تمامی مخاطبان می توانند از طریق پست الکترونیکی News@Jamaran.ir و در شبکه های اجتماعی بله، تلگرام، اینستاگرام و توئیتر با جماران در ارتباط باشند.
فاطمه کنهانی، نویسنده و فعال حقوق معلولین در یادداشتی که برای باشگاه مخاطبان جماران ارسال کرد به مشکلات معلولین در جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا بر علیه مردم ایران اشاره کرد و نوشت:
در آشپزخانهای نیمه تاریک نشستهام. جایی در خاورمیانهی غمگین. جایی در ایران که این روزها درست مانند تن خودم، از دست رفته و ضعیف است؛ اما همچنان امیدوار. فکرش را نمیکردم روزی را در زندگیام ببینم که بگویم زیر بمباران نشستهام. اما حالا من اینجا هستم، زیر بمباران و نمیدانم روز چندم جنگ است. جنگی که مهمترین و سادهترین راه ارتباط من با زندگی را قطع کرده است.
من در جهانی زندگی میکنم که آدمهای جنگطلب وحشی با کت و شلوار در آن سر دنیا، تصمیم گرفتهاند که امنیت جهان کوچک من را به خطر بیندازند. جهان کوچکی که روزی، از کنج اتاقم به تمام دنیا راه داشت. اما امنیت و آرامش این جهان کوچک و شکننده را نه فقط جنگ، بلکه بیتدبیری مسئولین کشور خودم بر هم زده است.
روزهای سیاهی است. من جنگ را شعر و حماسه نمیدانم. جنگ چهرهی سیاه و زشتی دارد که با ناخنهای دراز به صورت ما چنگ انداخته و دست بردار نیست. اما به قول غسان کنفانی، نویسنده و روزنامه نگار فلسطینی: «وطن یعنی همهی اینها نباید اتفاق میافتاد». و چقدر این روزها به این موضوع فکر میکنم. اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، اگر مردم من این همه رنجدیده نبودند، اگر کودکان ایران با آن چهرههای فرشتهگون کشته نشده بودند، اگر مردم برای تکهای نان در عذاب نبودند... اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، آنوقت من حالا طور دیگری حرف میزدم. اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، حالا میگفتم من دختری هستم از خاورمیانه، در آشپزخانهای نیمه تاریک نشستهام و به ظرف میوه روی میز نگاه میکنم. مادرم در آشپزخانه راه میرود و من مانند تمام دختران دنیا برای مادرم وراجی میکنم و حتی نمیدانم جنگ چیست. آنوقت اینجا از روزمرگیهای ساده مینوشتم. میگفتم که رفتار فلان همکارم چقدر روی اعصابم است و برای هزارمین بار آن آهنگ را پلی کردم و چقدر دیشب خواب بدی دیدم. چون بدترین اتفاق فقط دیدن یک خواب بد است؛ نه بیشتر. بعد بیدار میشویم و میبینیم که همهچیز تمام شده است.
اما حالا... اینجا خاورمیانه است. من دختری از ایرانم؛ دختری با معلولیت جسمی حرکتی. در قدیمالایام معلولین منزوی و بدون تحصیلات و شغل زندگی میکردند؛ اما در عصر تکنولوژی، من و دوستانم با داشتن اینترنت، دنیای تازهای را تجربه میکردیم که حقیقتا میتوانست از میزان معلولیت و ناتوانی ما کم کند. حالا دوباره مدتی است که جهان من، به کوچکی اتاقم شده است. دیگر به آموزش و کلاسهای آنلاین دسترسی ندارم. دیگر با خیلی از دوستانم ارتباط ندارم. و از همه بدتر؛ دیگر شغلی هم ندارم. بدون شغل، سالها زحمت و تلاش و درس خواندن به درد هیچ جوانی نمیخورد. چه معلول باشد چه نباشد. ما معلولین سالهاست که از حمایت بهزیستی و دولت دل بریدهایم؛ چون چیزی به اسم معیشت و کرامت انسانی برای ما قائل نیستند و افسانهای به اسم حمایت در ایران وجود ندارد. در این شرایط، اکثر معلولین با داشتن مشاغل آنلاین، دلخوش به درآمد و استقلالی بودند که حق هر انسانی است. دلخوشیای که خیلی ساده نابود شده و استقلالی که حالا طبقاتی شده است.
«جماران» آمادگی دارد تا نظرات مسئولان را در این مورد منعکس کند.
آقایان کت و شلواری و تصمیم گیرنده در سراسر دنیا، شما نمیدانید در دنیای معلولین چه میگذرد. هیچکس هم از آن صحبت نمیکند. شاید کسانی باشند که از کساد شدن کسبوکارهای اینترنتی صحبت کنند، اما رنج معلولین در این میان نادیده گرفته شده است. فرقی ندارد داخل ایران هستید یا خارج از آن، کسانی که آن سوی مرزها هستند، به نوعی ضربه وارد کردهاند؛ اما روی صحبتم با شماست. با شمایی که فکر میکنم هموطن هستی، شما با قطع کردن اینترنت به زندگی، معیشت و کرامت انسانی معلولین آسیب زدید. شما نانی را آجر کردید که دشمن خارجی به این سرعت نمیتوانست آجر کند.
من دختری از ایرانم؛ با معلولیت شدید. صدایی کوچک از میان جامعهی خسته و محروم معلولین که مثل همیشه نادیده گرفته شدهاند. در کشوری که هیچ تلاشی برای ایجاد شغل برای معلولین نشده است. ما معلولین برای زندگی خود به حقوق انسانی سادهای نیاز داشتیم که یکی از آنها اینترنت است. اما حتی همین حق ساده و ابتدایی از ما گرفته شده و تأثیرات آن بر زندگی ما، چیزی فراتر از جنگ است.
اینجا خاورمیانه است. حالا جنگ در دلهای ماست. یک طرف چهره فرزندان ایران، یک طرف ترس از جنگ که خودخواهانه چنگ میزند به صورتم و یک طرف چرخ زندگی و معیشت که از حرکت باز مانده است.