل دو وجه برایتان قابل ترسیم است. اول آن جمعیتی که نگران وضع موجود است و میپذیرد در روزهایی بحرانی اختلافات سیاسی را به کناری بگذارد و تا آرام شدن فضا همراهی لازم داشته باشد و سر فرصت به رقابت انتخاباتی و سیاسی برگردد یا در جمعیت دوم هستید که از هر فرصتی برای تخطئه جریان مقابل و رقبای سیاسی نه تنها استفاده حتی سوءاستفاده می کنید. نمونه اش در همین روزها و بعد از آنکه این جریان در سخنانشان از حکم دادن به اعدام ظریف و روحانی گفته اند، در خاطره آیت الله محسن حیدری آل کثیر است که از اوج روزهای سخت جنگ روایتی را مطرح می کند که به جای آنکه نشان دهنده تلاش مجلس خبرگان رهبری برای ایجاد وحدت و همدلی در مردم و جریانات سیاسی باشد، بیانگر عدم درک ضرورت «تحمل تفاوتها» و جذب حداکثری از سوی برخی اعضاست؛ آنجا که از زبان سید احمد خاتمی ادعا میکند: «ما باید کسی را انتخاب کنیم که اگر ترامپ نام او را شنید آخ بگوید. همین طور اگر سید محمد خاتمی اسم او را شنید آخ بگوید! آخ یعنی دردشان آمده!».
اگر از آن دسته باشید، احتمالا در این شرایط نارضایتیِ دولت از صداو سیما، اگر نگوییم از تندروی ها و وجود اختلافات خوشحال هستید احتمالا برایتان مهم نباشد که مردم در پی القائات این رسانه در ناتوان نشان دادن بیش از اندازه دولت چه احساسی خواهند داشت و احتمالا سرخوردگی، بیپناهی و ناامیدی مردم برای شما بیشتر شبیه بردی است که در ادامه و در پی کاهش مشارکت بیشتر مردم در انتخابات بعدی عاملی میشود که به خواسته سیاسی و خواسته دلتان برسید.
سئوال دومی که پیش میآید این است که «دولتی که به مقوله توسعه از وجوه مختلف اعتقاد دارد، آیا نباید سعه صدر بیشتری در برابر رسانهها داشته باشد؟» برخی از فعالان رسانه مدعی هستند که دولتهای اصولگرا بیشتر تحمل نقد از خود نشان داده اند. البته که درباره این گزاره بحث بسیار است و برای آن باید جایگاه رسانه در ادوار مختلف و نوع عملکردها را به شکل دوره به دوره ارزیابی کرد، اما حداقل درباره صدا و سیما باید گفت که دولتهای اصولگرا اصولا مشکل چندانی با صدا و سیما به دلیل همسویی سیاسی نداشتهاند. یعنی اگر دولت رئیسی یا احمدینژاد نقدی به صدا و سیما نداشتهاند، به دلیل سعه صدر نبوده به دلیل همراهی و همسویی و حتی تبلیغ دولت از این رسانه در آن دوران بوده است. حالا اما بحث «تحلیلهای یکجانبه و غیرمستند» در راستای «تشویش افکار عمومی» و «سیاه نمایی عملکرد دولت» از سوی رئیس جمهور درباره این سازمان مطرح است (در جلسه شورای هماهنگی اقتصادی دولت 17 خرداد 1405).
البته که دولتها معمولاً معتقدند رسانههای منتقد، محدودیتها و موانع بیرونی را کمتر از ضعفهای اجرایی برجسته میکنند و در برابر رسانهها و منتقدان دولت استدلال میکنند که وظیفه رسانه پرسشگری و نقد قدرت اجرایی است؛ اما در میان این بحث این گزاره را نباید فراموش کرد که وظیفه رسانه ملی که باید فراجریانی و فراجناحی عمل کند قطعا حضور کارشناسان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی صرفا از یک طیف محدود و تندرو در انتهای طیف جریان اصولگرایی نیست.
به نقد پزشکیان از صدا و سیما حق بدهیم؟
در نهایت اگر این جمله پزشکیان را از فضای سیاسی جدا کنیم و فقط بهعنوان یک گزاره درباره رابطه «دولت–رسانه ملی در شرایط بحران» به آن نگاه کنیم، بخشی از آن قابل دفاع است. در بسیاری از کشورها در شرایط بحران (جنگ، تنش امنیتی، تحریم شدید) معمولاً انتظار میرود: 1- نقدها کمتر به سمت «تضعیف انسجام عمومی» برود 2-تمرکز بیشتر روی حل مسأله باشد تا مقصرسازی کامل یک نهاد 3-رسانهها مراقب اثر روانی و اجتماعی پیامها باشند. اما اینکه تصور شود که نقد صورت نگیرد، تصوری اشتباه است چون در دل همین نقدها اشتباهات مشخص و راهکارها پیدا میشود. البته پزشکیان با لفظ«نقد غیرمنصفانه» خواسته خود را از آنان که مدعی اند که نباید هیچ نقدی صورت گیرد جدا کند، اما معیار این منصفانه و غیر منصفانه را مشخص نکرده و البته مفهوم میتواند چنان داوری شود که در زمره همان گروه اول قرار گیرد. در کنار همه این موارد احتمالا همه به جز حامیان سیاسی صداوسیما با این گزاره موافقند که «صدا وسیما با توجه به اینکه قرار بود ملی باشد، باید مسیر حرکت خود را به سوی اهداف مطلوب تغییر دهد؛ قاعدتا در مسیریابی جدید از باندبازی و جناح بازی که بیشتر به تخریب و تخطئه رقیب گرایش دارد تا اطلاع رسانی و سایر وظایف تعریف شده برای آن، فاصله بگیرد.
به این ترتیب میتواند بستری برای انعکاس صدای «طیف رنگین کمانی جامعه» و همراهی برای حل مشکل «ولی نعمتان» مسئولان نظام به گفته امام خمینی (س) تبدیل شود.
مشاهده خبر در جماران