«شور جمعی» بدون «سازماندهی معرفتی»، پایدار نمیماند. اگر ستادهای مربوطه و نهادهای متولی نتوانند این شور را به یک «گفتگوی اجتماعی منسجم» تبدیل کنند، میدان تغییر کارکرد میدهد. در این حالت، حضور مردم نه برای «خطدهی ایدئولوژیک»، بلکه به ابزاری برای «تخلیه خشم» یا حتی بدتر، به یک «عادت تقویمی» تبدیل میشود.
تجمعات خودجوش مردمی در تاریخ معاصر ایران، همواره فراتر از یک گردهمایی ساده، به مثابه بازتولید قدرت ملی و نمایش «موجودیت» در برابر تهدیدات هستیشناختی بودهاند. با این حال، آنچه امروز در فضای پسا-جنگ رمضان مشاهده میشود، نوعی دوگانگی میان «میدان به مثابه گفتمان» و «میدان به مثابه فستیوال» است. اگر میدان نتواند محتوای فکری خود را نوسازی کند، خطر تبدیل شدن آن به یک مناسک تهی از معنا جدی خواهد بود.
۱. میدان؛ از «اراده معطوف به مقاومت» تا «تخلیه هیجانی»
در نظریات امیل دورکیم، تجمعات بزرگ باعث ایجاد «شور جمعی» میشوند. این شور، افراد را از قلمرو امر عرفی خارج و به امر قدسی پیوند میزند. حرکت خودجوش مردم پس از شهادت رهبر شهید، دقیقاً از همین جنس بود؛ لحظهای که جامعه برای صیانت از کلیت خود به میدان آمد تا نقشه دشمن برای فروپاشی اجتماعی را ابطال کند.
اما مسئله اینجاست که «شور جمعی» بدون «سازماندهی معرفتی»، پایدار نمیماند. اگر ستادهای مربوطه و نهادهای متولی نتوانند این شور را به یک «گفتگوی اجتماعی منسجم» تبدیل کنند، میدان تغییر کارکرد میدهد. در این حالت، حضور مردم نه برای «خطدهی ایدئولوژیک»، بلکه به ابزاری برای «تخلیه خشم» یا حتی بدتر، به یک «عادت تقویمی» تبدیل میشود. در جامعهشناسی انتقادی، این همان چیزی است که گی دوبور آن را «جامعه نمایش» مینامد؛ جایی که واقعیت جای خود را به بازنماییهای بصری و نمایشی میدهد.
۲. زنگ خطر فستیوالیشدن و زوال گفتگو
فستیوالیشدن در علوم اجتماعی به معنای غلبه فرم بر محتوا و جنبههای سرگرمی بر جنبههای معرفتی است. وقتی میدان فاقد «برنامه دقیق برای بازسازی روح مقاومت» باشد، شرکتکنندگان به جای آنکه «کنشگر» باشند، به «تماشاچی» تبدیل میشوند.
نقص جدی در ارائه گفتمان مقاومت توسط مسئولین، باعث ایجاد نوعی «فقر گفتمانی» شده است. مقاومت نباید صرفاً در واکنش به دشمن تعریف شود، بلکه باید به عنوان یک «سبک زندگی» و «نظم اجتماعی جایگزین» ارائه گردد. بیپاسخ ماندن پرسشهای نسل جدید در دل این تجمعات، میدان را به سمتی میبرد که کارکرد اجتماعیاش تنها در سطح «ابراز وجود» باقی بماند و توانایی انتقال مکتب شهادتطلبی به لایههای عمیق شخصیتی را از دست بدهد.
۳. وظیفه نهادهای نخبگانی؛ از حوزه تا دانشگاه
برای جلوگیری از استحاله میدان به فستیوال، بازگشت به «نظریه کنش ارتباطی» هابرماس ضروری است. میدان باید محل «گفتگو» باشد، نه فقط «فریاد».
حوزههای علمیه: باید از تکرار شعارهای کلیشهای پرهیز کرده و «الهیات مقاومت» را متناسب با چالشهای معاصر بازسازی کنند.
دانشجویان و روشنفکران: وظیفه دارند «زبان مشترک» میان توده و نخبگان را بازتولید کنند تا روح مقاومت که به برکت خون شهدا احیا شده، دچار فرسایش زمان نشود.
اگر این بازسازی ساختاری رخ ندهد، میدان در آینده جنگهای شناختی، کارایی خود را از دست میدهد. جنگهای آینده بیش از آنکه در مرزها باشند، در ذهنها و در قدرتِ اقناعِ تجمعات نهفتهاند.
میدانِ امروز ایران، بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است. یا باید با تکیه بر برنامه دقیق و گفتگوهای عمیق، به موتور محرک «تمدن نوین مقاومت» تبدیل شود، و یا در دام فستیوالیشدن و عادتهای اجتماعی فرو رود. بازسازی «مکتب شهادتطلبی» نه با بنر و پوستر، بلکه با ایجاد پیوند فکری میان «هویت ملی» و «آرمان مقاومت» ممکن است.