در برخی از بازی هایی که قرار است برنده در ضربات پنالتی مشخص شود سرمربی یک بازیکن را تنها برای زدن پنالتی به زمین می فرستد.
ورزشی جماران، معمولا می گویند ضربات پنالتی مانند لاتاری است. این نگاه می تواند در سال های اخیر تغییر کرده باشد چون هر بار تیم ها بیشتر در تمرینات خود را برای آن آماده می کنند. حتی دروازهبان ها همیشه یک برگه تقلب در حوله ها یا بطری های خود همراه دارند که نقاطی که بازیکنان حریف ضربه می زنند در آن نوشته شده است. در این لاتاری فرضی بازیکنانی هستند که به نظر می رسند بلیت های بیشتری دارند و به همین خاطر سرمربیان به آن ها اعتماد می کنند تا به جایزه نزدیک شوند.
زمانی که بازی به ضربات پنالتی نزدیک می شود؛ نتیجه مساوی است و آخرین دقایق وقت های اضافه است، سرمربی روی نیمکت به دنبال یک پنالتی زن خبره می گردد. این بازیکن وارد زمین نمی شود که بازی را عوض کند چون فرصتی برای این کار باقی نمانده است. به نوشته ABC، او تنها به زمین می رود که پنالتی بزند.
آن منطقی است. اگر قرار است نتیجه بازی حذفی در ضربات پنالتی مشخص شود پس چه بهتر که یک پنالتی زن خوب در زمین باشد. یک بازیکن سرحال که شانس گل زدن را افزایش می دهد. با این حال این رویه یک پارادوکس ناخوشایند بر جای گذاشته است.
این تغییر برای اطمینان بخشی در اغلب مواقع بد از آب در می آید. در یورو و جام جهانی، هشت بازیکن از یازده بازیکن اخیر که پس از دقیقه ۱۱۵ وارد زمین شدند پنالتی خود را خراب کردند (۷۲.۷ درصد). در این فهرست نام والبوئنا، بنون، سارابیا، سانچو، رشفود، رودری، زازا و کرگر دیده می شود.
در جام جهانی کنونی این احساس تقویت شده است. جاستین کلایورت پس از این که در دقیقه ۱۱۳ وارد زمین شد پنالتی خود را در دیدار هلند و مراکش خراب کرد. فابین والبوئنا کاملا با این الگو مطابقت دارد. او در دیدار پاراگوئه و آلمان دقیقه ۱۲۲ وارد زمین شد تا فقط پنالتی بزند اما ضربه اش تبدیل به گل نشد. دیدار استرالیا و مصر استثنا به نظر می رسید چون محمد صابر که در دقیقه ۱۲۰ به زمین رفت، ضربه اش گل شد. این روش برای مصر کار کرد اما روند کلی همچنان قابل توجه است.
دروازهبان ها نیز بخشی از این معادله هستند. استرالیا در دقیقه ۱۱۹ دروازهبانش را عوض کرد و متیو رایان وارد زمین شد تا تلاش کند ضربه ها را مهار کند اما این شرطبندی جواب نداد. مصر هر چهار پنالتی اش را گل کرد و دروازهبان استرالیایی هیچ ضربه ای را مهار نکرد.
مشهورترین نمونه همچنان تیم کرول است که لوییس فان خال او را در دیدار هلند و کاستاریکا در جام جهانی ۲۰۱۴ در دقیقه ۱۲۰ به زمین فرستاد. در آن روز این کار جواب داد چون کرول دو ضربه را مهار کرد و هلند را به نیمه نهایی فرستاد. دقیقا به همین دلیل است که اینقدر به یاد ماندنی است.

مشکل اینجاست که همیشه این اتفاق نمی افتد. در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، لوییس انریکه در دقیقه ۱۱۸ لوییس سارابیا را در دیدار اسپانیا و مراکش وارد زمین کرد. او یکی از بهترین پنالتی زنان لاروخا بود اما ضربه اش به تیرک برخورد کرد. در آن ضربات پنالتی هم بدر بنون که در دقیقه ۱۲۰ برای مراکش به زمین رفت شوتش به گل تبدیل نشد. در عوض در فینال آن جام جهانی، پائولو دیبالا که در دقیقه ۱۲۰ وارد زمین شده بود توانست توپ را گل کند. این روش می تواند کار کند اما فاصله زیادی با اتومات شدن دارد.
آمار کمک می کند متوجه شویم که این قضیه تنها به احساس مرتبط نیست. بر اساس آمار در ضربات پنالتی یورو و جام جهانی از سال ۱۹۹۶، بازیکنانی که در ترکیب اصلی بودند ۷۳ درصد پنالتی هایشان را به گل تبدیل کردند، این در حالی است که ۶۶ درصد بازیکنان ذخیره موفق به انجام این کار شدند. آمار زمانی بدتر می شود بازیکنانی که در نیمه دوم وقت های اضافه وارد زمین می شوند، بررسی می شوند. از ۳۲ ضربه تنها ۱۸ شوت تبدیل به گل شدند (۵۶ درصد). این نمونه ترکیبی از مسابقات است اما ایده ای که همچنین در فوتبال باشگاهی و ملی دیده می شود را تقویت می بخشد. ورود بازیکن از روی نیمکت برای پنالتی زدن همیشه یک مزیت به حساب نمی آید.
تنها یک دلیل نمی تواند تمام این ناکامی ها را توضیح دهد. زدن پنالتی تنها چند ثانیه طول می کشد اما به لحظات قبل از آن خیلی بستگی دارد. ممکن است بدن سرد تاثیرگذار باشد چون بازیکن بدون آمادگی جسمانی مناسب پیش از رویایی با دروازهبان وارد زمین می شود. ذهن سرد نیز نقش دارد. یک بازیکن اصلی پس از پاسهای از دست رفته، پیروزی در دوئلها و تحمل مسابقه به ضربات پنالتی میرسد. از طرفی پنالتی زن خبره که در پایان بازی به میدان می رود، میداند که حضورش تقریبا به طور کامل با آن یک ضربه توجیه میشود.
فشار نیز تغییر می کند. بازیکن تنها پنالتی نمی زد. پنالتی می زند چون برای آن فراخوانده شده است. همه ورزشگاه می داند او برای چه وارد زمین شده است. هم تیمی هایش هم همینطور. البته که سرمربی هم. اگر ضربه اش را گل کند، انتظارات را برآورده کرده است. اگر خطا کند، توجهات به سمت او و کسی که تصمیم گرفته است او پشت ضربه باشد می رود.
در اینجا پارادوکس وجود دارد. فوتبال تلاش می کند لحظه ای را کنترل کند که کمتر می شود آن را کنترل کرد. سرمربیان به دنبال آمار، شخصیت، تبحر و کوچکترین جزئیات می روند تا ضریب اشتباه کمتر شود اما ضربه پنالتی همچنان محدوده عجیبی به حساب می آید، جایی که تکنیک همیشه بسنده نمی کند و زمینه می تواند تمام برنامه ریزی را به هم بزند. ورود برای زدن ضربه پنالتی به نظر می رسد یک مزیت است. اغلب اوقات، اما به یک تله تبدیل می شود. شاید به این خاطر است که مهم نیست چقدر مطالعه کرده و آماده باشید، ضربات پنالتی هنوز عنصر شانس را حفظ میکنند.