نرگس باجاوغلی، مردمشناس و استاد مطالعات خاورمیانه مطرح کرد؛
الگوی تکراری جنگسازی؛ روایت یک استاد دانشگاه از «مهندسی افکار عمومی» تا میدان نبرد
نرگس باجاوغلی، مردمشناس و استاد مطالعات خاورمیانه، در یادداشتی با مرور تجربههای عراق، لیبی و سوریه، از یک «الگوی تکرارشونده» در شکلگیری جنگها سخن میگوید؛ الگویی که از روایتسازی و بزرگنمایی فجایع آغاز میشود و در نهایت به مداخله نظامی با «رضایت مهندسیشده افکار عمومی» میانجامد—روندی که به باور او اکنون در قبال ایران نیز در حال تکرار است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، نرگس باجاوغلی، مردمشناس و استاد مطالعات خاورمیانه در یادداشت خود آورده است:
۱. دونالد ترامپ اعتراف کرد که ایالات متحده برای حمایت از شورشها، سلاحهایی را به داخل ایران ارسال کرده—و بعد هم شکایت کرد که کُردها بهجای توزیع این سلاحها، آنها را برای خود نگه داشتهاند. لحظهای روی این موضوع تأمل کنید. این موضوع آن چیزی را تأیید میکند که گزارشهای گسترده پیشتر مستند کرده بودند: اعتراضات ژانویه شامل درگیریهای مسلحانهای بوده که بهصورت مادی توسط آمریکا و اسرائیل حمایت شدهاند.
۲. سپس جنگ روایتها آغاز شد.
ادعاهایی درباره ۲۰۰ هزار کشته. بعد ۴۵ هزار. بعد ۳۰ هزار. سپس ۲۵ هزار.
همه اینها فقط در فاصله دو روز.
چارچوب روایت این بود: «نسلکشی در ایران».
بزرگترین کشتار از زمان جنگ جهانی دوم.
مهم نبود که اعداد مدام تغییر میکردند.
مهم نبود که هرگز تأیید نشدند.
مهم نبود که زمانبندی آن دقیقاً همزمان با دورهای بود که نسلکشی واقعی در غزه دیگر قابل انکار نبود.
هدف روشن بود: تطهیر غزه.
و بازگشت به همان روایت همیشگی ۵۰ سال گذشته—تصویرسازی از ایران بهعنوان شرّ دائمی.
۳. و این کار کرد.
این روایت، زمینه را برای جنگی که اکنون در حال وقوع است، فراهم کرد.
ما که جنگهای ایالات متحده در خاورمیانه و سایر مناطق را مطالعه میکنیم، این روند را از قبل میدیدیم.
نه به این دلیل که گوی بلورین داریم؛
بلکه چون تاریخ را میشناسیم و الگوها را تشخیص میدهیم.
من به دانشجویانم آموزش میدهم:
موضوع، تشخیص الگوهاست.
۴. الگو به این شکل است:
نخست، گروههای مخالف را مسلح میکنید.
از شورشها حمایت مالی میکنید.
بیثباتی ایجاد میکنید تا بعداً بتوانید از همان بهعنوان نشانهای از «خشونت دولت» یاد کنید.
دوم، روایتهای مربوط به «جنایت و فجایع» را میسازید.
آمار را بزرگنمایی میکنید.
آن را با نسلکشیهای تاریخی مقایسه میکنید.
رسانهها را با ادعاهای تأییدنشده پر میکنید تا پیش از آنکه واقعیتها اهمیت پیدا کنند، واکنش احساسی تثبیت شود.
سوم، از همین خشمِ ساختهشده برای توجیه مداخله استفاده میکنید:
«باید اقدام کنیم.»
«نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم.»
«این مسئله حقوق بشر و آزادی است.»
۵. چهارم، جنگی را که از ابتدا در نظر داشتید، به راه میاندازید—اما اینبار با رضایت عمومیای که خودتان آن را مهندسی کردهاید.
۶. ما این الگو را دقیقاً بارها دیدهایم:
عراق، ۱۹۹۰: دختر سفیر کویت درباره بیرون انداختن نوزادان از دستگاههای انکوباتور شهادت داد (نادرست).
این روایت زمینهساز جنگ خلیج فارس شد.
عراق، ۲۰۰۳: سلاحهای کشتار جمعی (نادرست).
آزمایشگاههای سیار تولید سلاح (نادرست).
هشدارها درباره «ابر قارچی» (نادرست).
اینها زمینه را برای اشغال عراق و یک فاجعه ۲۰ ساله فراهم کردند.
لیبی، ۲۰۱۱: این ادعا که معمر قذافی در آستانه کشتار بنغازی است (اغراقآمیز).
ادعای استفاده گسترده از تجاوز بهعنوان سلاح جنگی (تأییدنشده).
این روایتها زمینهساز مداخله ناتو و فروپاشی دولت شد.
۷. سوریه، از ۲۰۱۳ تاکنون: ادعاهای مربوط به استفاده از سلاحهای شیمیایی (برخی تأیید شده، برخی مورد مناقشه، و کارشناسان سلاحهای شیمیایی در مأموریتهای حقیقتیاب ترور شدند).
چارچوبسازی با هدف تغییر رژیم.
این روند زمینهساز سالها جنگ نیابتی شد.
و اکنون ایران: شورشهای مسلحانهای که به گفته او از سوی ما حمایت شدند.
آمارهای بهشدت بزرگنماییشده از تلفات.
چارچوبسازی «نسلکشی» برای تطهیر آنچه در غزه بهعنوان نسلکشی واقعی توصیف میشود.
و جنگی که اکنون شاهد شکلگیری آن هستیم.
این الگو تغییر نمیکند؛
فقط جزئیات آن عوض میشود.
۸. و این کار میکند، چون:
۱. مردم میخواهند باور کنند که در سمت درست تاریخ ایستادهاند.
۲. روایتهای مربوط به فجایع، واکنشهای احساسی ایجاد میکنند که تفکر انتقادی را کنار میزند.
۳. رسانهها ادعاهای رسمی را بدون راستیآزمایی تقویت و بازنشر میکنند.
۴. تا زمانی که واقعیتها روشن شود، جنگ از قبل آغاز شده است.
۵. زیر سؤال بردن این روایت، باعث میشود شما به حمایت از جنایات متهم شوید.
باجاوغلی در بخش پایانی یادداشت خود مدعی شد: 9. من نمیگویم که دولت ایران مرتکب خشونت نمیشود؛ میشود.
اما میگویم: وقتی ایالات متحده از شورشها حمایت تسلیحاتی میکند و سپس همان خشونتهای حاصل را بهعنوان توجیهی برای جنگ مطرح میکند—به توالی این اتفاقات توجه کنید.
وقتی آمار تلفات ظرف چند ساعت دهها هزار نفر تغییر میکند و هیچکس نمیتواند آن را تأیید کند—در ادعاها تردید کنید.
وقتی چارچوب «نسلکشی» دقیقاً در زمانی مطرح میشود که بیشترین کارکرد را برای جلب رضایت عمومی دارد—الگو را تشخیص دهید.
۱۰. این یک نظریه توطئه نیست؛
این یک راهبرد مستند و تکرارشده است.
و کسانی که بهای آن را میپردازند، همیشه مردم عادی هستند—
ایرانیانی که در اعتراضات کشته شدند و ایرانیانی که در جنگی جان خود را از دست خواهند داد که این روایتهای ساختهشده آن را توجیه کردهاند.
تشخیص الگو به معنای بدبینی نیست؛
بلکه به معنای آن است که اجازه ندهیم ما را برای حمایت از جنگهایی که زندگی میلیونها انسان را نابود میکنند، دستکاری کنند.
۱۱. ما به دانشجویان آموزش میدهیم که الگوهای تاریخی را تشخیص دهند تا آنها را تکرار نکنند.
اما با این حال، باز هم آنها را تکرار میکنیم—چون این الگو کار میکند و بیشتر مردم آنقدر دقیق آن را مطالعه نمیکنند که از قبل متوجهش شوند.
اگر تازه به این نتیجه رسیدهاید که جنگ ایران «ساخته و پرداخته» شده—
الگو را یاد بگیرید؛
تا دفعه بعد، قبل از آنکه خیلی دیر شود، بتوانید آن را تشخیص دهید.
مشاهده خبر در جماران