کدخبر: ۱۵۲۸۵۰۹ تاریخ انتشار:

جی پلاس؛

شهید کلاهدوز و فریادی که بر سر بنی صدر فرود آمد

غائله کردستان پیش آمده بود، جلسه فوق العاده تشکیل شده بود، بنی صدر مدعی بود که نمی شود کاری کرد، شهید کلاهدوز که وضع را اینگونه دید، خود دست به کار شد.

⁩به گزارش خبرنگار جی پلاس، هفتم مهر ماه سال ۶۰ بود که یوسف کلاهدوز به همراه چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه در اثر سقوط هواپیما به شهادت رسید. خاطره زیر به اختلاف او با بنی صدر اشاره کرده است:

 

غائله کردستان که پیش آمد، سپاه و بنی‌صدر رو در رو شدند. سپاه و دولت جلسه فوق‌العاده تشکیل دادند. بنی‌صدر گفت: کاری نمی‌‌ توانیم بکنیم و همه بحث‌ ها به بن‌بست کشیده می‌ شد. گفت: نه از زمین کاری می‌ توانیم بکنیم و نه از هوا. اصلاً آنجا مجال جنبیدن نیست.

 

کلاهدوز عصبانی سر بنی‌صدر فریاد زد که اگر شما قبلا به نتیجه رسیدید که کاری ازتان ساخته نیست، اینجا جمع شدید که چه کار کنید؟ بعد با ۲ نفر دیگر که از سپاه آمده بودند از جلسه بیرون رفت.

 

یوسف همان شب به رحیم صفوی که فرمانده عملیات سپاه اصفهان بود، زنگ زد. یک ساعت به اذان صبح مانده. گفت ما تا دو سه ساعت دیگر یعنی قبل طلوع خورشید باید در کردستان نیرو پیاده کنیم. وضعمان بسیار حساس است. هر کاری از دستت بر می‌آید انجام بده.

 

صفوی که نمی‌ دانست چه بگوید و چه قولی بدهد، گفت: خب اگر نیروها را بسیج کردیم با چی برویم؟ از اصفهان تا کردستان راه کم نیست. کلاهدوز گفت: تا تو جمع و جور کنی، من ۲ فروند هواپیمای سی ـ۱۳۰ می‌ فرستم اصفهان. صفوی گفت: باشه من نیروها را آماده می‌ کنم، اما تردید داشت کلاهدوز بتواند در این مدت کوتاه هواپیما فراهم کند. به گمانش خیلی زود برسند ظهر شده. با این حال از کلاهدوز بدقولی و تأخیر ندیده بود.

⁦⁩

خانه‌شان نزدیک فرودگاه اصفهان بود. چیزی به اذان نمانده بود که صدای هواپیما آمد. با فرودگاه تماس گرفت. جواب دادند ۲ فروند هواپیمای سی ۱۳۰ از تهران آمده. یوسف هواپیماها را از ارتش گرفته بود. چند ساعت طول کشید تا رحیم صفوی و ۲۰۰ نفر نیروی پاسدار و بسیجی آماده شوند. ساعت ۱۰ صبح هواپیماها از روی باند بلند شدند و اولین نیروها را به کردستان رساندند.

 

روایتی از تدبیر شهید کلاهدوز برای حفظ کردستان به نقل از کتاب مژه‌های سوخته، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

 

مشاهده خبر در جماران