اخبار مرتبط

پایگاه خبری جماران: شبکه بی بی سی در روزهای اخیر مستندی را درباره زندگی صادق قطب زاده پخش کرده بود. دیروز یکی از دوستان آن را برایم ارسال کرد و شاید به جهت فیلم های جذاب آن و ریتم تندش و آشنایی ام با تاریخ انقلاب ، دیشب هر سه قسمت آن را تماشا کردم. 

نکاتی را می توان در حاشیه این مستند مطرح کرد:

اول آنکه تلاش کارگردان در اینکه خود را راوی بی طرف نشان دهد، در مواردی ناموفق بوده است. فیلم اگر چه درباره قطب زاده، روایت بی طرفی است ولی در داستان آیت الله شریعتمداری و در مورد امام با پیش زمینه کامل به حکایتگری روی آورده است. 

مهم ترین حادثه در زندگی قطب زاده داستان کودتاست. کارگردان به درستی و بر خلاف موج تبلیغاتی سالهای گذشته خارج نشینان، کودتا را یک توطئه ساختگی معرفی نمی کند. و از زبان نزدیکان ایرانی و خارجی قطب زاده به صحت اتهامات اشاره کرده و با زبانی رسا آن را تأیید می کند اما وقتی به ارتباط این کودتا که به روشنی آن را با عربستان و حکومت های اروپایی مرتبط می داند، با آیت الله شریعتمداری می رسد، به سرعت از کنار آن می گذرد. 

ناگفته نگذارم که همین مرور کوتاه هم به وضوح اطلاع شریعتمداری را از قضایا معلوم می کند ولی در این بخش تنها یک مصاحبه شونده سخن می گوید و آن هم پسر آیت الله شریعتمداری است که یک بار اصل داستان کودتا را یک حرکت برای حذف پدرش می خواند و یک بار می گوید پدرش وظیفه نداشته کودتا را به اطلاع کسی برساند و جایی هم می گوید که فکر نمی کرده این یک امر مهم و جدی باشد. 

تا همین جا هم این مستند بر بسیاری از خاطرات و تحلیل های گذشتگان خط بطلان می کشد. و اگر تنها یک «نریشن» کوتاه در این مستند اضافه می شد و توضیح می داد که مطابق همه نظام نامه های حقوقی، مشارکت در کودتا جزای معین دارد و اطلاع مرحوم شریعتمداری از آن نمی توانست نکته ای قابل گذشت باشد، نتیجه روشن تری قابل استفاده بود. 

در هر حال عبور سریع کارگردان از مهم ترین اتفاق در زندگی سیاسی قطب زاده قابل دفاع نیست. 

نکته دوم که کارگردان می توانست به نوعی دیگر آن را حکایت کند، محبت خارج از حد امام به قطب زاده در روزهای بعد از دستگیری اول است. چنانکه  متن فیلم حکایت می کند قطب زاده بعد از اینکه به سبب مصاحبه علیه حزب جمهوری اسلامی و مرحوم لاجوردی به زندان می افتد، در فاصله بسیار کوتاهی آزاد می شود و بلافاصله نزد امام به قم برده می شود. برای هر کس که امام و شرایط آن روزها را بشناسد روشن است که این اتفاق جز به سبب علاقه امام نمی توانسته باشد. معنای صریح این کار ، آن بوده که امام دستگیری قطب زاده را قبول نداشته اند و نسبت به زحمات سابق او تا حد توان توجه داشته اند. همراهی داماد امام با قطب زاده در سخنرانی بعد از دستگیری تنها با همراهی سید احمد آقا خمینی با مرحوم طالقانی بعد از قهر معروف قابل مقایسه است. این محبت امام می تواند یک نقطه روشن عاطفی و نمونه راستین ارج گذاری به خدمات قطب زاده بوده باشد که در فیلم از کنار آن به سادگی عبور می شود و حتی حضور مرحوم آیت الله اشراقی هم به جهت ممانعت از سخنرانی قطب زاده معرفی می گردد.

نکته سوم جملات آخر قسمت سوم است که مرگ او را نوعی قهرمانی و مرگ عزتمندانه بازتاب می دهد. از قول بازرگان و دیگران هم چنین مضامینی درباره مرگ او گفته می شود. البته معلوم نیست که مراد گویندگان، تطهیر شرکت در کودتا باشد ولی با توجه به خبط قطب زاده که در یک بازی بچه گانه وارد شده و عملکرد نابخردانه او در دست دراز کردن پیش اروپایی ها و اعراب و درگیر کردن کینه و دشمنی امثال مرحوم شریعتمداری و ... معلوم نیست که کدام قسمت این مرگ عزتمندانه است. تنها ممکن است این نکته در ذهن گویندگان بوده باشد که او در مسیر اعدام عجز و ناله نکرده است که دقت آن هم با توجه به آنچه در نکته بعد خواهم آورد روشن می شود. 

نکته چهارم آنکه «مرگ دردناک» قطب زاده که این مقدار در فیلم مورد تأکید است به گونه ای که در تیتراژ هر سه قسمت فیلم تکرار می شود، توسط کدام ناظر حاضر روایت شده است؟ این نکته یکی از همان بخش هایی است که کارگردان در سناریوی خویش به آن احتیاج داشته و چنانکه در ابتدای نوشته گفتم او را از حکایت گری منصفانه خارج کرده است.گوینده این حکایت کیست؟ از چه کسی آن را نقل می کند؟ و کارگردان چرا اینقدر  به این نقل غیر مستند اعتماد دارد؟

و نکته آخر آنکه سناریوی ذهنی کارگردان بر دو اصل نهفته است. یکی اینکه نشان دهد امام بر سر عاطفه نبوده و در مسیر انقلاب حتی به مریدانش رحم نکرده و آن مریدان که حاضر بوده اند «جان خود را در راه او فدا کنند» هم بعد از مدتی فهمیده اند که اشتباه می کنند و لذا انقلاب یک فریب یا اشتباه بوده است. 

به دو دقیق آخر فیلم توجه کنید که چه سان از روی قبر بی نام و نشان او  به صدای قطب زاده در تعریف از امام بر می گردد و بعد فیلم لبخند شیرین امام به قطب زاده را در هواپیما نشان می دهد. کند کردن سرود خمینی ای امام در پایان قسمت اول و ایستادن آن در عبارت «ای گذشته ز جان در ره هدف» بر روی صورت قطب زاده و.... شواهد این امر است. و دقیقا به همین  جهت کارگردان جرم قطب زاده در کودتا و محبت امام بعد از دستگیری را پر رنگ نمی کند تا اعدام قطب زاده را نه به عنوان نتیجه عملکرد شخص او که به عنوان بی مهری امام جلوه دهد. 

و اصل دوم در سناریوی کارگردان آن است که نشان دهد دشمن اصلی قطب زاده،  حزب توده و شوروی بوده و آن ها در مسیر حذف او مؤثر بوده اند. در این باره می توان به این موارد اشاره کرد: جملات معاون رییس جمهور سوریه و وزیر خارجه روسیه و بعدها سخنان کیانوری و بعد هم « داستان بسته پیدا شده در کیوسک تلفن در تهران» که البته کارگردان معلوم نمی کند از کجا به این نکته رسیده که این توطئه کا گ ب بوده است. 

و در پایان دو نکته کوتاه یکی آنکه این فیلم از آنچه قبلا توسط خارج نشینان ساخته شده بهتر و منصفانه تر است و دوم آنکه ای کاش صدا و سیما خود به این گونه امور ورود پیدا کند. 

فیلم های سرقتی را برده اند ولی اندیشه و قرائت صحیح هنوز هست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
34 نفر این پست را پسندیده اند

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.