کدخبر: ۱۷۰۴۹۶۱ تاریخ انتشار:

یادداشت؛

شب بلند بعثت امت

حجت‌الاسلام دکتر سید محمود صادقی عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی برای جماران نوشت: اسفند ماه ۱۴۰۴ (و رمضان ۱۴۴۷ قمری)، ماه بعثت نظام یکپارچه و واحد امامت و امت بود؛ آنچه در بیش از شصت سال خمینی کبیر و شاگرد شهیدش، به همراهی امت بزرگ اسلامی (که در محدوده‌ جغرافیایی ایران محصور نماند) فراهم آورده بودند، به مرحله‌ای از بلوغ (استقلال، آزادی و...) رسید، و حیاتی معنوی و باطنی را برای انسان عصر مدرن فراهم آورد که دنیای کفر و جماعت باطل خود را ناگزیر به رویارویی مستقیم با آن دید.

 

۱) یک اربعین از آغاز مواجهه‌ عریان و بی‌مجامله‌ «حق و باطل» می‌گذرد و در این اربعین خون‌رنگ، و در اثر این مواجهه‌ خونین، جمعی از بهترین و برترین ساکنان جبهه‌ حق از قائد عظیم و عزیز، و امیران و سرداران و سربازان جان‌فدا، تا مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان در سرخی خون خود غلتیده‌اند؛ به گونه‌ای که جبهه‌ حق تا روز پیروزی مطلق بر باطل و ظهور دولت عدل مهدوی(عجل الله تعالی فرجه) داغدار خون‌های ایشان باقی خواهد ماند.

 

واقعیت این است که در همه‌ تاریخ پر فراز و نشیب پیوند ایرانیان و اسلام، هیچ‌گاه امتیاز حق و باطل چنین روشن و آشکار نبوده است؛ در حقیقت پس از معرکه‌های خونین صدر اسلام که با حضور ولیّ معصوم حق رقم خورد، و باطل با همه‌ی عِدّه و عُدّه‌ خود در مقابل نبیّ خاتم یا امام معصوم(علیهم‌السلام) صف آراست، هیچ نبردی مواجهه‌ حق و باطل را چنین روشن و آشکار پیشِ روی آدمی نیاورده است؛ صحبت از آن نیست که پس از عصر حضور معصوم(علیه‌السلام)، هیچ نبردی نبرد حق و باطل نبوده است، بلکه منظور این است که بسیاری نبردهای این دوره‌ طولانی، اگرچه در زمره مواجهه مستقیم حق و باطل شناخته می‌شوند؛ لیکن گرد و غبار شبهه پیرامون این نبردها به گونه‌ای بوده است که عده‌ای (که خود را حق‌پرست می‌خوانده‌اند) دچار تردید شده، از حضور در جبهه حق سر باز زده‌اند.

 

روشن است که این وضعیت با موضعِ مدعیان حقّ در زمان امام و ولیّ معصوم(علیهم‌ السلام) کاملاً متفاوت است؛ چراکه در آن زمان، حضور امام معصوم که محور و نماد حق است، راه تردید و شبهه را بر مدعیان می‌بندد، و در آن هنگامه هیچ بهانه‌ای مسموع نیست؛ اما شناخت حق در زمانه‌ای که امام مقتدر معصوم(علیه‌ السلام) در پس ابرهای غیبت نورافشانی می‌کند، صعب و گاه مستصعب است، و از همین رو همه‌ی نبردهای این دوره‌ هزار و چندصد ساله با این شبهه مواجه است که آیا دو طرف درگیر در این نبرد، از حق و حقیقت بهره‌ای دارند، و آیا سربازان حاضر در این نبرد برای حق شمشیر می‌زنند؟! البته در یک نگاه دیگر می‌توان همه‌ این نبردها را در بهره‌مندی از حق و حقیقت در یک نمودار تشکیکی جای داد، و برای هر یک در این زمینه درصدی از بهره‌مندی تعریف کرد؛ لیکن حتی نمونه‌های بسیار خاص که به لحاظ بهره‌مندی از حقیقت در اوج بوده، باز هم به لحاظ شناختی، جبهه‌ حق به اندازه‌ای دچار غبارآلودگی شده است که بسیاری حق‌طلبان، با همه‌ی صفای باطن، به تردید مبتلا شده و از پیروی حق و جبهه‌ی آن باز مانده‌اند؛ چنان‌که در نبرد تحمیلی هشت ساله‌ی عراق و صدام سفّاک به ایران که به لحاظ بهره‌مندی از حق و حقیقت می‌توان آن را در اوج توصیف کرد، عده‌ای به لحاظ شناختی، به همین مصیبت مبتلا شده و از خط‌کشی میان حق و باطل بازمانده، و به تعبیری در این آزمون و ابتلا مردود شدند.

 

۲) به این ترتیب آنچه در رمضان ۱۴۴۷ قمری در جهان اسلام رخ داد، صف‌آرایی همه‌ کفر در مقابل جبهه‌ حق، و به تعبیر دقیق، رویارویی جبهه‌ باطل با «مقاومت اسلامی» بوده است، و امتیاز حق و باطل در آن، آن اندازه روشن و آشکار بوده است که همه حق‌خواهان و حق‌طلبان در اقصی نقاط عالم، بی‌هیچ تردیدی طرف حق را گرفته، و حمایت از جبهه‌ حق را بی‌لکنت زبان ابراز داشته‌اند، و شب‌پرستان و باطل‌خواهان نیز بی‌مجامله در طرف کفر ایستاده، پشتیبانی خود را از آن اعلام داشته‌اند، و جالب آن‌که این مرزبندی میان حق و باطل، بی‌توجه به حصارها و مرزهای معهود، و دسته‌بندی‌های قومی، زبانی، نژادی و... در آن سوی دریاها و اقیانوس‌ها هم، اهل حق و باطل را به اظهار نظر واداشته، و حمایت هر یک را از دو جبهه‌ رو در روی هم به همراه داشته است. 

 

این خیزش و انگیزش جهان‌گیر را باید نوعی «بعثت» در «حیات انسان» تفسیر و تحلیل کرد؛ در حقیقت سخن در این است که ممکن است تاریخ پر فراز و نشیب پیوند میان ایرانیان و اسلام، در طول و عرض خود، بارها و بارها مردمان را با «حیرت» مواجه ساخته باشد؛ لیکن آنچه در این برهه‌ زمانی روی داده، صورت نوعی از «بعثت» است که اگر چه رایحه‌ بعثت و برانگیختگی انبیاء را در خود دارد؛ لیکن به لحاظ ماهوی از سنخ بعثت انبیاء نیست؛ چراکه آنچه در بعثت انبیاء(علیهم‌السلام) رخ می‌دهد، صورتی فردی دارد که در آن «نبیّ»، در اثر این برانگیختگی، جمعیت را به سوی حق و توحید پیش می‌برد؛ لیکن این بعثت هویتی جمعی دارد، و جمعیت را برانگیخته، موجی عظیم پدید می‌آورد که افراد را با خود همراه می‌سازد؛ در حقیقت این بعثت در مقابل حیرت، و پاسخ به آن است.

 

۳) اکنون باید ریشه‌های این خیزش عظیم و این بعثت خونین را جستجو کرد؛ آیا بعثت و برانگیختگی به صورتی یکباره و دفعی به وقوع پیوسته است، یا آنکه این خیزش در گذشته‌ای دور ریشه دارد، و محصول حرکتی وسیع و تدریجی است؟!

 

لازم توجه آن‌که در نظر نگارنده‌ این سطور، این بعثت را نمی‌توان و نباید به صورت جزئی بررسی کرد؛ به صورت دقیق‌تر، تفکیک بعثت امت اسلامی (و نه ملت ایران)، به میدان و خیابان، یا تحلیل آن در عرصه‌های مختلف سیاسی، نظامی و اجتماعی(مردمی)، دسته‌بندی نادرستی است؛ چنان‌که این سه عرصه تا به امروز به صورتی پیوسته، و در جامه‌ یک کل عمل کرده است؛ به عبارت بهتر، این برانگیختگی و بعثت هم در عرصه‌ سیاست روی داده، و هم در میدان نبرد و صحنه‌ رزم رخ نموده، و هم خیابان را دگرگون کرده است. به سخن دقیق‌تر، این بعثت بسیط است، و شاید بتوان اساساً امر بعثت حقیقتی بسیط و یکپارچه خواند، چنان‌که در بعثت نبوی(صلی الله‌ علیه‌ و آله) نیز بعثت در همه‌ ارکان هستی روی داده است؛ به این معنی این بعثت و برانگیختگی در همه‌ی ارکان امت رخ داده است، و همه‌ی امت پی‌آمد این بعثت، دچار تحول و دگرگونی شده است.

 

۴) برای ریشه‌یابی این بعثت و برانگیختگی، باید به انقلاب اسلامی مردم ایران و رهبری عظیم آن بازگشت؛ در حقیقت امام خمینی(قدس‌سره) در قامت معمار ایران جدید، و بنیانگذار حکومتی نوبنیاد در ادبیات سیاسی جهان، از آغازین روزهای حرکت خود، در نخستین سال‌های دهه‌ چهل شمسی، به این نکته التفات داشته‌اند که در مقابل حیات ظاهری انسان در عصر جدید و دنیای مدرن، باید خطی نو در مسیر حیات باطنی انسان ترسیم کرد. این مسیر جدید برای نیل به حیات باطنی، قطعاً بر اصول و مبانی خاصی استوار بوده است که امام عظیم‌الشأن، آن‌ها را به صورت گام به گام پیش روی امّت نمایان می‌ساختند؛ امام برای نیل به این مقصود، در گام نخست به نوعی تغییر پارادایم در گستره‌ اندیشه‌ شیعی نیاز داشتند که آن نیز همان تغییر گفتمان حاکم بر اندیشه‌ شیعی بوده است؛ به عبارت بهتر، امام خمینی در نخستین گام نظام حاکم بر اندیشه شیعی را که بر تقلید شیعه از مرجع تقلید استقرار داشت، به نظام «امامت و امت» ارتقاء دادند که طی آن مرجعیت دینی شیعه از مجتهد فقهی به «امامتِ امت اسلامی» تحول یافت، و مردمان از این پس، در همه‌ امور عبادی و سیاسی به امام اقتداء می‌کردند. طبعاً این تحول عظیم مرهون تغییر نگاه به سیاست، به مثابه امری دینی بوده است؛ به این معنا امام به صراحت «سیاست را عین دیانت» معرفی کردند.

 

۵) این تحول بنیادین در اندیشه شیعی، و ترقی در نظام معرفتی به سطح «امت امامت»، لوازمی را در پی داشت که بارزترین آن در شعار «استقلال و آزادی» نمود می‌یافت؛ به عبارت روشن‌تر «جمهوری اسلامی» مدلی بود که امام خمینی تعامل امام و امت را در آن مقدور و ممکن می‌دید؛ در نظر امام خمینی، «امامت و امت» امر واحدِ یک‌پارچه‌ای بود که به صورت واحد عمل می‌کرد و به این معنی عمل امام، همان عمل امت بود، و کار امت، همان کار امام! به این ترتیب انفکاک و امتیازی در اندیشه و عمل نبود، چراکه دوئیتی میان ایشان مشاهده نمی‌شد.

 

این نظام حکومتی که جمهوری اسلامی نام گرفته بود و بر دو اصل امامت(ولایت فقیه) و امت(مردم) استوار بود، استقلال و آزادی را - چنان‌که گذشت - به عنوان لازمه‌ فعلیت یافتن خود معرفی کرد. افزون بر این، امام در ضمن این فرآیند، به موضوع تعلیم و تربیت، و در سطحی بالاتر تزکیه نفوس نیز، به عنوان امری ضروری التفات داشت، و در همه وقایع و رویدادها، به مسئله‌ تزکیه و تعلیم و تربیت نفوس اهتمام می‌ورزید؛ چنان‌که مسئله‌ تزکیه نفس را می‌توان در زمره‌ی پربسامدترین الفاظ در ادبیات ایشان شماره کرد. 

 

امام خمینی با این دستمایه، یعنی ارتقاء اندیشه‌ شیعی بر امامت و امت، تنظیم و ترسیم مدل حکومتی جمهوری اسلامی به‌مثابه مدل اجرایی نظام امامت و امت، و در ضمن همه‌ این‌ها تربیت و کادرسازی برای نیل به هدف که همان احیای حیات باطنی انسان در دنیای جدید بود، لوازم نیل به این هدف را که «استقلال و آزادی» در رأس آن‌ها می‌درخشید، فراهم آورد؛ کلمات و عبارات درخشانی که از امام راحل عظیم‌الشأن به ما رسیده است، همگی نشان‌گر همین حقیقت است؛ این‌که او در نخستین سال‌های استقرار جمهوری اسلامی، وقتی هنوز این مدل حکومتی نهالی نوپا بود، چشم در چشم همه‌ رسانه‌های بزرگ، به صراحت اعلام کرد که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»، یا آن‌که جنگ را (که در نظر همه‌ عقلای عالم شرّ محض است) به عنوان نعمت قلمداد کرده بود، یا آن‌که مدیران کشور و فرماندهان عالی دفاع مقدس را از میان جوانان با تقوا و متعهد ایران انتخاب می‌کرد، و کارهایی بزرگ را از همین جوانان انتظار داشت، یا آن‌که همین جوانان را به ابداعات در فکر و دانش و... تشویق می‌کرد، همگی نشان‌گر نگاه جامع امام به اندیشه‌ «امامت و امت» و مدل حکومتی برآمده از آن، یعنی جمهوری اسلامی است؛ مدلی که هم آزادی بشر را تأمین می‌کند، هم استقلال می‌آورد، هم از زیر یوغ ستم می‌رهاند، و هم به حیات طیبه و معنوی می‌رساند.

 

نکته لازم توجه آن‌که آن روح الهی هیچ‌گاه منکر کاستی‌ها و خطاها نبود و اشتباهات را نادیده نگرفت و همواره به فاصله‌ی آنچه در عمل آمده بود، با آنچه باید باشد، اذعان داشت؛ لیکن تحول واقع به اندازه‌ای عظیم بود که کاستی‌ها و خطاهای مذکور در آن ناچیز می‌نمود.

 

۶) امام در میانه این راه، به حکم تقدیر، چشم از جهان خاکی فرو بست و به لقاءالله پیوست؛ لیکن راهی که آغاز کرده بود، و مسیری که ترسیم کرده بود، و حرکتی که به راه انداخته بود، آن اندازه سرعت گرفته بود، که نبود او نیز در آن خللی ایجاد نمی‌کرد؛ به خصوص آن‌که منصب «امامت» که او بدان تشخّص بخشیده بود، به وجود یکی از شاگردان او، و باورمندان به اندیشه او خالی نماند! 

 

واقعیت این است که اسفند ماه ۱۴۰۴ (و رمضان ۱۴۴۷ قمری)، ماه بعثت نظام یکپارچه و واحد امامت و امت بود؛ آنچه در بیش از شصت سال خمینی کبیر و شاگرد شهیدش، به همراهی امت بزرگ اسلامی (که در محدوده‌ جغرافیایی ایران محصور نماند) فراهم آورده بودند، به مرحله‌ای از بلوغ (استقلال، آزادی و...) رسید، و حیاتی معنوی و باطنی را برای انسان عصر مدرن فراهم آورد که دنیای کفر و جماعت باطل خود را ناگزیر به رویارویی مستقیم با آن دید؛ در حقیقت این جامعه انسانی مبعوث شده بود تا در مقابل همه دنیای باطل بایستد، و همه‌ حقیقت و واقعیت آن را به چالش بکشد؛ آنچه در این نبرد از روز آغاز تا پایان اربعین آن رخ داد، همگی اموری ناگزیر بود؛ یعنی آنچه در جامه کشتار کودکان و شیرخوارگان بی‌گناه تا زنان و مردان با عقاید و اندیشه‌های متفاوت بروز یافت، «نمایش حقیقت و واقعیت نهفته در نهاد حیات ظاهری دنیای مدرن» است، و امام و همه کسانی که در مکتب او رشد یافته‌اند، ناگزیر در نقطه‌ای با ایشان رودررو می‌شدند، و در این شب مبعث که اربعینی به درازا کشید، این رویارویی اتفاق افتاد، و به گمان این قلم، مسئله‌ای که در این رویداد روی داد، همین خط کشی و امتیاز میان پیروان حق و حقیقت‌طلبان و هواداران باطل و سیاهی‌خواهان است!

 

بی‌تردید آن‌که امروز نتواند در این روشنی، حق و باطل را تمیز دهد و حق را برگزیند، در روز موعود مهدوی نخواهد توانست حکومت عدل الهی را انتخاب کند.

 

مشاهده خبر در جماران