اگر یک رسانه از مخاطبان خود بخواهد محل استقرار تجهیزات نظامی، لانچرها یا سامانههای پدافندی را گزارش کنند، اگر از آنان بخواهد رفتوآمد مسئولان را رصد کنند یا درباره محل سکونت افراد دارای مسئولیتهای حساس اطلاعات بفرستند، دیگر بحث بر سر «روزنامهنگاری شهروندی» نیست. اطلاعاتی که میتواند برای شناسایی و هدفگیری یک هدف نظامی یا امنیتی مورد استفاده قرار گیرد، دیگر خبر نیست؛ این دیگر کار یک رسانه نیست، این رسما اطلاعات برای عملیات ترور است و از مصادیق جاسوسی! زیرا کار رسانه، اطلاعرسانی درباره آن چیزی است که رخ داده است؛ نه آنکه برای نیروی مهاجم مشخص کند کجا را بزند، چه کسی را پیدا کند یا کدام تأسیسات را هدف قرار دهد.
مسئله ایران اینترنشنال دیگر صرفاً اختلاف بر سر شیوه خبررسانی، انتخاب تیتر، جهتگیری سیاسی یا حتی میزان جانبداری یک شبکه تلویزیونی نیست. ماجرا از جایی به بعد، از مرزهای معمول فعالیت رسانهای عبور کرده است؛ اینترنشنال به جای روایت جنگ، در طراحی جنگ روانی مشارکت میکند؛ به جای اطلاعرسانی، اطلاعات حساس جمعآوری میکند؛ به جای دعوت به آرامش، جامعه را به خشونت سوق میدهد و در نهایت، کار به جایی میرسد که حتی تصور و تهدید حملهای به بزرگی بمباران اتمی یک پایتخت، در فضای رسانهای آن عادیسازی میشود.
این نقطه، همان جایی است که باید ایستاد و یک سؤال ساده اما بسیار جدی پرسید:
چگونه ممکن است رسانهای که مدعی نجات مردم ایران است، به جایی برسد که حمله اتمی علیه همین مردم، را عادی سازی کند؟!
ماجرا از همین سؤال آغاز میشود. اینترنشنال ناگهان به این سطح از خیانت نرسیده است مسیری را طی کرده است که دیگر یک رسانه نباشد بلکه اتاق عملیات روانی موساد در حمله به ایران باشد.
ایران اینترنشنال از ابتدای فعالیت خود؛ رسانهای با جهتگیری سیاسی مشخص بوده است و در میان همه رسانه های مخالف جمهوری اسلامی زبانی صریح تر داشت، به کارکنان خود نسبت به رسانه های مشابه بیشترین دستمزد را پرداخت می کرد و صراحتا از پروژه براندازی جمهوری اسلامی حرف می زد.
شاید بتوان گفت اولین بار این مسیر را در آبان 98 کلید زد. در آبان 1398 با افزایش قیمت بنزین مردم در مناطق مختلف کشور به خیابان آمدند، اعتراضاتی که از مسیر خود منحرف و به مرور به خشونت کشیده شد. در همین ایام اینترنشنال با الغا اینکه آبان، نقطه پایان جمهوری اسلامی است در تهییج نوجوانان و جوانان به اعمال رفتار های خطرناک و خشونت بار نقش بسزایی داشت.
پس از ناکامی در آبان 98 اینترنشنال بسیاری از ملاحظات معمول در رسانه ها را کنار گذاشت و با زبانی هتاکانه به جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی پرداخت. این مسیر در زمان جنگ 12 روزه، دی ماه و جنگ رمضان به اوج خود رسید.
این مسئله در اعتراضات دیماه نیز شکل دیگری پیدا کرد. اعتراضات ابتدا با زمینههای اقتصادی و اعتراض بازاریان آغاز شد؛ اما با دخالت بیگانگان دامنه آن گسترش یافت و در متاسفانه به خشونت و درگیری کشیده شد و بر اساس گزارشهای رسمی، شمار جانباختگان حوادث دی ماه به بیش از سه هزار نفر رسید. داغی تلخ و سخت بر پیکر جامعه ایران که شبکه ایران اینترنشنال نقش بسزایی در وقوع آن داشت.
وقتی یک رسانه به جای آنکه صدای اعتراض مدنی را منتقل کند، مخاطب را به درگیری با نیروهای نظامی ، حمله به کلانتریها، پایگاههای بسیج و مراکز نظامی فرامیخواند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک رسانه دانست.
پس روزهای تلخ 18 و 19 دی ایران اینترنشنال تمام تلاش خود را برای عادی سازی حمله به ایران و همراهی با نیروهای متجاوز انجام داد. اغراق در تعداد کشته های این ماجرا با اعدادی که پی در پی تغییر می کرد، کشته سازی از افرادی که در خیابان های ایران تردد می کردند اما تصویر آنان در قاب اینترنشنال به عنوان جاویدنام ذکر می شد و... از مواردی بود که در فاصله یک ماه از حوادث دی ماه تا 9 اسفند، ایران اینترنشنال انجام می داد
این روند در جنگ نیز به شکل خطرناکتری خود را نشان داد.
در جریان جنگ، حمله به مدرسه دخترانه میناب که بنا بر گزارشهای منتشرشده بیش از ۱۷۵ دانشآموز و معلم در آن شهید شدند یکی از فاجعهبارترین حوادث بود. در حالیکه رسانه های امریکایی نسبت به این جنایت موضع شرم و بازخواست ارتش آمریکا را داشتند ایران اینترنشنال به هر طریق ممکن قصد انکار این جنایت آشکار را داشت.
اگر یک رسانه از مخاطبان خود بخواهد محل استقرار تجهیزات نظامی، لانچرها یا سامانههای پدافندی را گزارش کنند، اگر از آنان بخواهد رفتوآمد مسئولان را رصد کنند یا درباره محل سکونت افراد دارای مسئولیتهای حساس اطلاعات بفرستند، دیگر بحث بر سر «روزنامهنگاری شهروندی» نیست. اطلاعاتی که میتواند برای شناسایی و هدفگیری یک هدف نظامی یا امنیتی مورد استفاده قرار گیرد، دیگر خبر نیست؛ این دیگر کار یک رسانه نیست، این رسما اطلاعات برای عملیات ترور است و از مصادیق جاسوسی! زیرا کار رسانه، اطلاعرسانی درباره آن چیزی است که رخ داده است؛ نه آنکه برای نیروی مهاجم مشخص کند کجا را بزند، چه کسی را پیدا کند یا کدام تأسیسات را هدف قرار دهد.
اصل ماجرا جایی است که رسانه از جنگ معمولی عبور میکند و به عادیسازی جنگ اتمی میرسد.
بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی فقط دو حادثه در تاریخ جنگ جهانی دوم نیست. این دو شهر به نماد یکی از هولناکترین ظرفیتهای ویرانگر بشر تبدیل شدند: سلاحی که در کسری از زمان، شهری را به جهنمی از آتش، موج انفجار، سوختگی، تشعشع و مرگ تبدیل کرد.
به همین دلیل است که جهان پس از تجربه هیروشیما و ناکازاکی، مفهوم «بازدارندگی هستهای» را با ترس و احتیاط در کنار یک اصل اخلاقی و حقوقی مهم قرار داد: اینکه استفاده از چنین سلاحی نمیتواند مانند استفاده از یک بمب معمولی تلقی شود.
حالا باید به ایران اینترنشنال بازگشت. فرض کنیم از عملکرد همه نهادهای جمهوری اسلامی ناراضی هستیم. فرض کنیم حتی خواهان تغییر بنیادین نظام سیاسی ایران هستیم. کدامیک از این گزارهها به ما اجازه میدهد آرزوی بمباران اتمی تهران را بکنیم؟ کدامیک از این اختلافات سیاسی، سوختن کودکان ایرانی را قابل قبول میکند؟ کدامیک از آنها مرگ میلیونها انسان را تبدیل به یک «راهحل سیاسی» میکند؟ این پرسش، دیگر پرسش اصلاحطلب و اصولگرا، سلطنتطلب و جمهوریخواه، برانداز و غیر برانداز نیست. این پرسش درباره ابتداییترین معنای وطن و انسانیت بوده که ایران اینترنشنال از آن بی بهره است.
اگر اختلاف با یک حکومت آنقدر عمیق شود که انسان را به جایی برساند که نابودی کشور خود را به پیروزی سیاسی ترجیح دهد، دیگر با مخالفت سیاسی مواجه نیستیم؛ با فروپاشی یک مرز اخلاقی و انسانی مواجهیم.
از این منظر، شاید بتوان تمام آنچه پیش از این درباره عملکرد ایران اینترنشنال گفته شد، از روایتسازی و تحریک هیجانات گرفته تا جمعآوری اطلاعات حساس و تبدیل اعتراض به خشونت را مقدمهای برای فهم مسئله اصلی دانست.
چون همه اینها یک سؤال بزرگتر را پیش روی ما میگذارد:
مرز یک رسانه کجاست؟
رسانه میتواند مخالف حکومت باشد؛ اما آیا میتواند طرف جنگ علیه کشورش باشد؟
رسانه میتواند خواستار تغییر حکومت باشد؛ اما آیا میتواند برای حمله نظامی به مردم همان کشور زمینه روانی بسازد؟
رسانه میتواند از حمله نظامی خبر بدهد؛ اما آیا میتواند برای هدفگیری مراکز نظامی و امنیتی اطلاعات جمع کند؟
و سرانجام، رسانه میتواند از سیاستهای یک حکومت متنفر باشد؛ اما آیا میتواند بمب اتم را به عنوان «راهحل» علیه همان سرزمینی تصور کند که ادعای نجات مردمش را دارد؟
یکی از عجیبترین تناقضهای این ماجرا این است که برخی از کسانی که سالها از «ایران» سخن گفتهاند، در لحظهای که جنگ به معنای واقعی کلمه به خانه ایرانیان نزدیک شده، چنان از پشت شیشه استودیو درباره نابودی زیرساختها، حمله نظامی و حتی گزینه اتمی سخن گفتهاند که گویی موضوع درباره کشوری بیگانه است.
اما ایران یک صفحه روی نقشه نیست.
ایران یعنی تهران؛ یعنی جنوب، یعنی بیمارستان؛ یعنی مدرسه؛ یعنی مترو؛ یعنی کودک؛ یعنی پیرمرد؛ یعنی خانواده؛ یعنی خانهای که ممکن است کسی در آن منتظر بازگشت فرزندش باشد.
ایران یعنی میلیونها انسانی که ممکن است هیچ علاقهای به جمهوری اسلامی نداشته باشند اما به همان اندازه حق دارند زنده بمانند.
این تفکیک باید روشن باشد:
مخالفت با جمهوری اسلامی یک موضع سیاسی است؛ دعوت به نابودی ایران یک مسئله اخلاقی، انسانی و خیانت به کشور و هیچ رسانهای نمیتواند با تغییر واژهها این مرز را از میان ببرد.
ننگ این وطن فروشی و خیانت به کشور تا ابد روی پیشانی ایران اینترنشنال خواهد بود.
مسئله فقط محدود به ایران نیست.عادی سازی حمله اتمی جنایت علیه همه بشریت است این مسئله، عادیسازی ایدهای است که نباید عادی شود.
امروز ممکن است قربانی بمب اتم، ایرانی باشد.
فردا ممکن است فلسطینی، یمنی، عراقی یا هر انسان دیگری باشد.
اگر استفاده از سلاحی با این ظرفیت ویرانگر را بر اساس اینکه «قربانی چه ملتی است» قضاوت کنیم، دیگر چیزی از اخلاق باقی نمیماند.
و شاید بدترین اتفاق دقیقاً همین باشد: اینکه جامعهای آنقدر درگیر نفرت سیاسی شود که به تدریج مرگ انسانهای هموطن خود را ببیند و دیگر شوکه نشود.
اینجاست که باید گفت:
هیچ اختلاف سیاسی با هیچ حکومتی، مجوز آرزوی نابودی مردم نیست.
هیچ پروژه براندازانهای، هیچ رقابت سیاسی و هیچ رؤیا یا توهم بازگشت سلطنتی، یا هر نظم سیاسی دیگری، آنقدر ارزشمند نیست که تهران را به هیروشیما تبدیل کند.
و رسانهای که چنین مرزی را نادیده میگیرد، پیش از آنکه درباره آینده ایران سخن بگوید، باید به یک سؤال درباره گذشته و هویت خودش پاسخ دهد:
اگر برای ایران آینده، حاضر باشی ایران امروز را با بمب اتم نابود کنی، دقیقاً از کدام ایران سخن میگویی؟
این همان نقطهای است که دیگر نمیتوان پشت واژههایی مانند «خبر»، «تحلیل»، «اپوزیسیون»، «آزادی بیان» یا «مخالفت با جمهوری اسلامی» پنهان شد.
مسئله روشن است:
رسانهای که مردم را به جنگ و مرگ میفرستد، اطلاعات هدف میدهد و نهایتاً استفاده از بمب اتم علیه سرزمین خود را عادی میکند، دیگر رسانه نیست به بخشی از مرکز جاسوسی و اطلاع رسانی متجاوزین به خاک کشورش تبدیل شده است.