امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی، گفت‌وگوی ملی و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. تحقق این هدف نیز بدون رسانه‌ای فراگیر، حرفه‌ای و مستقل از منازعات جناحی ممکن نیست. تا زمانی که صداوسیما خود را در قامت رسانه یک جریان خاص تعریف کند، این پرسش در افکار عمومی باقی خواهد ماند: آیا زمان تغییر در رویکرد صداوسیما فرا نرسیده است؟!صذ

قطع ناگهانی سخنان محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در حالی که از روند مذاکرات دفاع می‌کرد و به منتقدان آن پاسخ می‌داد، بار دیگر پرسش‌های جدی درباره عملکرد صداوسیما و رفتار تنگ‌نظرانه این سازمان ایجاد کرده است. عملکرد چند وقت اخیر صداوسیما نشان می‌دهد حتی سران سه قوه نیز از برخوردهای سیاسی جبلی و جلیلی در امان نیستند.
آنچه دیشب رخ داد، صرفاً یک اتفاق نبود؛ به‌ویژه آنکه صداوسیما بارها چنین روشی را در قبال رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و این بار رئیس مجلس در پیش گرفته است.
قالیباف در بخشی از سخنان خود ضمن دفاع از مسیر مذاکرات و ضرورت استفاده از دیپلماسی برای تأمین منافع ملی، در حال پاسخ به منتقدانی بود که بیش از هر تریبونی، در صداوسیما بارها به دولت و مذاکره‌کنندگان حمله کرده‌اند. اما در حالی که هیچ‌گاه به کارشناسان جناحی صداوسیما تذکری داده نشد، مصاحبه با دکتر قالیباف نیمه‌کاره ماند؛ اتفاقی که برای بسیاری از مخاطبان این پرسش را ایجاد کرد که آیا این رفتارهای جناحی، نسنجیده و غیرحرفه‌ای، پایان مدیریت جبلی و جلیلی را رقم خواهد زد؟
منتقدان سال‌هاست هشدار می‌دهند که رسانه ملی در سال‌های اخیر بیش از پیش از جایگاه یک رسانه فراگیر و ملی فاصله گرفته و به تریبون اختصاصی بخشی از جریان رادیکال، به‌ویژه نزدیکان جبهه پایداری، تبدیل شده است. نگاهی به فهرست مهمانان ثابت برنامه‌های سیاسی و تحلیلی صداوسیما نیز این انتقاد را تقویت می‌کند؛ چهره‌هایی تکراری که عمدتاً از یک طیف فکری انتخاب می‌شوند و فرصت چندانی برای طرح دیدگاه‌های متفاوت باقی نمی‌گذارند.
در ماه‌های اخیر و به‌ویژه در موضوع مذاکرات، این رویکرد بیش از گذشته آشکار شده است. بخش قابل توجهی از برنامه‌های سیاسی صداوسیما به محلی برای حمله به مذاکره‌کنندگان، زیر سؤال بردن دیپلماسی و القای بدبینی نسبت به مسئولان ارشد نظام تبدیل شده است؛ در حالی که دیدگاه‌های موافق یا حتی تحلیل‌های متوازن، سهم ناچیزی از آنتن این رسانه دارند. طبیعتاً صداوسیما باید تریبون ملی باشد و از روندهایی که با تصمیم نظام دنبال می‌شود، رویکردی مسئولانه و همراه با منافع ملی داشته باشد.
مشکل اصلی اما صرفاً جانبداری سیاسی نیست. مسأله آن است که رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود و عنوان «ملی» را یدک می‌کشد، نمی‌تواند و نباید در نقش ارگان رسانه‌ای یک جریان سیاسی ظاهر شود. هنگامی که رسانه ملی به جای بازتاب تنوع دیدگاه‌های موجود در کشور، تنها روایت مطلوب یک اقلیت سیاسی را بازنشر می‌کند، نتیجه چیزی جز کاهش اعتماد عمومی و فاصله گرفتن مخاطبان از تلویزیون و حتی نظام نخواهد بود.
زیرا خطی که در برخی برنامه‌های سیاسی تلویزیون دنبال می‌شود، بیش از آنکه به تقویت انسجام ملی کمک کند، موجب افزایش بدبینی نسبت به مسئولان ارشد و تصمیم‌گیران اصلی کشور می‌شود؛ به‌گونه‌ای که برخی تحلیل‌ها و اظهارات مطرح‌شده از سوی کارشناسان، می‌تواند به عاملی برای تشدید اختلافات و تحریک جریان‌های وحدت‌شکن تبدیل شود.
قطع سخنان رئیس مجلس، فارغ از هر توضیحی که بعداً ارائه شود، به نمادی از همین نگرانی تبدیل شده است؛ نگرانی از اینکه صداوسیما بیش از آنکه خود را متعهد به منافع ملی و جایگاه رسانه نظام بداند، درگیر ملاحظات جناحی و رقابت‌های سیاسی شده است.
امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی، گفت‌وگوی ملی و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. تحقق این هدف نیز بدون رسانه‌ای فراگیر، حرفه‌ای و مستقل از منازعات جناحی ممکن نیست. تا زمانی که صداوسیما خود را در قامت رسانه یک جریان خاص تعریف کند، این پرسش در افکار عمومی باقی خواهد ماند: آیا زمان تغییر در رویکرد صداوسیما فرا نرسیده است؟!
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.